The first 191 lines.
چی کار کنیم کیورین؟
!!!خونم این سنگا هر چی تو راهشونه نابود میکنن
سخت نگیرید رفقا
شاید شرایط وحشتناک به نظر برسه
ولی نباید نا امید بشیم
ولی اونا چی هستند؟
از کجا دراومدند؟
...من این سنگا رو بررسی کردم و فکر میکنم که فهمیدم
یک قابلیت آسیب پذیری تو ساختار شیمی اینها وجود داره
پسرم من که بهت گفتم
این سنگ ها رو ولشون کن
میدونم میدونم بله ولی باید یک کاری کرد
و من فکر میکنم دارم به راه حل نزدیک میشم
قبلا یک کاری انجام شده
در واقع من برنامه دارم که برم پادشاه رو ببینم
تو بعدازظهر در مورد این قضیه خیلی مهم
....خب خوبه پس میتونم منم باهاتون بیام؟
خیلی خب تو هم بیا
جدا؟
ایول ایول (ترفند جاده(ترفندی که ازش استفاده کرده تا پدرش رو متقاعد کنه
واریان و بابا دارن میرن پیش پادشاه
من میرم ساندویچ برای توشه بردارم
درسته
ضمنا از اون سنگ ها هم دور باش
...باشه ولی
سخته که تو یکذره وقت بتونم ازشون دوری کنم
اعلیء حضرت
از وقتی که شما مسیرها رو سنگفرش کردید
ساییده شدن کف کفش ها
خیلی دیر به دیر اتفاق میافته
تو تمام هفته حتی یک نفرم نیومده کفاشی
متوجهم
خب ما که نمیتونیم سنگفرش مسیرها رو بکنیم
میتونیم فلسپار؟
...هرچند وظیفه منه که
چون نگهبان ها کفشای جدید نیاز دارن براشون بگیرم
فکر میکنی تو بتونی این کار رو بکنی؟
جدا من؟ البته اعلیء حضرت
واقعا نگهبان ها نیاز به کفش دارند؟
نه
ولی معیشت زندگی ما به عنوان سلطان میطلبه که خرج زیادی داشته باشیم
خیلی چیزا یاد گرفتم
از وقتی این چند روزه در کنارتون بودم
خوبه چون تو باید آماده بشی
برای هر اتفاقی از وقتی که ما میریم
فردریک ما فقط برای 2 روز میریم
ما یکم استراحت لازم داریم
فکر میکنم اون میتونه کنار بیاد
میدونم که میتونه
بعد از یک شهادت دادن بزرگ تو دادگاه
قابلیت های خودش رو در دفاع از آتیلا نشون داد
بعد از اینها هیچ شکی تو ذهن من نمیمونه که اون میتونه
ولی این بدین معنی نیست که یک پدر میتونه نگران دخترش نباشه
چی کار میکنی؟
تو مدتی که راپونزل قراره برای 2 روز
کاملا یک ملکه بشه
باعث میشه که منم کاملا یک پادشاه بشم
...اعلیء حضرت خدمت شما عارضم که چه برنامه ای برای
اعمال قدرت تازه خودتون دارید؟
خب فکر نمیکردم که بپرسی
پیش خودم فکر کردم که باید آروم شروع کنم
میدونی یک شیرجه تو استخر سلطنتی
اون شنل خزدار رو یک تن بزنم
یک چرت کوچیکی رو تخت پادشاهی یرنم
و بعد میتونم کارهای بزرگتری انجام بدم
میدونی چندتا قرارداد امضا کنم مذاکره کنم
....بعد اعلام
یک اعلامی بکنم دیگه
عقلتو از دست دادی
"عقلتونو از دست دادید اعلیء حضرت"
"اعلیء حضرت"
خیلی خب بابا برنامه چیه؟
منظورم اینه که تلاش کردم یک نمونه از سنگ ها رو بیارم تا به پادشاه نشون بدم
ولی اون سنگ ها بریده نمیشن- پسرم-
اینجا منتظر بمون تا وقتی که دارم با پادشاه صحبت میکنم
بابا فکر میکنم منم باید بیام
...تا کمک کنم یک توضیح علمی
واریان
بچه ها اجازه ورود به دربار رو ندارند
....ولی من یک بچه
کیورین ، دوست قدیمی
چی تو رو از روستای قدیمی کورونا کشونده اینجا؟
اعلیء حضرت روستا تو یک وضعیت خاصی قرار گرفته
بله-
تو زمان برداشت محصول امسال اتفاق افتاد
محصولات پر بار تر بودن
...پس از شما متواضعانه درخواست دارم که زمین های بیشتری در اختیار ما قرار بدید تا
محصولات بیشتری به دست بیاریم
چی؟
اعلیء حضرت
ما خیلی گزارش برداشت محصول از روستای قدیمی کورونا نداشتیم
کیورین
خیلی خوشحال شدم که اونجا اینچنین شرایطی پیدا کرده
و از اون خوشحالتر که درخواست تو رو عملی کنم
ممنونم اعلیء حضرت
پدر همش دروغ بود که
...چی روستا که داره نابود میشه
روستا طاقت میاره
تو باید به من اعتماد کنی که از پسش بر میام
چجوری؟ ...چجوری میتونم به چیزی اعتماد کنم
وقتی پدرم رو به روی پادشاه دروغ گفت؟
کافیه واریان
بله قربان
واریان؟ همه چیز رو به راهه؟
نه نه نیست
راپونزل ما اومدیم که پدرت رو
بخاطر اون سنگ ها تو روستا ببینیم
...آره ولی پدرت فقط
پدرم دروغ گفت
شرایط بد شده
چقدر بد؟
خیلی بد
نگران نباش واریان
من توافقمون رو یادم نرفته
...ما راز پشت این سنگ ها رو
با هم دیگه کشف میکنیم
فقط تا مدتی که پدرم برگرده به من وقت بده
همه چیز درست میشه
قول میدم
امیدوارم تا شب به محل استقرارمون تو کوه برسیم
من خیلی برای شما دوتا هیجان زدم
مکس مراقبشون باش
شما دوتا حال میکنیدا
مطمئنی همه چیز رو به راهه راپونزل؟
چون من و مادرت همیشه میتونیم بمونیم
میدونی ما کلی سالگرد نزدیک در راه داریم
فردریک نگران نباشید اعلیء حضرت-
ما کاملا همه چیز رو تحت کنترل داریم
ممنونم ازت
خیلی خوبه
ببخشید اونها کفشای منن؟
من ناامیدتون نمیکنم بابا
میدونم عزیزم
یادت باشه ...وقتی که ملکه بشی میفهمی که
خیلی صدا ها هست که دوست دارن گوش داده بشن
ولی وقتی همه حرف هاشون رو زدن و تموم شد
صدای قلبت اونی هست که باید بهش گوش بدی و دنبالش کنی
سرآشپز راید
کاساندرا تصمیم های خوبی بگیر
تصمیم های خوبی بگیر
خب چی کار باید بکنیم نایجل؟
...خب اول از همه
امروز با مردم ملاقات دارید
تا حرف هاتون رو درمورد مشکلشون بهشون بزنید
خیلی خب مردم کورونا اگه مشکلی وجود داره
رسیدگی شده فرضش کنند
یکم طولانی تر از دیروزه؟
ولی هیچ چیزی وجود نداره که از پسش برنیام
...در واقع اینطور هستش که
شما سخنان رو میشنوید و
...خب
به نتیجه مطلوبی میرسیم
...من پادشاه عادل رو از مشکلاتمون آگاه کردم
و ما راه حل او را دریافت خواهیم کرد
فرار کردن قرار نیست مشکل رو حل بکنه
رشد سنگ ها باید متوقف بشه
خب رودیگر ما درمورد سنگ ها چی میدونیم؟
اونا غیر قابل شکستنند
یک جورایی به شاهدخت ربط پیدا میکنند
....و
چیزی که بده اینه که اونا دارن به اینصورت رشد پیدا میکنند
طی چند وقته دیگه
اونا به قصر میرسند
حالا اعمال فیزیکی که تاثیری روی اونا نداره
...ولی اونا هنوز باید روی
قدرت شگفت انگیز شیمی حساب باز کنند
واریان پسرم خوبی؟
بله پدر بله
فقط یک کتاب از دستم افتاد
....یکی از یکی از کتابای خیلی بزرگم
خوبه حالا یادت نره چپی رو تزئین کنی
حالا سود پادشاه بودن رو درک میکنیم
درسته اعلیء حضرت؟
راپونزل از من خواست که قسمت ورودی رو بازسازی بکنم
یکی از وظایفه ملکه بودنش هست
و کار مهمیه
ببخشید رفیق تقصیر من بود
پادشاه بودن خوبه نه؟
خب میخوای یک تیکه از کارم رو ببینی؟
اینو داشته باش خیلی خب بچه ها عجله کنید
بعد از اینکه کار اینجا تموم شد
یکم اتاق من رو هم بازسازی بکنید
دارم درمورد پشت بوم فکر میکنم
فقط برای اینکه بدونی این یکی رو از قصد انداختم
هنوز خیلی کارها هست مطمئنی میتونی از پسشون بر بیای؟
البته که میتونم
بیا
شاهدخت راپونزل
....ممکنه معرفی کنم
مردم محترم رو
درسته
No comments yet. Be the first to leave one.