The first 153 lines.
کمک! یکی کمک کنه!
سوکیاما-سان!
خدا رو شکر! سوکیاما-سان، کمک...
کانکی-کون، خیلی خوشمزه ای!
شنیدم سر و کله یه فاخته دیگم پیدا شده.
چند تا شدن تا حالا؟
می ترسم تنهایی جایی برم.
منطقه 20 دیگه داره خطرناک میشه.
کانکی- کون، برای امروز دیگه کافیه.
کایا-چان بقیه اشُ انجام میده.
اوه، باشه. هان؟ پس توکا-چان چی؟
گفت امروز حالش زیاد خوب نیست.
کانکی-کون، چرا نمیری یه سر ببینیش؟
ولی...
توکا-چان طبقه بالا زندگی می کنه.
کریشیما توکا آیاتو
کریشیما...آیتو؟
باشه، توکا-چان، حواست به هینامی باشه.
هینامی اذیت نکنیا!
آه، سلام.
- خب؟ - ها؟
برای چی اومدی؟
شنیدم حالت خوب نیست. اومدم عیادت.
اوم...دست خالی؟
خب...
اونی-چان، اینُ چجوری می خونی؟
ها؟ کدوم؟
بزار ببینم. "شکوفه نارنجی".
- اینم یه جور گله؟ - اوم.
میرم قهوه درست کنم.
توکا-چان، من درست...
نمی خواد. تو به هینامی کمک کن.
ولی حالت خوب نیست...
فقط زیادی خوردم.
ها؟ زیادی خوردی...؟
نکنه...
نیست!
نیست!
اینم نیست!
یوریکو؟!
چرا؟
یوریکو، چی شده؟
ببخشید بی خبر اومدم. ولی امروز مدرسه نیومده بودی.
اومدی حالمو بپرسی؟
اوم. و ...
ها؟! امکان نداره! توکا-چان نگو که...
اسمش "کانکی"ـه و ...
توکا-چان اینُ برای تو درست کردم! با هم بخورینش!
ها؟ صبر کن. اشتباه میکنی.
هی، یوریکو!
من کار اشتباهی کردم؟
می خوای باهاش چیکار کنی؟
بخورمش! یوریکو اینُ برای من درست کرده!
ها؟
به خاطر همین مریض شده...
ایتاداکیماس!
باید خیلی دوست خوبی براش باشه.
چکار کنم؟ چکار کنم؟
چجوری از خوردنش لذت ببرم؟
خودشه!
غذای پایانی....
به یه جشن نیاز داره.....
در یک مکان باشکوه....
با کانکی-کون....
و تا آخر....
شاهکاره!
آه، کانکی-کون...!
یومو-سان واقعا داشت دستمو میشکوند.
نیشیو-سنپای!
چطوره از دستش شروع کنیم؟
بعد از کاری که نیشیو-سان با من و هیده کرد...
بـ - ببخشید...
دیگه زیاده روی نمی کنین؟
کـ - کانکی...کون...
تو این آشغالُ می شناسی؟
نه نمی شناسم.
پس میشه گورتُ گم کنی؟
تازه میخواستیم قسمتش کنیم.
قسمتش کنین؟
ها؟ کتک میخوای؟
خیلی از یومو-سان کند تره.
دارم تاثیر تمریناتو می بینم؟
عوضی!
من زدمش...
لعنتی....فکر کردی بچه بازیه...
همین جاست؟
نیشیکی-کون!
کجا بودی؟! باز خودتو زخمی کردی؟
از گرسنگی داشتم میمردم!
نکن کیمی!
ولی این پسر ...
آره....همونیه که یه سوراخ بزرگ وسط شکمم درست کرد...
کیمی-سان، شما انسانید؟
چطوری شما و یه غول...
می خوام کنارش باشم.
حتی با ایکه نیشیو-سان آدمای دیگه رو می کشه؟
تا وقتی کسی از بستگانمو نکشه،
چشمم رو روی این موضوع می بندم.
ولی اون به گوشت انسان احتیاج داره.
که...اینطور.
کانکی-کون، چجوری می تونم کمکش کنم؟
اگه گوشت نخوره احتمالا....
ولی من چطوری...؟
کیمی-سان...
من یه کاریش می کنم.
ممنون.
من هرکاری تونستم کردم. بقیه اش رو می سپارم دست کانکی-کون.
سلام مادمازل.
به کمکت احتیاج دارم.
قفله.
پس هنوز آدمایی هستن،
که با دونستن حقیقت بازم کنارت میمونن.
گل رز و نامه؟ فقط یک نفر این کارُ می کنه.
"کانکی-کون بیا امشب با هم شام بخوریم."
من زنی که تو پارک داشتی باهاش حرف میزدی رو با خودم آوردم.
چرا سه تایی با هم از این عصر دل انگیز لذت نبریم؟
کیمی-سان!
نیشیو-سان!
کیمی برنگشته...
لعنتی!
چرا سوکیاما...؟ از این بدتر نمیشه..چرا؟!
سوکیاما-سان دنبال منه.
من میرم و کیمی-سان رو نجات میدم.
منم باهات میام.
با این وضعت؟ چی داری میگی؟! این دیوونگیه!
چجوری برم دراز بکشم وقتی کیمی تو این وضعیته؟
باید برم.
کانکی-کون، بتهوون دوست داری؟
سوکیاما!
نیشیو-سان، یادم نمیاد دعوتت کرده باشم.
کیمی رو پس بده!
متاسفانه نمیدونم.
اون چاشنی غذای امروزمه.
می خوام که کانکی-کون بخورتش.
ها؟!
اگه بخوام واضح تر بگم،
من می خوام کانکی-کون رو بخورم، وقتی داره اون رو می خوره.
این چیزیه که می خوام!
تو آشغال عوضی...
منحرف.
منحرف؟جالبه.
کانکی-کون همه اینا تقصیر توئه.
پس مسئولیتش رو باید قبول کنی.
باید بفهمی که چقدر خوشمزه ای.
نیشیو-سان!
تو اونجا دراز بکش.
هنوز خیلی کار داری.
مثله یه جوجه کوچولو میمونی.
خوب گوش کن. این...
یه مشت واقعیه.
و...این...
یه لگد واقعی.
حالا چجور حمله ای دوست داری؟
No comments yet. Be the first to leave one.