Industry

Industry

Download Farsi Persian Subtitle

Season 4

Release info

Industry S04E04 1080p WEB h264-ETHEL
A Commentary by amirluminox
🔷 ترجمه‌ از امیرعلی ‌| SandsMovie.Ir 🟥

Tags

webdl
Published on: 2026-02-05
Downloads: 45
Hearing Impaired: No
FPS: 23.976

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫خب، یه طرحی دادم در مورد بحث و ‫جدل‌های توی قرار و مدارهای عاشقانه.

‫می‌دونی دیگه، مثلاً در مورد ‫تعداد آدم‌هایی که باهاشون خوابیدی.

‫«طرف قیافه‌اش چهاره، ولی بعد ‫از پنج لیوان آبجو ممکنه بشه شش.»

‫سن، بازه درآمدی. همه‌اش شده عدد و رقم.

‫اون ماشینه دو روزه اون ‫بیرون درجا کار می‌کنه.

‫اون دختره رو می‌شناسی

‫که واسه محتوا تولید کردن، تو ‫۲۴ ساعت با ۱۰۰۰ نفر سکس می‌کنه؟

‫منظورم اینه که اون به یه آدم کص نمی‌داد. ‫داشت به یه «عدد» می‌داد.

‫می‌خوام بگم، روحش تسخیر شده بود،

‫یعنی در واقع، یه جورایی توسط ‫منطق بازار بهش تجاوز گروهی شده بود.

‫آره، تبدیل شدنِ افراد به ‫مفاهیم انتزاعی. کی‌یرکگور.

‫آره، ولی آخه چرا باید یه چیز مدرن رو برداری

‫و بعد تبدیلش کنی به یه چیز ‫مزخرف واسه آدم‌های عوضی؟ آخه...

‫یه نفر قفل پنجره رو با دیلم پرونده.

‫گوه توش! کیر!

‫- کلیدهای وامونده‌ام نیست. ‫- اصلاً تو چرا مرسدس لیزینگ می‌کنی؟

‫این پول‌ها از کجا میاد؟ ‫باز بدهی بالا آوردی؟

‫ببین، یه لطفی در حقم بکن، باشه؟ ‫می‌شه متی رو این هفته نگه داری؟

‫- تا من این کثافت‌کاری رو جمع و جور کنم. ‫- باشه، باید یه جور توافق‌نامه حضانت تنظیم کنیم

‫که دیگه نتونی مدام این کار رو بکنی.

‫در ضمن، قیافت ریده.

‫خیله خب. تقصیر این ریتالین ‫کیریه، پوستم داغون شده...

‫خب، پس واسه بقیه ‫گندکاری‌هات چه بهانه‌ای داری؟

‫چون همش داری می‌گی: ‫«اوه، دارم بکوب کار می‌کنم،»

‫ولی بعدش خبر می‌رسه که همش ‫پیِ عیاشی و مست‌بازی هستی

‫و دنبال زن‌های غریبه راه می‌افتی.

‫ببین، صبر کن، تو خودت ‫تو یه رابطه کوفتی هستی!

‫باشه؟ تو حق نداری توی ‫زندگی جنسی من دخالت کنی.

‫ما کلاً کلا یه بار با هم سکس کردیم.

‫اصلاً حالیت هست که مطلقاً هیچ‌کس ‫نمی‌دونه تو وجود خارجی داری، نه؟

‫صیکتیر.

‫ادوارد، سلام.

‫- ببخشید، ساعت چنده؟ ‫- کی اهمیت میده؟

‫خبر خوب. از وکیل «تِندِر» خبر رسیده.

‫فکر کنم خیلی تند و تیز اومدن جلو.

‫پاسخشون به مقاله «تندر، تحت بررسی»،

‫راستش به اندازه آهنگ‌های ‫گروه «اسلید» ضایع و روئه.

‫حکم توقیف، تهدید، افترا. یعنی قشنگ ‫یه آش شلم‌شوربایی درست کردن.

‫یه کم آمار درآوردم و به ‫نظر می‌رسه مدیریت اونجا

‫در اصل ویترینِ «گروه رسانه‌ای نورتون» ‫هستن، واسه همین با کمال میل می‌فرستمت آکرا.

‫ببین، دمت گرم اد. پشیمون نمی‌شی.

‫گوش کن، اصلِ حرف و خشم‌شون ‫سر تبانی و دست‌کاری بازاره،

‫بین تو و این فروشنده‌های استقراضی. ‫یعنی دارن تیر تو تاریکی می‌زنن، نه؟

‫بگو که با این فروشنده‌های ‫استقراضیِ کیری نریختی رو هم.

‫نه، من... باهاشون حرف زدم،

‫- ولی خب، خیلی گذری و غیرمستقیم. ‫- اوه، «غیرمستقیم».

‫مثلاً خیلی «سربسته»؟ هر ‫کوفت و زهرماری که هست.

‫فقط رابطه‌ات رو با اون ‫مخاطب‌ها کلاً قطع کن، باشه؟

‫آره. ببین پسر، دارم روی ‫یه گزارش تکمیلی کار می‌کنم.

‫خیلی پروپیمون‌تره. یه کشف ‫بزرگ توی ساندرلند، ردیفه؟

‫خوشم نمیاد قلدرها از خواب بیدارم کنن.

‫و به نفع منافع عمومی هست ‫که ما تهاجمی پاسخ بدیم،

‫مخصوصاً اگه «تندر»، واسه مصرف‌کننده‌های ‫بریتانیایی نقشه داشته باشه

‫با این اپلیکیشن بانکی جدیدش.

‫می‌دم بخش حقوقی یه جوابیه ‫تند و تیز و کوتاه تنظیم کنه.

‫تا جایی که من آدم‌هایی رو که اینقدر ‫زود فازِ انتحاری برمی‌دارن می‌شناسم،

‫می‌تونی روی تک‌تک پول‌هات شرط ببندی ‫که این عوضی‌ها بدجوری نقطه ضعف دارن.

‫- آره. ‫- باشه، فعلاً.

‫- هی، چیه؟ ‫- چرا داری خونه من رو می‌پایی؟

‫چی؟ داداش، منتظر دوست‌دخترم هستم.

‫از محله من صیکتو بزن، فهمیدی؟

‫یارو با تجهیزات کامل اومده ‫اینجا، فازِ گنده‌لات‌ها رو برداشته.

‫از ماشین من گمشو کنار داداش.

‫- کیر! ‫- کونیِ اوبی.

‫ما فقط اطلاعاتی رو به اشتراک ‫گذاشتیم که خصوصی نبودن.

‫مقاله تو اصلاً عددی نبود. فقط کلاً ‫۲۰ دقیقه به پوزیشن شورتِ ما کمک کرد.

‫خب، ثابت کردنِ یه رابطه ممکنه کافی باشه.

‫من کار رو روی یه کامپیوتر ‫کاملاً ایزوله شروع کردم

‫- که نشه هکش کرد. ‫- ولی داری با گوشی کاریت به من زنگ می‌زنی؟

‫گزارش تکمیلی رو کی منتشر می‌کنی؟

‫- نمی‌تونم بگم. ‫- نمی‌تونی یا نمی‌خوای؟

‫پسر، ما آمار ساندرلند رو بهت ‫دادیم. تو بنویسش و پخش کن.

‫- سر این توافق کرده بودیم. ‫- نه، اصلاً توافقی در کار نبود.

‫اوه، کص نگو. قضیه کاملاً ضمنی معلوم ‫بود. بیخیال. اصلاً منصفانه رفتار نمی‌کنی.

‫آره، فکر کنم تو اصلاً اصول ‫اخلاقی من رو درست درک نکردی.

‫از اینجا به بعد مهمه که ‫هرگونه ارتباطی رو انکار کنیم.

‫- و این اسمش اخلاقی بودنه، نه؟ ‫- نه، اسمش عاقلانه بودنه.

‫ممنون بابت وقتت.

‫اگه اون به این زودیا چیزی منتشر ‫نکنه، محرک منفی بعدی‌مون چیه؟

‫بازار داره این عرضه اپلیکیشن ‫رو یه اتفاق مثبت پیش‌بینی می‌کنه.

‫اگه قیمت سهام از این بالاتر بره، ‫با فراخوان وثیقه مواجه می‌شیم.

‫آمار ساندرلند رو می‌رسونیم ‫به یه خبرنگار دیگه.

‫چقدر طول می‌کشه تا قضیه رو بفهمن،

‫- از فیلتر مدیرها رد بشه و چاپ بشه؟ ‫- چرا خودمون منتشرش نکنیم؟

‫می‌دیم «سوییت‌پی» بنویسدش،

‫مثل مدل هیندنبورگ و گلس‌هاوس، تو اون فازها.

‫تضاد منافعش خیلی تابلوعه.

‫باشه. خب، بدیهیه که ‫شفاف‌سازی‌های لازم رو انجام می‌دیم.

‫یه کلمه اشتباه بنویسیم، راه رو ‫واسه شکایت حقوقی باز کردیم.

‫در ضمن، اسم ما اصلاً اعتباری نداره.

‫کی «استرن تائو» کیرشه آخه؟

‫حتی اگه «تندر» مثل یه خونه پوشالی سست باشه،

‫تا وقتی فوتی نکنیم که بریزه، فرقی نمی‌کنه.

‫فکر کردی تا الان این رو نفهمیدم؟ کیر!

‫می‌خوام بخش مربوط به وام مسکن ‫توی صفحه اصلی بیشتر تو چشم باشه.

‫و اون بخش کیری کریپتو رو هم ازش پاک کن.

‫سه بار تا حالا این نکته رو تذکر دادم.

‫و بله رابین، این یه تصمیمِ ‫«کاربر مهم‌تر از سود» هست،

‫چون رابط کاربری خودش ‫بخشی از پیام‌رسانی ماست،

‫و پیام‌رسانی یعنی همه‌چیز.

‫آره، لحن کار واسه ‫حامی‌های دولتی‌مون هم مهمه.

‫و چرا عبارت «پیرپوینت با قدرتِ تندر»

‫اینقدر توی رابط کاربری گنده و تو چشمه؟

‫ویتنی تاییدش کرده. این ایده خودشه.

‫خیلی وقته که تو فکرش بوده.

‫باشه، من برای ساختن این ‫اپلیکیشن خودم رو به آب و آتیش نزدم

‫که فقط وسیله‌ای بشم تا «پیرپوینت» به ‫آدم‌هایی که همین الانشم دارن پولدارتر می‌شن،

‫یه گزینه کوفتی بده که با یه ‫کلیک ثروتشون رو زیادتر کنن!

‫اوکی؟

‫بنرمن. لطفاً یه گزارش ‫از وضعیت فعلی به ما بده.

‫بله قربان. دویست و پنجاه ‫میلیون دارایی تحت مدیریت.

‫سهم اریک ۵ درصدِ صندوق، یعنی ده ‫دلار. پیر، سرمایه‌گذار اصلی، ۱۰۰ دلار.

‫یه ۱۴۰ میلیون دیگه هم اضافه می‌شه ‫اگه بقیه سرمایه‌گذارها رو هم حساب کنیم.

‫با کنی که کارگزار اصلیمونه،

‫۲۵۰ میلیون دیگه هم از ‫طریق دویچه بانک قرض گرفتیم.

‫- اون می‌شه اعتبار حاشیه‌مون. ‫- یعنی ۱۰۰ درصد اهرم ناخالص؟

‫بله، ۲۵۰ میلیون سرمایه نقد، ‫۲۵۰ میلیون هم اعتبار حاشیه.

‫ما هنوز هم بابت پتانسیل همکاری‌های مشترک

‫و معرفی خدمات مدیریت سرمایه

‫«المعراج-پیرپوینت» خیلی هیجان‌زده‌ایم

‫- اونم داخل اپلیکیشن تندر. ‫- می‌دونی، من خیلی وقته دارم فکر می‌کنم

‫که متن تبلیغاتی باید باشه ‫«تندر با قدرتِ پیرپوینت»،

‫- نه «پیرپوینت با قدرتِ تندر». ‫- وکلای ما موقع خط زدن و اصلاح متن قرارداد،

‫خیلی روی جزئیات ساختاریش بحث و جدل کردن.

‫ما مدیران سرمایه‌گذاری رو ‫داریم. پایگاه مشتری‌ها رو هم داریم.

‫این‌ها در ازای داشتن یه پلتفرم

‫و راهی برای رسیدن به مشتری‌های ‫خردِ بیشتر، برای شما آماده و مهیاست.

‫با هر خط‌کشی که حساب کنی، از نظر هر ‫سرمایه‌گذاری، تندر اینجا دارایی باارزش‌تریه.

‫ارزش بازار ما داره در دو ‫جهت مخالف حرکت می‌کنه،

‫و ما این کار رو صرفاً هدیه دادنِ یه ‫آینده دیجیتال به یه دایناسور می‌بینیم.

‫من چرا اینجام و دارم سر چیزی چونه ‫می‌زنم که فکر می‌کردم قبلاً سرش توافق شده؟

‫قضیه اصلاً این نیست.

‫ما می‌خواستیم نشون بدیم ‫که چقدر باهاتون راه اومدیم

‫به این امید که ازتون بخوایم این مشارکت رو

‫با یه سرمایه‌گذاری یک ‫میلیارد دلاری دیگه محکم‌تر کنید.

‫واقعاً فکر می‌کنم داریم فرصت‌سوزی می‌کنیم که ‫از «هنری» بیشتر و پررنگ‌تر استفاده نمی‌کنیم.

‫منظورت چیه؟ اصلاً قراره چطوری باشه؟

‫اینکه بیشتر بریم سمت جنبه تکنولوژیِ این حوزه. ‫یه افتتاحیه پرسرصدا. استفاده از سلبریتی‌ها.

‫مثلاً «چارلی ایکس‌سی‌ایکس» بیاد از ‫مزایای گزارش هزینه‌های دیجیتالی بگه

‫- تا بتونه آمارِ پول‌هایی که شبانه از عابربانک می‌گیره رو داشته باشه. ‫- آره، آره! ولی یه افتتاحیه عمومی،

‫با بازتاب توی شبکه‌های ‫اجتماعی، هنوزم شدنیه.

‫شاید هوشمندانه باشه که قبل از اینکه تندر ‫اپلیکیشنش رو بده بیرون، یه کم ریسک رو کم کنیم

‫چون بازار انتظار داره که ‫اپلیکیشن بترکونه و قیمت‌ها بره بالا.

‫بچه‌ها، نمی‌تونیم همین‌جوری ‫شروع کنیم به خریدنِ سهام.

‫اون‌وقت می‌شیم مثل هر شرکت ‫سرمایه‌گذاریِ معمولیِ دیگه‌ای.

‫اگه مقاله بعدی «دایکر» ‫هم مثل قبلی بی‌اثر باشه چی؟

‫با اون گزارش ساندرلند، این‌طور نمی‌شه.

‫- آره، حالا اون گزارش کی میاد؟ ‫- محض اطلاعتون، داریم از مرز باریکِ قانونی رد می‌شیم

‫و وارد کثافت‌کاریِ دست‌کاری بازار می‌شیم.

‫من داشتم با مدیرعامل سابق، ‫«جونا آتربوری»، حرف می‌زدم.

‫هنوز در مورد بیزنس باهاش حرفی نزدم. ‫فعلاً دارم مخش رو می‌زنم و نرمش می‌کنم.

‫- جواب می‌ده؟ ‫- اوه، آره.

‫داره جواب می‌ده!

‫می‌دونی، این دیگه یه راز ‫برملاست که «المعراج»

‫داره پیرپوینت رو تیکه‌تیکه ‫به بازار واگذار می‌کنه.

‫پیرپوینت دیگه یه اسم قدیمی و از رده خارج ‫شده‌ست. مثل یه فونت رنگ‌ورو رفته روی تابلوهاست.

‫مثل ساک‌های ورزشی توی سایت ‫دیوار. یه برند مسخره و دِمُده.

‫سنگ قبرِ یه چیز بزرگ که یه ‫زمانی ابهت داشت ولی الان مرده.

‫ما مدرنیته‌ای هستیم که داریم درِ خونه‌تون ‫رو می‌زنیم و بهتون پیشنهاد کمک می‌دیم.

‫و در عوض، تمام چیزی که ‫می‌خوایم... یه مبلغ ناچیزه.

‫کی قراره...

‫کی قراره بیانیه مطبوعاتی منتشر ‫بشه و واسه کی فرستاده بشه؟

‫واسه ساعت ۱ بعدازظهر پنجشنبه ‫به وقت اقیانوس آرام برنامه‌ریزی شده.

‫خوبه، پس اگه بخوایم، وقت ‫هست که بزرگترش کنیم.

‫از کانال‌های همیشگی، «تک‌کرانچ»، ‫«وایرد»، پادکست «بریکینگ بنکس».

‫آره، فکر کنم هنری باید توی پادکست‌های ‫سبک زندگیِ بیشتری حضور داشته باشه.

‫باید برای تجهیزات پادکست یه مالیات ‫سنگین ببندن که هر کسی نره سمتش.

‫خیله خب، من می‌خوام ‫بیانیه دوباره بازنویسی بشه

‫و نکاتی که گفتم توش اعمال ‫بشه، بعدش می‌تونیم تصمیم بگیریم.

‫یو.

‫چه خبر؟

‫هنری از نحوه تبلیغ و ‫معرفیِ اپلیکیشن راضی نیست.

‫چون شوهرت هنوز روی چیزی ‫که خوشش بیاد به توافق نرسیده.

‫رابین می‌گه تو می‌خوای مراسم ‫افتتاحیه رو «خاص و بزرگ» جلوه بدی؟

‫آره، باید از همون اول یه برنامه‌ای ‫می‌بود که بزرگ جلوه‌اش بدیم.

‫باید بیخیالِ این کلمه‌های قلمبه‌سلمبه ‫بشیم و مثل آدم حرف بزنیم.

‫فکر نمی‌کنم این قضیه خنده‌دار باشه.

‫می‌دونی، اگه من یه سمتِ شغلی درست‌وحسابی ‫داشتم، مثلاً یه نقشی توی بخش روابط عمومی،

‫- این کار تا حالا درست انجام شده بود. ‫- می‌خوای مستقیم زیر نظر رابین کار کنی؟

‫می‌خوام به هنری یه تریبون بدم.

‫اگه هنری می‌خواد تو چشم باشه، اگه ‫می‌خواد مسئولیت این کار رو قبول کنه،

‫من سدِ راهش نمی‌شم. ‫ولی یه کم از دستش ناامیدم.

‫فکر می‌کردم یه آدم کله‌گنده ‫و همه‌کاره استخدام کردم.

‫توی جلسه‌مون با سازمان ‫نظارت، مثل یه روحِ سرگردان بود.

‫- آره، اعتماد به نفسش داره برمی‌گرده. ‫- به کندی.

‫تا حالا به این فکر کردی که یه راهی ‫برای «هیلی» توی شرکت باز کنی؟

‫چی توی اون دختر دیدی؟

‫فکر کنم ممکنه اطلاعاتی داشته باشه ‫که بتونه در مورد دایکر بهمون کمک کنه.

‫ولی شاید لازم باشه یه کم ‫زیرزبونش رو بکشیم و بهش حال بدیم.

‫جوون‌های باهوش، جوون‌های ‫باهوشِ دیگه رو جذب می‌کنن.

‫راستی حرف از این شد، آخرین بار کی با

‫دوستت، «هارپر»، حرف زدی؟

‫- هنوز با هم صمیمی هستید؟ ‫- چطور؟

‫شک دارم که شرکتش داره روی ‫کاهش قیمت سهام ما شرط‌بندی می‌کنه.

‫احتمالاً رئیس سابقش داره تحریکش می‌کنه.

‫یه جورایی زوجِ سمی و خطرناکی هستن.

‫عاشق اینن که بدترین غریزه‌های ‫همدیگه رو بیدار کنن، فقط واسه اینکه...

‫خب، چون بدجوری از خودشون ‫مطمئن نیستن و کمبود دارن.

‫می‌تونم... می‌تونم یه ترفند ‫تبلیغاتی واسه آدم کردنشون پیدا کنم.

‫عالیه.

More Farsi Persian subtitles for Industry

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left