The first 200 lines.
13 دلیل برای اینکه...
ترجمه و زیرنویس Ho3yN TheFlashPoint
من اصلا هانا بیکر رو نمیشناختم
این دور اطراف نبودم
نمیدونستم داستان چیه
اما به نظر من اگه کسی برای مُردن برایس واکر دلیلی داشته
<اون شخص مادر هاناست
و باید بیشتر مراقب اون میبودین
اگه تمام فکرتون به کلی جنسن نبود
خیلی ممنون که به شهر برگشتید. خیلی لطف کردید
فکر نمیکنم به لطف ربطی داشته باشه. به نظرم بیشتر یه دستور بود
باشه، خیلیخب، فقط چند تا سوال دیگه داریم
از بار آخری که با هم صحبت کردیم یه مقدار اطلاعات جدید پیدا کردیم، و...
مایلیم که فقط چند تا مسئله رو روشن کنیم
باشه
بسیارخب
خیلیخب، آخرین باری که صحبت کردیم 7 نوامبر بود
فردای همون روزی که ما جسد
برایس واکر رو پیدا کردیم
آره، یادمـه
بهمون گفتید که برای فروش خونهتون داخل شهر هستید
درسته
ولی ما بایگانی بخشداری رو چک کردیم
خونهتون 31ام فروش رفته بود
اما تا یه هفته بعد توی شهر موندید
آخر همون هفتهای که، برایس ناپدید شد
عذرخواهی میکنم، سوالی هست که بخواید بپرسید، کلانتر؟
- چرا راجع به تاریخها بهمون دروغ گفتید؟ - نه نگفتم
اومدم تا خونه رو بفروشم
و موندم تا بعد از فروش اسباب اثاثیهی انباری و خونه رو جمع و جور کنم
کسی رو اتفاقی ندیدید؟
- مثلا کی؟ - کی رو دیدید؟
خب،
شوهر سابقم رو بیشتر از چیزی که دوست داشتم دیدم
آه، چند تا از دوستان رو دیدم
- کلی جنسن چی؟ - نه
نه کلی جنسن رو ندیدم
- شما دوتا تلفنی هم صحبت نکردین؟ - نه
سوابق تلفن کلی 3 تماس از طرف شما رو نشون میده
روز قبل از بازی بازگشت به خونه و همون شب تلفن
جواب نداد
شب بازی بازگشت به خونه...
همون شبی که برایس واکر به قتل رسید...
یه تماس از طرف شما بود
که 1 دقیقه و 47 ثانیه طول کشیده
- پس، به نظر میرسه که جواب داده - نه جواب نداد
براش پیام فرستادم
اما...
اگه تلفنش پیش شما بود این موضوع رو میدونستید
خب، درحال حاضر نداریم، فقط سوابق تلفنش رو داریم
خب، پس
راستش، یه چند تا سوال دارم
میدونستید این اداره تلاشهای بیشتری در زمینه
حل قتل یه متجاوزی که محکوم شده داشته
که هیچوقت برای هیچکدوم از قربانیهای سابقش نبوده؟
- مطمئنم که این درست نیست - و همچنین میدونستید
که یکی از اون قربانیها مجبور شده دوبار بیاد اینجا
حتی قبل از اینکه کسی تو این ساختمان حرف هاش باور کنه؟
اینو میدونستم، آره
پس شاید بتونید درک کنید که چرا
اعتماد به اداره شما، و یا هر پلیس دیگهای این روزها برام مشکله
کلانتر، چون نمیتونم کمک کنم اما واسم سواله
که چرا ناگهان این همه نیرو اضافه شده
و ممکنه که این ربطی به خانوادهای که اون متجاوز داخلش به دنیا اومده داشته باشه یا نه
خانوم، بهتون اطمینان میدم
که اینجا ما فقط یه چیز برامون مهمه
اونم حقیقتـه
یه پسر مُرده
و من تصور میکنم که فقط مادرش براش عزاداری میکنه
پس...
ـ اینجا کارمون تموم شده؟ ـ کاملا نه، خانوم
جمعه شب 2 نوامبر بین ساعت
11 تا 2 صبح
کجا بودین؟
معلوم بود از این عکس استفاده میکنن؟
آره، دادا، این بهترین چهرهـت نیست
البته الانم زیاد روبهراه نیستی. اصلا میخوابی؟
نه
دوباره کابوس؟
دوباره نه
اصلا تموم نشدن
نباید با کسی حرف بزنی؟
حتما تو؟
آره
من با کی حرف بزنم؟
چی باید بگم، "من برایس رو نکشتم. دیوونه نیستم؟"
حس میکنم که واقعا منو به یه شخص دیوونه تبدیل میکنه که برایس رو کشته
خانوم بیکر؟
ببخشید. برگشته اینجا؟
چی؟
کلی به جاستین نگفته بود که این اولین باری
نبود که خانوم بیکر باهاش در ارتباط بوده
اون دقیقا میدونست که چرا اینجا بود
فقط نمیدونست چه کارهایی انجام داده
پس هیچوقت باهات در ارتباط نبود، پیامی، چیزی؟
نه
و فکر نمیکنی که یکم عجیبـه؟ که باهات در ارتباط نبود؟
شاید مدت زیادی اینجا نباشه
دو هفته پیش اینجا بود و حالا برگشته
ـ باورم نمیشه اون نه بهت زنگ زده نه هم. ـ خب، اینکارو نکرد، باشه؟
آره، بهم پیام داد
گفت که میخواد بیاد اینجا و ببینه در چه حالی هستم، همین چیزا
و حالش چطوره؟
خوب، گمون کنم
چیزی دربارهی من نگفت؟
یه کمی
- چی گفت؟ - نمیدونم
حالت رو پرسید
چیزی دربارهی برایس نگفت؟
خیلی خیلی مشخص اشارهای به برایس نرد
و از این بابت خیلی خیلی متشکرم
آه....
دربارهی چی حرف زدین؟
خب، خیلی چیزا
ظاهرت رو دوست دارم
- جدیده - اوه واقعا؟
آره
خیلی مصمم و سرسختـه. خفنه
شبیه مبارزا شدی
اون موقعهایی که هانا اون ژاکت سبز ارتشی رو همهجا میپوشید، یادته؟
عادت داشتم اذیتش کنم. میگفتم، "قراری بری کجا مبارزه کنی؟"
بعد متوجه شدم
آره، خب، اگه کمکی میکنه، من هنوزم مبارزه میکنم
آره واقعا کمک میکنه
آره، باشه، معلوم شد که کل این ماجرای " سرنگون کردن مردسالاری"
میدونی، امم، خیلی سختـه
آره، خب
تنها چیزی که داری تمام تاریخـه که داره برعلیهت عمل میکنه
درسته
گاهی اوقات حس میکنم که واقعا دارم یه تغییر ایجاد میکنم، میدونی؟
و یه زمانهایی هم احساس میکنم
- اصلا هیچی تغییر نکرده - آره، اما تو تغییر کردی
و همهرو هم همینجا انجام دادی
بیشتر برا خودم میگم باید گورمو از اینجا گم کنم
سرزنشـت نمیکردم،
اگه تو هم نمیکردی
اوضاع بهتره؟
تو نیویورک
فرق میکنه
یعنی، بعضی وقتها خودم رو میبینم
که کاملا تو دریایی از مردم گیر افتاده
این...این چیز بزرگتر از خودمـه
تو اون لحظهها
میفهمم که کاملا فراموش کردم کی هستم
و چه اتفاقی افتاده
یه زمانهایی هم، مهم نیست که چند هزار کیلومتر دور هستم
هنوز اینجام
درست همینجا
چرا برگشتید اینجا؟
اوه، اممم...
خونه قدیمیه، بالاخره تونستیم یه خریدار پیدا کنیم
جدی؟
آره
فروختن همچین خونهای اونم با این داستانی که
داره آسون نیست، میدونی؟
اما هفته پیش فروختیمش، و، امممم....
الانم اینجام، تا مدارک رو امضاء کنم،
اسباب اثاثیه رو جمع کنم، میدونی، به یه سری از کارهای
ناتموم برسم
خب، به نظر عالی میای
به هرحال، هنوز نتونستم ماجرا رو فراموش کنم
میدونی...
خودم رو متقاعد کرده بودم که فراموش کردم، اینکه پشت سرش گذاشتم، اما اومدن...
...برگشتن به اینجا....
فروختن خونه...
هنوزم ناراحتم
خدایا، خیلی عصبانی هستم
اما میدونی، خیلی دعا کردم که برای تو فرق کرده باشه
فرق داره؟ اون...
اون ماجرا رو فراموش کردی؟
نه
نگفت که چه کار دیگهای داره؟
نگفت، منم نپرسیدم
- و دربارهی من چی گفت؟ - فقط حالت رو پرسید
میدونی، میتونی تماسی چیزی باهاش داشته باشی؟
آره
قراره بزودی ببینمش
اوه، خب پس چرا فقط خودت امممم، چرا خودت نمیپرسی
آره
به جاستین میگی که من امشب دیر میام خونه؟
با هم حرف نمیزنیم
بهم زدیم
چی؟
گفت که بهم خیانت کرده
که... من باور نمیکنم
و اینکه بدون من اوضاعش بهتره، که متوجه نشدم
اوه...
لعنت!
یه چیزی هست که باید بدونی
رجیستر رو خوندی؟
آره، فکر میکنم همه خونده باشن
خب...
چی فکر میکنی؟
چون اول که گفتن به برایس شلیک شده، بعد گفتن که نه کتک خورده
حالا هم که به کلی مشکوک شدن، که مثل چی از این ماجرا میترسه
آره
اگه اون...
مثلا، گناهکار باشه، خیلی اوضاع خراب میشه، اما...
منظورم اینه، اگر بیگناه باشه...
اوضاع میتونه حتی، بدتر از قبل بشه
No comments yet. Be the first to leave one.