The first 200 lines.
در پی انقلاب نیکاراگوئه
آشوب السالوادور کوچک را فرا گرفته است
در آمریکای مرکزی
امروز ۱۸ نفر کشته و ۳۶ نفر در یک درگیری مسلحانه شدید زخمی شدند
میان تظاهرکنندگان ضد دولتی
و پلیس ملی.
این درگیری شروع شد
هنگامی که دانشجویان، کارگران و دهقانان وابسته به چریکها
سفارتخانههای خارجی را اشغال کردند
و کلیسای جامع ملی در پایتخت را تصرف کردند.
تا کنون، در طی دو ماه،
بیش از ۳۰۰۰ نفر ناپدید شدهاند.
سخنگویان دولت
این قتلها را به تروریستهای چپگرای مارکسیست نسبت میدهند،
در حالی که سخنگویان چپگرا، جوخههای مرگ راستگرا را مقصر میدانند.
ن... نمیتونی همینطوری بیای تو!
صبح بخیر.
پول منو آوردی؟
پول ندارم.
میخوام از اینجا بری بیرون.
باشه، فهمیدی؟
ببین خانم، من هر ماه این وضعیت رو تحمل کردم، باشه؟
میخوام تو، اون بچه تخست
و اون قهرمان جنگیتون یا هر گه دیگهای که هست،
میخوام همهشون از اینجا برن بیرون!
یالا، یالا!
شوهرت به درک! تو که پول نداری.
ببین، پول نباشه، خبری هم نیست، بویل!
نمیشه صبر کنی تا قهوهم رو بخورم، ها؟
تو رو خدا! داری بچهم رو اذیت میکنی!
بهتره بری اون زنیکهت رو جمع کنی، بویل!
گه تو اون روزنامهت!
من زنیکه نیستم!
صبح بخیر.
دیگه به تنگ اومدم!
دیگه نمیتونم اینطوری زندگی کنم!
هی نانسی، سلام، ریچاردم. گوش کن.
ریچارد؟ کدوم ریچارد؟
بویل. – آهان.
ریچارد بویل، آره.
گوش کن، میدونی، فکر میکنم اوضاع تو السالوادور قراره خیلی زود بترکه.
فکر کردم اگه شماها بتونین برام یه کارت خبرنگاری جدید و دو هزار دلار جور کنین،
میتونم یه عالمه مطلب خیلی خوب گیرتون بیارم. چی میگی؟
عمراً. باشه.
باشه، خب، پس یه کارت خبرنگاری جدید چی؟
فراموشش کن.
بویل، من واقعاً... باید برم. نانسی، تو رو خدا، رفیق!
ببین بویل، دیگه از دستت خسته شدیم.
واسه اون کار لبنان ۲۵۰۰ دلار بهت دادیم،
و تو سر از یونان درآوردی و همهشو به باد دادی.
من نمیتونم زندگی شبانه مسلمونها رو تحمل کنم، باشه؟ من... هی، آلیس، چطوری؟
هی، هی!
تو بلیطهاتو گم میکنی، پاسپورتهاتو، زیادی مشروب میخوری،
و کلاً مایهی آبروریزی برای این کار هستی، بویل.
ببین، من گزارش رو براتون میفرستم، مگه نه؟ ها؟
اون مطلب در مورد ارتش جمهوریخواه ایرلند چطور؟ شکنجه شدن توسط انگلیسیها تو بلفاست؟
و کامبوج چطور؟ آخرین نفری که از اونجا بیرون اومد، میدونی؟
سیدنی شنبرگ داشت تو هتل پلازا کوکتل مینوشید
و من اونجا کتک میخوردم.
ببین بویل، ما... مگه کونم یخ نزد
واسه شماها تو گذرگاه خیبر؟ میدونی ژیاردیا گرفتم؟
یک هفته از توالت جم نمیخوردم سر اون قضیه، باشه؟
ها؟ – آره، السالوادور یادت میآد؟
بهت میگم... خب، السالوادور چطور؟ چی میگی؟ من...
مگه پیشبینیش نکردم؟
بویل، خداحافظ. ها، نانسی؟ یالا.
هی، یالا. یالا، چی میگی؟
گمشو بیرون، باشه؟ گمشو!
با تو نیستم. نانسی؟ نانسی؟ نانسی، متاسفم. نانسی؟
کارت عالی بود، تو یه تیکه...
لری، ممنون که دوربینم رو درست کردی ولی یه لطف دیگه هم میخوام.
ببین، ریچ، من یک ساعت دیگه باید تو فرودگاه باشم
واسه بیروت، باشه؟
آره، ببین، این قضیه جدیه، باشه؟ به حرمت رفاقت قدیمیمون، یه کمکم کن.
باید ۵۰۰ دلار بدی بهم تا برم السالوادور. ۴۰۰ تا اگه...
السالوادور؟ اگه برگردی اونجا میکشنت، رفیق.
ببین، چیزی که من نیاز دارم پوله نه سخنرانی، لطفاً.
باشه، ۳۰۰ دلار... یالا!
خدایا! الو؟ – ۴۰ دقیقه دیگه تو پان اَم منو ببین.
اوه، عالیه! بیا، اینم ۲۵ سنتی! عجب عجلهی لعنتیای دارن.
اوه، لعنتی.
آقای بویل، گواهینامهتون باطل شده.
شما بدون گواهینامه، مجوز خودرو و بیمه رانندگی میکنید.
چهار تا جریمه سرعت پرداخت نشده دارین که همهشون رفته به مرحله حکم جلب.
۴۳ تا جریمه پارک پرداخت نشده دارین.
خدایا! هیچی تو ماشین شما قانونی نیست.
و حتی کارت خبرنگاریتون هم تاریخش گذشته.
کارت خبرنگاری تاریخش گذشته؟
لعنتی. دارم میبرمت.
نه، اوه. میدونی که من اون ریچارد بویل نیستم.
این... این... آه، این همیشه اتفاق میافته.
میدونی، یه ریچارد بویل دیگه هم هست.
یالا، اون یکی دستت رو بده. آره، دستت رو همینجا میذارم.
یالا رفیق، یه ذره انسانیت داشته باش، جناب سروان؟ واقعاً، من فقط...
هی، رفیق.
بیا اینجا.
داک، رفیق، ممنون که خلاصم کردی.
آره، آره، خب، یالا، یالا. برو ماشینت رو بردار.
ببین رفیق، اونا... اونا بِیگل رو گرفتن.
نازیها بِیگل رو دستگیر کردن. اون تو "داخائو"ی سگهاست.
قراره بکشنش. برو دنبال ماشینت
ماشینم پیشم نیست، دکتر. ۷۵ دلار میخوام تا درش بیارم
لعنتی، من تازه ۱۲۵ تا دادم تا تو رو در بیارم!
اینقدر ناله نکن
بیا، بیا، بیا، بیا. این تمام چیزیه که دارم
زود باشین قبل اینکه گلوله رو بندازن
میگیریش؟ آه، هی رفیق
نگران چی هستی، مرد؟ فقط یه سگ لعنتیه
سگ منه
تندتر، ریچی. زود باش دیگه، میشه؟
نمیتونم، مرد. من حتی گواهینامه هم ندارم
قراره کلید رو بندازن دور!
چقدره که اون توئه؟
نمیدونم. سپردمش به چند تا رفیق
آره، رفیقای گندهای!
ببین، اینجوری نیست که سگ بیچاره رو گاز بدن که، خب؟
نه، مرد، همه چیز به گند کشیده شده
میریام داره بیرونم میکنه، رفیق
میدونی، میگه برای یه دیجی راک اند رول دیگه زیادی پیرم
میخواد برم تو سیلیکون ولی کامپیوتر بفروشم
اوه، لطفا. تو اینو باور میکنی؟
میدونی، میدونی من نمیتونم این زنهای یَپی رو تحمل کنم
میدونی، با واکمن و کفشای ورزشی و...
ترجیح میدن برن کلاس ایروبیک جاز تا اینکه سکس کنن. بیخیالشون شو، رفیق
آره، آره، اونا اون ورزشهای خاص خودشون رو هم دارن
ببین، زنهای لاتین الان کلاً فرق دارن
مهربونن، درک میکنن
کلاودیا رو ببین. حرف نداره، مرد
یعنی، براش مهم نیست من چیکار میکنم
آره. عالیه
آره، بهترین چیز در مورد زنهای لاتین اینه که انگلیسی حرف نمیزنن
هی، گوش کن، ریچارد میتونم امشب خونهتون بمونم؟
ها؟ تروخدا، من جایی برای رفتن ندارم، مرد
تو حمومت میخوابم، تو دستشوییت، مهم نیست، مرد
من یه خونه میخوام، مرد
بهتره یه بساط دیگه راه بندازی، دکتر، چون خبرای بدی برات دارم
من جایی ندارم، باشه؟
چی؟ بیرونمون کردن، مرد
قراره بیایم با تو و میریام تو بوسکو بمونیم
اوه، خدای من، بیگل! بیگل؟ چی؟
یعنی چی؟ من آخرین ۲۰۰ دلارمو بهت دادم و جایی برای موندن ندارم؟
هی، دکتر. عالیه!
حالا من باید چیکار کنم، مرد؟ اینقدر ناله نکن، میشه؟
تو مخمصهی بدی افتادم، میدونی؟ مرد، باید همونجا تو زندان ولت میکردم
زندان الکی بود. برو کنار! برو کنار!
میبینی؟ یه یَپی دیگه
یه یَپی دیگه تو یه اولدزموبیل لعنتی. بیخیال
این شهر پر از یَپیهای مزخرفه!
شهر یَپیها!
بیگل! بیگل!
سگم کجاست؟
چه شکلیه؟
آه، آره. این سگ رو میشناسم
کجاست؟
بیگل! ببخشید!
بیگل! بیا اینجا، پسر. آقا! ببخشید!
بیگل! بیا اینجا، پسر! بیا اینجا! نه، نه، اون سگ شما نیست
ببخشید! ما مجبور شدیم سگتون رو بخوابونیم
ام، ما سگها رو حدود ۱۴ روز نگه میداریم. ما اونو بیشتر از ۱۴ روز نگه داشتیم
شما خوابوندینش؟ آره
کی بیدار میشه؟
کشتینش، نه؟ شما گازش دادین!
نه، ما بهش تزریق کردیم. این انسانیتره تا شما...
آره، این چه جور انسانیتیه، ها؟
تو یه قاتلی! میدونی؟
باورم نمیشه. اون تنها رابطهی من بود
اون بهترین رفیقم بود. هفت سال
ازدواجم فقط پنج سال طول کشید!
این منصفانه نیست!
واقعاً متاسفم
هی، توله سگ میخواید؟ اینجا کلی توله سگ داریم
قلادهی سگم
دکتر... م... م... متاسفم
دکتر، مرد، اون که کاری نمیتونه بکنه، ها؟ بیخیال
باشه؟ حله؟
عالیه
چی میگه؟ 'گورت رو گم کن' به ایتالیایی
آه، لعنتی. برگشته ایتالیا پیش پدر و مادرش
لعنت بهش!
آه، مرد
لعنتی. خیلی بده، ریچی
خب، حداقل تلویزیون رو گذاشته
خب
یه ازدواج جهنمی
مطمئنم دلتنگ پسرم میشم
شاید برگرده
حتما
کی میتونه همه اینا رو ول کنه و بره؟
حالا کجا میریم؟ گواتمالا
چرا؟
چرا که نه؟
نه پلیسی، نه قانونی، آفتاب، ارزونه
یَپی هم نداره
مواد خوب
نگاه کن خودتو، ها؟
تو یه جورایی موزه متحرک دهه شصتی.
تو دیگه چه کوفتی هستی؟
چی میگی... من... من یه انسان آیندهنگرم.
من زندگی رو میشناسم چون دنبال چیزای جدیدم.
تو که خبرنگاری، پس با واقعیت سروکار داری.
No comments yet. Be the first to leave one.