Altered States

Altered States

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Altered States 1980 All Bluray 720p 1080p
A Commentary by UncleDuke
مترجم: یاسر جاهد

Tags

BluRay
720p
720
1080
Published on: 2017-11-01
Downloads: 66
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 179 lines.

مخزن خیلی غیر عادی و بصورت .عمودی و شبیه یک دیگ بخار قدیمی بود

داخل مخزن، شخص یک حباب شیشه ای سنگین به سرش میکند و شما با خود میگویید این وسیله ی عجیب و غریب .چنان ناراحت کننده هست که نمیشود توصیفش کرد

.با این حال خیلی وسیله ی جالبی بود

از بین 23 نفر دانشجو، تنها دو نفر .آزمایش را ناخوشایند توصیف کردند

.برخی هم آزمایش را هیجان انگیز توصیف کردند .تعدادی از دانش آموزان هم توهم زدند

.اثرات مغزنگاری در نظر دکتر "جاسیپ" خیلی جالب آمد

،و در یک بعد از ظهر یکشنبه، در آوریل سال 1967 .او تصمیم گرفت خودش سوژه ی آزمایش باشد

"احوالات دگرگون‌شده" فیلمی از: کن راسل

!"هی "آرتور

اونجایی؟

صدامو میشنوی "آرتور"؟

"جواب بده "آرتور

چیه؟ میخوای بیارمت بیرون؟

...آره، نه

.میخوام یه نگاهی به اون نوارهای مغزی بندازی

حالت چطوره؟ - .بد نیستم -

.مثل یه دیوانه توهم زده بودم

حالت های خیالی متفاوت، حالت های عرفانی و نماد های - .مذهبی فراوان، که بیشترشون تفسیرپذیر نبودند .نزدیک پنج ساعت بود که اونجا بودی -

.به نظر یک ساعت اومد - .میخوام یه روز خودمم امتحان کنم -

.باید امتحان کنی. خوشت میاد

ارتباطی هم برقرار کردیم؟ - .البته. همونطور که گفته بودی مدام چکت میکردم -

واکنشم چطور بود؟ - خیلی منظم. یه جا داشتی گریه میکردی؟ -

واقعاً داشتم گریه میکردم؟ - .زار زار گریه میکردی. صورتت پر اشک بود -

وقتی ازت پرسیدم جریان چیه، گفتی که .داشتی حادثه ی فوت پدرت رو دوباره تجربه میکردی

یادداشت هم گرفتی؟ - .آره، همش اونجاست -

میخوام یه هفته بعد دوباره امتحان کنم. هفته ی بعد میتونی بیای؟ - دنبال چی هستی؟ -

.هنوز نمیدونم

.تو اینجور تحقیق ها مطالب و نوشته های کمی وجود داره :تو این ضمینه یه تعداد افراد خوب وجود دارند ..."تارت"، "اورنستین"، "دایتمن"

ولی بیشترشون چیزهای هیپی گونه... .و توجیه های فرهنگ مواد مخدر هستند

اولین کاری که باید بکنیم اینه که روش های معقولانه ای طرح کنیم .و این تجربیاتو تحت شرایط کنترل شده ی آزمایشگاهی بررسی کنیم

.این کار با کاری که با "هوبارت" داریم انجام میدیم تداخلی نداره

هدفمون از این چیزا چیه؟ محرومیت حسی؟ مطالعات پیرامون انزوای ادراکی؟ منظورم اینه که با این مخزن میخوایم به چی برسیم؟

.ما تو این تحقیق به دنبال سرمایه گذار نیستیم .فقط خودمون و تنها به خاطر هیجانش انجام میدیم

.تا اونجایی که میتونیم ازش استفاده کنیم بذار باهاش بازی کنیم .بذار ببینیم ما رو کجاها میبره

.چیز شگفت انگیزیه. به نظرم باید فکرمونو معطوفش بکنیم

راستش نمیدونستم تو یکی از بیمارستان های نیویورک .از اون مخزن های جداکننده دارند

حتماً کار یه نفر تو بخش روانشناسی بوده که .راجب محدودیت های حسی تحقیق میکرده

جسیپ" باهاش چیکار میکنه؟" - نگران نباش. اون دانشجو های کلاسش رو .میبره و روشون امتحان میکنه -

.سه چهار ماهه که این کارو میکنه - از اینکه "جسیپ" درگیر اینجور چیزا بود اطلاع داشتی؟ .نه، همین الان از تو شنیدم -

!آرتور؟ - عزیزم چی میخوای؟ -

کی میخوای به زنگ جواب بدی؟ .مشکلی نیست خودم برش میدارم

اون تنها شخص تو دنیاست که با چیز عجیب و غریبی .مثل حالات دگرگون شده ی خودآگاه در افتاده

.واقعیتشو بخوای، "جسیپ" خودشم خیلی عجیب غریبه

.اون خودشه

.آرتور" میگه تو خیلی خجالتی هستی" .ازم میخواد از لاکت بکشمت بیرون

از لاکم بکشی بیرون؟ .شبیه حرف های "آرتور" نیست

.راستشو اگه بخوای گفته بود تو یه عوضی خود رای و گستاخی ...یه کم دیوانه ولی با استعداد .و اینکه اگه به حرفت بیارم، مجذوبت میشم

.اینا بیشتر شبیه حرفهای اونه

اون میگه به همراه اون و "آلن هوبارت" تو کلینیک - .پین ویتنی" مشغول انجام یه کارایی هستی" آره -

چجور کارایی؟ - .چیزایی مثل متابولیت های سمی -

ما روش های "هیث" و "فریدهاف" رو برای پیدا کردن .موادی استثنائی، مختص شیزوفرنی (روان‌گسیختگی ) تکرار میکنیم

به نظرم کارای زیادی داریم. تو چیکار میکنی؟ - .من انسان شناسی فیزیکی خونده م - .درگیر نوشتن پایان نامم هستم

کجا؟ - .دانشگاه کلمبیا -

.پرفسور "هالووی" و دار و دسته ش

سنت برای دکترا یکم کم نیست؟ .من 24 سالمه -

.24سال که خیلی خوبه .من تو 25 سالگیم دکترامو گرفتم .مثلاً فکر میکردم بچه ی باهوشی هستم

.منم با هوش هستم

.ظاهرا انسان شناسی زنان زیبا رو جذب خودش میکنه

به نظرت شیزوفرنی میتونه به عنوان یک عامل - در آسیب شناسی در نظر گرفته بشه؟ .من حتی مطمئن نیستم که شیزوفرنی یه بیماری باشه -

تو فکر میکنی جنون یه حالت دیگه ای از خودآگاهه؟ - .شواهد زیادی برای اثبات این ادعا وجود داره -

تو زیاد دوست نداری راجب کارت حرف بزنی، نه؟ - .معمولاً نه -

.من علاقه مند به تجارب درونی، بخصوص تجربه های مذهبی هستم

الان تنها دلیلی که برای کار کردن در مورد شیزوفرنی دارم .اینه که تجارب مذهبی تو شیزوفرنی خیلی قابل توجه هستند

.کارای زیادی هستند که میتونی با حیوانات بکنی من دو سال با میمون ها کار کردم ولی .اونا نمیتونن بهت بگن که تو ذهنشون چی میگذره

.برای اینکار نیاز به انسان هست

ولی ما نمیتونیم انسان ها رو موش آزمایشگاهی بکنیم ...و رو سرشون الکترود وصل کنیم

به همین خاطر مجبورم از تکنیک های هیپنوتیزم... .استفاده کنم، و مخزن جدا کننده کمترین ریسک رو داره

.ببین، من دوست دارم امشب باهم بریم خونه تو با این مسئله مشکلی نداری؟

.من یه هم اتاقی دارم .در این صورت جامون محدود به کاناپه ی اتاق نشیمن میشه

مگه کاناپه اتاق نشیمن چه مشکلی داره؟ - .اینه که از روش زیاد میوفتی -

.یه کاریش میکنیم - .آره میدونم -

به هر حال هر وقت خواستی بری خونت منو با خبر کن، باشه؟ - اگه الان برم چطور؟ -

راجب چی داری فکر میکنی؟ - ...خدا -

مسیح، تصلیب عیسی...

همیشه موقع سکس به مسیح و مصلوب شدنش فکر میکنی؟

...وقتی 9 سالم بود تصاویری خیالی میدیدم

.تصاویری از قدیسین، فرشته ها، و حتی خود عیسی مسیح

...البته دیگه زیاد ندیدم

.از وقتی که 16 سالم شد دیگه ندیدم - والدینت آدمای مذهبی ای بودند؟ -

.همه چی بودند ولی مذهبی نبودن

.پدرم مهندس هوا فضا بود، مادرم هم روانشناس بالینی - چطور شد؟ -

منظورم اینه که چطور شد یه بچه ی کوچیک که تصاویری از عیسی میدید، تبدیل به یه فیزیولوژیست (اندام شناس) شد که تو کالج پزشکی "کورنل" تدریس میکنه؟

.اعتقادم رو از دست دادم

.داستانش دراماتیک هست .پدرم به خاطر سرطان طولانی مدت، با مرگی دردناک از دنیا رفت

.من 16 سالم بود و پدرمو خیلی دوست داشتم معمولاً هر روز بعد از مدرسه تا بیمارستان میدویدم .و تو اتاقش مینشستم و تکالیفمو انجام میدادم

.بهش مسکن خیلی قوی میزدند .اون هفته های آخر رو تو کما بود

.یه روز به نظرم اومد ازش شنیدم که یه چیزی میگفت ...بلند شدم و به طرفش خم شدم

.گوشم رو بردم نزدیک دهنش... "بابا جون چیزی گفتین؟"

.بعد ازش یه کلمه شنیدم که نا امیدانه سعی داشت بگه .نجوایی خیلی ملایم ...اون میگفت

"...وحشتناک..."

"...وحشتناک..."

،آخر زندگی وحشتناک بود .حتی برای اشخاص خوبی مانند پدرم .به این ترتیب هدف غایی تمام رنج و عذاب ها، فقط عذاب بیشتر بود

.موقع شام خوردن، دیگه ارتباطم با خدا قطع شد .بعدش دیگه الهامات دیگه ای ندیدم

.تو این باره 10 سال میشد که به کسی چیزی نگفته بودم

.اینو بهت گفتم که بدونی با چه دیوانه ای در افتادی

.حق با "آرتور" بود .تو یه عوضی جذابی هستی

سلام - سلام -

"قضیه حل شد. امروز صبح "متکف" با "اسپنسر .صحبت کرد و قضیه حل شد. شغل به من تعلق گرفت

قراره ماه های جولای و آگوست برای تموم کردن مدرک فوق دکترام برم نایروبی (پایتخت کشور کنیا)، بعدش هم تو سپتامبر .دانشگاه هاروارد تدریس میکنم

.فوق العاده ست

.به نظر ماه سپتامبر هردوتامون تو "هاروارد" تدریس میکنیم - .ظاهراً آره -

انگار نمیتونی یکم خوشحال تر باشی، نه؟

،"ما باهم میریم شهر "بوستون .به نظرم بهتره با همدیگه ازدواج کنیم

.میدونی که مثلاً من یکم دیوونه هستم - !یکم...؟ -

!تو یه دیوانه ی تمام عیاری

.لازم نیست بهم بگی چقدر آدم عجیب و غریبی هستی !خودم میدونم چقدر عجیب و غریبی

.دو ماهه که با هم همخواب هستیم .حتی سکس هم برای تو یه نوع تجربه ی عرفانی هست

،رفتارت مثل یه ریاضت کش میمونه، البته شاید هم خیلی خوب باشه .ولی بعضی اوقات شک میکنم که این منم که باهات سکس میکنم یا نه

احساسی مثل یه نهنگ میکنم که توسط یه راهب خشمگین .به منظور نزدیک شدن به خدا شکار شده

تو یه عوضی هستی مثل فاست (شخصیتی افسانه ای که روحش .(را برای کسب معرفت نامحدود به شیطان فروخت .تو روحت رو برای پیدا کردن حقیقت بزرگ میفروشی

.درحالیکه، انسان ها تو زندگیشون حقایق بزرگی ندارند ما با شک و تردید زاده میشیم و با متقاعد کردن خودمون .که زنده هستیم زندگیمون رو سپری میکنیم

،مثلاً اینکه همدیگه رو دوست داشته باشیم .مثل من که تو رو دوست دارم .نمیتونم زندگی بدون تو رو تصور کنم

.پس بیا ازدواج کنیم ،اگه ازدواجمون بعدا تبدیل شد به یه فاجعه .مشکلی نیست

.با همدیگه دست میدیم و میگیم خداحافظ

.اون داره بهش دی‌ام تی (روانگردانی بسیار قدرتمند) تزریق میکنه .ظرف یک دقیقه اثراتشو میذاره و توهماتش حدود نیم ساعت طول میکشه

الان احساس دیگه ای داری؟ - آره -

اضطراب کمتری داری؟

.خیلی کم

احساسات بخصوصی هم داری؟ - .احساس میکنم قلبم توسط حضرت مسیح لمس میشه -

.توهمات مذهبی زیادی بین مبتلایان به شیزوفرنی حاد وجود داره .بعضیا میگن مبتلایان به شیزوفرنی از لحاظ بدنی با بقیه فرق دارند

بیشتر مثل اینه که طبیعت جسمانیشون رو .برای مطابقت دادن با تصویر شیزوفرنیکشون تغییر بدند

.باشه اگه برات اینقدر مهمه باهمدیگه ازدواج میکنیم

من زیاد با زنها راحت نیستم و احتمالاً هم نتونم دوباره .کسی رو پیدا کنم که به اندازه ی نصف تو خوب باشه

.فکر کنم بتونم یه همسر خوبی باشم

نمیخوام تو رو از دست بدم، متوجهی؟

.فکر کنم این عاشقانه ترین جمله ای بود که تا حالا ازت شنیدم

من واقعاً هنگام نزدیکی تا این اندازه عجیبم؟ - .بعضی وقت ها -

باید تغییر کنم؟ - .نه، یه جورایی دوستش دارم -

.بابا، من خسته شدم - !بذار این خانم کوچولو یکم سواری کنه -

!هی، "میسون" مواظب باش

حالت چطوره، "ادی"؟ - سلام "میسون". نظرت با یه آبجو چطوره؟ -

!اگه این صحنه رو نمیدیدم باورم نمیشد - !قرار بود هفته ی آینده بیای -

!"مرد خوانواده رو نگاه! خیلی خوشتیپ شدی "ادی - .باورم نمیشه -

دوباره نه دیگه! کی همچین اتفاقی افتاد؟ - .داستانش مفصله -

تونستین یه جایی پیدا کنین؟ - .آره، یه خونه ی نقلی نزدیک استادیوم "هانتیگتون" داریم -

"هفت سالی میشه که رفتیم "سانفرانسیسکو

.آرتور" قراره تو دانشگاه "بوستون" تدریس کنه"

.باورم نمیشه که هفت سال گذشت

.شنیدم که تازگیا دانشیار شدی !حتماً حسابی پولدار شدین دیگه

ما یه خونه ای تو ایالت "مین" داریم. میتونین تابستون رو .اونجا بگذرونین. من ماه ژوئن باید دوباره برم آفریقا .ادی" هم قراره بره مکزیک"

یه آقایی به نام "اچیوریا" تو دانشگاه مکزیک میشناسی؟ - .میگه قبلاً باهات همکار بوده .آره، یه جوان خیلی با سواد -

.اون الان تو موزه ی "بوتانیکل" هست - .باید ماه ژوئن باهاش برگردم مکزیک تو مکزیک چه خبره؟ -

اچیوریا" اونجا یه پزشک جادوگر میشناسه" ..."از سرخپوست های "هینچی

قبیله ای تو مرکز مکزیک که مراسم فرهنگ باستانی تولتک ها... (و مراسم قارچ های جادویی (نوعی قارچ توهم زای طبیعی .و اینجور چیزا رو هنوز هم ادامه میدن

ظاهراً اونا از یه نوع ماده ی توهم زایی استفاده میکنن که .یه حس مشترک رو تو تمام مصرف کنندگان بیدار میکنه

مگی" روی تخت، خوابش برده" - میشه مواظبش باشی؟ .باشه -

بعد اومدنت از نیویورک، از مخزن جدا کننده استفاده کردی؟ - نه، تو چطور؟ -

نه، ولی این اواخر متوجه شدم که اینجا - .تو دانشکده ی پزشکی، یکی از اونا دارند .فکر نمیکردم که دیگه کسی یه همچین آزمایش هایی رو انجام بده -

فکر کردم تو نیویورک، اون چند ماهی که با اون مخزن .کار کردیم آزمایش های جالبی باهاش داشتیم

.شاید وقتی از مکزیک برگشتم، دوباره برگردیم دنبال آزمایشمون - .باشه، چرا که نه -

عجب زن خانه داری

اونا دارن طلاق میگیرن، میدونستی؟ - کی؟ -

...نمیدونم که واقعاً دارن - راجب چی داری حرف میزنی؟ -

زنه و بچه هاش میرن "کمبریج". واسه همینه که خونه شون .بهم ریخته ست. فردا وسایلشو بار میزنند

.بعدش همراه بچه ها عازم آفریقا میشه، اونم میره مکزیک

.وقتی هم که برگرده قراره تو "کمبریج"زندگی کنه، اونم اینجا بمونه .این "ادی" هست که میخواد طلاق بگیره نه اون

.تعجب میکنم که این همه مدت رو با هم بودند

از کی همچین شد؟- .همین پنج دقیقه پیش بهم گفت -

پس اون نامه هایی که همسرش بهمون میفرستاد و از زندگی شادشون برامون مینوشت چی بود؟

.راستش نمیدونم. اون هنوز عاشق شوهرشه .اونم هنوز عاشق زنشه

...ببین

.همین الان "سیلویا" بهم گفت که دارین طلاق میگیرین

.ما داریم جدا میشیم .احتمالاً تا سال بعد نتونیم طلاق بگیریم

میدونم که به من ربطی نداره، ولی آخه چرا؟

.تو با یه زن عالی ازدواج کردی که عاشقته

...خدای من، اگه کسی داشته های تو رو داشت

...تو یه چهره ی قابل احترام و تحسین شده ای هستی .یه استاد تو دانشکده پزشکی هاروارد

خدای من، یعنی تصورت از من یه همچین کسیه؟ چهره ای قابل احترام و تحسین شده؟ پدری فداکار و همسری با محبت؟

تو این هفت سال، هر ساله فقط دو مقاله نوشتم که .بیشترشون هم کارای مهمی نبودند

،من خونه ی افراد تازه ازدواج کرده ی سایر استاد ها میشینم کسایی که بحثشون سر اختلال خودارضایی کودکانه هست و از ترس .از دست دادن سمتشون چاپلوسی رئیس دانشکده شون رو میکنند

.امیلی" به ادامه دادن این زندگی راضیه" .اون اصرار داره که تحت هر شرایطی عاشقمه

اون عذاب نامرئی که ما به همدیگه تحمیل میکنیم رو ،به عذابی که به خودمون وارد میکنیم ترجیح میده .ولی من از درد تنهایی نمیترسم

اگه این همه سر و صدا و شلوغی و رسم و رسومات مسخره !از رو تنم برداشته نشه، آخرش دیوونه میشم

تونستم به سؤالت جواب بدم؟ چه سؤالی؟

.ازم پرسیدی که چرا دارم طلاق میگیرم - .ببین، این زندگی خودته، شرمنده که پرسیدم -

بهتر نیست با"اچیوریا" تماس بگیرم و برای شام بریم بیرون؟

ادواردو" واقعیتش اینه که اون یک سالی که" .تو هند بودم ناامید کننده بود

مهم نیست چطور ازش استفاده کنی، یوگا یک حالت تکنولوژیک ...خاصه که در خدمت سیستم اعتقادی صومعه عمل میکنه

،ما دانشمند ها درست به مانند تحقیقاتمون .در قبال مردم وظیفه ی اخلاقی داریم

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left