The first 200 lines.
...از اینکه مردم باورشون رو نسبت به بابانوئل از دست میدن واقعا متعجبم
...شاید وقتی چهار ...یا پنج ساله بودن؟یا شاید
،وقتی وارد دبستان میشن
سعی میکنن با واقعیت مواجه بشن
،ممکنه هدیه ای که از بابانوئل خواستن
تو کمدشون پیدا کنن
شاید تصادفا ببینن باباشون واسشون هدیه آورده
ممکنه ریش بابانوئل بیوفته
هرچند این واسه من مهم نیست
چون من تنهام و هیچوقت بابانوئل رو نمیبینم
هر سال یه جعبه از هدیای کریسمس واسم پست میشه
هر ساله ، پستچی بسته رو بهم میرسونه
،البته کیک هایی که مامان بزرگم میپزه خیلی خوشمزه ست
ولی گذروندن کریسمس، وقتی هیچکس اطرافت نباشه خیلی دردناکه
!مامی
اگه بچه ی خوبی باشم بابانوئل میاد
!میگفتن اگه به حرف هر دوشون ، هم بابا هم مامان گوش بدم ، بابانوئل میاد
ولی همیشه تو جشن کریسمس تنها بودم
روشن تر از شعله شمع ، همیشه سایه تاریک وسیاه روم بود
!بابانوئل وجود نداره!اصلا نیازی بهش ندارم
سلام!میخوای امشب رو با هم بگذرونیم؟
چی؟
امشب رو با هم بگذرونیم؟
شنیدی؟
!این روزا بچه های دبیرستانی خیلی بی شرم و حیا شدن
اوه!؟
!امکان نداره!چی پیش خودت فکر کردی!پسره ی آشغال
!من بابانوئلم!من آرزو ها و رویاهای بچه ها رو براورده میکنم
فکر میکنی بابانوئل همچین آدمی باشه
ببخشید،باید با ما بیای
چی!؟
خیلی خب،فقط همراهمون بیا
!چرا من؟دارم میگم من بابانوئلم
!من آرزوها و رویاهای مردم رو براورده میکنم
عجب احمقی!خوب شد درگیرش نشدم
هی تو!میدونم ناراحتی،اینطور نیست؟
!نمیتونی فرار کنی
این ناراحتی یابه،به تو واکنش نشون میده و هر جا بری ردیابیت میکنه
اول اینکه،وقتی همه دارن جشن میگیرن وخوشحالن
تو چرا تنهایی؟
به تو ربطی نداره ، من اصلا نمیشناسمت
!گفتم که من بابانوئلم
،من آرزوها و رویاهای بچه ها رو براورده میکنم
!و به بچه های خوب هدیه میدم
پس،چرا یه شب رو باهام نمیگذرونی؟
!من تو رو با قدرت بابانوئلیم خوشحال میکنم
رفت!؟
یه لحظه وایستا!چرا فرار میکنی؟
!خفه شو ، من کریسمس و بابانوئل و اینجور مزخرفاتو دوست ندارم
!برو مزاحمم نشو
منظورت چیه؟تو بابانوئل رو دوست نداری؟
!تا حالا با همچین آدمی مواجه نشدم
خواهش میکنم بهم بگو،چرا کریسمس و بابانوئل رو دوست نداری؟
!خواهش میکنم!بگو
...چون
چون؟
!من 24 دسامبر بدنیا اومدم واسه همین اسمم سانتا ست
واقعا؟تو کریسمس بدنیا اومدی و اسمت سانتا ست؟
!باورم نمیشه
!واسه همینه که...از کریسمس متنفرم
صبر کن!خواهش میکنم سانتا!ببخشید!نمیخواستم بهت بخندم
میدونم ، ولی خیلی خنده داره اینو از تو بشنوم
تموم تلاشمو میکنم تا تو رو خوشحال کنم
تا وقتی خوشحال بشی ازت مراقبت میکنم
!خواهش میکنم!بزار امشب رو با تو باشم
!خواهش میکنم
!ولم کن!نمیخوام تو مراقبم باشی
!حتی اگه هیچکاری هم نکنی بازم من خوشحالم
!پس،تنهام بزار
!هی،سانت!سانتا
!عجب وحشیه
،خیلی خب!تا وقتی که احساس خوشحالی نکنه بهش میچسبم
!حتی اگه کمک منو نخواد
!هو،هو،هو
!وایستا!یه چیزه خوش مزه تر واست میارم
!دست از سرم بردار!نمیخوام
!اینو بخور
چرا سائوری(ماهی)؟
!چون سائوری با اس شروع میشه درست مثله بابانوئل
!اینکه نپخته ست
!هو،هو،هو
واقعیش بهتر از بازیش نیست؟
واقعیش؟
!بیا سامبو بازی کنیم
چرا سامبو؟
چی؟
!چون سامبو با اس شروع میشه
!نه
هو هو هو!یه دختر واقعی رو به این مدل الکی ترجیخ نمیدی؟
واقعی؟
مثلا این اتاق پرو
چون با اس شروع میشه؟
!زود باش !ازم عکس بگیر!بیشتر
!یه عکس از این بگیر!از این!و این
!عالی بنظر میرسی
!اینجوری نگاه کن
!یخورده لبخند
اوه،ببخشید!بزار بردارمش
جعبم افتاد
!افتاد
افتاد،نه؟
!بله قربان
و همتون شاهد بودین که افتاد؟
!بله قربان
حالا میخوای چیکار کنی؟هیچ فکر کردی اون کیک داخل جعبه به چه حال و روزی افتاده!؟
زدی کیکمو له کردی
ببخشید،بزار یکی دیگه واست بخرم
احمق!فکر کردی میگم باشه اشکال نداره؟
!این یه کیک معمولی نبود!یه کیک مخصوص بود که واسه پختنش کلی زحمت کشیدن
!خیلی با ارزش بود!حالا فهمیدی چه گندی زدی
اون که گفت یکی دیگه واست میخره!دیگه چی میخوای؟
!!رئیس!رئیس!رئیس
!از سر راهم برو کنار
!بهش نزدیک نشو
برخلاف تو،اون آدم خوبیه
!اون یه آدم خاصیه که میخوام خوشحالش کنم
!اگه بازم سعی کنی عصبانیش کنی من و پدرو بیکار نمیشینیم
چی؟گفت پدرو؟
...داری درمورد
پدرو سان چوز...سان چوز بزرگ!؟
آره ، پدرو
!باید یه چیزی رو خوب یاد بگیری
خجالت نمیکشی به یه دختر بی دفاع حمله میکنی؟
یه کاری بکن،پدرو!پدرو
این دیگه چیه؟چوبه سه تیکه
چرا؟
!چون با اس شروع میشه
اس!؟
!فقط بخاطر این نیست
گونیا!سمندر
...غذای دریایی ، و
!جشنواره رقص سامبا
!نزار یه کار احمقانه ای ازم سر بزنه
خب!میرم خونه،این ماجرا هیچ ربطی به من نداره،درسته؟
!امکان نداره تنهاش بزارم
!سانتا
!سانت این کارو بخاطر من کردی!؟
!ببینید با ما چیکار کردید
،بعد از مدتها رئیس قبول کرد واسمون کیک بخره
!و شما گند زدین بهش
میدونی چه بلایی قراره سرت بیاد؟
!بهتون هشدار میدم نزدیک نشید
!حالا که سانتا بهم فکر میکنه ، رفتار پدرو هم فرق میکنه
!پدرو
چی؟
چه کوفتیه!؟
!موفق شدیم!قدرت توده سائوری سی درصد افزایش پیدا کرد
!سانتا!بیا هرچه سریعتر از اینجا بریم
!وایستا
!اه!فرار کن
!آخ
!عجب درد سری!همش به لطف یه دختر عجیب غریب بود
چی گفتی؟
!گفتم به لطف تو افتادم تو درد سر
خیلی شجاعی سانتا!تحت تاثیر قرار گرفتم
اسمت چیه؟
مای بابانوئل مای
!هرچند هنوز کارآموزم
بهرحال،دید نزنی،باشه؟
!با اینکه دختر جذابی هستم
کی میخواد اون بدن بچه گونه ت رو دید بزنه!؟
من از اون خوشگل جذاباشم
چه گستاخ!من کوچیکم چون به اندازهی کافی قدرت جادویی ندارم
!راستش،خود واقعیم یه بابانوئل جذابه
!پس برگرد به همون شکلت و برگرد
...ولی اینجوری سخت تره ، چون این روزا کمتر کسی پیدا میشه بابانوئل رو باور کنه
درست مثله کاری که تو کردی،اگه کسی باورم کنه و بهم فکر کنه قدرتم بیشتر میشه
با اینکه هیچکس این کار رو نمیکنه ولی تو باورم کردی سانتا،نه؟
!آره آره،من رو تو حساب میکنم
این دیگه چجور بابانوئلیه!فقط یه بچه ست که به عروسک علاقه داره
!به پدرو دست نزن،پدرو
...اگه یه غریبه به پدرو دست بزنه
عه!؟
!به چی زل زدی!منحرف!گفتی که دید نمیزنی
!باورم نمیشه
!در رو باز کردی
!بهت گفتم که دید نزنی
میخواستم بگم اگه یه غریبه به پدرو دست بزنه گازش میگیره
درسته،پدرو؟
نه تنها بدن بچه گونه ای داره بلکه مثل بچه ها هم فکر میکنه
بگذریم،فکر نمیکنی اینجا خیلی تاریکه؟
پدر و مادرت کجان؟
به تو ربطی نداره!من نه کریسمسی دارم نه کسی واسم جشن تولد میگیره
اصلا یادم نمیاد کسی تولدم رو جشن گرفته باشه
...سانتا
فکر میکنی چیزه طبیعیه!؟
پدر و مادرم همیشه بیرونن و مشغول کارشونن
سالی یه بارم نمیبینمشون
همیشه تنهام،پس نیازی به جشن گرفتن نیست
!کریسمس هیچ چیز خاصی واسه من نداره
مثل همیشه شب رو تنها میگذرونم و میخوابم
!یه شب عادی که بعد از یه روز عادی میاد
!من تنهام...همیشه تنها بودم
سان چان؟چطوری؟خوب غذا میخوری؟
متاسفم،ولی امسال هم نمیتونم بیام پیشت
پسر خوبی باش و کسی رو اذیت نکن،باشه؟
دوستت دارم سان چان
...مهم نیست کجام،هر جا باشم به تو فکر میکنم سان چان
...سان چان...سان چان
برای خوشحال کردن اونا هرچی میگفتن انجام میدادم،با اینکه میخواستم گریه کنم ولی این کارو نکردم
No comments yet. Be the first to leave one.