The first 200 lines.
تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد
....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... تـــيـــم تــرجــمـــه قـــقـــنـــوس
شنیدید ؟
توی جنوب یک شایعه ای همه جا پخش شده
درباره یک جنگجوی قدرتمند هنرهای سیاه
میگن تمامی یک روستارو تنها
نابود کرده
همه رو بیرحمانه سلاخی کرده
هیچکس نمیدونه اون از کجا اومده
یا اسم واقعیش چیه
بهش میگن شیطان جنوب
یا بهتره بگیم
پانجی جمجمه
خدایا کوک .. تو هنوز از این داستانهای عامیانه احمقانه خوشت میاد ؟
کدوم داستانهای عامیانه ؟ من اینو از یک نفر اهل خود جنوب شنیدم
یک جنوبی مغزش پر کاه گله درست مثل خودت
بی عقل اوسکول
هی حواستونو جمع کنید
بی خیالشون شو کاپیتان
این روزها شادی به سختی به دست میاد
مردم بدجور سرگرم جنگیدن با همدیگه شدند
خوب . سر چی بحث می کردید ؟
..اون
کاپیتان
کالاورنگ
همه تکون بخورید
دزدها
سلام لمبوگیری
ممنونم که کالایی که لازم داشتمو آوردی
خواهش میکنم .. نه
تو نمیفهمی
راستش هردومون نمی فهمیم
چرا از این برای تموم کردن جنگ استفاده نکردی
پادشاهی مادیانتارا
خوب باچرا ؟ پیشرفتی داشتید ؟
سلام فرمانده هنوز پیداش نکردیم
ولی چند تا راهزنو دیدیم
خوبه .. این به هدفمون کمک میکنه
درسته ژنرال
مردم مادیانتارا
این یک مدرکه
که ما شما رو رها نکردیم
ما بهتر میتونیم از شما محافظت کنیم
از هر دو گروه راهزنان و همینطور آریادوبیا
بخاطر مادیانتارا
طلای من
قربان
خوشحال میشیم اگر به ما احتیاج داشته باشید کمکتون کنیم
باعث افتخار ماست که از مدرسه هنرهای رزمی دیوی تاری کمک بگیریم
لطفا بفرمایید تو
متشکرم
مشکل چیه ؟
فقط افرادی که برای گشت زنی در جنگل تعیین شدند اجازه دارند بیان اینجا
قبل از اینکه آسیب ببینی برو دختر
آسیب ببینم ؟
گانتاری
آروم باش . بذار با آرامش حلش کنیم
فقط اینجا منتظر بمون و از شهر محافظت کن
بعدی
هی وسط حرفم نپر
برو توی صف
به نوبت این کافی نیست . من بیشتر میخوام
هی تو
من بعدی هستم
حرکت کن منم گرسنه ام
بالاخره پیدات کردم
سلام، من برامانتیا هستم
خیلی وقته دنبال تو میگردم
انگار اتفاق جزیره مار خیلی روت تاثیر گذاشته
تو کی هستی؟
از کجا اینو میدونی ؟
من یک دوست قدیمی از طرف استادت ناگاماس هستم
از زمان اتفاقی که در دهکده ماهیگیری افتاد دنبال تو هستم
و چون بی هدف میگشتی به سختی پیدات کردم
چرت و پرت نگو از من چی میخوای ؟
من نمیخوام تراژدی جزیره مار دوباره تکرار بشه
من و اربابت یه برادرِ همپیمان داریم
اسمش لمبوگیریه
اون برای من یک رویا فرستاد که توسط یک راهزن کوهستانی بهش حمله شده
کالاورنگ
برای همین دنبالت میگشتم
من میدونم تو چه تواناییهایی داری و برای پیدا کردنش به کمکت احتیاج دارم
نمیخوام برادر دیگری رو هم از دست بدم
هی وایستا
پانجی
حرفمو گوش کن دلیلی برای این نیاز هست
اینطوری بود که من اون راهزنها رو شکست دادم
می بینید چقدر عالـیم ؟
آقا لطفا یکم مزه کنید بک نوشیدنی بخور
مشکلی نیست ... حالم خوبه
بعدش چی شد ؟
متاسفانه افتادم ته دره و از گروه جدا شدم
اگر این اتفاق نمیفتاد اونها به سلامت می رسیدند اینجا
اگر زودتر اومده بودی نیازی به محافظت از پادشاهی نداشتیم
حق با تویه
نمیتونم بگم که تمام راهزنهارو شکست میدم
ولی حداقل ازت اخاذی نمیکنم
فقط برای اینکه در جریان باشید اون سر راهزنی که نشون دادند
راهزن کوهستانی نبود که شهرو به وحشت انداخته بود
داری میگی که فرقه ویرابایا دروغ گفته؟
.. نمیگم دروغ گفته . ولی
ولی چی ؟ ها ؟
بی خیالش . دیگه کار از کار گذشته
صحنه سازی کردی و هنوز هم جرات میکنی لاف بزنی ؟
هی . تو مشکلت چیه ؟
فقط یک داستان بود اون قصد بدی نداشت
برو کنار دختر کوچولو
موضوع مردانه است
ای یاغی گستاخ
دستگیرشون کنید
بیا اینجا
هی
شرمنده
دیگه فرار نکن
بذار چند تا لایک بگیرم
هی وایستا
مگه قرار نیست کمکشون کنی ؟
اونها به من ارتباطی ندارند
اگر فکر میکنی برای دنبال برادرت گشتن کمکت میکنم
فراموشش کن
علاقه ای ندارم
چه خوشت بیاد چه نه
اون هنوز برادر اربابته
من اونو نمی شناسم
برگرد اینجا
دلایل بیشتری هم هست که ازت میخوام به من ملحق بشی
لمبوگیری طلسمی که باهاش میتونی نفرین درونی خودت را از بین ببری داره
در حقیقت
من میدونم درون تو چیه
درمانشو بلدی ؟
آره
این یادگاریه که همراه برادرم لمبوگیری بود
حقیقت اینه که برادرم برای جلوگیری از اون یادگار از معناش فرار کرد
از اینکه به دست آریادوپیا بیفته
ولی الان دست راهزنان کوهستانیه
کمکم کن تا پسش بگیرم
وقتی این کارو کردیم میتونی ازش استفاده کنی تا نفرینتو از بین ببره
من مجبورت نمیکنم
تصمیم با خودته
ایست
چیکار می کنید ؟ دارید توی ملاعام دعوا می کنید ؟
تو . با من بیا
چه خبره ؟
ادب و نزاکت یادت رفته ؟
ببخشید فرمانده همه چیز بخاطر اون دختره شروع شد
چیزی نمیخوام بشنوم
ما باید برای مردم الگوی خوبی باشیم
در ملاعام دعوا و جنجال نکنید
خودتونو آماده کنید
شما برای گشتن دنبال لمبوگیری به باچرا ملحق میشید
اطاعت فرمانده
آماده ای بریم ؟
بریم
منتظرم باش، مورنی
به زودی دوباره دور هم جمع میشیم
معبد واناگتیه
همگی توجه کنید
مدت زیادیه که ما وادار به دزدی شده بودیم
چون چاره ای برامون نگذاشته بودند
اما این دوران داره تموم میشه
به لطف یادگاری که در این صندوقچه است
حالا نوبت ماست که برخیزیم
و اون پادشاهان نفرین شده در مقابل ما زانو خواهند زد
این درسته که این یادگار میتونه منو پادشاه مادیانتارا بکنه ؟
نه فقط پادشاه مادیانتارا
تو میتونی تبدیل به پادشاه تمام کشور بشی
فقط بعد از باز شدن این صندوقچه
ولی مهم این نیست که چقدر تلاش میکنم
سینه باز نمیشه
سینه برای باز شدن به سه کلید خاص احتیاج داره
اما نگران نباشید
یک حسی به من میگه دو کلید دیگری که نیاز دارم نزدیک هستند
پانجی
پانجی
مورنی
مورنی کجایی ؟
پانجی
پانجی
پانجی
پانجی
من اینجام
پانجی
پانجی
پانجی
پانجی
پانجی
پانجی
پانجی
پانجی
پانجی
پانجی
پانجی
حالت خوبه ؟
یکدفعه ساکت شدی
فقط دنبال پیدا کردن راهی هستم که لمبوگیری رو پیدا کنم
هیچ راهی برای پوشش دادن تمام جنگل وجود نداره
این چیه ؟
زود گاریتو تعمیر کن
خیلی از گروه عقب افتادیم
آره
No comments yet. Be the first to leave one.