The first 200 lines.
تصمیم گرفتم یه دفترچه خاطرات بنویسم
نه به شکل یه فایل وُرد یا یه فایل دیجیتال
بلکه به صورت دست نویس
تک تک کلمات رو بنویسم
،تا هر انحنای قلمی
،هر کلمهی انتخاب شدهای
هر کلمهی خط خوردهای، هر تغییر جزئیای ثبت بشه
تا تمام افکار و
.حقایق زندگی روزمرهام رو ثبت کنم
بدون اینکه کوچکترین چیزی رو بخوام پنهان کنم
وقتی کسی راجع به خودش مینویسه نباید رحم داشته باشه
من این دفتر خاطرات رو یک سال، ۱۲ ماه، نگه میدارم
و بعد از یک سال نابود میشه
ریز ریز میشه و بعد سوزونده میشه آزمایش به پایان میرسه
لطفا قیام کنید
آن چیست که هم در حیات و هم در ممات تنها مایهی آرامش است؟
،من، هم جسم و هم روحم
،چه در حیات و چه در ممات
متعلق به خود نیستم
بلکه متعلق به منجیِ باایمانم، عیسی مسیح، هستم
...کسی که با خون ارزشمند خود
این افکار و خاطرات
با اونایی که من هر روز صبح
در محضر خدا و به صورت محرمانه میگم، تفاوت چندانی ندارن
هر وقت که زمانش مهیا باشه هر وقت که اون گوش بده
نانِ حیات لیوانِ رستگاری
نانِ حیات لیوانِ رستگاری
نانِ حیات لیوانِ رستگاری
این دفتر خاطرات نوعی سخن گفتن تلقی میشه
ارتباط و مکالمهای بین یک شخص با دیگری
مکالمهای که به سادگی میشه بهش دست یافت
در سهولت تمام، بدون هیچ تقلا و تکاپویی
نوعی از دعا و ثنا گفتن در محضر خداست
نانِ حیات لیوانِ رستگاری
دستشویی مردانه نشتی داره
نه، من درستش کردم
نه. همین الان اونجا بودم هنوز نشتی داره
همون جای قبلیه زیر شیر آب داغ
دستشویی زنانه چی؟
دستشویی زنانه درسته میخوای به یه لولهکش
از کلیسای "زندگی سرشار" زنگ بزنم؟
نه، خودم یه نگاهی بهش میندازم
دوست ندارم همش به خاطر مخارج بیهوده و اضافی مزاحم اونا بشیم
اونا مشکلی با این قضیه ندارن کارشون همینه دیگه
و تو هم تماما در محدودهی بودجهی کلیسا داری خرج میکنی
با این حال بازم خودم دلم نمیخواد
خطابه رو پست کردی؟
آره. امروز صبح این کارو کردم
...اوه، سلام- جناب کشیش؟-
بله، ... مِری بودی، درسته؟
مِری منسانا- آره. از ملاقات مجددت خوشبختم-
میخواستم باهاتون حرف بزنم اگه موردی نداره
آره، آره بیا تو،مری
من زود برمیگردم
مری، چطور میتونم کمکت کنم؟
میخواستم ببینم اگه امکانش باشه
با همسرم، مایکل، صحبت کنید- ...اوه، البته، من-
راستش، الان نه ...اون باید
اون باید بره سرِ کار
"اون به جای یه نفر دیگه باید بره شرکت "هوم دیپو
مری؟ مشکل چیه؟
من نگرانش هستم
اون تو فعالیتهای جنبش "سیارهی سبز" دخیله
یکی از این گروه های فعالینه
و اون تو کانادا هم تو زندان بود
و تازه دو هفتهاس که از زندان آزاد شده
و فقط همین جوری خونه نشین شده
...اون اون بیرون نمیره
بهش گفتم که فرم کار موقت
تو شرکت "هوم دیپو" پر کنه
خب- خب، پس خوبه-
مطمئنی نمیخوای به کلیسای "زندگی سرشار" بری؟
یه تیم مشاور کامل دارن
...که آموزش دیدن و
میدونم ولی خودش نمیخواد
اون فکر میکنه اونجا بیشتر شبیه یه شرکته تا کلیسا
و خب، اون گفت که با شما صحبت میکنه
بسیار خب. فردا؟
بعد از نهار؟- عالیه، عالیه-
...من فقط فقط آدرستون رو میخوام
و میشه یکم بیشتر راجع بهش توضیح بدی؟
اون درخواست عفو زودتر از موعد داد
وقتی متوجه شد
اون تو "فورت پراویدنس" بود اونا زودتر آزادش کردن
یه لحظه واستا، متوجه چی شد؟
اینکه ... من حامله بودم
اوه، تبریک میگم
ممنونم
اون فکر میکنه بچه آوردن کار اشتباهیه
اون میخواد بچهمون رو بکشه
من به "ساندی" کمک کردم
یه گروه مخصوص جوانان تو کلیسای زندگیِ سرشاره
جوون ها خیلی هیجان زده و پر انرژی بودن
اونا خون گرم و گشاده رو بودن با آغوش باز از این مشارکت استقبال کردن
شاید من نبایدم به اینکه مردم ازم خوششون میاد یا نه اهمیتی بدم
مگه عیسی مسیح نگران کشته شدن بود؟
به این آخرین خطوطی که با بی احترامی و اهانت نوشتم نگاه میکنم
دوازده ماه
میتونم اینقدر به یه ورزش ادامه بدم؟
وقتی این کلمات رو میخونم من حقیقت رو نمیبینم بلکه غرور رو میبینم
کاش از کلمهی غرور استفاده نمیکردم
ولی نمیتونم خطش بزنم
کاش میتونستم دعا بخونم
سلام، کشیش
سلام. مایکل خونهاس؟- بله، بفرمایید تو-
باشه، خب
سلام. از ملاقاتتون خوشبختم- منم از دیدنتون خوشبختم-
قهوه میل دارین؟
...بله. اما
فکر کنم چای بخوریم بهتره
بله، اینجوری بهتره
باشه- ممنونم-
کتتون بدید من
نه، ممنون، خودم میارمش
بفرمایید
...آره. نمیدونم چرا مری
نیازی نیست عذر خواهی کنی
نه... اون بهم گفت که تو کانادا بودی
آره، فورت پراویدنس
اون توی دلتای مککنزی واقع شده
بالا، تو شماله
آره، گمون کنم کشور زیبایی باشه
آره، همین طوره
مری گفت که اوضاع باب میلت پیش نمیره؟
آه، آره، اوضاع
آره، میشه اینجوری گفت آره
اوه! خیلی ممنونم
داغه- عالیه-
ممنون
خب، مری حامله است
آره. چند وقتشه؟
بیست هفته
تبریک میگم- ممنون-
هی، شما چند سالته، کشیش؟
من ۴۶ سالمه
سی و سه
سال ۲۰۵۰ بچهمون ۳۳ ساله میشه
آره- ...میدونی، این-
یعنی دو سال بزرگتر از سن فعلی من
تو ۸۱ سالت میشه- آره-
هی، میدونی سال ۲۰۵۰ دنیا چه شکلی میشه؟
تصورش سخته
آره، مگه نه؟
...یعنی میگم خب، کشیش
دنیا داره خیلی سریع تغییر میکنه
و اونم درست جلوی چشم ما
منظورم اینه، یک سوم حیات طبیعی
در طول عمر تو نابود شده
میدونی، دمای کرهی زمین
سه درجهی سانتی گراد بالاتر میره
آستانهاش ۴ درجه است
"میدونی؟" تاثیرات شدید و گسترده و غیر قابل بازگشت
و وقتی دانشمندان چیزایی مثل اینا میگن، میدونی؟
،و مرکز ملی تحقیقات جوی
،لاورنس ریورمور
."موسسهی "پوستدام ...کشیش
یه مدت همینجوری به حرفاش ادامه داد
تا سال ۲۰۵۰ سطح دریا توی سواحل شرقی ۲ فوت بالاتر میاد
و نواحی کم ارتفاع در سراسر جهان زیر آب فرو میرن
بنگلادش ۲۰ درصد از مساحتش رو از دست میده
آفریقای مرکزی به خاطر خشکسالی پنجاه درصد کاهش محصولات داره
ذخایر غربی خشک میشن
تغییر اقلیم پناهنده ها. اثرات اپیدمیک. آب و هوای نامساعد
...میدونی، اون
دوران بدی آغاز میشه
و از اون به بعد همه چیز خیلی سریع تغییر میکنه
میدونی، ساختار اجتماعی
تحمل فشار های واردهی ناشی از چندین بحران رو نداره
بیماری های موضعی
آشوب، قوانین نظامی تازه اولشه
و خیلی طول نمیکشه که این اتفاق ها بیفته
تو زندهای که شاهد این وقایع باشی
میدونی، بچهام قرار این شرایط غیر قابل حیات رو تجربه کنه
...این
...لعنتی. متاسفم، من فقط ...میدونی، من
من فکر میکنم شرایط میتونه تغییر کنه، میدونی؟
فکر میکردم مردم گوش میکنن
تا حالا فکر کردی که به خودت صدمه بزنی؟
نه
چرا؟ مری چیزی گفته؟
نه، نه
...نه، من نگران خودم نیستم. من فقط
این دنیا به چیزی که تقدریشه تبدیل میشه
ولی میتونم یه سوالی ازت بپرسم، کشیش؟
اوهوم
،چجوری تایید میکنی که یه دختر کوچولو رو
به خاطر صحبت هامون هم که شده بزار اینجوری بگیم
بچهی من و مری، یه دختر کوچولو ئه
میدونی، بچهای که کلی امید داره
،و باور های ساده لوحانه داره
...به این دنیایی بیاریم که اون دختر کوچولو
بزرگ میشه و به یه زن جوان مبدل میشه
و بعد تو چشم هات نگاه میکنه
و بهت میگه تو تمام مدت میدونستی همچین اتفاقی قراره بیفته، مگه نه؟
...میبینی، این
میگم یعنی، خب اون وقت چی میخوای جوابش رو بدی؟
یه چیزی داره داخل بدن مری رشد میکنه
چیزی که مطمئنا مثل یه درخت، زنده است
مثل یه گونهی در خطر انقراض
چیزی سرشار از زیبایی و راز های طبیعت
No comments yet. Be the first to leave one.