The first 200 lines.
صبحها شما را بیدار میکند
شبها آدم را به خواب میبرد.
سریع حرکت میکنه...
اما در عین حال کند.
میخزد و میخزد بدون اینکه دیده شود، به درون شکافها میرود.
تو هنوزم تشنهی اونی...
حتی با اینکه بهت غذا میده
تو هنوز تشنهای...
علیرغم وعدههایش که هرگز خشک نمیشود.
این یه ماده مخدره
اگر هوشیار نباشی...
تو را در بر خواهد گرفت.
و بعد متوجه میشوی که دیگر اختیار اوضاع دست خودت نیست
چیز دیگری کنترل را به دست گرفته است
و نمیخوابد.
چون یه بار که بیدارش کردی
هیچ راه برگشتی وجود نداره
همش از خودم میپرسم چطور سر از این آشغال درآوردیم
تا وقتی که بفهمم...
من هرگز آن را انتخاب نکردم.
من در آن متولد شدم
باشه، ساکت شو.
باشه، من اینو مختصر و مفید میگم .
میدونی که من دوست ندارم حرفم رو تکرار کنم، پس دفعهی اول گوش کن.
ما دو بازیکن اصلی را شناسایی کردهایم .
این استرلینگ آگولور است...
...معروف به استون.
-خفه شو! اون یه عضلهست
خفه شو! به من دست نزن! (خفه شو!)
-بهت که گفتم پولت رو میگیرم. -خفه شو!
استرلینگ احتمالاً یکی از خطرناکترین آنهاست
از گروه.
او گذشتهی شناختهشدهای دارد در گذشته
خیلی زودرنج
و او فوقالعاده باهوش است.
به دلایلی، به نظر میرسد همه این افراد از او پیروی میکنند.
اون رهبره
او در شرکت آهن و فلز کار میکند.
اون یه عضلهاس
روزها مهندس، شبها یه خلافکار عوضی.
شریک او داریوس وایتهد است.
معروف به ریچ.
هی! بشین.
- بشین گورتو گم کن-- - فقط ۱۲ سالمه
او به جرم نگهداری غیرقانونی اسلحه گرم متهم شد .
این حرامزاده یه تک تیرانداز متحرکه
در هفت سال خدمت در ارتش
میزان موفقیت او هرگز کمتر از ۹۳٪ نشد.
داریوش همچنین حسابدار است.
وقتی خورشید بالا میآید، او در شرکتهای نیتروس کار میکند
زیر نظر بخش مدیریت مالی
او اتاق را مثل یک میدان جنگ میخواند.
- اون مغز متفکره. - پول من کجاست؟!
- توی دستشوییه! - دستشویی؟
اینا خیلی کثیفن
بهتره از خدات بخوای که توی دستشویی باشه.
اما آنها فوقالعاده باهوش هستند.
آنها همه چیز را محاسبه میکنند.
و آنها مانند حیوانات حرکت میکنند.
حالا، البته که آنها به هیچ وجه نمیتوانستند از پسش بربیایند
که همه کارها را خودشان انجام دهند.
بعضی وقتها، آنها همدستانی هم دارند.
لتیسیا لوبوس
او در بیشتر موارد سابقهی نسبتاً پاکی دارد
اما شواهد نشان میدهد که او و استرلینگ در گذشته روابطی داشتهاند
جیر پیرس
او سه سال در خارج از کشور خدمت کرد.
او به طرز ننگینی اخراج شد.
صبر کن. یه لحظه صبر کن. میخوای شرط رو بالا ببری؟
و بعدش ازیکیل رایت هست .
او همچنین به دلیل فعالیتهای کلاهبرداری از خدمت معاف شد
مطمئنی میخوای این کار رو بکنی؟
بیا انجامش بدیم. شماها منو نمیشناسید.
- کارآگاه کیپ. - درسته.
حالا ریچ برادر بزرگتر استون است.
این دو برادرخوانده هستند.
هر دو در یک پرورشگاه بزرگ شدند
از آنجایی که آنها خیلی سرحال بودند. (or: وای، خیلی سرحال بودند.)
همیشه یه مشت دردسر بوده.
هر دو به زندان رفتند، سپس هر کدام پنج سال در خارج از کشور خدمت کردند.
هر دو به بیش از دوازده جنایت و قتل مرتبط بودهاند .
حتی برای یک مورد هم پین نشدهام .
چیزی که آنها را تا این حد دست نیافتنی میکند، غیرقابل پیشبینی بودنشان است.
آنها هرگز همزمان در یک مکان نیستند .
آنها با هم سوار یک ماشین نمیشوند ، با هم کار میکنند.
آنها حتی با هم ناهار هم نمیخورند .
تنها زمانی که ممکن است آنها را زیر یک سقف پیدا کنید
وقتیه که دارن مرتکب جرم میشن
یا به ملاقات مادرخواندهشان بروند،
فرانسیس پریچت در بومانت.
فرانسیس یک پرستار و مراقب بازنشسته است.
او فرشته نگهبان محله است.
او پسرانی را که شروع سختی داشتهاند، به فرزندی قبول میکند.
و آنها را به درستی پرورش میدهد.
دو تا از آن پسرها؟ وایتهد و آگولور.
پس حداقل دوازده قتل اتفاق افتاده و یکیشون هنوز دستگیر نشده؟
یعنی اینقدر خوبن که خداروشکر.
وایتهد به دیدن زمان نزدیکتر شد
برای یک سرقت بانک در سال ۲۰۰۹، اما او آن را شکست داد.
آگولور با همان جرم مرتبط بود اما او هم فرار کرد.
کارآگاه، پرونده میگه برادرهای بیشتری وجود دارن؟
همانطور که گفتم، مامان پریچت
در طول این سالها پسرهای زیادی را به خود جذب کرده است .
تنها کسی که نگرانش هستیم دریسکول بورس است.
از طرف دریس میآید.
او در حال حاضر به جرم قتل درجه دو به ۱۵ سال زندان محکوم شده است
دریسکول جیمز بورس
فکر میکنید حکمی که تا الان گرفتهاید چی شده؟
با جرمت جور درمیاد؟
قطعاً.
احساس میکنم هر ثانیهاش لیاقتش را داشتهام.
هشت سال پیش یک سرقت از بانک به چپ تبدیل شد
دریس تنها کسی بود که گیر افتاد.
چه تضمینی داریم؟
که دوباره دلخور نشید، آقای بورس؟
آن مکان برای انسانها در نظر گرفته نشده است .
برای حیوانات در نظر گرفته شده است.
من به آنجا تعلق دارم، به انجام کار صادقانه.
و پیروی از خدا.
به نظرم خیلی چیزا یاد گرفتی
دربارهی خودتان، آقای بورس.
این روند ممکن است ادامه پیدا کند.
بدینوسیله به شما آزادی مشروط اعطا میکنم .
این تصمیم ظرف ۲۱ روز آینده قطعی خواهد شد .
هرگونه رفتار بد بین الان و بعدش
منجر به لغو فوری این کمک هزینه خواهد شد.
پس انتخابهای خوبی داشته باش. -وای، رفیق.
از دردسر دوری کنید آقای بورس.
از دیدنت خوشحالم.
-دلم برات تنگ شده بود، رفیق. -دلم برات تنگ شده بود. برای هر دوتون.
یو، مامان. ببین کی رو پیدا کردیم.
مامان!
به احتمال زیاد
این برادر کوچکتر احتمالاً
کوچکترین نگرانی ما
او باید حداقل برای دو سال دیگر زندانی شود
باشه. سوالی، نظری، یا نگرانیای دارید؟
خوبه. بریم سر کار.
خدای عزیز، ما میخواهیم از تو تشکر کنیم
برای اینکه دوباره ما را دور هم جمع کرد.
از شما میخواهیم که این غذا را متبرک کنید،
این هدایای توست که به زودی دریافت خواهیم کرد
از بخشش تو، به واسطه مسیح، پروردگار ما.
-آمین. -آمین.
-آمین. -و خدا...
خدایا شکرت که دوباره بهم لطف کردی و اجازه دادی خانوادهام رو ببینم.
اونو دیدی؟
این یه حرکت قدرتی بود
میبینی، دریس داره به من و ریچ خبر میده
همه چیز داره عوض میشه
و یه فیل گنده تو اتاق
که هیچکس در موردش حرف نمیزنه
میبینی، دریس برای ما وقت گذاشت.
-اون رپ رو گرفت. -آمین.
و بهتره باور کنم که اون در عوض یه چیزی ازت میخواد
چی، رفیق؟ انگار همتون روح دیدید.
دارم بهت میگم، ۲۳ ساعت شبانهروز توی سلول،
اگر تو خدا را پیدا نکنی، او تو را پیدا خواهد کرد.
فقط از دیدنت خوشحالم عزیزم.
استرلینگ، داریوش،
به برادرت بگو اوضاع کار چطور بوده.
هوم... آره، شماها مشغولین؟ سرتون شلوغ بوده؟ اوضاع چطوره؟
خانه قشنگ به نظر میرسد.
آره، قبلاً، امم، خوب بوده.
هوم.
-استرلینگ. -هوم؟
اوضاع کار چطوره؟
خوبه که.
هوم.
داشتم فکر میکردم استرلینگ میتونه برات یه کار پیدا کنه
پایین در کارگاه ساختمانی.
نه، من نمیتوانم.
منظورم اینه که، ...
ما تازه دیروز دو کارگر آخرمان را استخدام کردیم.
روزنههای ما تازه بسته شده است.
-داریوش؟ -هوم؟
باشه.
آره، امم...
میتونم یه کار تو اداره پست پیدا کنم.
- خیلی خوب میشه. - نه، نمیشه.
گوش کن، دریس، الان نه.
خیلی زوده، نه؟ تازه اومدی بیرون.
باشه؟ آروم آروم برو.
چند هفته اینجا بمون. با مامان وقت بگذرون.
من و ریچ مطمئن میشیم که از نظر مالی خوب باشی.
- خوبی؟ - آره.
نیازی به عجله در کارها نیست.
گرفتمت. -شرط میبندم. بفرمایید.
مامان، ممنون که مراقبم بودی اما...
فکر کنم این دو نفر اینجا، میدونن چه نوع کاری
دارم سعی میکنم وارد بشم، پس...
دریس
چی؟
فکر میکردم آن روزها دیگر تمام شده است.
مامان، نگران نباش - هی.
هر چقدر هم که دوست داشته باشم بمانم،
راستش باید برم بیرون. آره.
من هم باید برم بیرون، مامان.
غذا فوقالعاده بود.
تو هیچ نگرانی نداری .
No comments yet. Be the first to leave one.