The first 200 lines.
کانال رسمی تیم ترجمهی ۳۰نما CinamaSub@
«کاری از بـهـادر» «Bahador_Sub@»
پسر خوب.
چه پسر خوبی.
چه پسر خوبیه. آره، چه سگ خوبیه.
پسر خوب کیه؟
پسر خوب.
همیشه اینطوری تنها دور خودش میچرخه.
ایدس؟
چی؟
کلایو هنوز داره تنهایی دور خودش میچرخه.
طوریش نیست. دوست داره تنها باشه.
باشه.
باید بیشتر بیام اینجا...
چون عشق و محبت از درودیوار میریزه.
باهاتون خیلی خوش میگذره...
ولی... میرم با کلایو بازی کنم.
به حدنصاب رسیدیم؟
یه تأمینکننده پیدا کردم.
برادرت به خودش زحمتی داد...
یا سرش بهخاطر روزنامه خوندن شلوغ بود؟
یه تأمینکننده پیدا کردم.
میدونی، اون هیچوقت به خودش هیچ زحمتی نمیده.
حتی وقتی من دارم میمیرم.
- تو نمیمیری. - گفتم این حرف رو نزن.
ببخشید.
بهت گفته بودم این حرف رو نزنی.
واسه احساسات تو وقت نداریم.
ما کار داریم، و من دارم میمیرم.
قدم بزنیم.
ولم کن!
باید درمورد اینکه شرکت بعد گوربهگور شدن من...
چی میشه حرف بزنیم.
باید درمورد آیندۀ تو حرف بزنیم.
یالا، پسرها.
ایدس فلاد.
درو فینچ هستم.
میدونم که دوران سختی رو میگذرونین.
ممنونم که با این ملاقات موافقت کردین.
بهم گفت که نسخهت رو پیچیده.
- چی؟ - کلی.
بهم گفت که نسخهت رو پیچیده.
همینطور که میبینی موفق نشده.
پس، معنی این ملاقات اینه که قراره...
بندازینش تو یه سیاهچال تاریک و عمیق، و همونجا هم میمیره؟
بله، خانم فلاد.
معنیش دقیقاً همینه.
شما اینجایین چون سیا هنوزم به اوریجن احتیاج داره...
پس فکر نکنم بتونین من رو بندازین تو یه سیاهچال.
چرا بخوایم همچین کاری بکنیم؟
شرکت شما و ما با هم همکاری خوبی داشتن.
دلیلی برای پایان همکاریمون نمیبینم.
خانم فینچ، پدرم شرکت رو به من سپرد...
چون میدونست من از هم نمیپاشم.
و این یعنی اوریجن هم هیچوقت توسط شما یا دوستهاتون...
از هم نمیپاشه.
خب، خواستههای من اینهاست.
واریز مبالغ نقدی جدید، به مدت نامحدود.
برادرم دیگه عضوی از شرکت نیست، و دیگه هم نمیتونه برگرده.
مدیرعامل اوریجن منم. شریک شما منم.
ما با کسی شریک نمیشیم.
پدرم شریکتون بود.
بیشتر یه کارآموز حقوقبگیر بود.
برای وکیلهام اطلاعاتی فرستادم...
که در صورت مرگم منتشر کنن.
هر چیزی که اسمش رو میذاری، عنوان پدرم رو میخوام.
میخوام کل دنیا فکر کنن که اوریجن، که من...
صاحب همجوشی کوانتومی هستم.
و برادرت چی؟
متوجه شدم که مجوز دستریش رو باطل کردی.
درسته.
و من صاحب همجوشی کوانتومی هستم...
خانم فینچ.
ممنون که سر زدین.
- هنوز شبه؟ - آره.
باید سریع وسایلمون رو جمع کنیم...
بیسروصدا، و بعدش بریم.
مستقیم برو سمت ماشین.
سریع. بیسروصدا.
نمیفهمم چه خبره.
آره. باشه، تو راه بیشتر برات توضیح میدم.
- کیفت رو بده من. - باشه.
سوار شو و سریع کمربندت رو ببند.
باشه، باشه.
بریم.
لعنت.
پورشا، چه خبر شده؟
چیزی نیست. چیزی نیست.
تو ماشین بمونین.
کجا داریم میریم؟
میریم جایی که اونا رو گذاشتم.
چی پیدا کردی؟
هر چیزی که میشد رو گشتم.
هیچ اثری از الگوریتمی که...
باعث میشه هسته... به کار بیفته، نیست.
منظورت اینه که نمیتونیم دستگاه رو روشن کنیم؟
آره. دقیقاً منظورم همینه.
لعنت!
الگوریتم باید یه جایی باشه.
حتماً یه جایی آپلودش کردن.
و اینکه اون صدا... من...
هنوز نمیدونم چه پیامیه...
یا چهجوری رمزگشاییش کنم.
اندازۀ یه سردخونه، جسد جا گذاشتی...
و ما هم نمیتونیم همجوشی کوانتومی رو ارائه کنیم.
نمیخوام بیفتم زندان.
تمرینهای مخصوص بازجویی داشتی؟
به درک واصل شده؟
هی.
بیدار شو.
هنوز زندهای؟
بیدار شو.
سلام.
پدرت.
نه.
نگران اون نباش.
جاستین!
این چیه؟ معنیش چیه؟
دستورالعمله.
دستورالعمل واسه کی؟
آنتیاییهای باقیمونده.
بهشون میگه آماده بشن.
که بیان زمین.
چی؟
- چی؟ - باشه.
هی، لیزا.
منو نگاه کن. منو ببین.
احتمالش چهقدره که...
ما تنها آدمهایی باشیم که این اطلاعات رو دارن؟
- زیاده. - آره.
نمیتونم تضمین کنم، ولی من...
همیشه به حرفهاشون گوش میدم. و...
باشه. باشه، بقیۀ اطلاعات رو هم ازشون میکشیم بیرون.
تو دختره رو ببر...
و سعی کن بفهمی الگوریتم کجاست...
ولی... هر اطلاعاتی که تونستی ازش بکش بیرون...
و فارادی هم باشه با من.
یا تو قفس میمیریم یا صاحب دنیا میشیم.
حد وسطی وجود نداره.
میفهمی، شریک؟
- آره. - خوبه. تری.
ببرش اونجا.
پا شو.
بجنب، عزیزم.
بریم.
«مردی که به زمین سقوط کرد»
«قسمت نهم: در حالی که دنیا فرو میپاشد»
بشین.
دست واموندهت رو بده ببینم.
ترجیح میدم مالی رو زنده بذارم.
فقط بهم بگو کِی و چهجوری میان.
- نمیدونم. - میدونی.
میدونی، چون تو نمایندهشون هستی.
یه میلیارد متغیر وجود داره.
آنتیا دیگه منابعی برای فرستادن...
اوه، چه پسر قویای.
مدیتیشنی چیزی کار میکنی؟
حرفم رو باور میکنی؟ راجعبه مالی؟
نه.
الگوریتم رو بهم بده.
وقتی آزمایشگاه رو منفجر کردین تمام اطلاعات رو از بین بردین.
نمیتونم چیزی بهت بگم.
تنها چیزی که میدونم اینه که تا قبل از شنیدن اون صدا...
فکر میکرد که قراره برگرده خونهش.
واقعاً؟
سخت میشه تصور کرد که خونهای داشته باشه.
که خانواده داشته باشه.
مطمئنم اون صلیبی که گردنته تو رو یاد خانوادهت میاندازه.
مطمئنم بهت ایمان داشتن.
به خودت زحمت نده.
حالا شرمندهشون کردی.
خانوادهت رو.
لیزا مخفف الیزابته؟
سنت الیزابت پرتغالی؟
معجزۀ گلهای رز.
خانوادهت اسم هدیهای از جانب خداوند رو روت گذاشتن.
و اینم یه حقیقت دیگهست که...
تو هیچ کاری نکردی.
گذاشتی که کلی چند تا زن رو تو یه صومعه بکشه...
مثل یه حیوون رفتار کنه...
این یارو چه مرگشه؟
هیچ عکسالعملی نشون نمیده.
خدا لعنت کنه.
این دیگه آخر چرته، رفیق.
تا قبل اینکه پیام رو بشنوه فکر میکرده قراره برگرده خونهش.
باشه. باشه.
بسه. بس کن.
بس کن. ولش کن دیگه.
عجب، پس...
فکر میکردی برمیگردی خونه، آره؟
نیوتون بهت دروغ گفت.
پس ما مثل همیم.
یکی هم داره به تو دروغ میگه.
نه، هیچکس به من دروغ نمیگه.
درو فینچ بهت دروغ گفت.
درو فینچ به من دروغ نگفت. من بهش دروغ گفتم.
و تو از کجا خبر داری؟
اینترنتتون.
No comments yet. Be the first to leave one.