The Paper

The Paper

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

The-Paper-1994-1080p-BluRay-X264-AMIABLE
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian The Paper 1994 زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Published on: 2025-11-20
Downloads: 10
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

آقا، ما رفتیم.

می‌بینمت.

می‌بینمت.

داداش، این که مهمونی نیست.

آره، مهمونی امشب قراره بترکونه.

هِی، چی می‌پوشی؟ نمی‌دونم.

بهتره امشب خوش‌تیپ باشی، متوجهی؟

این آهنگ خیلی بی‌حاله‌، آقا.

اینا خوابیدن یا چی؟

موزیک آسانسوری آدمو از حال می‌بره. آره.

هِی رفیق، من تو این ساعت شب اینجا خوابم نمی‌برد.

هیس! اینجا نه.

فکر می‌کنی بیدارشون کنیم، یا چی؟

لعنتی، رفیق! لعنت!

اینجا چه خبره، رفیق؟

بهش دست نزن!

نه، صبر کن! یالا، رفیق. فرار کن!

همه‌اش خبر، همیشه. اینجا WINS است.

شما ۲۲ دقیقه به ما بدید، ما دنیا رو به شما میدیم.

در سنترال پارک الان ۸۳ درجه است.

و تا ۹۵ درجه در مرکز شهر بالا می‌رود.

در صدر اخبار امروز صبح.

تنش‌های نژادی دوباره شعله‌ور شد.

این بار در ویلیامزبورگ.

جایی که دو تاجر سفیدپوست غیربومی.

جلوی یک رستوران به ضرب گلوله کشته شدند.

یک توهین نژادی روی ماشینشان اسپری شده بود.

ظاهراً در تلافی قتل.

یک جوان سیاه‌پوست هفته گذشته در گرین‌پوینت.

گفته می‌شود پلیس در جستجوی دو مظنون است.

رادیوی خود را برای به‌روزرسانی‌ها روی ۱۰۱۰ WINS تنظیم کنید.

۱۰۱۰ WINS، همه‌اش خبر.

اخبار هر وقت بهش نیاز دارید.

چون تمام دنیای شما می‌تواند در ۲۴ ساعت تغییر کند.

زمان اخبار WINS، ساعت ۷.

پیژامه قشنگیه، هنری.

از دستم ناراحتی؟

چرا باید ناراحت باشم؟

آقای محترم ساعت ۴ صبح از سر کار میاد خونه.

چرا این باید کسی رو ناراحت کنه؟

از یک تا ۱۰.

ساعت ۴ صبح!

اون حدوداً یک هفت بود.

خودروسازان ژاپنی اصرار دارن راهی برای خروج نیست.

چرا فقط اسید باتری رو تو گلوت نمی‌ریزی، هنری؟

کافئین نیست.

خب، دیلی نیوز امروز یه جورایی حالتو گرفت، نه؟

"به نیویورک خوش اومدی، تو مُردی."

آه، اونا اینو زدن؟ اوهوم.

چطور اینو زدن؟ این نصف شب تو بروکلین اتفاق افتاد.

باورم نمیشه.

نیوزدی هم... نمی‌خوام.

اونا هم... نیوزدی هم زده؟ بهم نشون نده.

اونا هم زدنش. نمی‌خوام پست رو ببینم.

شما امروز چی دارید؟ اوه! "پارک ممنوع، جز برای من."

واقعاً، هنری. مک‌دوگال بازم باید بره سراغ...

...بازم همون رئیس بیچاره پارکینگ؟

اما عکس خوبیه، مگه نه؟

اوه!

این یه هنر عالیه!

اینو نگاه کن! ساندوسکی جلوی دفترش دوبله پارک کرده.

عزیزم! ببین! داری از دستش میدی.

رئیس کل پارکینگ شهر، دوبله پارک کرده، جریمه هم نشده.

و به عنوان یک نیویورکی این عصبانیت نمی‌کنه؟

عزیزم، این چرت و پرته!

می‌دونم چرت و پرته!

ما سعی کردیم خبر اون قضیه بروکلین لعنتی رو بگیریم.

اما وایلدر به پیجرش جواب نمیده.

اون اون بالا داره با خودش ور میره یا همچین چیزی.

اوه! اوه.

خوبی؟

آدم تا وقتی کنترل مثانه‌شو از دست نده، قدرشو نمی‌دونه.

اوه، خدای من.

ببخشید، عزیزم.

اوه، اون تیتر سنتینل رو نگاه کن.

می‌بینی؟ این جور چیزا فقط بی‌شرمیه.

"نخست‌وزیر نپال استعفا نمی‌دهد." این، اممم...

اونا فقط دارن سعی می‌کنن روزنامه بفروشن.

این بزرگ‌نماییه، مارتی، و من شریک این کار نمی‌شم.

دلم برای همه تنگ شده.

به همه از طرف من سلام برسون.

همه به جز آلیسیا. دیگه از کی بدم میاد؟

امروز که بازم دیوونه‌بازی درنمیاری، مگه نه عزیزم؟

نه، نه، نه، نه، نه. اون فقط یه بار بود.

من یه عالمه کار دارم.

وقتی گزارش تهیه می‌کنم، اصلاً وقت نمی‌کنم یه کتابو تموم کنم.

یا اتاق بچه. واقعاً می‌خوام اون دراور رو درست کنم.

آره. من باید برم.

اگه تو هم فداکاری نمی‌کردی، اون وقت فرق می‌کرد.

اون خیلی فرق می‌کرد.

می‌دونم. بعداً بهم زنگ می‌زنی؟

برای مصاحبه کراوات بزن.

و بهم قول بده که عمداً خرابش نمی‌کنی، باشه؟

چرا باید خرابش کنم؟

هنری، اون روزایی که می‌تونن تمام زندگی آدمو عوض کنن رو می‌دونی؟

امروز یکی از اون روزهاست برای ما.

چه خوب و چه بد.

امروز ممکنه هر جوری بشه.

پس، می‌دونی که خرابش نکن.

نمی‌کنم.

باید برم سر کار.

ماشین منو برنمی‌داری!

فاشیست پارکینگ!

به سنداسکی بگو دیگه تحمل نمی‌کنیم!

پلیس پارکینگ لعنتی!

ماشینمو سه بار بکسل کرد.

آره، می‌دونم. این وحشی‌گریه.

هنری؟ هنری، من باید... میشه...

صبح بخیر، فیل.

فقط من اینطوریم، یا زندگی‌هامون داره کابوس میشه؟

چی برام داری، هنری؟

دونالد ترامپ از یه ساختمون پرید پایین، افتاد درست رو سر مدونا.

و بعد همه رفتن کافه الین.

این یارو هنوزم داره به اون داستان چسبیده، آره؟

آره. یه آدم نوسانیه.

یکی دیگه هم هست.

هی، لو. حالت چطوره؟ چطوری؟

چطوری‌ام؟ می‌خوای کبودی رو پامو ببینی؟

آه، خوب میشی.

هی، وایلدر تو واقعاً انجام دادی...

چه خوبه.

جمع «اولتیماتوم» چی میشه؟

آره، آره. نمی‌دونم دیشب چی شد.

شکایت نکن. قبلاً به تعمیرکار کولر زنگ زدن.

آلیشیا قبل از جلسه کارکنان می‌خواد تو رو ببینه.

اون سردبیر اجراییه، هنری.

«اولتیماتوم‌ها» یا «اولتیماتا»؟

هردو. اون دست‌بردار نیست.

باهوشا میگن «آلتیمیت».

با «اولتیماتوم‌ها» پیش میریم.

تو میگی اولتیماتا، من میگم اولتیماتوم.

هی، اِه، فیل چشه؟

انگار رو یه چیز تیز نشسته.

خب، بهش گفتی می‌تونه میز قدیمی ریچارد رو برداره، مگه نه؟

درسته. و حالا به کارمن قولش رو دادی.

تو کاملاً روانی‌ای؟ خب، من یه وقتایی اینطوری میشم.

چیز جدی نیست.

فیل هنوز از دستت عصبانیه که قبول نکردی...

صندلی طبی ۶۰۰ دلاریش رو.

و حالا، این قضیه میز هم اضافه شده؟

اون مطمئنه که این یه توطئه است.

برای اینکه نذارن بشینه.

هکت. سلام.

هنری، آلیشیا هستم.

اوه، سلام. آلیشیا. آلیشیا؟

گوش کن، می‌خوام تو رو تو دفترم ببینم.

آلیشیا، تویی؟

چون صدات رو خوب نمی‌شنوم. هنری؟ هنری؟

تو تونلی یا چیزی؟

من صداتو کاملاً واضح می‌شنوم.

آره، پارازیت زیاده. هنری؟ الو؟

نمیتونم... صدات قطع و وصل میشه. هنری!

هنری؟ هنری! تو تونلی؟

من نمیتونم... تو میتونی؟

صدای تو رو نمی‌شنویم. هنری؟ الو؟

هی! باشه، هی، می‌دونی چی میگم؟ زنگ بزن.

وقتی رسیدی می‌بینیمت، باشه؟ الو؟ الو؟

باشه، باشه. باشه. باشه.

عاشق تلفن ماشینم.

چی، دستگاه‌های چاپ روشنن؟

آره، بخش گردشگری یکشنبه. بیا، اینا رو امضا کن.

بگو می‌خوای با فیل چیکار کنی.

اون کیه؟

اون مک‌دوگالِه.

اون داره چه غلطی می‌کنه؟

خوابیده.

میگه نمی‌تونه بره خونه. یکی می‌خواد بکشتش.

هی، مَک!

مَک!

حالا کی می‌خواد تو رو بکشه؟ سنداسکی.

اون مأمور پارکینگ؟ سرِ دو تا ستون مزخرف؟

ستون‌های من مزخرف نیستن.

اَه، بیخیال میشی؟

مرد، نمی‌تونی بیخیالش بشی؟

خب ماشینو بکسل کردن. یکم خراشش دادن.

هی. شش هزار دلار.

شش هزار دلار خسارت به یه ماشین عتیقه.

باشه، داری غر می‌زنی، عزیزم.

من جون می‌کنم تا یه چیز تازه پیدا کنم، و وقتی گیرش میارم...

مثل طبل ارزون بهش می‌کوبم. مردم عاشق این چیزا هستن.

باید نامه‌های منو بخونی.

هی، صدای اون اسکنر رو کم کن، باشه؟

آخه چطوری آدم اینجا باید بخوابه؟

وای، وای اینا چین؟

اوه، تصادف مترو، خیابان وست فورث صبح امروز.

اون عکس که... یه دست توشه رو پیدا کردی؟

اوه، آره، پیداش کردی.

آه، می‌دونی، اینا رو صبحا رو میزم نذار، باشه؟

تا وقتی که سه تا کوکاکولا نخوردم، باشه؟

صبح بخیر، کتی. هی، هنری. هنری؟

سه تا کوکاکولا، بعدش عکس. این قانونه. چی؟

می‌دونی تو فورت گرین چه خبره؟

دو جین پلیس دارن به هر سیاه‌پوستی که سابقه داره گیر میدن.

سر قضیه قتل ویلیامزبرگ.

اگه قراره شورش بشه، که فکر کنم میشه...

اونوقت باید یکی رو اونجا داشته باشیم.

مگر اینکه البته بخوای له بشی.

دو روز پشت سر هم سر همون یه خبر.

«دو روز له شدن». این بامزه‌ست.

دیگه هیچ‌کس «صبح بخیر» نمیگه؟

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left