The first 200 lines.
از نژاد آلمان و ایرلند بود.
اسمش لستر بالارد بود، یه بندۀ خدا بود، به نظر خیلی شبیه تو بود.
اونا مثل یه کارناوال از مردمی که کارناوال اجرا میکنن از تو جنگل به سمت تپه تو خورشید صبحگاهی اومدن...
خیلیخب مردم، همین حالا بیاید اینجا و جمع شید.
جسی واستون گل میاره.
یه دقیقه دیگه قرعهکشی میکنیم.
واستون موزیک پخش میکنیم.
بعد از یه مدت اینجا رو میفروشیم.
آره دکتر، میخوایم طوری بفروشیمش که بتونیم سه قسمتش کنیم
و یه کاری با همشون میکنیم.
حالا، میدونید که این زمین تو اون قسمت کوه بالا میره،
از رود تا اونورش.
چندتا الوار 10، 15 سال پیش اونورا قطع شدن، اما دوباره رشد کردن.
میدونید، زمین، با خریدش اشتباهی نمیکنید.
تو دِنوِر، شبا رو تخت راحت سرتون رو روی بالش میذارید و...
من پول به دست میارم.
به خونه نگاه کنید، به دودکشها نگاه کنید.
شومینه اون توئه.
چونکه یه خونۀ عالیه.
این روزا با دلارها چیزی نمیشه خرید...
نگاه کنید، برادرم اون جای پایین جاده رو خریده.
میگن دیوونهست.
19,500 تا بابتش داده.
یه خورده صبر کنید، 38,000 تا روش سود کنید. این پول واقعیهایه.
خیلیخب مردم، وقتشه بریم سر فروش.
چی میگید؟ چند دلار بابتش حاضرید بدید؟
نظرتون در مورد چند صد دلار واسه شروع چیه؟
- 2,000 دلار، 2,000 دلار بده به من. - یه 2,000 دلار داریم.
حالا 2,000 تا. کسی میره رو 2,500 تا؟
2,500 دلار. 3,000 تا. حالا 4,000 تا.
تکون بخورید! تکون بخورید! تکون بخورید! تکون بخورید! تکون بخورید!
اینجا ملک شما نیست!
تکون بخورید! تکون بخورید! تکون بخورید! تکون بخورید! تکون بخورید!
تکون بخورید! تکون بخورید!
تو ملک منید!
اینجا خوش نیومدید! داری چیکار...
مشکلت چیه؟
چی میخوای؟
بهت گفتم! میخوام کون واموندهت رو از ملک کوفتی من ببری بیرون!
و این احمقها رو با خودت ببری!
لستر، مواظب حرف زدنت باش. خانمها اینجا هستن.
به تخمم هست کی اینجاست؟
اینجا ملک تو نیست.
اینجا ملک تو نیست!
اینجا ملک من نیست؟
به جهنم که نیست.
آره، قبلاً سر این قضیه یه بار افتادی زندون.
دوباره میخوای بری؟
اصلاً به تخمم نیست که زندون بودم یا نه.
میخوام شما حرومزادهها از ملک وامونده من برید بیرون.
میندازنت زندون و میبرنت تو اون اتاق پلاستیکی.
حالا، اینجا زمین تو نیست.
گور باباش، خیلیخب!
چیکار میخوای کنی لستر، بهم شلیک کنی؟
از ماشین بیا پایین!
من مامور شدم این تیکه از ملک رو بفروشم.
دیگه مال تو نیست.
- خودت میدونی! - از ماشین بیا پایین!
از ماشین پایین نمیام.
بیا پایین!
از ماشین بیا پایین!
- این تیکه زمین رو امروز میفروشم. - باشه، بیا پایین...
زودباش، بهم شلیک کن.
من نمیرم.
به کلانتر خبر بدید.
کلانتر رو بیارید و این مرد رو ببرید از اینجا.
برو و به کلانتر خبر بده.
لستر بدبخت بیچاره اینجاست. به یه کم کمک نیاز داریم.
فروش رو تا یه دقیقه دیگه انجام میدیم، مردم.
فقط اونجا وایستید و...
بندۀ خدا
این ملک پدری منه!
این ملک شما نیست!
لعنتی!
لعنتی.
لعنت.
لعنت که اصلاً اونا رو نمیشناختم. لعنت.
یا خدا.
نمیدونم.
میگن بعد از این که پدرش خودش رو کشت دیگه کلهش درست کار نمیکرد.
فقط یه پسر بود.
مادره هم فرار کرد.
نمیدونم کجا و با کی.
من و سیسیل ادواردز کسایی بودیم که آوردیمش پایین.
اومد تو فروشگاه و خبر رو جوری داد انگار خبر بارون اومدن رو داشت میداد.
ما رفتیم اونجا و رفتیم تو طویله، اونجا دیدم که از آویزون بود.
طنابش رو پاره کردیم، گذاشتیم بیفته زمین، مثل یه تیکه گوشت.
اونجا وایستاد و نگاه کرد، اصلاً هیچی نگفت.
حدود نه یا ده سالش بود اون موقع.
چشمهای پیرمرد مثل چنگکهای یه خرچنگ تکون میخوردن
و زبونش هم سیاهتر از زبون سگ چو چو بود.
کاشکی اگه کسی میخواد خودش رو حلق آویز کنه، خودش رو با سم یا همچینچیزی
بکشه تا مردم مجبور نشن چیزایی مثل اون صحنه رو ببینن.
زودباش دختر.
زود باش.
همینو گفتم. همینو گفتم.
درسته.
زود باش.
آره، آره. سگ عوضی.
به یه سگ کوفتی نیاز ندارم.
برو خونه پس.
کسایی که میرن بار کربی تا یه چیزی بنوشن شبا تو جاده میبیننش،
تلو تلو میخوره و تنهاست، تفنگ شکاریش دستشه
انگار یه چیزی وجود داره که نمیتونه بیخیالش شه.
اصلاً حضورم حس نشد.
- لاغر و بدعنق شده بود. - چیه، چی میخوای؟
نمیخواد ترمز کنی.
بعضیها میگن دیوونه شده.
همتون حرومزادهاید.
خب، تو قراره دوست من بشی.
تو قراره دوست من بشی.
دوست من.
حالا کجایی، حرومزاده.
بهت یه کار دیگهای رو که یه بار کرد رو میگم.
یه گاو پیری داشت که از انجام هر کاری طفره میرفت.
نمیشد مجبورش کرد که کاری کنه.
هل داد و کشید و زد تا وقتی که کاملاً خسته شد.
خب، اون رفت و تراکتور ارباب هلتون رو قرض گرفت و برگشت
اونجا و یه طناب انداخت دور سر گاو پیر و
با بیشترین سرعت تراکتور به راه افتاد.
وقتی به زور انجامش داد، انگاری کلهش رو کشید انداخت جلو.
گردنش رو شکوند و همونجا که بود کشتش.
از فلوید بپرس که این کار رو کرده یا نه.
اینا چین؟
لعنت.
چی میخوای، حرومزاده؟
لباسهات کجان؟
به تو چه؟
حرومزاده.
نگام کن.
بهتره اون سنگ رو بذاری زمین.
محبورم کن.
گفتم بذارش زمین.
نه!
تکون نخور!
تکون نخور!
تو شروع کردی، کمرت رو میشکونم!
از اینجا برو بیرون!
میدونستم این کار رو باهام میکنی!
حرومزادۀ بوگندو!
از اینجا برو!
گیرت میارم!
حرومزاده!
میکشمت!
تیکه تیکهت میکنم، حرومزاده!
کلانتر ارشد منطقه سِویر از در دادگاه وارد شد و در ایوان ایستاد...
صبحبخیر، کلانتر.
سلام، چهطوری؟
صبحبخیر، کلانتر.
بریم سراغ این جندۀ کوچولو.
من و بیل پارسونز میخواستیم امروز صبح بریم شکار پرنده
اما گمون نمیکنم حالا بریم.
بیل پارسونز؟
چندتا سگ خوب داره.
آره، اون همیشه بهترین سگها رو داره.
یادم یه سگ به اسم سوزی داشت.
میگفت سگ عالیای واسه شکار پرندهست.
از ماشین آوردش بیرون.
نگاش کردم، گفتم "فکر نمیکنم سوزی خیلی حالش خوب باشه."
وراندازش میکنه، بینیش رو بررسی میکنه و اینا، بعدش میگه خوب به نظر میاد.
من گفتم
"من باور نمیکنم امروز حالش خیلی خوب باشه."
رفتیم بیرون، تمام عصر شکار کردیم. یه پرنده رو کشتیم.
شروع کردیم برگردیم سمت ماشین، بیل بهم گفت...
میگه "میدونی، جالبه که تو فهمیدی سوزی حالش
امروز خیلی خوب نبود، این که چه قدر سریع متوجهش شدی."
من گفتم "سوزی امروز مریض بود." اون گفت "میدونم."
من گفتم "سوزی دیروز مریض بود."
سوزی همیشه مریض بوده.
سوزی همیشه مریض میمونه.
"سوزی یه سگ مریضه."
خدا، لعنتش کنه.
جندههای من.
چی خبره؟
خدا لعنتش کنه.
خدا لعنتش کنه.
بیا بریم.
کجا؟
اون دختره تو پیچ، لستر.
کدوم دختره؟
اونی که اونجا پیدا کردیش، لباس شب داشت.
آره، دیدمش.
باهاش کاری ندارم.
اون میگه که داشتی.
خب اون یه دروغ گویی گه صفته.
از زیر اون سقف تکون بخور بیا اینور.
باشه، گیرم آوردید.
آدم بیکاری مثل خودت، نباید ناراحت شه که با ما کمک کنه
که یه سوء تفاهم کوچیک رو حل کنیم.
گور باباش.
- از اینور آقا. - از اینور
یه مسیری هست اگه نمیدونستی.
نه، آقا.
نه برای دو هفته دیگه.
خب، معلومه که هستم.
اون...
ازش پرس و جو کردم.
نمیدونم.
هر چی بگی.
کلانتر.
No comments yet. Be the first to leave one.