The Terror

The Terror

Download Farsi Persian Subtitle

Season 3

Release info

The Terror S03E04 720p 10bit WEBRip FA
A Commentary by Srt_hub

Tags

webdl
Published on: 2026-05-29
Downloads: 23
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

آنچه در «شیطان در نقره» گذشت...

یه نیروی خبیث توی این بیمارستان لونه کرده.

خودِ خودِ شیطونه.

مریض‌ها داشتن یه اتهاماتی می‌زدن، هرچند با کنایه.

دکتر والتر مجبورش می‌کنه این کارو انجام بده.

اصلاً نمی‌تونم ببینمش، اما حس می‌کنم مدام زیر نظرم داره.

یهو بهم پرید و غافلگیرم کرد. -کی؟

هم‌اتاقیم فکر می‌کنه اون خودِ شیطونه.

منظورت همون «دِوِیل»ـه؟

یا منظورت اهریمنه؟

اون بهت نشون داد؟

آره، بهم نشون داد.

بهم فهموند که یا جای اونه یا ما.

دکتر والتر: بیا تو، دوری.

خوشحالم خودت اومدی،

به جای اینکه مجبور شم بفرستم دنبالت.

حدس زدم شنیدی چه اتفاقی پیشِ «سَل» افتاده.

من آمار همه چی رو دارم.

بشین.

بیمارها چند روزی بود که اصلاً همکاری نمی‌کردن.

اصلاً دارو بهشون نرسیده بود.

خب، خیلیا هستن که هر روز داروهاشون رو نمی‌خورن،

اونا که حالشون خوبه.

اون همه سال دیسیپلین رو به باد دادی...

فقط واسه یه لحظه خوش‌گذرونی.

کی مِخت رو زد این کارو بکنی، دوری؟

هیچ‌کسی مجبورم نکرده کاری کنم.

خودم برای خودم تصمیم می‌گیرم.

از کی تا حالا؟

دوری، من صلاحت رو بهتر می‌دونم.

خیلی وقته که می‌دونم.

بگو ببینم کی بود؟ کی زیر پات نشست؟

باید بگم که بدجور کنجکاوم کرده.

چرا نمی‌فرستیش بیاد اینجا؟

باید تو دفترم ببینمش واسه یه...

واسه یه جلسه.

اون نمیاد.

از لحن حرف زدنت خوشم نمیاد، دوری.

انگار چیز جدیدیه!

انگار اوضاع خیط‌تر از اونیه که فکر می‌کردم.

اون روت اثر بدی می‌ذاره، دوری.

داره باعث می‌شه پسرفت کنی.

نه می‌ذاری بهت برسن، نه داروهاتو می‌خوری.

اوه.

توی روی منم که وایمیستی.

وای، نه.

دوری، باید حرف‌گوش‌کن باشی.

من روی همکاریت حساب باز کردم.

خب حالا... بیا دوباره سر عقل بیاریمت.

نه، نه، نه.

نه، نه، نه.

نه.

نه، نه.

نه.

استر: مامانی، بشین

تا قبل از اینکه برم سر کار، یه نگاه به اون چشمت بندازم.

چیزی نیست، سطحیه‌.

تو دیگه باید اینو بفهمی،

پرستار استر.

خب، تو بیمارستان من، یه بیمارستان واقعی،

ما در هر صورت معاینه‌ش می‌کنیم،

تا مطمئن شیم حالت خوبه،

نه اینکه فقط با یه تیکه یخ بفرستیمت خونه.

بشین.

زود کفشاتو پاش کن، ۱۰ دقیقه دیگه راه می‌افتیم.

دختر: چشم مامان.

اوه! آخ.

دیدی؟

الکی نیست، واقعاً درد داره.

این دختره فکر کرده بیشتر از من از پرستاری حالیشه.

می‌دونی من چی فکر می‌کنم؟

باید دیگه خودتو بازنشسته کنی. آره.

تو نگران کار خودت باش،

نه اینکه من با کارم چیکار می‌کنم.

مریضای من حالشون خیلی بدتر از این حرفاست،

خیلی بدتر از هر کسی که تو این خانواده ممکنه باشه.

فقط دعا کن.

اونقدری بهت پول نمی‌دن که بخوای سر کارت این‌طوری ریسک کنی.

بحث سرِ دستمزد نیست.

بحثِ اون آدماست.

خانواده‌هاشون میارن می‌ذارنشون اینجا و میرن.

بعضیاشون دیگه هیچ‌وقت برنمی‌گردن.

حتی واسه یه سر زدنِ ساده هم نمیان.

یه پیرمردی اونجا هست...

که هیچ‌کسی رو تو زندگیش نداره.

از قبلِ اینکه من بیام «نیو هاید»، اینجا بوده.

رنگِ ملاقاتی رو هم به خودش ندیده.

اصلاً مهم نیست،

چون هر ساعت و هر روز،

تک‌وتنها یه جا حبس شده...

کلاً تو توهمه.

بعضی وقتا هم حسابی وحشی می‌شه.

مامان، انگار ترسیدی.

اینو هیچ‌کدومتون نمی‌فهمید.

اون مَرد، با همه‌یِ پست‌فطرتیش،

تا حالا دستش بهم نخورده.

حضورِ خدا رو توی وجودم حس می‌کنه.

به بقیه حمله می‌کنه، اما با من کاری نداره.

اون توی اون خراب‌شده می‌میره.

چطور می‌تونم همچین مردی رو ول کنم؟

روزِ قیامت، چطوری به خدا بگم،

«بنده‌هاتو به امونِ خدا ول کردم»؟

نه، اونا به من احتیاج دارن.

آره، ولی مامان، ما هم بهت احتیاج داریم.

اگه اون‌ تو بلایی سرت بیاد چی؟

احتیاج دارید که چی بشه؟

که پرستاریتونو بکنم و ناهار درست کنم و گندکاریاتونو جمع کنم؟

اِ... خب...

دارم کتم رو برمی‌دارم.

باید این مسیر طولانی رو با اتوبوس بکوبم برم سر کار.

شغلی که تا وقتی نظرم عوض نشه، ولش نمی‌کنم.

پپر: خلاصه طرف منو شناخت، خب؟

به خاطر گروه قدیمی‌م، «راینو».

سبک‌مون یه جورایی «ثرش» بود، منم درامر بودم.

کارم هم حرف نداشت.

خیلیا می‌گفتن سرعتم در حد «دیو لومباردو»ئه.

بعد مثلاً دستشو گذاشت رو لوچی و منم پیش خودم گفتم:

«غلط می‌کنه، باید از این بچه محافظت کنم.»

آره جون خودت، تو یه قهرمان واقعیِ آمریکایی هستی.

آره، خلاصه...

زدم رو شونه‌ش و این‌طوری شد که ضربه‌فنی‌ش کردم.

اونم دوباره پرید بهم.

بعد منم مثلاً یه ضربه زدم و بعدش...

اوه. جوزفین: این لومپیاست.

من و مامانم اینا رو درست کردیم...

واسه همه‌تون.

مناسبتش چیه؟

فقط فکر کردم شاید حالِ بقیه رو بهتر کنه.

خیلی وقته اینجوری شده؟

کلِ صبح همین‌طوری بوده.

خوبی دوری؟

دوری!

شاید بهتر باشه تو نقشه نباشه.

ما که هنوز هیچ نقشه‌ای نداریم.

تازه، دوری کلِ واحد رو مثل کفِ دستش بلده.

بهش نیاز داریم.

اصلاً این چه مرگشه؟

هر از گاهی دوباره همین‌طوری می‌شه.

نمی‌تونیم روش حساب باز کنیم.

هیس، هیس، هیس. باشه. ردیفه.

پرستارا مثل مگس چسبیدن بهمون.

باشه؟ بعداً دربارش حرف می‌زنیم.

دوری بیمارستان رو بلده، اما می‌دونه چطوری...

باید اون هیولا رو بکشه؟ اون دیگه چیه؟

«شماره‌ی هیولا».

آهنگِ... آهنگِ گروه آیرن میدن. می‌دونی، همون که می‌گه...

چی دیدم؟ می‌تونم باور کنم؟

که چیزی که دیشب دیدم واقعی بود...

و فقط یه خیالِ خام نبوده؟

این آهنگ رو می‌شناسی؟

من سلین دیون رو ترجیح می‌دم.

هوم...

دوری.

ژوزفین: فقط اینو می‌ذارم اینجا.

دیوونه شدی؟

اینجا رو ببین، خر تو خره.

اصلاً طبق ضوابط نیست.

نمیدونستم جوزفین قراره از بیرون غذا بیاره.

دارن می‌خورن دیگه، بذار بخورن.

تو بخش هم گوشی بی گوشی.

حق نداری گوشمو بگیری...

فکر کردم وقتی به همه‌تون گفتم، دیگه شیرفهم شدین،

که باید شش‌دنگ حواسمون جمع باشه و پروتکل‌ها مو به مو اجرا بشه.

من فقط میخواس... این یعنی...

هیچ موبایلی نباید تو بخش باشه.

معذرت می‌خوام.

از کی تا حالا تو «نیو هاید» واسه ناهار «اگ رول» میدن؟

این لومپیاست، لومپیا.

چنگال فلزی؟

چنگال فلزی؟!

یا خدا! مامانم اینو گذاشته.

ببخشید، شرمنده.

ببخشید، می‌تونم...؟

این اصلاً کافی نیست.

برای شروع خوبه.

مدیر کِلیو تو راهه.

جوزفین: کی؟

از هیئت نظارته.

انگار پیتزافروشیِ محبوبمون

رسماً شکایت کرده

از بیمارستان.

و حس می‌کنم دکتر بَجر

یه خبرایی بهشون می‌داده.

بالای کانال.

اِ... چـ... چرا این حرفو می‌زنی؟

چون غیبش زده.

دیگه خبری از جلسه بعدیِ باشگاه کتاب نیست.

فاکتورِ آخری رو هم هنوز نفرستاده،

جوابِ تلفنش رو هم که نمی‌ده.

اون دفعه هم که رفتم پیشش، داشت با چشماش منو تیکه‌پاره می‌کرد.

ولی چرخِ کتاباش هنوز همون‌جاست.

آخه چطور ممکنه بی‌خبر یهو غیبش بزنه؟

خب، تو چی فکر می‌کنی؟

فکر کردی تو این کفشِ وامونده‌ی منه؟

مدیر کلیو کی می‌آد؟

کسی خبر نمی‌ده کی قراره فاتحتو بخونن.

نه، فقط وقتی می‌فهمی که ضربه بهت بخوره.

ببین، هیئت مدیره...

دنبال بهونه‌ست که درِ اینجا رو تخته کنه.

یعنی چی؟

More Farsi Persian subtitles for The Terror

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left