Winning

Winning

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

winning 1969 1080p bluray flac x264-hj
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian Winning 1969 زیرنویس فارسی فیلم

Tags

bluray
Published on: 2026-03-15
Downloads: 8
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

فرانک کاپوای کالیفرنیاییه

ماشین شماره ۲۵ با بیش از یک دور باقی‌مانده

انگار مسابقه تو مشتِشه

حدوداً ۱۵۰ تا

به مشکل خورده

انگار بنزین تموم کرده. داره میره سمت پیت‌-استاپ

چه بدشانسی بزرگی برای کاپوا که این مسابقه رو عالی رفته بود

هی فرانک، نگران باش. داری ۱۲ هزار دلار رو اون بیرون به باد میدی

برو

برو؟ منظورت اون بیرونه؟ یالا، تکون بخور

وقتی میرن روی پل، می‌پیچن

کاپوا با کمترین اختلاف ممکن، دقیقاً پشت شماره ۸۳ می‌پیچه

۲۰۰ با کمتر از چهار مایل باقی‌مانده از مسابقه ردبرن

یه مسابقه اتومبیل‌رانی ۵۰ هزار دلاری با جایزه ۱۲ هزاری برای برنده

و اِردینگ از سمت داخل برای اون ۱۲ هزارتا خیز برمی‌داره

حالا دوباره از سمت بیرون

هی داشتی به کلاهم نگاه می‌کردی. فقط خواستم بگم من آتش‌نشان نیستم

خب، شبیه آتش‌نشانایی

واسه کلاهه است

من همونیم که امروز مسابقه رو برد

خب، می‌دونستم شبیه هیچ‌کدوم از آتش‌نشانایی که می‌شناسم نیستی

هزار دلار هم بردم ۱۲

و یه کلاه آتش‌نشانی؟

کلاه آتش‌نشانی کادو بود

و همیشه یکی از اینا می‌خواستم

قشنگه

اِلورا؟ بله

تا ۱۴ سالگی اسمم الن سو بود

نه، متأهل نیستم

شبیه حلقه ازدواجه. اولش هم قرار بود همین باشه

من آزاد و راحتم

ببین، چطوره یه ماشین کرایه کنم؟

چون مستی

گوش کن، اگه مست نبودم که نمی‌خواستم ماشین کرایه کنم

خب... پس

چون من مستم و تو نیستی، چرا من...؟

چرا من کرایه نکنم و تو نرونی؟

فکر کنم باید این کارو بکنی. البته نه هر روز

ولی با توجه به شرایط

فکر نکنم اگه امروز بگی بله، کار اشتباهی باشه

چی شده؟

دقیقاً چه شرایطی مد نظرت بود؟

چون مسابقه رو بردم

ممنونم

یالا بیا

می‌دونی، یه پسر دارم که قدش پنج فوت و شش و نیم اینچه

چند وقت متأهل بودی؟ سه سال

تعطیلات تابستون این دریاچه از صبح تا شب پر از بچه‌ست

وقتی هوا خیلی گرم میشه، کل شهر میان اینجا تا یه نفسی بکشن

همیشه میای اینجا؟

با مردا؟

منظورت رو فهمیدم

اهل کجایی؟ سانتا مونیکا، کالیفرنیا

جای بزرگیه؟ آره، به اندازه کافی بزرگ هست

چسبیده به لس‌آنجلسه

خب، ردبرن جای کوچیکیه

مردم ردبرن فقط برای اینکه کاری داشته باشن، پشت سر بقیه حرف می‌زنن

و من با مادر و پسرم تو یه خونه زندگی می‌کنم

پس وقتی پشت سرم حرف می‌زنن، روی اونا هم اثر می‌ذاره

فقط می‌خواستم بدونی که من اهلِ دم‌دستی بودن نیستم

باشه

اومدم اینجا چون ازت خوشم اومده

و فقط می‌خواستم فرصتی داشته باشم که اینو بهت بگم

مامان؟

صبح بخیر

متأسفم که مجبور شدم بیدارت کنم، ولی نمی‌خواستم نگرونم بشی

بله، هستم

مامان، میشه لطفاً سرزنشم نکنی؟ من ده سالم نیست

نمی‌دونم

گوش کن، بیا سرش بحث نکنیم. به جایی نمی‌رسه

مامان... مامان گوش کن. چارلی پنج‌شنبه وقت دندون‌پزشکی داره

میشه لطفاً حواست باشه که حتماً بره؟

نه، نه، نه. بعداً باهاش حرف می‌زنم

مادر، من شرکت آویس رو لنگ نمی‌ذارم

فقط تعطیلاتم رو عقب انداختم تا میلدرد برگرده

بله، حتماً... نه، من... باهات در تماس می‌مونم، قول میدم

منم دوستت دارم

و وقت دندون‌پزشکی رو فراموش نکن

فکر می‌کنه پنج سالمه

خب، در اختیارتم. حداقل فعلاً

بیا بریم یه اقیانوس ببینیم

اطلس یا آرام؟ آرام

کالیفرنیا، ما داریم میایم

اون چیه؟ چی؟ یه خرچنگِ شنیه

یه جور زندگیِ آزاده، نه؟

کاش چارلی می‌تونست اینو ببینه. از خوشحالی دیوونه می‌شد

کجا رفتی؟ چی؟

گاهی اوقات دارم باهات حرف می‌زنم و تو یهو غیبت می‌زنه

حس می‌کنم دارم با دیوار حرف می‌زنم

فلوید هم همین‌طوری بود

همونی که باهاش ازدواج کرده بودم

بیخیال. چی؟

می‌خوام یه چیزی بهت نشون بدم

خب، چی؟ من تو اون خونه بزرگ شدم

واقعاً؟ من این دوچرخه رو داشتم

تا هشت سالگی نمی‌ذاشتن تو خیابون برونم، فقط تا سرِ نبش

خب، رانندگی تو خیابون خطرناکه

کجاییم؟ اوه، کمک. نه، نه

میانگین سرعتمون ۵۲.۶۸ مایل در ساعته

و دقیقاً ۳۵ مایل و نیم تا ایست بازرسیِ الف فاصله داریم

از اون طرف

نه؟

ای بابا. خب، برمی‌گردیم سرِ پله اول

چی باید بهش بدم؟ اوه، اون... آره

شما رفقا اشتباه اومدین

این خانم میگه ۳۵ مایل باید برگردین اون‌وری

متأسفم. اوه، صبر کن! فراموش کردی

دوستت دارم

چارلی، من بابت رفت و آمدهام به تو جواب پس نمیدم

امشب میام خونه

خب معلومه که دلم برات تنگ شده

میشه از طرف من مادربزرگت رو بغل کنی؟ شب هردوتون رو می‌بینم

می‌بینی؟ به این دلیله که پیاده میری

اگه روی پیچ به یکی از اینا بخوری

پارسال اینجا نبودن

چرا نمیاریش اینجا؟

به جای اینکه بری خونه؟

منظورم اینه که

اگه باهات ازدواج کنم، فکر کنم اونم باید برای عروسی اینجا باشه

داشتم بهش فکر می‌کردم

هی فرانک

ایشون خانمتونه؟ خودشه

لو اِردینگ هستم. تبریک میگم

زیباست

چطوری؟

قدیمی‌ترین و بهترین رفیقم رو برات آوردم. تنها رفیقت

قدیمی‌ترین، بهترین و تنها رفیقم

حالت چطوره؟ از دیدنت خوشحالم

بسیار خب

آخر هفته خوبی داشته باشین، با هم مهربون باشین

و... اگه داور خواستین، من تو ساحلم

باشه، دوشنبه برمی‌گردونمش

خداحافظ عزیزم

درباره سن‌ّت دروغ گفتم. بهشون گفتم ۱۸ سالته

هجده سال؟

آدمِ خوبیه

اون ماشینته؟ خودشه

جوشکاری شده. باید این‌طوری بری توش

بفرما

اوکیه؟ آره

بسیار خب

چی صدات کنم؟

فکر کنم همون فرانک صدام کنی

چارلی

چارلی

فرانک کاپوا، شماره ۵۶، سبقت گرفت

و با اختلافی کم از شماره ۹۲ جلو افتاد و پیشتاز شد

پیشتاز قبلی، جیمی مک‌الریس بود

رقابت شدیدی در جریانه‌، همون‌طور که دور می‌زنن

خوبی؟ خوبم، خوبم

ماشین رو برگردون

در باک رو باز کن. راهشو باز کن. بذار هوا بخوره

یالا فرانک، بیا از اینجا بریم. دستتو از من بکش

از اینکه اینجا هستم ناراحتی؟

نه، طوری نیست

چرا نمی‌خوابی؟

وقتی حدوداً نُه یا شاید ده سالم بود

یه چند سالی از تاریکی می‌ترسیدم، می‌دونی؟

مادربزرگم عصبانی می‌شد چون تمام شب با چراغ روشن می‌خوابیدم

بالاخره یه چراغ‌قوه گرفتم و زیر پتو روشنش می‌کردم

از چی می‌ترسیدی؟

هیچ‌وقت واقعاً نفهمیدم

بالاخره از سرم پرید

درست مثل نور ماشین‌ها

میفتن تو اتاق، از رو سقف رد میشن، میان پایین روی دیوار

و بعد غیبشون می‌زنه

پدرت کجاست؟ اصلاً می‌بینیش یا خبری ازش داری؟

نه، وقتی بچه بودم گذاشت رفت

وقتی من و مادرت ازدواج کردیم، می‌خوام قانونی به سرپرستی بگیرمت

این‌طوری یه خانواده کامل می‌شیم و تو دیگه جدا از بقیه نیستی

شش، هفت، هشت، نه، ده

تبریک میگم آقای و خانم کاپوا

کاپوا. اوه نه

خوبه. به نظرم عالی شدی

عزیزم، عزیزم! خیلی ممنون

تبریک میگم

می‌خوام عروس رو ببوسم

چطوری؟ تبریک میگم

همه‌اش مال تو

براندازم می‌کنی؟

قهرمان، باید یاد بگیری این لگن رو با حسّت برونی

چارلی مثل بچه‌ایه که یه ماشین ساحلی جدید گرفته، همون‌قدر خوشحاله

آره

کار خیلی سخاوتمندانه‌ای بود فرانک. تو مرد خیلی دست و دلبازی هستی

ممنون

ممنون. خواهش می‌کنم

فکر کنم این بهترین ماه‌عسلم بوده

اوه، نمی‌دونم

توی ماه‌عسل، عروس باید از آشپزخونه بزنه بیرون

بله، ولی اونوقت باید دندون‌پزشک چارلی رو هم با خودمون می‌بردیم

اون یارو اسمش چی بود... اون تو رو بیرون می‌برد؟

کی، فلوید؟ آره

فلوید برای ماه‌عسل یه هفته منو برد میلواکی

کل هفته رو توی کارخونه‌های آبجوسازی گشتیم چون نمونه‌های مجانی می‌دادن

و فلوید فکر می‌کرد شاید ذائقه‌م به آبجو عادت کنه

چه ذائقه باکلاسی که آدم بخواد تو ماه‌عسل به دست بیاره

من حتی به خودِ فلوید هم عادت نکردم

ای بابا. فلوید بیچاره

می‌دونی، اگه بدترین مشکلِ تموم زندگیت

این باشه که توی یه خونه، توی تخت تنها باشی

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left