The first 200 lines.
و آنها را از عقب ماندگي سياسي و اجتماعي روسيه آگاه ساخت
پس از بازگشت از جنگ، اين افسران که عمدتا از اشراف و قشر تحصيل کرده بودند
با تشکيل انجمنهاي مخفي، در صدد حل مشکلات روسيه برآمدند مهمترين هدف آنها الغاي قانون برده داري بود
:اين انجمنهاي سري به دو شاخه اصلي تقسيم مي شدند
انجمن شمالي به رهبري تروبتسکوي و وُلکونسکي در پتربورگ انجمن جنوبي به رهبري سرهنگ پِستِل در کي اِف
پس از مرگ الکساندر اول در سال 1825 و شکاف بوجود آمده در دربار تزار، بر سر تعيين جانشين وي
فرصت براي اعضاي انجمنهاي شمال و جنوب براي تغيير نظام حکومتي فراهم شد
حدود دوهفته پس از آن در روز 14 دسامبر 1825، روز (سوگند وفاداري ارتش به نيکلاي اول(جانشين تزار فقيد
افسران شورشي با گردآوردن بخشي از افراد تحت فرمان خود در ميدان سنا، خواستار تغيير نظام پادشاهي مطلقه به مشروطه شدند
اين شورش که بعدها به قيام دکابريستها معروف شد، به شدت سرکوب شد
و رهبران آن تحت تعقيب و دستگيري و بازجويي قرار گرفتند
پنج نفر از رهبران اصلي دکابريست ها اعدام و بقيه به تبعيدهاي طويل المدت در سيبري و قفقاز محکوم شدند
پس از اعزام تبعيديان به سيبري ، بسياري از همسران آنان به منظور همراهي با شوهران خود، رهسپار سيبري شدند
اين فيلم داستان قيام دکابريستها و تبعيد آنان و همراهي همسران وفادار و فداکار آنان تا معادن سيبري، مي باشد
تـــقـــديـــــم به زنـــــان روســيــــــه
«ســتـاره فـــريـــبــنـده خــــوشــبــخــتـــي»
:نويسندگان ولاديمير موتيل - اُلِگ اُسِتينسکي
فيلمبردار: دميتري مِسخیيِف
آهنگساز: آيزاک شوارتز
:کارگردان ولاديمير موتيل
نيکلاي نيکلايويچ خوابيده اند؟ - ايشان منزل نيستند -
ايشان و سوفيا آلکسيِونا در بيلا تسرکفا تعطيلات رو ميگذرونند
تو ميتوني بري
!ماري
متاسفم که زودتر نتونستم بيام خارج از توان و اراده من بود
اينها رو، نامه هايي از پوشکين
باور کن ماري، دلم برات خيلي تنگ خواهد شد
پِستِل دستگير شده
پاول ايوانويچ؟
براي چي؟
هنگ تحت فرماندهي من قرار است بازداشت شوند
فرماندهي کل و رئيس ستاد
جمعيت شمال" بر آن است که سلطنت حفظ شود"
ولي "جمعيت جنوبي" در صدد برانداختن اون هست
براندازي يک شبه سلطنت غير ممکن ـه
بخصوص اينجا در روسيه که همه چيز با قوانين ميتونه محدود بشه
مثل بريتانيا
ولي به يک جمهوري منتهي خواهد شد، شاهزاده
استدلال هاي شما بي فايده هست ما از بي آبروييِ "سرواژ" بيزاريم
پِستِل ازدواج نکرده
...ازدواج نکرده .... پستل
کاخوسکي هم همينطور
موراويف آپوستول هم
...اما ريليِف ...همسرش.... دخترش
دستور ميدم شام بيارن
تزار قطعا براي سرکشي به قوا خواهد اومد
مرگ او علامتي براي اقدام خواهد بود
ما در جنوب ميخواهيم که نظر شمالي ها رو در مورد شاه کُشي بدونيم
شاه زاده! من از تيپ شما قدردان خواهم بود
من تاسف مي خورم که شما از اون روحيه شوخ طبعي خلاص نشده ايد
اگر خود را وقف امور نظامي کنيد بسيار سودآورتر خواهد بود
...قربان
...من نميدونم چرا - تو خيلي باهوشي ولکونسکي -
مراقب باش شاه زاده، تو به خودت اجازه داده اي که درگير يک مسائلي بشي
که وقتي در پاريس بودي ، اهميتي بهشون نميدادي
درسته، من خودم را به اين روياهاي غيرمعمول ترغيب مي کردم
و حتي دستور تهيه پيشنويس يک قانون اساسي رو دادم
گرچه اکنون ميفهمم که قانون در "ديکتاتوري منوّر" فايده اي ندارد شکلي از حکومت که در قرن 18 بهوجود آمد.از] [ ويژگيهاي آن وجود ديکتاتور در راس هرم بود
من نه تنها جمعيت را که شما عضوي از آن هستيد را تحريم نکردم
بلکه تلاشي براي الغاي آن انجام ندادم
ريختن خون ستمگر، کشور ما را از شر استبداد مطلق نجات خواهد داد
ولي شاه زاده ما نميتونيم با طرح جنوبي ها موافق باشيم
...اگر تا بهار ، تزار قانون اساسي را که وعده داده بود اعطا نکند
اگر نکند چه؟
آقايان من منتظر سال 1826 خواهم ماند
و در زمان بازديد از قوا سر مجرم خود را به دست حاکم خواهم داد
تزار مرا اعدام خواهد کرد
اما او قوانيني را که شما نتوانستيد بدست آوريد را به روسيه اعطا خواهد کرد
!آقايان صاعقه اصابت خواهد کرد
...شايد من سزاوار آن باشم که محکوم بشوم
،اگر همه چيز مطابق برنامه پيش نرفت و اتفاق بدي افتاد
اميدوارم حداقل سعي کنيد ما را درک کنيد
ما؟
خدايا، ما؟
!ماريا
اين چيه؟
خدايا، اين يعني چي؟
!ماريا! ماشا
آه خداي من، يک نشانه است اين
!اين يک نشانه است
!يک علامت بد !آه خدايا! من رو ببخش
او بايد حال در تاب خوردن باشد
!ماريا
ماشنکا! ماشا! ساکت باش، هيس
اتفاقي نيوفتاده آروم باش
من هرگز نميتونم چنين چيزي رو تصور کنم
کافيه ماشنکا (ماريا جون)، آروم باش واقعا چيزي نبود
بيخيال ، چه اتفاقي براي شما افتاده ؟
!برگرديد
برگرديد !عاليجناب
سربازها در خانه شما نگهباني مي دهند
...به اومان نرويد. پيکي از پتربورگ آمده
...اون حکم بازداشت شما رو از طرف تزار آورده
برگرديد عاليجناب
براي برگشتن خيلي دير شده
!ايپوليت
!ايپوليت لطفا
اينها، نامه هاي من به همسرم هستند
اونها رو بهش برسونين از جاهاي مختلف بهش بفرستيد
همسرم هنوز خيلي ناتوان هست
من مي خواهم اون هرچه ممکنه ديرتر در مورد وقايع اطلاعات کسب کنه
بله آقا، اين کار رو مي کنيم
!برو
در زمستان 1825-1826، نجيب زادگان روس عميقا دچار اختلاف شده بودند
جلوس نيکلاي اول به تخت سلطنت
بعنوان جانشين امپراطور فقيد، آلکساندر
با يک شورش شناخته مي شود
چه کسي قرار است در مورد من به تزار گزارش دهد؟
شوخي ميکنيد سروان؟ هيچ دستوري براي دستگيري شما صادر نشده است
در روز سخنرانيِ سوگند وفاداري شما در پادگان حضور داشتيد
اينطور نيست؟
ولي من به شورشيان پيوستم درست موقعي که توپ ها به سمت اونها نشانه رفته بود
شما داري به خودت تهمت مي زني
من عضوي از يک انجمن سري بودم و بايد در سرنوشت آنها شريک باشم
اون خون زيادي از دست داده و به مدت دو روز چيزي براي خوردن نداشته
او بدون مقاومت شمشير خود را تحويل داد
،اما وقتي او را به ساختمان نگهباني برديم
مقاومت کرد ، و بنابراين بستيمش
...با توجه به گرسنگي و ضعفش
اون مجروح ـه بذاريد نشسته باشه
من مي دانستم که اينجا خواهي بود
شما گفتيد که خانواده سلطنتي رو بايد نابود کرد؟ شما بوديد؟
نه، من هرگز چنين چيزي به هيچ کس نگفته ام
بگذاريد بخوره
من هرگز چنين چيزي به هيچ کس نگفته ام ولي هميشه به همچين چيزي فکر ميکردم
بلند بشيد
!تعرض به خاندان والاي همايوني؟
ببخشيد! من چطور مي تونم به خاندان همايوني تعرض کنم؟
اونها داخل قلعه ها توسط ارتش و گارد محافظت ميشن ارتش به مردم با چهارپاره(گلوله توپ حاوي ساچمه) شليک ميکنه
:آنها چه اهميتي مي دهند اگر من بگم تو! نيکولاي پاولوويچ(تزار) يک خوکي؟
...چگونه جرات نشستن در حضور
!رذل! خوک تفاله تفاله
اون رو به زنجير بکشيد !طوري که حتي نتونه حرکت کنه! رذل
شما قبلا بهتر ناسزا ميداديد وقتي در ارتش بوديد
!کاترين
هر آنچه که ممکنه در مورد ما بگيد - چيزي نگيد -
!فقط خدا ميتونه در مورد شما قضاوت کنه، سرژ شما و دوستان شما
آقاي سفير، متاسفم مقامات روسي اينجا هستند
وزير امور خارجه ...خودشان
چه اتفاقي افتاده جناب وزير؟ که صبح به اين زودي اومديد منزل من
من خيلي متاسفم که بي موقع مزاحم شما شدم
...ولي قوم و خويش شما
شاه زاده تروبتسکوي... شب رو در منزل شما سپري کرده اند
اگر شاه زاده در سفارت شما بمانند يادداشتي ديپلماتيک به شما ارائه خواهد شد
من به دنبال شاه زاده فرستاده ام ...اما اگر ايشان نخواهند بيرون بيايند
خيلي افتضاحه - اميدوارم همه چيز درست شود-
چه کاري ميتونم براتون انجام بدم، جناب؟
اعليحضرت امپراتور ميخواهند شما را ببينند
چه زماني؟
فورا
چه کار داريد مي کنيد، شاه زاده؟
اميدوارم لودويگ که از کاترين مراقبت کني
!کاترين تو اينجا چه کار ميکني؟
!شما از اون سربازان مي تونيد انتظار هر چيزي را داشته باشيد
پدر، التماس مي کنم بهم بگو سرژ(مصغر سرگي) کجاست؟
!تروبتسکوي اينجا نيست
سرژ کجاست؟
!زود از اينجا دور شيد، اينها شورشي هستند
شورشيان؟ اينجا؟ !سرژ کجاست؟ التماستون ميکنم
!زود از اينجا دور شيد !همين الان بريد
آيا حداقل يک گروهان در اختيار داريد؟
اعليحضرت، توپخانه سوگند وفاداري ياد کرد توپخانه بيرون است
!اعليحضرت
نارنجک انداز ها بيرون هستند شما بهتر است برگرديد ، اعليحضرت
اينها فتنه گر و ياغي هستند
شما ژنرال با اين توصيه هاتون خيلي دير کرده ايد
!صبح بخير، پسرها
شما من رو نشناختيد؟
اعليحضرت، يک گروهان از هنگ اول پره اُبرِژنسکي اينجاست
اما ، بدليل نافرماني صورت گرفته توپ هاشون پُر نشده
دنبال کسي مي گرديد، ستوان؟ - !دنبال گروهانم، اعليحضرت -
در اين صورت ، ما راه را براي شما باز خواهيم کرد، به پيش
!صف ها را باز کنيد
از وسط راه رو باز کنيد
!هورا براي قانون اساسي مشروطيت
!تروبتسکوي
سربازها شايد هيچ کس از شما، من را نديده باشد
يا درباره من نشنيده باشد؟
چه کس مرا به ياد مي آورد؟ چه کسي مرا مي شناسد؟
به من بگوييد ، سربازان، حتي کساني که با من خدمت کرده اند هم من رو به خاطر نمي آورند؟
...مردان هنگ مسکو چي
نارنجک اندازها هم نه؟
اما اگر يادآوري کنم که در چه نبردهايي با شما بودم
...در چه لشکرکشي هايي
جاهايي که ما باهم توي برف و يخ زديم؟
آنها احتمالاً نمي فهمند که به چه کسي بايد سوگند وفاداري ياد کنند
!براي تزار! براي مام ميهن
براي تزار؟ يا براي قانون اساسي؟ ...گرچه من نمي دانم چه معنايي دارد
چه کسي در کولم و لايپزيگ با من بود
آمستردام
بريِنا، پريشامپنوي و کرمز
بخارست، اُبِلِستي
درياچه اُبرالت، تاروتينو
ويلنيوس و بورودينو
کسي نبود؟
!خدايا شکر در اينجا حتي يک سرباز روسي وجود ندارد
اگر حداقل يک افسر يا يک سرباز اينجا بود
مي فهميديد که "ميلورادوويچ" کيست
فقط تازه کارها اينجا هستند! جنجال آفرين ها! ولگردها! عوضي ها
شما باعث شرمساري سرباز روس هستيد
No comments yet. Be the first to leave one.