The first 186 lines.
هیروسه. بریم.
متأسفم. امروز کار دارم.
چی؟ کاری داری؟
آره. با یه نفر دیگه قرار دارم.
خیلی خب.
ناکامورا.
بیا با هم به خونه بریم.
باشه.
بعدش چاییش رو ریخت.
راستی، فردا چه کلاس هایی داریم؟
ورزش و، اِ...
بازم یادت رفت؟
آه، باشه. بعداً توی لاین بهت پیام میدم.
ممنون، ناکامورا. همیشه حواست به همه چی هست.
این رو میگی، ولی شرط میبندم تنبلی میکنی، چون میدونی میتونی روی من حساب کنی.
اینطور نیست.
مطمئنی؟
خب، فردا میبینمت.
کسی دور و بر نیست.
اوه، امروز حسابی توی کاره.
هی، آروم باش. میدونم دوستم داره، ولی این دیگه خیلیه.
وایسا. اگه عقب نکشه...
آخ، آخ!
آخ، آخ، آخ!
آخ، آخ، آخ!
بس کن دیگه، ایچان! ولم کن!
میدونستم خوابه.
ای بابا.
اسم من ناکامورا اوکوتو هست.
من فقط یه دانش آموز دبیرستانی عادی و سالمم.
و خجالتی و همجنسگرا هستم.
امیدوارم اینا از بین برن.
°°مترجم : احسان°° ○○@Ehsan_Cn○○
عجب، برنزه شدی.
سفر چطور بود؟
خیلی گرمه.
صبح بخیر.
هی، هیروسه.
صبح بخیر.
آخ، هنوز هم خیلی گرمه.
واقعاً.
هیروسه توی ترم دوم هم هنوز بامزهست.
مگه نه؟
این اولین تعطیلات تابستونم بعد از دوست شدن با هیروسه بود.
بفرما.
ولی واقعاً اتفاقی نیفتاد.
با این حال، نیازی به نگرانی نیست.
هر چی باشه، ما دوستیم.
درسته. حالا وارد فصل دوم شدم.
مدام به هم نزدیک تر میشیم، و بعد...
خلاصه اینکه، خواب امروز صبح پیشگویانه بود.
فقط مسئله زمانه که اون اتفاق بیفته.
میرم با هیروسه حرف بزنم.
الان دیگه هیچ کاری برام غیرممکن نیست.
چی؟ اوه!
اوه، سلام ناکامورا.
هی.
هان؟ اوه.
صبح بخیر.
گند زدم!
فقط باید میگفتم «صبح بخیر!»
عوضش گفتم «هی»، در حالی که من هیچ وقت اینطوری حرف نمیزنم!
ولی باید چیکار میکردم؟
وقتی با اون چشم های درشت و گرد بهم نگاه میکنه، چطور حرف بزنم؟
خب، بهتره برگردم.
گند زدم!
هیروسه-کون، صبح بخیر.
هی.
این هم اون سی دی که بهت گفته بودم.
خیلی وقت بود میخواستم بهش گوش بدم.
ممنون. نتونستم هیچ جا آنلاین پیداش کنم.
لعنت بهت، اوموری.
چطور انقدر راحت باهاش حرف میزنی، وقتی از من خیلی معمولی تری؟
اون توی تست شجاعت هم همینطور بود.
دوست بودن از دوران دبستان واقعاً انقدر تأثیرگذاره؟
ولی خیلی خوش شانسه.
وقتی دوست بچگی هم باشید، میتونید به همدیگه سی دی قرض بدید.
خیلی خوش شانسه.
آره.
هی، هیروسه.
لباس ورزشت همراته؟
آره. چطور؟
الان ورزش داریم. میشه لباس تو رو قرض بگیرم؟
دارم التماس میکنم. امروز با نیئو کلاس ورزش داریم.
باشه، قبوله.
دمت گرم.
اون قراره لباس ورزش هیروسه رو بپوشه؟
کاش منم توی یه کلاس دیگه بودم!
لعنتی. خیلی خوش شانسه.
الان داره لباس ورزش هیروسه رو میپوشه و...
نه، بهتره بهش فکر نکنم.
کلاس بعدی باید عوض کنیم؟
توی یه ساختمون دیگه، درسته؟
هی، وایسا.
هان؟ کتاب درسیم کجاست؟
هی، تو. حواست باشه قفلش کنی.
چی؟
ممنون که منتظر موندی.
من آخری هستم؟ چه دردسری.
هی، هیروسه. من بعدش ورزش نداشتم... هان؟
هیروسه کجاست؟ کلاس رو عوض کرده؟
آره.
ببخشید، میشه اینا رو روی میز هیروسه بذاری؟
اوه، باشه.
ممنون.
لباس ورزشی هیروسه.
نه، نه، نه! من از قبل یه سابقه دارم.
دیگه نمیتونم به لیست جرم هام اضافه کنم.
بوی عرق میده.
پس بوی مرد اینجوریه.
یکم زیاده.
نه، وایسا. وقتی فکر میکنم که این بوی هیروسهست، میتونم تحملش کنم.
حتماً خیلی فعالیت داشته.
آه، نباید این کار رو میکردم.
ولی هیچ وقت فکر نمیکردم هیروسه بتونه همچین بوی مردانه ای بده.
وقتی قبلاً بوش کرده بودم انقدر تند نبود.
فقط یه بوی کوچیک...
واقعاً یه جنبه وحشی داره؟
ناکامورا.
رفیقم باش.
هی، هیروسه.
تودوروکی.
ببخشید. در نهایت امروز ورزش نداشتیم. میتونی اینا رو پس بگیری.
آره؟ اگه دوباره به لباس ورزش من نیاز داشتی خبرم کن.
ممنون.
یکی غش کرد!
اون... اون لباس هیروسه نبود... لباس... لباس...
هی، حالت خوبه؟
خیس عرق شدی.
نگران نباش. میبرمت.
ببخشید.
بیا به درمانگاه ببرمت.
ببخشید.
اشکالی نداره.
نه، واقعاً. خیلی، خیلی معذرت میخوام.
هی، اون یکی چه جذابه. مگه نه؟
اون لباس دبیرستان کیتاست.
شاید برم باهاش حرف بزنم.
چی؟
ببخشید. منتظر کسی هستی؟
چی؟
اوه، آره. منتظر دوست صمیمیم هستم.
ممنونم.
حالا که بهش فکر میکنم، اون کار مثل لیس زدن فلوت یکی دیگه بود.
من یه منحرفم.
اگه کسی بفهمه...
متهم، ناکامورا، دستگیر شده.
خیلی چندش آوره. باورم نمیشه کسی همچین کاری کنه.
همون یاروئه.
چندشه.
واقعاً تأسف باره.
گند زدی.
نه، وایسا!
هیروسه!
دیگه هیچ وقت این کار رو نمیکنم.
ناکامورا، حالت خوبه؟
آره. خوبم.
عذاب وجدان داره خفهم میکنه.
هنوز هم رنگت پریده.
میخوای تا خونه باهات بیام؟ مسیرمون یکیه.
پرسیدم میخوای با هم به خونه برگردیم؟
چی؟ امکان نداره. چی گفت؟ با هم به خونه برگردیم؟ چی؟ غیرممکنه.
من و هیروسه؟
پرسیدم میخوای با هم به خونه برگردیم؟
ها؟ چی؟ اِ، مطمئنی؟!
اِ، آره، اگه تو بخوای.
امکان نداره.
غیرممکنه.
ممنون.
چیز مهمی نیست.
خدا من رو فراموش نکرده.
خدایا شکرت.
توی دانگوگائوکا زندگی میکنی، درسته؟
ها؟ آره.
ها؟ یهو سرحال شدی.
احتمالاً خودت میتونی تا خونه بری.
چی؟
نه، لطفاً...
شوخی کردم. باهات میام.
این پسره رو!
هیروسه-کون.
هان؟ کو-چان.
خیلی وقته ندیدمت.
No comments yet. Be the first to leave one.