The first 200 lines.
واسه چی مامانت رو سیجی صدا میکنی؟
اِم، خودش مزیت مامان خطاب شدن رو از دست داد.
سلام به استیون دیمارکوی معروف.
سلام میسی، حالت چطوره؟
همدیگه رو میشناسین؟
جفتمون اهل بیویلیم.
- دیروز کی باهات تماس گرفته بود؟ - مامانم بود.
کار به شدت تخمیای ازش سر زده بود،
من هم نمیتونم درست و حسابی ببخشمش.
سعیم رو کردم.
تحمل مامان من هم دشواره.
با بابام که اصلا صحبت نمیکنم.
وقتی شش ساله بودم، ترکمون کرد.
این یکی پژمرده نمیشه.
درگیر کسشعرهای استیونم.
دارم خیلی حماقت میکنم. انگار خودم نیستم.
میتونی با افراد دیگهای هم باشی.
اون پسره که باهاش آشنا شده بودیم چطوره؟
مکس رو میگی.
هنوز هم میخوای با هم شام بخوریم؟
- بفرمایین. - ممنون.
بهترین قهوه دنیا رو برات دم میکنم.
قهوه محبوبم همینه.
هوم. بهبه.
وای، پشمهام.
- چیه؟ - اِم، باید برم وسایلم رو جمع کنم.
مامانم الان میرسه.
اگه نیاز بود کسی نجاتت بده، بهم خبر بده.
ممنون.
راستی، اگه نتونستیم صحبت کنیم...
مگه تلفن نداریم؟
صرفا جهت احتیاط، کریسمس مبارک.
خیلیخب.
کریسمس مبارک دخترک عجیبالخلقه.
مترجم: «نـــامـــدار»
سلام.
نمیدونستم نیستی.
مگه قرار نبود دیشب بری؟
اتفاقات اجتنابناپذیر رو به تعویق انداختم.
- سلام. - سلام.
بیا تو.
تا دیروقت بیدار بودی؟
آره، با یه سری از دخترها خیلی مست کردیم.
دارم روانم رو آماده میکنم که دو هفته پیش مامانم باشم.
بیا بغلم.
- من رو بو کردی؟ - اوهوم.
آخه خیلی بوی خودت رو میدی.
بیش از همیشه بوی خودت رو میدی.
احتمالا بوی سویشرتمه.
- - وای خدایا، ببخشید.
جواب بده.
سلام، چی شده؟
سلام، همین الان وارد محوطه دانشگاه شدم.
خیلیخب، یه دقیقه دیگه پایینم.
خیلیخب، خداحافظ.
شرمندهام، قرار بود یه ساعت دیگه برسه.
شاید بتونیم بقیهاش رو به تعطیلات محول کنیم؟
وقتی نیم ساعت بیشتر با هم فاصله نداریم،
ندیدنت خیلی غیرعادی میشه.
آره، حتما.
- موافقی؟ - اوهوم.
ایول، به نظرت چه روزی همدیگه رو ببینیم؟
اِم... خودت چه روزی راحتتری؟
فردای کریسمس روز خیلی خوبیه و آدم هیچ کاری نداره.
- خیلیخب. - خیلیخب.
خیلیخب، باید برم.
خیلیخب.
- خداحافظ. - خداحافظ.
- سلام. - سلام.
اجازه داری تنهایی پشت فرمون بشینی؟
اگه شخص گواهینامهداری همراهم باشه، مشکلی نیست.
عه، پس فقط اومدنی قانونشکنی کردی.
احسنت.
خب... حال و هوای خونه چطوره؟
خب، عاشق اعیاده، از همین روی...
به طرز عجیبی حال و هوای خوبی داره.
آها.
- سلام. - میگرنش عود کرده.
تو اتاقش دراز کشیده، واسه همین بهش گفتم سر و صدا نمیکنیم.
از دیدنت خوشحالم.
همچنین.
مسیر چطور بود؟
خوب بود.
چند وقته که خوابیده؟
یه ساعتی میشه.
مطمئنی بهتر نیست بریم بهش سلام کنیم؟
خودش تأکید کرد بیدارش نکنیم.
خیلیخب.
خوردنی نداریم؟ غذا نداریم؟
یه سری غذای منجمد...
صبر کن، صدای مایکروویومون خیلی بلنده.
استیون اومده؟
اومده؟
آره مامان.
ببخشید که سر و صدا کردیم.
سلام مامان.
- وای... - عیدت مبارک.
واسه چی نیومدی بهم سلام کنی؟
ببخشید، باید میاومدم.
وینس گفت میگرنت عود کرده.
اشکالی نداره.
بیا بغلم.
- سلام. - سلام.
دفعه دیگه یه راست بیا بهم سلام کن.
ببخشید.
میبخشمت.
«بهم دروغ بگو»
«فصل یکم، قسمت پنجم» «کریسمس تخمیتون مبارک»
- صبح به خیر. - سلام.
سلام، بیدار شدی.
- آره. - اِم، برات نامه اومده.
عه.
دعوتنامه مراسم یادبود میسیه،
بیست و هفتم تو خونهشون تو بیویل برگزار میشه.
وای، تسلیت میگم.
بهتره بری.
- وای خدایا! - چیه؟
واسه شرکت تو سمینار نویسندگی پیشرفته قبول شدم.
- میدونستم قبول میشی. - وایستا ببینم، سمینار دیگه چیه؟
واسه ترم بعدیه.
به ندرت سال اولیها رو قبول میکنن.
چه عالی!
خب، اِم، به نظرت میتونم با پسری...
که باهاش رابطه داری آشنا بشم؟
- چی؟ - همون پسر بیویلیه رو میگم.
- جورجیا. - مامان!
صرفا گفته بودم با یکی وقت میگذرونی...
و تأکید کردم حق نداره معنی «وقت گذروندن» رو...
موشکافی کنه.
آفرین.
وای، یه چیزی بگو دیگه.
خب، چه بدونم. همدانشگاهی هستیم.
- اوهوم. - میخواد وکیل بشه.
وکیل بشه، خوشم اومد.
مطمئنم خوشت میاد.
خیلی خوشحالم که اومدی خونه.
من باز میکنم.
گاس، هیس.
سلام لوسی.
چند وقتی میشه که ندیده بودمت.
کریسمس مبارک.
کریسمس مبارک جیمز.
از «بیرد» خوشت میاد؟
آره، خوبه. بدک نیست.
عه، سلام جیمز. واسه چی اومدی اینجا؟
عذر میخوام، بهتر بود قبلش تماس میگرفتم.
نه، چرت و پرت نگو، بیا تو.
میخوای اینقدر جلوی در نگهش داری که یخ بزنه؟
- اشکالی نداره. - من اینها رو میگیرم.
- حالت چطوره؟ - اومدم همین رو بیارم.
خیلی لطف کردی.
- سلام. - سلام.
این دیگه چه کاری بود؟
چیکار کردم؟
خیلی بیروح برخورد کردی.
زیاد میاد اینجا؟
خب، نمیدونم زیاد از نظرت چقدره، ولی چطور مگه؟
لوسی.
واسه چی جوراب بابا رو آویزون کردی؟
چون پدربزرگ و مادربزرگت این هفته بهمون سر زده بودن...
که هدایاشون رو بذارن اینجا.
یعنی واسه اونها آویزونش کردی؟
با خودم گفتم خوششون میاد. پدر و مادرش هستن دیگه.
ما که سه ساله آویزونش نکردیم.
جورابه دیگه. چه اشکالی داره؟
آخه آویزون کردنش واسه حفظ ظاهر رو درک نمیکنم.
نگران چی هستی؟ که خیال کنن به حد کافی ناراحت نیستی؟
عجب.
این جونور رو از کجا پیدا کردین؟
ایشون آقا پسره.
کنار در گاراژمون بود.
از همسایههامون پرسیدم، ولی گربه اونها نبود.
بو میده، عنش هم بدبوئه.
زیاد نگهش نمیدارم،
تا وقتی بتونم براش خونه پیدا کنم نگهش میدارم.
آها، خب، احتمالا اگه اینقدر بهش غذا نمیدادی،
خودش تا حالا خونه پیدا کرده بود.
گربهها تو این مسائل زرنگن.
امروز خیلی خوشگل شدی مامان.
- راست میگه. - اوهوم.
ولی تو که نیومده بودی بهم سلام کنی.
خب، وینس خبر مهمش رو باهاتون در میون گذاشته؟
قراره برگردم بیویل زندگی کنم.
چی؟ کارت چی میشه؟
چه سوال مسخرهای.
میتونه هر جایی حسابدار باشه دیگه.
تو لانگ بیچ بهم پیشنهاد کار دادن.
عه، یعنی یهو به این نتیجه رسیدی که دیگه از شهر خوشت نمیاد؟
خوشم میاد، ولی مامان اینجاست.
حقوقش چقدر از شهر کمتره؟
خیلیخب استیون، باید بریم سوپر.
بریم.
مرسی که کمکم کردی استیون.
راستش تو فکرش بودم...
که شاید بد نباشه همهمون رو شب کریسمس به صرف غذا مهمون کنم.
No comments yet. Be the first to leave one.