The first 200 lines.
: آنچه در " راسول " گذشت
مکس " مُرده "
کليتون " ، صدامو ميشنوي ؟ "
اين من نيستم
امکان نداره اين آدم من باشم
، بايد اين بدنو بکُشي بايد جلوي " کليتون " رو بگيري
نه - بايد اينکارو بکني -
اگه اينکارو نکني ، اونوقت اون تورو ميکُشه
دوستت دارم
! نه
به آمبولانس زنگ زديد ؟ - نه -
تو چه مرگت شده ؟ - نميتوني ببريش به بيمارستان -
نميتوني - چرا ؟ بهم بگو چرا ؟ -
چونکه زنت يه انسان نيست
اون فضاييه
هردومون اينطور هستيم
من با " ايزابل اوانز " ازدواج کرده بودم
اما ، هيچ "ايزابل اونز"ـي وجود نداره
از اينجا بايد کجا بريم ؟
نميدونم
اونا بطور متفاوتي بهم نگاه ميکنن
خب ، قابل درک هست که اونا کنجکاون تا ببينن تو چه واکنشي نسبت به اين اطلاعاتي که درباره يِ خودشون بهت دادن ، نشون ميدي
فکرنميکنم که اونا بهم اعتماد داشته باشن ، بنظرم اونا فکرميکنن که يه تهديد براشون به حساب ميام
، فکرميکني اونا از اين بابت نگران هستن که شايد تو بخواي حقيقت رو درباره يِ اونا به بقيه بگي ؟
آره ، شايد ، نميدونم
اگه بفهمن که . . داشتم با تو حرف ميزدم
بهت اطمينان ميدم که ميتوني با خاطري آسوده باهام صحبت کني
تا زماني که . . هيچکسي درمعرض خطر نباشه
هرچيزي که توي اين جلسه داريم دربارش . . صحبت ميکنيم ، بين خودمون دوتا ميمونه
. . اين
، موضوع اينه که . . من ترسيدم " دکتر " وِيس
آخه چه شد که همچين ماجرايي برام پيش اومد ؟
من فقط ميخواستم که يه زندگي نرمال و عادي داشته باشم
، اين دل واپسي و اضطرابي که داري کاملا طبيعي هست
، بهتره اينو برات روشن کنم که ايزابل " آدم خوبيه "
من دوستش دارم
، موضوع درباره يِ اوناست . . اون بخاطرِ نگه داري رازشون خيلي رنج کِشيده
. . و ، اين . .
بهم گفته بودي که اونا همگي توي اين ماجرا شريک هستن
بيشتر مردم بخاطرِ چشم پوشي کردن از همچين چيزايي ، دچارِ دردسر ميشن
، تو هم داري رنج و دردِ زيادي ميکِشي " جسي "
آره
و به همين خاطرم اينجا هستيم که بتونيم اين درد و رنجي که داري رو ، خويش کنيم
، و اميدوارم که درطيِ اين جلسه هايي که باهمديگه داريم ، بتونيم ازدواجت رو هم خوب کنيم
بريم - بريم کجا ؟ -
دنبالِ اون ديگه ، بايد بفهميم که داره درباره يِ چي حرف ميزنه
، اگه به جلسه يِ درماني رفته پس ، مشخصا ناراحت و ناخوش هست
، اينکه بريم دنبالش و اينطوري بخوايم دربارش بفهميم ايده يِ بدي هست ، خودم بعدا ازش سردرميارم
، من نميذارم همينطور دست رو دست بذاريم تا اينکه آخرش يه اتفاقي برامون بيفته
، " مايکل " بهت گفتم که خودم به اين موضوع رسيدگي ميکنم
بيا از اينجا بريم بيرون
" راسوِل ؛ فصل سوم ؛ قسمت پانزدهم " " کي مُرده و تو رو شاه کرده ؟ "
ترجمه شده توسطِ -= D & X =-
امشب چکارايي ميخواي بکني ؟
، کارکنم ، درس بخونم و ساعت يازده هم بخوابم
" سلام ، " مکس
" سلام ، آقاي " پارکر
الان ميام ، بابا - باشه -
بهت سخت ميگيره ؟
نه ، جديدا حسابي خيلي خوب بوده
وينامن " ، سپرده اشو بهش پس نميده "
خيلي بده - آره -
خب ، مثل اينکه امشب حسابي مشغولي
چرا ميپرسي ؟
پيش خودم گفتم که خيلي خوب ميشد اگه باهمديگه ميرفتيم بيرون
. . نه اينکه دلم نخواد
اما ، موضوع اينه که ، اوضاع نميتونه . . به همون حالتي که قبلا بوده ، برگرده
حداقل ميشه مثل دوتا دوست ، باهمديگه باشيم و خوش بگذرونيم ؟
بايد برم و به سفارشاتم برسم
بعدا بهت زنگ ميزنم
بعضي وقتا ممکنه که اوضاع و * . . شرايط زندگي خيلي به آدم فشار بياره
، بايد به اين اعتراف کنيد . . . . تاثيرات استرس ، حتي روي بهترين افراد هم
ممکنه باعث فرسودگي و خستگي بدن بشه و . . همينطورم باعث بشه ذهن تيره و تار بشه
بذاريد در " دشتِ اسپايِ راسول " ، کاري کنيم که زندگيتون دوباره ارزش زندگي کردنو داشته باشه
، متخصصين طراحي هاي مويِ ما . . ميتونن جادوشون رو روي هرنوع مويي انجام بدن
از موهاي بلند گرفته تا کوتاه ، موهاي صاف و . . همينطورم موهاي فرفري
يا ، نظرتون چيه که کمي هم درباره يِ کارِ مانيکوريست هامون بشنويد ؟
يا اينکه شايد بخوايد بخش " پديکور " رو هم يه امتحاني بکنيد ؟
* يا شايدم به يه ماساژ عالي نياز داشته باشيد
دير اومدي خونه - رفته بودم ورزشگاه -
شب بخير
چي شده ؟
کابوس ديدي ؟
داري کجا ميري ؟
ميرم دفترم - اونم نصفِ شب ؟ -
موضوع اينه که ، پرونده يِ " مک آدامز " واقعا . . داره ديوونه ام ميکنه
، و پيش خودم گفتم حالا که خوابم نميبره . . شايد بهتر باشه که برم و کارمو تموم کنم
باشه
کِي ميايي خونه ؟
نميدونم
" ببين ، متاسفم ، " ايزابل
، واقعا ميگم ، تو بخواب تا بتونم خودمو زود ميرسونم خونه
لعنتي
! لعنتي
من چهل و پنج دقيقه ست که منتظرم
آره ، توي خيابون " هانلي " هستم
نه ، هيچ جايِ ديگه اي نميرم
ماشينت مشکل بهم زده ؟ - اينجا چيکار ميکني ؟ -
ساعت دوئه صبح هست
وقتي خوابم نميبره ، ميام بيرون و يه کمي راه ميرم
کمک ميخواي ؟ - نه ، يه کاميون جرثقيل دار ، داره مياد ماشينو ببره -
ميتونم يه نگاهي بندازم - نه -
شايد بتونم درستش کنم - حتي يه ذره هم از اون کاراي مزخرف فضايي بازيت - نميخوام برام انجام بدي
" من توي تعميرگاه ماشين کار ميکردم ، " جسي - فقط ، بکِش کنار و کاري بهش نداشته باش -
ميدونم که احتمالا ، درحال حاضر اين چيزا . . بنظرت واقعي نمياد
اما ، اگه کسي رو ميخواي که . . . . بتوني باهاش حرف بزني
، " ممنون ، " مکس خودم يه فکري به حالش کردم ، باشه ؟
يه دکتر نميتونه بهت کمک کنه که بتوني با اين موضوع کنار بيايي
باور کن ، من خودمم قبلا يکسري . . دوره يِ درماني داشتم ، و
داشتي جاسوسيِ منو ميکردي ؟
بايد اينو بفهمي که ، اگه کسي حقيقت رو درباره يِ ما بفهمه ، همگي توي خطر ميفتيم
. . نه فقط ما
، " همينطورم " ليز . . " ماريا " ، " کايل " و " والنتي "
" دربارش خوب فکرکن ، " جسي
ميدونستم ، من رئيس شدم
جسي " ، ميخواي برات . . ؟ "
اصلا ميخواستي حتي برام يه ياداشتي چيزي بذاري
" متاسفم ، " ايزابل
نميتونم همينطور اينجا بمونم و وانمود کنم که همه چي عادي هست ، چونکه اينجا هيچي عادي نيست
اما ، اينکه وقتي من خواب هستم و بخواي يواشکي از اينجا بري ، اين نرماله ؟
، اينطوري نيست ميخواستم صبر کنم تا از خواب بيدار بشي
. . جسي " ، خواهش ميکنم "
فقط ، باهام حرف بزن . . - ببين ، نميدونم بايد چي بگم -
. . نه ، من دارم تمامِ سعيم رو ميکنم که - اينکه وانمود کني هيچ اتفاقي نيفتاده ؟ -
، من به بهترين صورتي که ميتونم دارم با اين موضوع کنار ميکنم
ديگه ازم چي ميخواي ؟ - . . ازت ميخوام که دوستم داشته باشي -
و ، همون مَردي باشي که . . باهاش ازدواج کرده بودم
واقعا خنده داره ، چونکه اين منم که ميخوام تو همون زني باشي که باهاش ازدواج کرده بودم
پس ، همين ؟
همه چي بينمون تموم شد ؟
من توي مسافرخونه هستم
و به برادرت بگو که دست از دنبال کردنِ من ، برداره
خواهش ميکنم دست از جاسوسي کردنِ " جسي " بردار
اون رفته پيش يه درمانگر ، نيازي نيست که بهت بگم چقدر همچين چيزي خطرناک هست
اين زندگي خصوصيِ خودش هست - همون چيزِ خاصي که ديگه نميتونه اونو داشته باشه -
از پيشم رفته
همه گفته بودن که آخرش همچين اتفاقي بينمون ميفته
من چقدر احمق بودم که فکرميکردم ميتونم اين ازدواج رو موفق نگه دارم
اينکه ميتونم خوشحال باشم
جسي " داشته سعيشو ميکرده که " از يکي کمک بگيره
بنظرم ، به اين معني هست که اون فکرميکنه يه چيزي تو زندگيش هست که ارزش نجات دادنو داشته باشه
ليز " چطوره ؟ "
اون درحال حاضر ، مراقب و هوشياره
، و کاملا اين حقو داره که اينطوري باشه . . اما
اصلا برات آسون نيست - آره -
اونا منو دنبال ميکنن - کيا ؟ -
برادر زنم - به چه دليلي ؟ -
خب ، ميدونه که من اينجا ميام
توي خطر هستي ؟ - نه -
نه ، نميدونم
. . نميدونم من ديگه هيچي نميدونم
. . " جسي "
تو ناگزير نيستي . .
تو دقيقا چي ميخواي ؟
ميخوام از کُل اين ماجرا خودمو کنار بکِشم
پس ، يه راهي رو پيدا ميکنيم که بتوني به اين چيزي که ميخواي برسي ، باشه ؟
متشکرم
بايد به دفترم برگردم
آره
خيلي خب ، پس بعدا ميبينمت
" باشه ، ممنون ، دکتر " ويس
بله ؟ سلام عزيزم
، تا بيست دقيقه يِ ديگه ميرسم خونه آره ، تقريبا کارم تموم شده
خيلي خب
دوست دارم ، خداحافظ
، آخه کدوم آدمي براي گذروندن زندگيش به رازهاي آدمايِ ديگه گوش ميده ؟
خواهش ميکنم ، بهم صدمه نزن - اين باعث ميشه حس کني قوي هستي ؟ -
دونستن رازهاي مهم و کثيفي که باعث ميشه بتوني از طريقش يکي رو توي تنگنا بذاري ؟
تو نميدوني داري خودتو درگيرِ چي ميکني ، پس ديگه " جسي راميرز " رو بعنوان يکي از مشتريات ندون
آره ، يه پليس ميخوام
نه ، بهتره پليس فدرال باشه
ممنون از اينکه اومدي به ديدنم
خوشحالم از اينکه زنگ زدي
ممنون
، لباست رو برات آوردم ، هموني که خاکستري هست روي کاناپه جا گذاشته بوديش
برات شستمش - ممنون -
ببين ، من يه تصميمي گرفتم
، " لطفا اينجا اينکارو نکن ، " جسي توي يه جاي عمومي اينکارو نکن
، بيا چمدون هامونو ببنديم ، همين امشب ميريم فرودگاه
، از " راسول " ميريم ديگه هيچوقت دوباره به اينجا برنميگرديم
سلام ، بچه ها - پدر -
شماها اينورِ شهر چيکار ميکنيد ؟
. . ما - فروشگاه " درکا " وسايل خونه و - از اينجور چيزا براي فروش گذاشته
. . ما دنبال يکسري - ميز عسلي هستيم -
، آره ، ميخواستيم چندتايي ميز عسلي بخريم خب ، تو براي چي اينجا هستي ؟
براي پرونده يِ " فالين " اومدم اينجا
خب ، همه چي مرتبه ؟ - آره -
عاليه - خوبه -
" توي دفتر ميبينمت ، " جسي
و ، " ايزابل " ، به مادرت يه زنگي بزن
باشه
، " شنيده بوديد که " ليز پارکر مدرسه يِ شبانه روزي رو وِل کرده ؟
اون مدت زيادي نيست که به اونجا رفته بوده ، چيزي دربارش ميدوني ؟
نه ، حتي نميدونستم که اون برگشته
، حتما اين دوهفته اي که به اون مدرسه رفته براي " جف پارکر " حسابي خرج برداشته
خيلي خب ، بعدا ميبينمتون
، من به پدرت احترام ميذارم دوست ندارم که بهش دروغ بگم
منم همينطور ، اما اون کاملا قانع هست که مکس " ميخواد يه کاري بکنه "
، درحال حاضر ، بايد وقتي دور و برِش هستيم حسابي مراقب باشيم
ميبيني ؟ به همين خاطره که بايد از اينجا بريم
No comments yet. Be the first to leave one.