The first 200 lines.
دانشگاه ایستون اولین بار در اوایل قرن 18اُم بنیانگذاری شد
،توسط اِلایژا ایستون
.مقدمتاً برای آموزش 6 پسر و 7 دخترش
اینکه چرا حس کرده باید در چنین دانشگاه منزی و فطریای به اونها درس بده
.به آسانی در دسترس نیست
به عنوان رماننویسی که یه کتاب ،در حد معمول موفقی داشتم
به این مؤسسهی با حقوق مناسب ولی سطح پایینتر اومدم
،همراه با زن و بچه همراه با خودم
.به وعدهی گرفتن بیمهی سلامت
،فکر میکردم ،یه شغل کوتاه مدت باشه
کاملاً انتظار داشتم وضعم با رمان دومم بهتر بشه
.و از ابهام نجاتم بده
.اون یه دهه قبل بود
به عنوان یه نویسنده .دستور داشتم نظارت کنم
یکم بعد فهمیدم اون مراسم تعمید .میشه مداحی من
باشه، خب همگی چی فکر کردین؟
کسی چیزی فکر کرده؟
.نگاشون کنید .شوکه شدن
شبیه شخصیتهای کارتونی شدن که .صدای جیکجیک پرندهها رو میشنون
چی درگیرتون کرد؟
.شاید یه توطئه است
،سه داستان دربارهی سکس با حیوانات .و ترم تازه شروع شده
مگ، چطوره تو بگی؟ - .به نظرم منزجرکننده بود -
.اول همیشه نکات مثبت، لطفاً
همیشه میشه یه چیز خوب .واسه گفتن پیداکرد
.مگه یه منتقد باشی .یا اولین ویراستار من
.املاش توهینآمیز نبود
.مخالفم - .یه چیز مثبت میخواست -
اون تنها چیز مثبتی بود .که واسه گفتن داشتم
بعد دوباره، شاید باید بابت هر کار دانشجوییای
،که داخلش ذرهای نیروی حیات و زندگی وجود داره
.حتی اگه دربارهی حیوان صفتی بوده باشه
به نظر بیشتر از چیزی بود .که من اون زمان داشتم
مشکلی پیش اومده، پروفسور اِسونسون؟
چرا میپرسی؟
.ناله کردین .دوبار
واقعاً؟
میتونی سرزنشش کنی؟
اون بخشی که دنی اونکار رو با اون مرغ کرد
.واقعاً خیلی چندشآور بود
.با مگ موافقم
به نظرم صحنهی آشپزخونه .یهویی اتفاق افتاد
.به نظر کاملاً ساختگی بود
باشه، پس ما چیکار میکنیم
،که کاری کنیم "کاملاً ساختگی" به نظر نیاد
همونطور که کارلوس میگه؟
،همیشه در صورت امکان .حرفهای دانشجوها رو نقلقول کنید
باعث میشه انگار حرفشون رو .جدی میگیرن
من بودم شخصیت پسره رو عوض میکردم
تا بدونیم همچین آدمی هست .که چنین کاری بکنه
،باید واقعاً از پیشخدمته عصبی باشه ...تا وقتی میره خونه
.و شروع شد
پیشنهادهای" نقل قول و اتمام نقل قول" .که یه داستان بد رو بدتر میکنن
وقتی تازه تدریس رو شروع کردم به کمتر از این قانع نمیشدم که
تمام کلاس .عاشقم بشن
حالا فقط میخوام بدون صدمهی بزرگ .روانی ساعت تدریس رو تموم کنم
باشه، خیلیخب. باشه، پس همه با این پیشنهادات موافق هستن؟
.به نظرم یه جورایی افتضاح بودن
.باشه، آنجلا
میشه بهمون بگی چرا فکر میکنی "یه جورایی افتضاح" هستن؟
فکرکنم فقط یه جورایی ،از نحوهی تموم شدنش خوشم اومد
.که خیلی عجیب و غیرقابل پیشبینی بود
یعنی، کل نکتهی داستان ،همین بود، درسته
که هرکسی میتونه چنین کاری بکنه؟
این یارو از سر یه قرار خیلی افتضاح .میره خونه
،میره خونه، در یخچال رو باز میکنه .مرغ رو میبینه و کارش رو میکنه
درسته؟
مردها همیشه خودشون رو با انجام ،چنین کارهای احمقانهای سورپرایز میکنن
حتی اگه فکرکنن از اونجور مردهایی نیستن .که چنین کارهای احمقانهای انجام بدن
بیشتر آدمها .مرغ رو نمیکنن
.آره .میدونم بیشتر مردها چیکار میکنن
باشه، خب، آنجلا .نکتهی خوبی رو پیش کشید
.نکتهی خوبی رو گفت
رایان اون کار رو به این خاطر انجام نمیده
چون طبیعتاً آدم خشنیه
یا چون دوستخترش .مرغ خریده و اون از مرغ متنفره
این رد شدن بود که باعث شد "کار احمقانه" انجام بده، همونطور که آنجلا گفت. درسته؟
،حالا .همهمون همین وضع رو داشتیم
واسه همین میتونیم ببینیم .که اون شبیه ماست
.باشه .هفتهی آینده ادامه میدیم
.باشه هفتهی بعد کی روی صندلی داغه؟
کی؟
.آنجلا. باشه، عالیه
پس، این اولین بارت میشه، درسته؟ - ...راستش -
.پس قول میدیم بهت سخت نگیریم
درسته؟
نه؟ - .راستش، هنوز حرفهام تموم نشده -
امیدوار بودم بتونم فردا بیام در حین .ساعتهای دفتریتون باهاتون صحبت کنم
.باشه .فقط فقط ساعت دفتری داشتم یادم بنداز
.فردا صبح
واقعاً؟ ساعت دفتری صبحگاهی دارم؟
.بیشتر از چیزی که فکر میکردم به کارم متعهدم
.عالیه
پس فردا صبح توی دفترم میبینمت .در حین ساعتهای دفتری
.ممنون - .ممنون، پروفسور -
.باشه، موفق باشید .کلاس تمومه. برید بیرون
.ممنون .فردا میبینمتون
.مشتاقش هستم
سلام؟
.پرستار، یکم کمک میخوام - !لعنتی -
.ببخشید. متأسفم - .من رو ترسوندی -
.متأسفم. ببخشید - .خدای من -
.بیا اینجا - چیکار میکنی؟ -
یه سکس سریع بریم؟ - .نمیتونی اینکار رو بکنی -
چرا؟ - .چون سر کارم -
.که چی؟ میگیم درمانیه - .بسه. نه -
اتاق کناری یه بیمار هست
که از امروز صبح .داشته بالا میآورده
.عالیه. دیگه شق نیستم .شغلهامون در خطر نیست
.اون پنجمین بچهایه که امروز دیدم
.لابد یه خبری هست
خب، بیا برگردیم خونه و بریم زیر .ملافه جایی که هیچ میکربی نباشه
.نمیتونیم. اون ملاقات رو داریم یادته؟
.لعنتی. که الان هم دیرمون شده .بذار به آرلین بگم دارم میرم
.ولی بعد. یه چکاپ کامل میکنمت .قول میدم
.باشه
.خوبه
اینجا یه کپی از سیاست دانشگاه ایستون .دربارهی آزار و اذیت جنسی دارم
هر سپتامبر یکی از اینها ،به صندوق پستی همه ارسال میشه
همراه با تغییرات برنامهی سلامتی و .ساعتهای کاری کافهتریا
و هر سپتامبر
.همه اونها رو به سطلآشغال پرت میکنن
میدونم که من اینطوریام، و وظیفهی .ناگوار منه که بنویسمشون
.عجب عوضیایه
...ولی گفتم بهتر باشه همهمون
.یکی دو لحظه باهمدیگه مرورشون کنیم
.دیشب خواب روبی رو دیدم
جدی؟ - .آره -
داشتیم رانندگی میکردیم، و بهش گفتم پدرش هستم و دوستش دارم
و اینکه... فقط چیزی که واسهاش خوبه .رو میخوام
چی گفت؟
،گفت من رو بخشیده
اینکه درواقع خیالش راحت شده .که خرابشون کردم
.وای .عجب خواب عالیای
.میدونم
و بعد یه سمیکامیون بزرگ .پیچید اومد سمتمون
اون جیغ زد .و من زدم روی ترمز
.و بعد بیدار شدم - .خدایا. شاید اونقدر هم خواب عالیای نبوده -
.دوباره بهش زنگ بزن
نه. فکرکنم فقط پیامهام رو بدون .حتی گوش کردن بهشون پاک میکنه
سورپرایزش کن. برو اونجا .و واسه شام ببرش بیرون
.مطمئنم یه غذای خوب به کارش میاد
ولی جایی که بشه .پیاده هم برگشت
.نمیخوای هیچ ریسکی بکنی
.عاشقتم
.منم عاشقتم
.هنوز پایهام چی پوشیدی؟
ببخشید؟
.آنجلا آرگو هستم .متأسفم
میدونم شمارهتون رو فقط واسه ،مواقع ضروری دادین
ولی فکرکنم قرار بود .ساعت 9 همدیگه رو ملاقات کنیم
...لعنتی .یعنی، آره، البته
.تا... یه ربع دیگه میام - مطمئنید؟ -
چون اگه سرتون گرم نوشتن ...یا چیزی هست
.نه، نه .نوشتن میتونه صبرکنه
.تا یه ربع دیگه میبینمت .باشه، خدافظ
.سلام
.سلام - .سلام. خیلی متأسفم دیر کردم -
.عیب نداره .نگرانش نباشید
،راستش .یه جورایی ازش خوشم میاومد
،میدونی، اینجا نشستن .مخفی شدن
،وقتی بچه بودم زیر ایوان مینشستم و مطالعه میکردم
وقتی قرار بود .مدرسه باشم
.خوبه
تو یه خوانندهای، ها؟ - .آره -
.خوبه
.بیا تو .گازت نمیگیرم
جین آیر میخونی؟ خوشت میاد؟
.آره. آره .عاشقشم. باحاله
عاشق این هستم که همیشه .یه خشونت عصبیوار داره
بعد بالأخره میتونه با اون مرد کور ازدواج کنه که تازه توی .زیر شیروونی به سلامتی زنش مشروب نوشیده بود
.معرکه است - .آره -
مشکل اینجاست که، دارم برای کلاس .پروفسور هیلی میخونمش، مطالعات در ستیزهی جنسیتی
و یه جورایی حس میکنم همه چیزی که میخونیم مثل همه. میدونی؟
انگار مردسالاری .داره زنان رو مورد آزار قرار میده
،و درک میکنم میشه این رو گفت .ولی همینطور فکر میکنم همه چیز مثل هم نیست
.درسته .لطفاً، بشین
،بگذریم ...انگار
.کتاب موردعلاقهام هست
.خوبه - .به جز کتاب شما -
زمان ققنوس، کتاب موردعلاقهی من .در دنیاست
.خب، باعث افتخارمه
.ممنون - .خواهش میکنم -
،راستش .جونم رو نجات داد
چطور مگه؟
خب، روانشناسم بعد از اینکه پدرم .خودش رو کشت بهم دادش
و نمیخوام با جزئیات داستان یا چیزی ،حوصلهتون رو سر ببرم، ولی
واقعاً نشونم داد
مردم میتونن با چنین چیزهایی .کنار بیان
،حدود .یه میلیون بار خوندمش
و همچنین، یه کتاب .خیلی عالیه
.در حد برانته و استندال
استندال؟ - قرمز و سیاه؟ -
.یکی دیگه از موردعلاقههام هست
واقعاً؟
راستش دارم روی یه بازجویی .فرانوین اون داستان کار میکنم
.رمان جدیدمه
.خدای من - .آره -
.عالیه
میتونم یه چیزی بپرسم؟ - .البته -
No comments yet. Be the first to leave one.