The first 200 lines.
مامان!
بدو!
جوجو!
مامان! جوجو!
مامان! جوجو!
مامان!
مامان!
مامان!
جوجو!
خدایا!
بلایی سر دهکدهمون اومده!
ما رو نجات بده، خدایا!
خدایا، ما رو از این بلا نجات بده.
اگه واقعاً وجود داری
باید نجاتمون بدی
باید بهمون نشون بدی که
فقط یه بت نیستی
خدای من!
یه منجی! یه منجی!
من کیام؟
وقتی بزرگ شدم، میفهمم
تو کی هستی
این قول منه
بچه؟ نه.
بمب
نمایش رو شروع کنیم؟
سازها رو بیارید.
بفرمایید!
پایهام.
دیر نشده برای امتحانش؟
چی شده؟ مثل اینکه تصادفه.
۲۰ دقیقه دیگه امتحان دارم.
مترو.
یه بلیت برای چاکالا.
لطفاً ۲۰ روپیه پول خرد بدید.
ندارم.
بعدی!
اما... بعدی!
اولین بارته سوار مترو میشی؟ آره.
دو تا برای چاکالا.
اما... بیا.
آمادهایم، رئیس.
کاپیتان آبیجیت!
چه خبره؟
بوم!
سلام ما به مترو!
چی شده؟ اینو ببینید، آقا.
سلام.
کاپیتان آبیجیت. کاپیتان آبیجیت!
توجه بفرمایید.
قطار مترو شماره ۰۰۳۸۱... پایین!
از ورسووا به گاتکوپار ربوده شده.
بشینید!
وحشت نکنید.
من یه افسر پلیسم.
ولش کن. اسلحهتو بذار زمین!
هی!
اسلحهتو بذار زمین وگرنه میمیره.
داری چیکار میکنی، پیرمرد؟
بشین.
کری؟
لطفاً جلو نیاین!
همونجا وایسا.
وایسا، پیرمرد!
پیرمرد؟
من؟ یه پیرمرد؟
تو خودت پیرمردی!
مسافران عزیز من.
من کاپیتان جدید شما هستم.
در خدمت شمام.
اما اگه سعی کنید، مثل این پلیس پیر
قهرمانبازی دربیارید
اون وقت
وای خدا، این سرفه!
شرور درونم بیدار میشه.
و وقتی من یه شرور بشم
هیچ قهرمانی حریفم نیست.
تو این دنیا کی رو از همه بیشتر دوست دارین؟
مادرم رو.
اوه!
چه بامزه!
مامانجی!
مامانت چند سالشه؟
پنجاه و پنج.
کسی اینجاست که همسن مامانش باشه؟
پنجاه و پنج؟ پنجاه و پنج؟ خوبه.
این همه مامان!
تصور کنید، اون خانمی که برقع داره، مامان شماست!
فقط تصور کنین!
سلام و ارادت من به شما خانمها.
آقا!
خدا بهتون بهشت بده!
آقای آنیل، اگه جون این ۳۷۶ نفر براتون مهمه
پس یه نفر رو از سیستم بیارید
که قدرت مذاکره با منو داشته باشه.
یکی که حرف زدن باهاش لذتبخش باشه.
یه زن در متروی بمبئی تیر خورده.
ویدئوی قتل بیرحمانه اون
در هند وایرال شده.
رئیس فورس وان، نارمادا رای.
برای مذاکره با هواپیماربایان انتخاب شده.
عالیه!
سلام، نارمادا جی.
عجب خدمتی!
ده سال و هفت مذاکره برای گروگانها
و هر بار شما برنده شدید.
شما چیزای زیادی در مورد من میدونید.
حالا یه چیزی هم در مورد سازمان خودتون بگید.
سازمان؟
نارمادا، من برای سازمانی کار میکنم
که بارها و بارها احمق فرض شده.
اسمی هم داره؟
"شهروندان هندی."
یعنی چی؟
یعنی هیچوقت چیزی تغییر نمیکنه، خانم.
هیچ چیز تغییر نمیکنه.
من بارها به آدمای جدید رای دادم.
همیشه امیدوار بودم.
اما هیچ چیز تغییر نمیکنه.
هیچیِ هیچی.
پس بذار همهشون برن به جهنم!
من به هیچکس احتیاج ندارم.
کاری که باید انجام بشه رو خودم میکنم.
و این هواپیماربایی تازه شروعشه.
باشه! آروم باشید.
بگید چی میخواید.
من آلیا بهات رو میخوام!
اما اون خیلی جوونه.
درسته؟ بله.
آره.
یه آهنگ برام بخون. - چی؟!
این همه داد و بیداد حالمو بد کرده.
بخون.
آهنگ "پریشان" رو بخون.
یه خط یا دو خط.
لطفاً.
منو پریشون میذاری.
نرو - نرو.
نارمادا، میدونی، این آهنگ پنج دقیقه و چهارده ثانیهست.
وقتی تموم شد،
وزیر کشاورزی باید کنارت باشه.
من نمیتونم اونو تو پنج دقیقه بیارم اینجا. محاله!
آره، حتماً سرش شلوغه.
ولی یادت باشه، بعد از تموم شدن آهنگ،
هر دقیقهای که بگذره، یک گروگان...
منو پریشون میذاری.
نرو.
به خاطر من.
برگرد پیش من.
منو پریشون میذاری.
نرو.
به خاطر من.
برگرد پیش من.
قطعش کن! وقت آهنگ گوش دادنه الان؟
قربان، باید قبل از اینکه تموم بشه برسیم اونجا.
دارم زمان رو چک میکنم.
من وزیر کابینهام!
کی از من خواست بیام اینجا؟ شما بودید؟
قربان!
من بودم.
چرا منو اینجا صدا کردید؟
قربان، هر چقدر میخواید سر من داد بزنید.
اما نمیتونید آنلاین داد بزنید. فقط 14 ثانیه مونده.
از من میخواید هواپیماربا رو "قربان" خطاب کنم؟
اگه لازم باشه، بله، قربان.
هر چیزی بگید که عصبانیش کنه،
ممکنه به یکی شلیک کنه.
و اگه این اتفاق بیفته،
ممکنه تو انتخابات بعدی برای رای دست و پا بزنید.
چی؟
برگرد پیش من.
من وزیر کشاورزی، مورلی داس هستم که صحبت میکنم.
بفرمایید. چه کاری از دستم برمیاد؟
تعارف رو بذارید کنار، وزیر.
میخوام باهاتون یه مسابقه سرگرمکننده برگزار کنم.
اگه جوابهاتون درست باشه، شانس نجاتشون رو دارید.
موافقید؟ خب، من آدم تحصیلکردهای نیستم.
هر چی یاد گرفتم، از مردم بوده.
نگران نباشید!
سوالات مربوط به دپارتمان شماست.
باشه پس.
1-0-2-8-1؟
باشه.
سوالتون چیه؟
همینه قربان.
1-0-2-8-1؟
چیزی یادتون نمیاد؟
من وزیر کشاورزیام.
باید با وزیر دارایی صحبت کنید.
بیخیال.
تو این مدت، یه آهنگ دیگه برامون پخش کن.
تا من اونو بیارم.
نه، همونجا وایسا!
تو یک سال گذشته، زیر نظر شما،
10,281 کشاورز خودکشی کردن.
ده هزار و دویست و هشتاد و یک نفر!
چه مایه تاسف!
شما اون کشاورزا رو نجات ندادید.
و نه میتونید جون این 376 گروگان رو نجات بدید.
قربان، لطفاً! یه فرصت دیگه بهم بدید.
No comments yet. Be the first to leave one.