The first 200 lines.
شعیب! کجایی؟
عصر بخیر و خوش آمدید، خانمها و آقایان
خودتون رو برای بزرگترین نمایش شب آماده کنید
...و به نام خداوند قادر متعال به شما قول میدهم
...اگر این شعبدهبازی شما را مسحور نکند
...پس من، ظفر شعبدهباز
!برای همیشه از جادوی فریبندهاش دست میکشم
...پس حالا برای همهی شما ارائه میشود
.فریبندهترین و مسحورکنندهترین نمایش شب
...درست جلوی چشمهای شما
.کاری میکنم که یک پسر جوان زیبا تو هوا ناپدید بشه
.ناپدیدش میکنم
...این یه تابوت معمولی نیست
.بلکه دری به سوی تمام زیباییهای بهشته
...خب بهم بگید
بهم بگید کی دلش میخواد اولین نفر اینو تجربه کنه؟
کسی هست که بخواد امتحانش کنه؟
یالا، داوطلبی هست اینجا؟
.صبح بخیر به شنوندگان عزیز
...امروز ما پوشش خبری ویژهای رو براتون آماده کردیم
.از آدمربایی مرموز شعیب انصاری
.پسر آقای انصاری، نمایندهی سابق مجلس از بارامولا
.از یک نمایش زندهی شعبدهبازی در هفتهی گذشته
.پلیس شعبدهباز ظفر منصور، مظنون اصلی رو دستگیر کرده
...بر اساس تحقیقاتی که توسط
.و معاون پلیس بدنام و جنجالی جدید، رضوان سید، انجام شده
.که مخصوصاً برای این پرونده از ریاسی به بارامولا منتقل شده
قربان، میتونم چیزی بگم؟
.این مرد به نظر من شبیه آدمربا نیست
!تو هم شبیه پلیس نیستی
.شاید واسه همینه که زندهام
.فکر میکنم یه حیوون بود، قربان
!آیان، الان حواست باشه. آیان، مواظب باش
...آیان! این چه
.این خونه خیلی قدیمیهها، قربان
.ولی تازگیها تعمیر شده
.معلومه
قربان، اون فقط یه شیء قدیمیه. کی دیگه از تلفن ثابت استفاده میکنه؟
.اه، فردا درستش میکنم
.اون اقباله، قربان. کمکحال شما تو خونهست
.اون تمام گوشه و کنار خونه رو میشناسه
.اه، اقبال نمیتونه حرف بزنه، ولی با اشاراتش خوب ارتباط برقرار میکنه
.اه، لطفاً اینو ببر تو آشپزخونه
خوشت اومد؟ هوم؟
!قربان! قربان
آقای د پ اس، میتونید بهمون بگید، قربان؟
بهمون بگید، چه خبره؟
.پسر نمایندهی سابق مجلس انصاری هفتهی گذشته ربوده شد
.آدمربا در بازداشته
آیا تا حالا اظهاراتی کرده؟
.بازرس شوکت علی، به بارامولا خوش آمدید، قربان
!عجب استقبالی
.عقبتر بفرستیدشون! بله، قربان
.اه، قربان، کابین شما اینجاست
.سلول زندان کجاست؟ از این طرف، قربان
.شهادتها رو داریم؟ از شاهدان عینی متعدد
.شواهد رو هم توقیف کردیم. قربان، از این طرف
.گزارش پزشکی قانونی. دریافتشون کردیم. مطابقت داره
.موی پیدا شده تو جعبه متعلق به بچه است
!بسیار خب
.این یه پروندهی کاملاً واضحه
.مجرم الان تو بازداشته. ممنون، قربان
منظورتون مظنونه، درسته؟
.مظنون اصلی، قربان
.ظفر منصور. اهل روستای پالهالان
.تو نمایشگاههای محلی شعبدهبازی میکنه
مجوزش معتبره؟
.اون از سال گذشته تمام نمایشهاش رو غیرقانونی انجام میداده
.هنوز دهنشو باز نکرده. یه کم دیگه بهمون وقت بدید
.وادارش میکنیم حرف بزنه
.واقعاً داری آرایش میکنی؟ وقت این مسخرهبازیها رو نداریم
...پس حالا فریبندهترین
.مسحورکنندهترین نمایش شب رو تقدیم میکنیم
...این یه تابوت معمولی نیست
.بلکه دری به سوی تمام زیباییهای بهشته
خب بهم بگید، کی دلش میخواد اولین نفر اینو تجربه کنه؟
!یالا
.پسرم، برو تو
.اسمت چیه؟ شعیب انصاری
.یه کف حسابی برای شعیب کوچولو اینجا. بیا
.حالا تو چشمهای من نگاه کن
سرمهام پخش شده؟
...حالا با هم، همراه من بگید. آه، ای قدرتهای عظیم جعبهی جادویی
...آه، ای قدرتهای عظیم جعبهی جادویی
.این بچه رو ببر
.معجزهات رو به ما نشون بده
.معجزهات رو به ما نشون بده. معجزهات رو به ما نشون بده
.رفقا، داره سعی میکنه گولمون بزنه
...اگه دروغ نمیگی، پس چرا
!بازش کن
.باید منو باور کنید، قربان
.من بچه رو نربودم
.این مردم دارن سعی میکنن منو بندازن تو دردسر
.دسیسهچین، غیرقابل اعتماد و متظاهر
.این مردم بارامولا همیشه همین کار رو میکنن. دروغگو و شیاد
قربان! چطور جرئت میکنی به د پ اس دروغ بگی؟
!حرومزاده! شوکت
!حقیقت رو بگو. شوکت
.شوخی نمیکنید، قربان
.فقط با زنم شوخی میکنم. همین
.اونم سالی یکی دو بار
اجازه میدین یه چیزی بگم، قربان؟
.هر پروندهای اونقدرا پیچیده نیست
.این پرونده هم پیچیده نمیشد
.اگه قیچی رو پیدا کرده بودیم
این دسته مو رو میبینید؟
.اینقدر تمیز بریده شده
.اونم بدون قیچی
.غیرممکنه
ولی قربان، چطور تا حالا برای باجگیری زنگ نزدن؟
و این آدمربا از کجا اومد و کجا غیبش زد؟
.آدمربا ناپدید شد
.غیبش زد
.و هر آدمربایی هم برای باجگیری نیست
آقای انصاری نماینده سابق مجلسه، درسته؟
.حتماً دشمنهای زیادی داره
.یه جلسه باهاش ترتیب بدیم
.تازه منصوب شده. مخصوصاً برای این پرونده
.حتماً با انصاری ملاقات میکنه
.شما باید ببینی چه خبره
.یه لحظه
برادر جنید، بهت نگفته بودم؟
.ما دنبال محصولهای بزرگتر نریم
.محصولها رو بایجان انتخاب میکنه
.کار ما فقط کشاورزی کردنه
.خوشم میاد
...برای اینکه با بچهها دوست بشی
باید شبیهشون باشی...
!آیان، شام حاضره
.ممنون
.ممنون
اون چی بود؟
.عمو اقبال بهم یاد داد
!ممنون. وای! چه خوب
.مامان، وایفای میخوایم
.اینجا نه آنتن میده نه اینترنتش خوبه
.اوم... درستش میکنیم
.تازه رسیدیم. یه کم زمان بده
.آبگرمکن اتاقم هم کار نمیکنه
میخواین با آب سرد دوش بگیرم؟
.اتاقم بوی شدید سگ میده
اینجا سگ هست؟
.خب، اگه بود، پارس میکرد
!نو... نوری! نوری! نوری
!نوری
چرا اینطوری با نوری حرف زدی؟
.باشه! دیگه باهاش حرف نمیزنم
!نه
.حرف بزن. لطفاً باهاش حرف بزن
.اون هنوز نتونسته با اتفاقی که برای دوستش تو ریاسی افتاد کنار بیاد
عمو اقبال؟
.آیان! یه سیلی میزنم بهت. تو همیشه همین کارو میکنی
!بس کن
!آیان! امروز از دستم در نمیری
بیا اینجا! نوری! چیه؟
اون همیشه همین کارو میکنه. مامان، برو کنار! چه خبره؟
!حسابت رو میرسم، آیان! نوری! نوری! نوری
.چیه؟ اون فقط موهامو خراب کرد، مامان
.آیان! مامان، بهش بگو بس کنه
!آیان، درست رفتار کن. آخ
!کافیه! دیگه بسه! ولم کن
.به خاطر مامان جونت سالمی
.دفعه بعد این کارو کنی، ببین چیکار میکنم
.وقتی دوست پیدا کنم، میبینی
خیلی زود التماس وقتمو میکنی. دوست؟
چه دوستهایی؟
!ساقب
.ساقب! اینو ببین
.آره، آره. انجامش بده. انجامش بده. انجامش بده
!نوری! نوری
!نوری
!نو... نوری
اقبال، نذار آیان بیاد بیرون، باشه؟
!نوری
!بیا، بریم
.نوری
.گفتی دیگه هیچوقت این اتفاق نمیافته
.نوری
.کافر
.آقای انصاری
شعیب رو پیدا کردید؟
.هنوز نه، قربان
.پس دست خالی اومدید
.بازرس ویژه، سید رضوان شفیع
.راستش من... میخواستم ازتون یه چیزی بپرسم
.خصوصی
.هرچی میخواین همینجا ازم بپرسید
.اخیراً اطلاعات جدیدی به دستمون رسیده
میخواستم بدونم به کسی مشکوکین؟
رقابتهای سیاسی قدیمی یا شخصی؟
.هر کی هست، همین الان جلومه
اگه کسی از پشت به من خنجر بزنه، من از کجا بدونم؟
.آقای انصاری، امیدوارم بدونین که ما اینجا برای کمک به شما هستیم
کمک؟ واقعاً؟
.آدمربا تو بازداشت شماست
...و به جای اینکه ازش در مورد محل پسرم سؤال کنید
اینجا دارین از من بازجویی میکنین و وقت تلف میکنین...
.قربان، این بازجویی نیست
.فقط یه رواله
.ما فقط به یه سری اطلاعات ازتون احتیاج داریم
No comments yet. Be the first to leave one.