The first 200 lines.
خب، یه طرحی دادم در مورد بحث و جدلهای توی قرار و مدارهای عاشقانه.
میدونی دیگه، مثلاً در مورد تعداد آدمهایی که باهاشون خوابیدی.
«طرف قیافهاش چهاره، ولی بعد از پنج لیوان آبجو ممکنه بشه شش.»
سن، بازه درآمدی. همهاش شده عدد و رقم.
اون ماشینه دو روزه اون بیرون درجا کار میکنه.
اون دختره رو میشناسی
که واسه محتوا تولید کردن، تو ۲۴ ساعت با ۱۰۰۰ نفر سکس میکنه؟
منظورم اینه که اون به یه آدم کص نمیداد. داشت به یه «عدد» میداد.
میخوام بگم، روحش تسخیر شده بود،
یعنی در واقع، یه جورایی توسط منطق بازار بهش تجاوز گروهی شده بود.
آره، تبدیل شدنِ افراد به مفاهیم انتزاعی. کییرکگور.
آره، ولی آخه چرا باید یه چیز مدرن رو برداری
و بعد تبدیلش کنی به یه چیز مزخرف واسه آدمهای عوضی؟ آخه...
یه نفر قفل پنجره رو با دیلم پرونده.
گوه توش! کیر!
- کلیدهای واموندهام نیست. - اصلاً تو چرا مرسدس لیزینگ میکنی؟
این پولها از کجا میاد؟ باز بدهی بالا آوردی؟
ببین، یه لطفی در حقم بکن، باشه؟ میشه متی رو این هفته نگه داری؟
- تا من این کثافتکاری رو جمع و جور کنم. - باشه، باید یه جور توافقنامه حضانت تنظیم کنیم
که دیگه نتونی مدام این کار رو بکنی.
در ضمن، قیافت ریده.
خیله خب. تقصیر این ریتالین کیریه، پوستم داغون شده...
خب، پس واسه بقیه گندکاریهات چه بهانهای داری؟
چون همش داری میگی: «اوه، دارم بکوب کار میکنم،»
ولی بعدش خبر میرسه که همش پیِ عیاشی و مستبازی هستی
و دنبال زنهای غریبه راه میافتی.
ببین، صبر کن، تو خودت تو یه رابطه کوفتی هستی!
باشه؟ تو حق نداری توی زندگی جنسی من دخالت کنی.
ما کلاً کلا یه بار با هم سکس کردیم.
اصلاً حالیت هست که مطلقاً هیچکس نمیدونه تو وجود خارجی داری، نه؟
صیکتیر.
ادوارد، سلام.
- ببخشید، ساعت چنده؟ - کی اهمیت میده؟
خبر خوب. از وکیل «تِندِر» خبر رسیده.
فکر کنم خیلی تند و تیز اومدن جلو.
پاسخشون به مقاله «تندر، تحت بررسی»،
راستش به اندازه آهنگهای گروه «اسلید» ضایع و روئه.
حکم توقیف، تهدید، افترا. یعنی قشنگ یه آش شلمشوربایی درست کردن.
یه کم آمار درآوردم و به نظر میرسه مدیریت اونجا
در اصل ویترینِ «گروه رسانهای نورتون» هستن، واسه همین با کمال میل میفرستمت آکرا.
ببین، دمت گرم اد. پشیمون نمیشی.
گوش کن، اصلِ حرف و خشمشون سر تبانی و دستکاری بازاره،
بین تو و این فروشندههای استقراضی. یعنی دارن تیر تو تاریکی میزنن، نه؟
بگو که با این فروشندههای استقراضیِ کیری نریختی رو هم.
نه، من... باهاشون حرف زدم،
- ولی خب، خیلی گذری و غیرمستقیم. - اوه، «غیرمستقیم».
مثلاً خیلی «سربسته»؟ هر کوفت و زهرماری که هست.
فقط رابطهات رو با اون مخاطبها کلاً قطع کن، باشه؟
آره. ببین پسر، دارم روی یه گزارش تکمیلی کار میکنم.
خیلی پروپیمونتره. یه کشف بزرگ توی ساندرلند، ردیفه؟
خوشم نمیاد قلدرها از خواب بیدارم کنن.
و به نفع منافع عمومی هست که ما تهاجمی پاسخ بدیم،
مخصوصاً اگه «تندر»، واسه مصرفکنندههای بریتانیایی نقشه داشته باشه
با این اپلیکیشن بانکی جدیدش.
میدم بخش حقوقی یه جوابیه تند و تیز و کوتاه تنظیم کنه.
تا جایی که من آدمهایی رو که اینقدر زود فازِ انتحاری برمیدارن میشناسم،
میتونی روی تکتک پولهات شرط ببندی که این عوضیها بدجوری نقطه ضعف دارن.
- آره. - باشه، فعلاً.
- هی، چیه؟ - چرا داری خونه من رو میپایی؟
چی؟ داداش، منتظر دوستدخترم هستم.
از محله من صیکتو بزن، فهمیدی؟
یارو با تجهیزات کامل اومده اینجا، فازِ گندهلاتها رو برداشته.
از ماشین من گمشو کنار داداش.
- کیر! - کونیِ اوبی.
ما فقط اطلاعاتی رو به اشتراک گذاشتیم که خصوصی نبودن.
مقاله تو اصلاً عددی نبود. فقط کلاً ۲۰ دقیقه به پوزیشن شورتِ ما کمک کرد.
خب، ثابت کردنِ یه رابطه ممکنه کافی باشه.
من کار رو روی یه کامپیوتر کاملاً ایزوله شروع کردم
- که نشه هکش کرد. - ولی داری با گوشی کاریت به من زنگ میزنی؟
گزارش تکمیلی رو کی منتشر میکنی؟
- نمیتونم بگم. - نمیتونی یا نمیخوای؟
پسر، ما آمار ساندرلند رو بهت دادیم. تو بنویسش و پخش کن.
- سر این توافق کرده بودیم. - نه، اصلاً توافقی در کار نبود.
اوه، کص نگو. قضیه کاملاً ضمنی معلوم بود. بیخیال. اصلاً منصفانه رفتار نمیکنی.
آره، فکر کنم تو اصلاً اصول اخلاقی من رو درست درک نکردی.
از اینجا به بعد مهمه که هرگونه ارتباطی رو انکار کنیم.
- و این اسمش اخلاقی بودنه، نه؟ - نه، اسمش عاقلانه بودنه.
ممنون بابت وقتت.
اگه اون به این زودیا چیزی منتشر نکنه، محرک منفی بعدیمون چیه؟
بازار داره این عرضه اپلیکیشن رو یه اتفاق مثبت پیشبینی میکنه.
اگه قیمت سهام از این بالاتر بره، با فراخوان وثیقه مواجه میشیم.
آمار ساندرلند رو میرسونیم به یه خبرنگار دیگه.
چقدر طول میکشه تا قضیه رو بفهمن،
- از فیلتر مدیرها رد بشه و چاپ بشه؟ - چرا خودمون منتشرش نکنیم؟
میدیم «سوییتپی» بنویسدش،
مثل مدل هیندنبورگ و گلسهاوس، تو اون فازها.
تضاد منافعش خیلی تابلوعه.
باشه. خب، بدیهیه که شفافسازیهای لازم رو انجام میدیم.
یه کلمه اشتباه بنویسیم، راه رو واسه شکایت حقوقی باز کردیم.
در ضمن، اسم ما اصلاً اعتباری نداره.
کی «استرن تائو» کیرشه آخه؟
حتی اگه «تندر» مثل یه خونه پوشالی سست باشه،
تا وقتی فوتی نکنیم که بریزه، فرقی نمیکنه.
فکر کردی تا الان این رو نفهمیدم؟ کیر!
میخوام بخش مربوط به وام مسکن توی صفحه اصلی بیشتر تو چشم باشه.
و اون بخش کیری کریپتو رو هم ازش پاک کن.
سه بار تا حالا این نکته رو تذکر دادم.
و بله رابین، این یه تصمیمِ «کاربر مهمتر از سود» هست،
چون رابط کاربری خودش بخشی از پیامرسانی ماست،
و پیامرسانی یعنی همهچیز.
آره، لحن کار واسه حامیهای دولتیمون هم مهمه.
و چرا عبارت «پیرپوینت با قدرتِ تندر»
اینقدر توی رابط کاربری گنده و تو چشمه؟
ویتنی تاییدش کرده. این ایده خودشه.
خیلی وقته که تو فکرش بوده.
باشه، من برای ساختن این اپلیکیشن خودم رو به آب و آتیش نزدم
که فقط وسیلهای بشم تا «پیرپوینت» به آدمهایی که همین الانشم دارن پولدارتر میشن،
یه گزینه کوفتی بده که با یه کلیک ثروتشون رو زیادتر کنن!
اوکی؟
بنرمن. لطفاً یه گزارش از وضعیت فعلی به ما بده.
بله قربان. دویست و پنجاه میلیون دارایی تحت مدیریت.
سهم اریک ۵ درصدِ صندوق، یعنی ده دلار. پیر، سرمایهگذار اصلی، ۱۰۰ دلار.
یه ۱۴۰ میلیون دیگه هم اضافه میشه اگه بقیه سرمایهگذارها رو هم حساب کنیم.
با کنی که کارگزار اصلیمونه،
۲۵۰ میلیون دیگه هم از طریق دویچه بانک قرض گرفتیم.
- اون میشه اعتبار حاشیهمون. - یعنی ۱۰۰ درصد اهرم ناخالص؟
بله، ۲۵۰ میلیون سرمایه نقد، ۲۵۰ میلیون هم اعتبار حاشیه.
ما هنوز هم بابت پتانسیل همکاریهای مشترک
و معرفی خدمات مدیریت سرمایه
«المعراج-پیرپوینت» خیلی هیجانزدهایم
- اونم داخل اپلیکیشن تندر. - میدونی، من خیلی وقته دارم فکر میکنم
که متن تبلیغاتی باید باشه «تندر با قدرتِ پیرپوینت»،
- نه «پیرپوینت با قدرتِ تندر». - وکلای ما موقع خط زدن و اصلاح متن قرارداد،
خیلی روی جزئیات ساختاریش بحث و جدل کردن.
ما مدیران سرمایهگذاری رو داریم. پایگاه مشتریها رو هم داریم.
اینها در ازای داشتن یه پلتفرم
و راهی برای رسیدن به مشتریهای خردِ بیشتر، برای شما آماده و مهیاست.
با هر خطکشی که حساب کنی، از نظر هر سرمایهگذاری، تندر اینجا دارایی باارزشتریه.
ارزش بازار ما داره در دو جهت مخالف حرکت میکنه،
و ما این کار رو صرفاً هدیه دادنِ یه آینده دیجیتال به یه دایناسور میبینیم.
من چرا اینجام و دارم سر چیزی چونه میزنم که فکر میکردم قبلاً سرش توافق شده؟
قضیه اصلاً این نیست.
ما میخواستیم نشون بدیم که چقدر باهاتون راه اومدیم
به این امید که ازتون بخوایم این مشارکت رو
با یه سرمایهگذاری یک میلیارد دلاری دیگه محکمتر کنید.
واقعاً فکر میکنم داریم فرصتسوزی میکنیم که از «هنری» بیشتر و پررنگتر استفاده نمیکنیم.
منظورت چیه؟ اصلاً قراره چطوری باشه؟
اینکه بیشتر بریم سمت جنبه تکنولوژیِ این حوزه. یه افتتاحیه پرسرصدا. استفاده از سلبریتیها.
مثلاً «چارلی ایکسسیایکس» بیاد از مزایای گزارش هزینههای دیجیتالی بگه
- تا بتونه آمارِ پولهایی که شبانه از عابربانک میگیره رو داشته باشه. - آره، آره! ولی یه افتتاحیه عمومی،
با بازتاب توی شبکههای اجتماعی، هنوزم شدنیه.
شاید هوشمندانه باشه که قبل از اینکه تندر اپلیکیشنش رو بده بیرون، یه کم ریسک رو کم کنیم
چون بازار انتظار داره که اپلیکیشن بترکونه و قیمتها بره بالا.
بچهها، نمیتونیم همینجوری شروع کنیم به خریدنِ سهام.
اونوقت میشیم مثل هر شرکت سرمایهگذاریِ معمولیِ دیگهای.
اگه مقاله بعدی «دایکر» هم مثل قبلی بیاثر باشه چی؟
با اون گزارش ساندرلند، اینطور نمیشه.
- آره، حالا اون گزارش کی میاد؟ - محض اطلاعتون، داریم از مرز باریکِ قانونی رد میشیم
و وارد کثافتکاریِ دستکاری بازار میشیم.
من داشتم با مدیرعامل سابق، «جونا آتربوری»، حرف میزدم.
هنوز در مورد بیزنس باهاش حرفی نزدم. فعلاً دارم مخش رو میزنم و نرمش میکنم.
- جواب میده؟ - اوه، آره.
داره جواب میده!
میدونی، این دیگه یه راز برملاست که «المعراج»
داره پیرپوینت رو تیکهتیکه به بازار واگذار میکنه.
پیرپوینت دیگه یه اسم قدیمی و از رده خارج شدهست. مثل یه فونت رنگورو رفته روی تابلوهاست.
مثل ساکهای ورزشی توی سایت دیوار. یه برند مسخره و دِمُده.
سنگ قبرِ یه چیز بزرگ که یه زمانی ابهت داشت ولی الان مرده.
ما مدرنیتهای هستیم که داریم درِ خونهتون رو میزنیم و بهتون پیشنهاد کمک میدیم.
و در عوض، تمام چیزی که میخوایم... یه مبلغ ناچیزه.
کی قراره...
کی قراره بیانیه مطبوعاتی منتشر بشه و واسه کی فرستاده بشه؟
واسه ساعت ۱ بعدازظهر پنجشنبه به وقت اقیانوس آرام برنامهریزی شده.
خوبه، پس اگه بخوایم، وقت هست که بزرگترش کنیم.
از کانالهای همیشگی، «تککرانچ»، «وایرد»، پادکست «بریکینگ بنکس».
آره، فکر کنم هنری باید توی پادکستهای سبک زندگیِ بیشتری حضور داشته باشه.
باید برای تجهیزات پادکست یه مالیات سنگین ببندن که هر کسی نره سمتش.
خیله خب، من میخوام بیانیه دوباره بازنویسی بشه
و نکاتی که گفتم توش اعمال بشه، بعدش میتونیم تصمیم بگیریم.
یو.
چه خبر؟
هنری از نحوه تبلیغ و معرفیِ اپلیکیشن راضی نیست.
چون شوهرت هنوز روی چیزی که خوشش بیاد به توافق نرسیده.
رابین میگه تو میخوای مراسم افتتاحیه رو «خاص و بزرگ» جلوه بدی؟
آره، باید از همون اول یه برنامهای میبود که بزرگ جلوهاش بدیم.
باید بیخیالِ این کلمههای قلمبهسلمبه بشیم و مثل آدم حرف بزنیم.
فکر نمیکنم این قضیه خندهدار باشه.
میدونی، اگه من یه سمتِ شغلی درستوحسابی داشتم، مثلاً یه نقشی توی بخش روابط عمومی،
- این کار تا حالا درست انجام شده بود. - میخوای مستقیم زیر نظر رابین کار کنی؟
میخوام به هنری یه تریبون بدم.
اگه هنری میخواد تو چشم باشه، اگه میخواد مسئولیت این کار رو قبول کنه،
من سدِ راهش نمیشم. ولی یه کم از دستش ناامیدم.
فکر میکردم یه آدم کلهگنده و همهکاره استخدام کردم.
توی جلسهمون با سازمان نظارت، مثل یه روحِ سرگردان بود.
- آره، اعتماد به نفسش داره برمیگرده. - به کندی.
تا حالا به این فکر کردی که یه راهی برای «هیلی» توی شرکت باز کنی؟
چی توی اون دختر دیدی؟
فکر کنم ممکنه اطلاعاتی داشته باشه که بتونه در مورد دایکر بهمون کمک کنه.
ولی شاید لازم باشه یه کم زیرزبونش رو بکشیم و بهش حال بدیم.
جوونهای باهوش، جوونهای باهوشِ دیگه رو جذب میکنن.
راستی حرف از این شد، آخرین بار کی با
دوستت، «هارپر»، حرف زدی؟
- هنوز با هم صمیمی هستید؟ - چطور؟
شک دارم که شرکتش داره روی کاهش قیمت سهام ما شرطبندی میکنه.
احتمالاً رئیس سابقش داره تحریکش میکنه.
یه جورایی زوجِ سمی و خطرناکی هستن.
عاشق اینن که بدترین غریزههای همدیگه رو بیدار کنن، فقط واسه اینکه...
خب، چون بدجوری از خودشون مطمئن نیستن و کمبود دارن.
میتونم... میتونم یه ترفند تبلیغاتی واسه آدم کردنشون پیدا کنم.
عالیه.
No comments yet. Be the first to leave one.