The first 200 lines.
رسانه اینترنتی مووی پووی تقدیم میکند
MoviePovie. Com
هی، بیا، فکر میکردم میخوایم حال کنیم.
آره، بعداً میتونیم حال کنیم.
جسیکا...
جسیکا، چی...
این خندهدار نیست.
خدایا، جسیکا،
این چه سایز کفشیه داری؟
هی، بیا.
جس؟
اوه، نه، مگه تو قبلاً حال نکردی؟
فرار کن...
آه!
این دیگه چی...
خدایا، بابا، دیگه رپ دهه هشتادی نه.
- عالیه. - میدونی
دهه هشتاد برام به دوریه
دهه چهل برای توئه، درسته؟
چی؟ این درست نیست.
حساب کن.
لعنتی.
خب، اوه، ما رسیدیم.
واو.
این، اوه...
بزرگه.
دکتر قبلی شهر اینجا زندگی میکرد
قبل از اینکه بره.
مطمئنی اینجا نمرده؟
آره، انگار...
بوی خوبی نمیده.
فکر کنم یه پنجره باز کنیم، درست میشه.
اینجا... آنتن موبایل نداره.
چی؟
نه، نه، نه، این...
بهشون گفتم.
بیا.
بابا، تو اصلاً این خونه رو قبل از خریدن دیدی؟
من...
باشه، کویین، نگاه کن،
خیلی تو شهر نبودم، اونا...
مواظب باش.
لعنتی!
حله، دکتر.
فقط اون دودکش رو بپوشون.
باشه، آره، عالی. ممنون.
ص... صبح بخیر، بابا.
اوه، هی، صبح بخیر، کویین.
حالت خوبه؟
هوم؟
آره. من-من عالیام.
تو چطور؟
اوه، آره.
خوب.
خوب.
ما خوب میشیم.
مطمئنی؟
آره، داری شوخی میکنی؟ اینجا رو نگاه کن.
انگار یه خونه رویایی برای بازسازیه.
هی، امروز اولین روزته، بذار برسونمت مدرسه.
بابا، من 17 سالمه.
نیازی به رسوندن ندارم، یه ماشین لازم دارم.
حرفتو میفهمم، کاملاً، ولی تا اون موقع...
خودم پیاده میرم.
باشه.
اوه، ببخشید برای صبحونه.
بعد از کار میرم خرید.
باشه، فکر نمیکنی وایفای مهمتر باشه؟
آره، حرفتو میفهمم.
پیگیرش میشم.
روز خوبی تو مدرسه داشته باش.
دوستای جدید پیدا کن. - اصلاً امکان نداره.
اوه، سلام.
ببخشید، قصد نداشتم بترسونمت.
دیدم تازه اومدی به محله، و...
آخ! اوه، ببخشید.
هی، اوه، همهچیز روبراهه؟
اوه، آره.
ببخشید، فقط یه همسایهست.
راستون ونس،
ولی همه اینجا منو "راست" صدا میکنن.
اوه، من دکتر میبروکم.
این دخترم، کویینه.
اوه، داره میره مدرسه.
میخوای باهاش بری؟
دقیقاً برای همین اومدم، قربان.
باشه، خوبه. بریم.
خب، شماها اینجا برای تفریح چیکار میکنین؟
اوه، اوم،
شاید من بهترین آدم برای پرسیدن نباشم.
یعنی، شکار و ماهیگیری خوبه،
اگه از اینجور چیزا خوشت بیاد.
اردکها تو فصلن.
لعنتی.
چی؟
اون قیافهت.
من...
فکر کنم دارم به کلیشهها کمک میکنم.
اوه، نه.
همه اینجا دهاتی نیستن.
من فقط خیلی برام مهم نیست بقیه چی فکر میکنن...
برخلاف بعضیا.
خب، فکر کنم بعداً میبینمت.
از آشناییت خوشحال شدم، کویین.
آره، ممنون، رفیق.
اوه، و، اوم،
مواظب باش با کی میگردی.
بعضی از آدمای این مدرسه واقعاً عجقن.
باشه، راست.
ممنون.
مراقبشون میمونم.
فقط چون فردا روز بنیانگذارانه
به این معنی نیست که دوشنبه امتحان نداریم.
گوش کنین، شماها خیلی نازپروردهاین.
وقتی من مدرسه بودم،
ما خیلی بیشتر از شماها سختی کشیدیم.
سلام.
ببخشید، من...
دیر کردی.
بشین.
باشه.
همونطور که داشتم میگفتم،
شماها امسال فارغالتحصیل میشین، و...
من فارغالتحصیل میشم؟
عالیه، مرد.
اگه بتونی یه کار پیدا کنی،
که برای بعضیاتون شاید سخت باشه،
فکر میکنین دوشنبه صبح هر هفته چی میشه؟
میری سرکار،
و کار نه آسونه نه سرگرمکننده.
در واقع، گاهی اوقات میتونه حسابی افتضاح باشه.
باشه، این خندهدار نیست.
کی این کارو کرد؟
هیچکس.
باشه.
خب، میزاتونو خالی کنین.
الان امتحان میکنیم.
خودتون اینو خواستین.
وقتشه نسل شما یه کم عواقب کاراشو ببینه.
اوه، آقای ورن، این برای دختر جدید منصفانه نیست.
خب، این تاوان دیر کردنه.
اوه، اونا شماره کلاس اشتباه تو برنامهم دادن، برای همین...
میدونی چیه؟ تو بازداشت میشی.
چی؟
کسی دیگه؟
بیا، آروم باش، اون واقعاً کاری نکرده.
اوه، خب، پس میتونی اونو دلداری بدی
امروز بعدازظهر، آقای هیل.
تو بازداشت.
- واقعاً؟ - هوم.
واو، امروز حسابی رو فرمی، آقای ورن.
امتحانم کنین. کسی دیگه؟
این دیگه چیه که انقدر خندهداره؟
این امتحان نیست، آقای ورن.
البته که امتحانه.
در واقع، فکر کنم این پروفایل دوستیابی شماست.
اگه یکی از اینا از این کلاس بره بیرون،
همتون تعلیق میشین.
نابودتون میکنم!
باشه، این دیگه واقعاً داره دیوونه میشه.
نسل جایزه مشارکت...
تا حالا 3000 بازدید.
واو، دیوونگیش حسابی گرفته.
مرد، من هنوز دارم سعی میکنم بفهمم چیکار کردم.
اوف، اون فقط یه پیرمرد تلخه.
از ما متنفره،
ما هم ازش متنفریم، فقط بیشتر.
خوش میگذره.
راستی، من جنتم،
و اون رانیه، تاکر، مت، و...
من کولم.
من کویینم.
اهل کجایی؟
فیلادلفیا، در واقع.
- فیلادلفیا. - آره.
بابام تو برنامه حفاظت از شاهدان بود،
برای همین یه مدت داریم یواشکی زندگی میکنیم.
شوخی کردم، معلومه.
خب، کتل اسپرینگز
همونی بود که انتظارشو داشتی؟
مرد، انگار تو دهه نود گیر کرده.
برای همه بالای 30 سال هنوز دهه نوده.
آره، اینجا خیلی به سنتها پایبندن.
آره، روز بنیانگذار، درسته؟
هی میبینمش، اون چیه؟
اون یه تعطیلی مسخرهست که خانوادم اختراعش کردن
برای جشن گرفتن ذرت.
باباش اینجا یه جورایی سلطان محلاته.
پدربزرگم شربت ذرت بیپن رو اختراع کرد،
مثلاً صد سال پیش.
واو.
هر سال، یه رژه برگزار میشه
که همه دور یه شناور فرندو جمع میشن
و پرستشش میکنن.
فرندو؟
اون دلقکیه که رو همه برچسبهای بیپنه.
تقریباً یه افسانه محلیه.
برای همین ما اونو تبدیل کردیم
به یه قاتل زنجیرهای...
تو کانال یوتیوبمون.
No comments yet. Be the first to leave one.