The first 200 lines.
الگوی شلیک
به یادِ
۱۹۴۹ اسانس رز،
۱۹۲۳ نرگس سفید،
اگه بخواین، با کمال میل براتون کادوش میکنم. نه، نه عزیزم. واسه خودمه
که اینطور
بفرمایید... اینم جدیدترین عطر ما: «نوکتورن»
و البته، اشانتیونهای من چی؟ بله، البته. اشانتیون شما رو فراموش نمیکنیم
بفرما
خیلی ممنون. مرسی که تشریف آوردین
خداحافظ. خداحافظ. سفر خوبی داشته باشین
حتماً همینطوره
باید عجله کنم وگرنه دیرم میشه. آنتوان منتظره؟
آره، آنتوان منتظره
پس کی این گنجینهت رو میبینم؟
هیچوقت. میخوام واسه خودم نگهش دارم
پس قضیه جدیه؟
شاید
چطور شدم؟ بیش از حد خوب، باورش سخته
شب بخیر عزیزم. شب بخیر
فردا میبینمت. و بیشتر از هر چیزی، دختر خوبی باش، خب؟
داری گوش میدی؟
معلومه که دارم گوش میدم. دارم به طرز نوشیدنت، خوردنت و اون شکلی که... نگاه میکنم
شکلی که وقتی بهم نگاه میکنی، به نظر میای
اونطوری که بهت نگاه کردم؟ کی؟ خواهش میکنم
وقتی که سرت زیاد با فندکت گرم نیست. پس میندازیمش دور، باشه؟
حالا، بیا اینجا
امشب پیشم بمون، لطفا
خیلی خیلی ازت خواهش میکنم
آنتوان، خودت میدونی که نمیتونم
پدرم میاد ایستگاه قطار دنبالم
باشه پس، منو بپیچون. مثل یه دختر خوب بدو برو پیش مامان و بابا
صورتحساب! آنتوان
بس کن
باشه. بفرما
داری چیکار میکنی؟
میبینی
اون یه کادو واست داره
اسم اینو چی میذاری؟
این بچهمونه
واست کادو آورده، با اینکه لیاقتش رو نداری
تو حتماً دیوونهای! معلومه که هستم... دیوونهی تو
برای اثباتش، بفرما
چون نمیذاری اونقدری که دلم میخواد لوسِت کنم، فکر کردم که امروز
هر جور شده لوسِت کنم. بفرما، کاملاً اندازهست. عالیه
این یه «کامیئو»ی اصله
در حدّ عتیقهی موزهست
بعضی وقتا کار کردن توی جمعهبازار میارزه، نه؟
خیلی قشنگه! واقعاً زیباست
خوشحالم که خوشت اومده
این آخرین باری بود که به یه غریبه آتیش دادی. شنیدی؟
اوه، آنتوان
اوه ببین، چه عروس قشنگی نیست؟
اینم لئون. سلام لئون، چطوری؟ سلام لئون
این یکی، بیا. بفرما
آنتوان، اینطوری نکن
دوسم داری؟
نه
دوسم نداری؟
نه، من میخوام بمونی و تو میری. پس، دوسِت ندارم
امشب دوسِت ندارم
ولی فردا دوسم خواهی داشت...؟
وقتی پیشم باشی، اون وقت دوسِت خواهم داشت
مثل بچهها رفتار نکن
دوسِت دارم
بینهایت
کلاه
داری ازدواج میکنی، میشو؟
دهنتو ببند. هان؟
اوه. اوهووو
لابد خیلی معرکهای، هان؟ هان؟
لعنتی، لابد معرکهای
همه چی تکمیله... سینههای ردیف... پاهای عالی... یه باسنِ مشتی. عجب تیکهای هستی
قراره معرکه باشه
اووووه. معرکه نیست؟
همچین سلیطهای آدمو حشری میکنه
آره، گل گفتی! هان؟ تو منو داغ میکنی
خودت میدونی حشریم میکنی، مگه نه عزیزم؟
میدونی، نه؟
هان؟
هی! نظرت چیه با من بری توی تخت؟
الکی رویا نباف، خب؟ اون حتی بوتم نمیکنه
اینا اینجا فرستکلاس سفر میکنن
آره، حق با بچهست پسر. اینو نمیدونستم
هی
اگه... اگه من... اگه خیلی محترمانه ازت بخوام چی؟
اگه خیلی محترمانه و... و مودبانه ازت بخوام چی؟
میبینی چیکار کردی؟ هان؟ اینجا رو ببین
اینم میبینی؟ دلت میخوادش، هان؟
سلیطهی سکسی... تو ای سلیطهی سکسی
میخوای بهت برگردونمش؟ برمیگردونم
برمیگردونمش
آره، حتماً... آره، ولی اون وقت تو... یه جایزه بهم بدهکاری
یه ساک
آره، آره
برام ساک بزن
نه، این کارو نکن! آروم باش! گفتم آروم باش. صبر کن
خفه شو
بیا برام ساک بزن
تو بشین سر جات آدمحسابی، شنیدی؟
سلیطه، همینجا بشین! خفه شو! نه
نه! نه! ولم کن
خفه خون بگیر
اوه یا عیسی، پلیسها! جیم شین بچهها، جیم شین
نه
بازش کن، تو رو خدا
نه
بهت گفتم گم شو مرتیکهی عوضی! حالا گم شو، شنیدی؟
و شما فقط اجازه دادین این اتفاق بیفته
گفتنش واسه شما راحته، ولی اگه توی اون موقعیت باشین نه
آره، آره. ما تلاشمون رو کردیم ولی یه هفتتیر هر کسی رو میترسونه
هفتتیر نبود، یه کلتِ خودکار بود
اوه، واقعاً؟ چه مدلی؟
نمیدونم، ولی با اون خشابی که توی دستهش بود، سنگین به نظر میرسید
یه کلت ۴۵؟ نه، من میدونم کلت ۴۵ چه شکلیه
کلکسیونمون رو بهتون نشون میدیم
ببینید، فکر میکنید این خیلی طول میکشه؟ چون باید واسه سر کار بیدار شم
میشل؟
مشخصات همهشون رو داری؟ آره، همهشون رو دارم
باهاتون تماس میگیریم. ممنون
اثر انگشتی چیزی؟ آره، کلی پیدا کردیم
فقط روی صندلیها پر از اثر انگشته، نه اینکه کمکی بهت بکنه
چی پیدا کردی؟ بدون هیچ ردی رفتن. قاتلهای شما غیبشون زده
اون اینجاست. بهش در حدّ اقل توضیحات رو دادن
میفهمم چی میگی. برو بیارش
ببخشید
آقای برانژه؟ من بازرس گانیون هستم، دایرهی قتل
دوشیزه فران توی یه حملهی مسلحانه کشته شد. من مسئول پرونده هستم
آقای فران آدرس شما رو به ما داد
ایشون همچنین به ما گفتن که شما عصر رو با دخترشون گذروندین
قبل از رفتنش توی ایستگاه اتفاقی نیفتاد؟
مثلاً یه حرکت زشت یا
یه تیکهی جنسی؟
نه
ولی، چه بلایی سرِ گلسینهش اومد؟ یه گلسینه زده بود، همونی که من بهش دادم
سانت به سانتِ اون واگن رو گشتیم. چیزی پیدا نکردیم
ولی مشخصاتش رو به ما بدین. شاید کمک کنه
میخواین برسونیمتون؟
فلیکس؟
فلیکس
فلیکس
کارین
اون مُرده
آخه چرا باید میکشتنش، فلیکس؟
اون تنها چیزی بود که اهمیت داشت
من واقعاً دوسش داشتم
و هیچوقت بهش نگفتم
هیچوقت بهش نگفتم. چی رو بهش نگفتی؟
اینکه دوسش دارم
اون قهوهی لعنتیت رو نمیخوام
بخورش، بیا. نه! شنیدی چی گفتم
کارین میدونست تو چی فکر میکنی. از احساس درونیت خبر داشت
تو رو خدا، نمیفهمی که اون مُرده
تو هیچی نمیفهمی
اونم توی یه قطارِ لعنتیِ مزخرف
به اون فکر کن، آنتوان
ولی نه اینطوری
ولی نمیتونم
پس هنوز اینو نگه داشتی، هان؟
معلومه. هر از گاهی یه دستی به سر و روش میکشم
خب، پلیس چی گفت؟
از اونا خبر ندارم، ولی من میگم اون حرومزادهها حقشون زندگی نیست، همین
پلیس
سی سال طول کشید تا کارین رو پیدا کنم
نباید بهش دست میزدن
شیشهی پنجره! شیشهبری! شیشهبری
شیشهی پنجره! شیشهی پنجره! شیشهبری
شیشهی پنجره! شیشهبری
خانمها و آقایان
باید دیروز ما رو میدیدی؛ اگه فینِ غواصی میفروختیم، الان پولدار بودیم
تا حالا همچین بارونی ندیده بودم. شوخی نمیکنی؟
وقت تلف کردنِ محض بود. حتی یه دونه جنس هم نفروختم
کاسبیِ لباس همینه دیگه. امروز میزنیم به هدف
هی، عمدهفروشت داره کلاه سرت میذاره
این شلوارهای لی انگار از پنیر سوئیسی درست شدن، نگاه کن
اینقدر سوراخ دارن که هیچوقت نمیتونیم بفروشیمشون! طرف عمدهفروشِ سوراخه
میدونی کی شلوار لی رو اختراع کرد؟
نه
یه اتریشی که با طاقههای پارچهی چادر به دنیای جدید سفر کرد تا اونا رو به معدنچیهای طلا بفروشه
و وقتی رسید اونجا، فهمید که تب طلا دیگه تموم شده
اون بدبختِ هالو با دو تُن پارچهی چادر توی بیابون گیر افتاده بود و هیچ مشتریای نداشت
دو تا واگن پر از آشغال که اصلاً نمیتونست آبشون کنه
چیکار کرد؟
چی فکر میکنی؟ تیکهتیکهشون کرد
و باهاشون شلوار درست کرد
آدم زرنگی بوده، نه؟
یه نابغه
فضای بیشتری لازم داری
میشه لطفاً بهم کمک کنین؟ بله
بله، بله. این مدل رنگِ تیرهتر هم داره؟
همین مدل، رنگِ تیرهتر... بذار یه نگاهی بندازم
با ریشریش؟
خب، ترجیح میدم داشته باشه. نه خانم. این تنها چیزیه که دارم
میتونم پرو کنم؟ حتماً. بفرما
اجازه بدین
ببخشید
بد نیستا. معرکهست
خیلی قشنگه ولی تنها مشکلش اینه که به نظرم ریشریشهاش خیلی بلنده
ریشریشها؟ اصلاً مشکلی نیست. حله
دقت کنید
No comments yet. Be the first to leave one.