One More Time with Feeling

One More Time with Feeling

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

One More Time with Feeling 2016 720p BluRay H264 AAC-RARBG
A Commentary by UncleDuke
ترجمه و تنظیم زیرنویس: یاسر جاهد

Tags

BluRay
720p
720
Published on: 2018-01-27
Downloads: 43
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

ارائه ای از تیم ترجمه ی مدیاسیتی

.یادمه که باهم مینشستیم و به ترانه ها گوش میکردیم ،یه احساس فوق العاده خوفناکی راجب اولین ترک آلبوم ...یعنی "تنها عیسی" وجود داشت

،مثلاً اول ترانه که میگه... - "از آسمان سقوط، و به سختی فرود آمدی" میخوای فقط داستانشو برام تعریف کنی؟ -

منظورم اینه که من درست نمیدونم، چون نمیتونم تصور کنم که ...چطور همچین چیزی هرگز براتون اتفاق نیوفته

...و... میدونین ...من اصلاً نمیتونم عمیقاً درک کنم

و اینکه نظاره گر این باشی که این اتفاق برای... ...افرادی بیوفته که دوستشون داری ...این هم حتی

به گمانم این هم حتی باعث نمیشه که... ...به اینجور رویداد ها واقعاً شناخت پیدا کنین

.چون تو حدی هست که نمیتونین واردش بشین...

ولی ظاهراً برای "نیک" یا کسیکه ...تمام زندگیشو خودش ساخته ...این حس وجود داره که

میشه اینجا وایسیم؟

،باید دوباره دوربینمون رو تنظیم کنیم .فوکوس دوربین میزان نیست .فعلاً قابل استفاده نیست

.باشه - !لطفاً فوکوس رو تنظیم کنین -

.شرمنده - .مسئله ای نیست -

.فعلاً کات میدیم

میخوای پیاده بشم؟ - .اگه ممکنه، آره -

منم پیاده بشم؟ - .آره، پیاده میشیم -

.شرمنده رفیق - ...خیلی بد شد. اتفاق شوکه کننده ایه. چیزی نبود که من -

راستشو بخواین این مسئله خیلی برام سخت بود، چون من هیچ وقت در مورد زندگی خصوصی "نیک" یا کسایی که میشناسم صحبت .نکرده بودم

.از همچین صحبت هایی تا حالا نداشته م ...احساس میکنم اینا چیزاییه که باید مطرح بشه

.و یه قسمتی از وجودم هست که خیلی احساس رازداری میکنه ...اونجاست که بهم زدن تعادل سخت میشه... مثلاً میدونین

.دلم نمیخواد راجب زمانی که میرم اونجا براتون توضیح بدم... ...دلم نمیخواد از احساسم براتون بگم، چون

...احساس میکنم... .میدونین... یه چیز خصوصیه

.دیروز "وارن" یه چیزی برام فرستاد...

...دیشب... برا دوستی یه ایمیل زدم

،من نباید اول برم ...چون زودتر اومدم

.ما باید پشت سرت بیایم

.تو ایمیل بهش میگفتم این روزا چقدر زمان حالت ارتجاعی داره...

.خیلی خب، باید اینجا بریم

.اون هم برگشت برام یه ایمیل خیلی جالب و زیبایی فرستاد

...که توش از این نوشته بود که تمام چیزها .در همه حال در حال اتفاق افتادنه...

مشکلی نداره اگه بخوام تو استودیو لباس بپوشم؟ میخواین یه پیراهنی، چیزی بپوشم؟

...راستش

.راستش زیاد مهم نیست - .باشه -

...خیلی خب... بیاین - .فیلمبرداریتون رو بکنین .آره. داریم فیلم میگیریم. ما مکث نمیکنیم -

.خیلی خب - .حالا بیاین از "نیک" و آینه بگیریم -

.تمام گذشته، حال و آینده، الان در حال اتفاق افتادنه .همین الان

...بعدش فقط - "آره، خوبه "نیک -

...همزمان که یه غارنشین، شریک یک زن رو با چماق داره کتک میزنه

فضانواردا و دانشمندا دارن روی این موضوع کار میکنن که... .چطور مریخ رو به استعمار در بیارن

...این

این یه فکر دلگرم کننده ایه، درسته؟

.و به نظرم نیتش از این جمله خوب بود ...ولی... این مسئله حقیقت نداره، چون

...حقیقت نداره

...چون

...نیک" رو میبینی اونجا تو آینه"

...صبر کن تا برگرده...

...اگه همه چیز الان در حال اتفاق افتادن بود

!نیک - بله؟ -

نظرت چیه راجب یه برداشت دیگه؟

...من الان اینجا معطل ننشسته بودم تا عوامل فیلم راجب...

.به نظرمون بهتره یه برداشت دیگه ای داشته باشیم...

.نحوه ی کار کردن با این دوربین سه بعدی مسخره تدارک ببینن...

.خیلی خب

.الان هیچ چی اتفاق نمیوفته

.ما سه باره انجامش نمیدیم - خیلی خب، میخواین چیکار کنم؟ -

...راستش همه ی کارات فوق العاده بود - خب...؟ -

.ولی اگه یه برداشت دیگه هم داشته باشیم، خیلی خوب میشه...

.خب، دوباره لباسمو در میارم - .آره در بیار -

.خب، برمیگردیم سراغ همون صحنه میخوای یکم آهسته تر باشه؟

.تمرکز لازمه .باید حواستون رو جمع کنین بچه ها

یک بار دیگر با احساس

...منظورم اینه که حالت روایی ترانه هاتون کمتر شده

.آره، همینطوره - ...آره... براش - دلیل خاصی براش وجود داره؟

...خب، آره ...منظورم اینه که ...به نظرم

،شاید... شاید ترانه ها ناشی از یک نیاز شخصی باشه و به نظرم احتمالاً تا حدی نیاز به یک داستانی تو زندگیم داشتم .که به نوعی قابل پیش بینی و... دارای منطق خاصی توش باشه

من رمان هم نوشته م، و به نظر داستان های منسجمی داشتند. زمانیکه تو بخش خاصی از زندگیم، بخش زیادی از زندگیم، مسائل به هم ربط ...داشتند. ولی دیگه به روایت و داستان اعتقادی ندارم. دیگه

واقعیتش من همچین اعتقادی ندارم که .توی زندگی داستان خاصی وجود داره ...یا اینکه

.زندگی هدف مطبوع و خوشایند یا همچین چیزهایی داره...

...من ...من حس میکنم که باید روایتی درهم شکسته داشته باشم، جایی که

...زمان درواقع متراکم شده

،حوادث قاطی حوادث دیگه شده ن... ...هیچ منطق خاصی توش وجود نداره

...یا یک منطق ناراحت کننده ای...

...که باعث میشه...

،این مسئله با توجه به احساسی که راجب پدیده ها دارم .به نظرم بیشتر واقعی و حقیقی میاد

...خب... این یه جور شیوه ی

.کارگردانیه که باعث بشه اعصاب هممون خورد بشه... - چی؟ یعنی الان اعصابت خورده؟ -

.نه، حرکت نکن - .تا اول صبحی هممون عصبی بشیم... -

میشه کیفتون رو بذاریم جلو؟ - .آره، ممنون -

...نه اصلاً. در واقع فقط یه - "ممنونم "نیک -

داریم راه میوفتیم، درسته؟

الان... هر چی بگیم داره ضبط میشه؟

.آره همه ش - .مگر اینکه این سیم رو بکشیم -

.آره

.خیلی خب

به نظرم این مربوط به ذات ترانه هاست که نگاه درونی به ،اموری داشته باشن که خودآگاهمون از اونها مطلع نیست ...چون اکثرشون از ناخودآگاه سرچشمه میگیرن

،چیزیکه سلطان و سرچشمه ی دانش و ادراک هست... .و خیلی فراتر از چیزیه که خودآگاهمون ازش مطلع باشه

"این چیزا از وقتی که اینجا تو "ماروین ...مشغولش بودیم، پیشم مونده

.شاید بتونیم مرورشون کنیم و یه نگاهی بهشون بندازیم...

نظرت چیه؟ - .آره، یکم تغییرش میدیم -

...آره، فقط میدونی ...میتونیم یه چیزایی اضافه کنیم... یا یه چیزایی رو حذف کنیم .ولی فعلاً روی ترانه ی "تنها عیسی" کار میکنیم

به نظرت لازمه که برگردیم سراغ ورژن ابتدایی ترش که یکم...؟

آره - باشه، خوبه -

،ترانه ها اغلب میتونن از وضعیت هایی پیش آگاهی بدن ...درست مثل رویاها که شاید بتونن

.بعضی اوقات حالت غیب گویانه داشته باشند... ...مثلاً سوزی (همسرش) خیلی راجب ترانه هام خرافاتی هست

،مثلاً اینکه یه نگرانی قریب الوقوعی قراره اتفاق بیوفته - و این جور چیزا...؟ آره، دقیقاً... -

ولی میدونین... همونطور که گفتم، من همچین عقیده ای ندارم که ...این موضوع فقط منحصر به کارهای منه

هرچند که من ترانه هایی رو نوشته م که ماهیت... .اضطراب، وحشت و نگرانی رو تو خودشون داشته ن

...به همین خاطر ترانه ها میتونن

...اونا میتونن از اتفاقات خاصی

.پیش آگاهی بدن...

بسیار خب !هی جیک

.این همونه که تو استودیوی "لافرید" نخونده بودیش

...آره، فقط اونجا ویرایشش کردم - .آره -

یعنی قبل از این بود که...؟ - ...قبل از این که -

.وقتمون رو صرفش بکنیم... - آره -

از آسمان سقوط، و نزدیک رود "آدور" فرود آمدی

گل ها از زمین شکفتند، بره ها از شکم مادرانشان زاده شدند

،در گودالی زیر یک پل آرمیدی و صورتک هایی از جنس شاخه و خاک آفریدی برایشان اسم گذاشتی، برایشان اسم گذاشتی

...با صدایم اینجاش بهتره -

تو را فرا می خوانم...

همزمان من اینجا پیانو هم میزنم. درسته؟ - ...آره، و چون اینجا ترانه حالت آزادتری داره، مثل اینه که انگار -

اینجا هم پیانو میخواد، درسته؟ - .نه اینجا پیانو نمیزنی -

.میتونیم پیانو رو جداگانه هم بزنیم - .آره، آره -

اونجایی که پیانو شدت بیشتری داره و... .تمام اون آه و واه ها رو اصلاح میکنیم

،تو یک پزشک آفریقایی هستی در حال برداشت مجرای اشک

...این ،من باید اون یکی رو هم گوش کنم .ولی این یکی یکم شدت بیشتری داره

آره. ویبرافون (نوعی آلت موسیقی) یه جور صدای - .هیپنوتیزم گونه تولید میکنه و اون یکی بیشتر شبیه ترانه میمونه ...آره، خیلی خب -

...صدا نیاز به اصلاح داره، چون - .آره افت و خیزش زیاده -

.مثل دری وری میمونه...

.یکم دلبخواهیه ...فی البداهه ست، که بعدش

.تو "لا فرید" یه ترک داشتیم که کارامون رو ضبط کرده بودیم - ...اون ترک در واقع .ما حتی خبر هم نداشتیم که اون ترک کجا بود -

...این یکی نقطه ی آغازش مناسب نیست - .حداقل هممون مثل اکثر اوقات نظرات متفاوتی داریم -

تو اون ترک رو نشنیده بودی، نه؟ - .نه، نشنیده م -

...یک

قبل از اینکه چیزی بنوازیم، آواز خوندن لازمه؟ - ...آره -

.شاید نیازی به اینکار نباشه - ...به نظرم آواز یه نوع... انرژی بهمون میده -

صحیح - ...و کاری که میکنی اینه که میتونی مثل -

این همون سازه؟ - آره -

وای چقدر سبکه - فوق العاده ست، نه؟ -

جنسش آلومینیومه؟ - ویولن تِنور آلومینیومی -

.من فوق العاده م .سه هزار دلار قیمتشه

!یعنی خریدیش؟ - .آره -

کیفیتش خوب هست؟ - .نه، فقط ظاهرش محشره -

.خیلی سخته .لعنتی خیلی سخته

خیلی

آواز خوندن از روی یه کار ضبط شده ی قبلی .مثل یه جور شکنجه ست .چیزیه که سعی میکنم ازش دوری کنم

،تمام سعیمو میکنم تا وقتی ترک اصلی داره ضبط میشه .آواز هم درست از آب در بیاد .یعنی وقتی که هممون داریم روش کار میکنیم

این یکی حالت هیپنوتیزم گونه ی زیادی داره، و یه جور .حالت متفکرانه و احساس رازگونه ای به آدم دست میده

،همچنین اینکه ترانه فی البداهه خونده نمیشه. صبر میکنی وقتی که زمانش میرسه احساسش میکنی و یکم فضا برای ...آواز همخوان جا میذاری که قراره بعدا سوار آهنگ بشه

بند دومه؟ - نه -

کدوم یکی رو میزنی؟

.نت ها یادم نیست چی بودن

...باید بهشون گوش بدم

میخوای پیانو بزنی، آره؟

.نت ها یادم نیست چی بودن

.نمیدونم ...هنوز نمیدونم، چون... حتی یادم نیست نت ها چی بودن

.نت ها مدام در حال تغییرند

...منظورم اینه که من قبلاً همه ی این نت ها رو نواخته بودم

ولی احساس میکنم یک دگرگونی... .بی پایانی در این چرخه وجود داره

.گندش بزنن، نمیدونم چی بودن .واسه همین نه، پیانو نمیزنم

،ظاهراً مثل این بود که ما داشتیم تلاش میکردیم به هر نحوی .مسئله ی نت ها رو با یه ترانه ی فی البداهه حل کنیم اینطور نیست؟

تو را فرا می خوانم

با صدایم

تو را فرا می خوانم

.باید صدامو خفه میکردم

با صدایم

،با صدایم صدایم

،تو را فرا ...فرا، فرا

.قبل از اینکه بیام استودیو باید بیشتر تمرین میکردم

...تو را فرا

.از همون ابتدا میدونستم

.خیلی خب

.بسیار خب

میام دست به کار شم، باشه؟ - باشه -

.احساس میکنم صدامو دارم گم میکنم

.از بین چیزای گم شده میخوام پیداش کنم

...صدام

...گوشی آیفونم

...قدرت تشخیصم

و احتمالاً حافظه م

ای لعنت

...اینطور نیست که چیزای نامرئی

...چیزای گمشده

...اندازه ی بسیار بزرگ

و وزن بسیار زیادی دارن؟

خیلی خب

.و به اندازه ی یک دنیا بزرگی دارند...

از آسمان سقوط، و نزدیک رود "آدور" فرود آمدی

گل ها از زمین شکفتند، بره ها از شکم مادرانشان زاده شدند

،در گودالی زیر یک پل آرمیدی و صورتک هایی از جنس شاخه و خاک آفریدی

زیر یک درخت خیس گریستی و ترانه ی روح در گلوی پری دریایی مأوی گرفت

با صدایم، تو را فرا میخوانم

،تو یک مرد جوانی. بیدار شده از خواب و آغشته به خونی که مال تو نیست

،تو یک زنی با لباس زرد محصور افسون مرغ مگس خوار

،تو یک دختر جوانی مملو از انرژی ممنوعه ای که در ظلمت سوسو میزند

تو یک معتاد مواد هستی که به پشت در هتلی در "تیخوانا" دراز کشیده

با صدایم، تو را فرا می خوانم

با صدایم، تو را فرا می خوانم

،تو یک پزشک آفریقایی هستی در حال برداشت مجرای اشک

تو به خدا اعتقاد داری، ولی این اعتقاد چاره ای نمیکند

تو یک پیر مردی، نشسته در کنار آتش تو یک مه رقیقی، در حال حرکت از دریا

تو یک خاطره ی فراموش شده در ذهن خالقت هستی نمیبینی؟

با صدایم، تو را فرا می خوانم

با صدایم، تو را فرا می خوانم

،بگذار تا لحظه ی فرا رسیدن کنار هم بنشینیم

با صدایم، تو را فرا می خوانم

،بگذار تا لحظه ی فرا رسیدن در تاریکی کنار هم بنشینیم

با صدایم، تو را فرا می خوانم

با صدایم، تو را فرا می خوانم

با صدایم، تو را فرا می خوانم

One More Time with Feeling subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left