The first 200 lines.
افتخار واقعی - 1939
کارگردان : هنری هاتاوی
این فیلم به آن مردان قهرمان عضو پلیس فیلیپین تقدیم شده است
که همیشه تعدادشان کمتر بود هرگز در جنگ شکست نخوردند
شجاعانه برای استقلال خود از نیروهایی که به دنبال بردگی آنها بودند ، جنگیدند
شجاعت بی دریغ آنها در مواجهه با سختی های بی شمار
موجب تشکیل کشور مشترک المنافع بزرگ فیلیپین به شکلی که امروز میشناسیم را ممکن ساخته است
مانیل ( پایتخت فیلیپین )
اما آقایان ، اینجا میسانگه قلب سرزمین مورو
نقطه سمی فیلیپین
خارج کردن ارتش از آنجا در این زمان خودکشیه
به شما میگم نباید بذارید این اتفاق بیفته
خودت که میدونی در تاگولا چه اتفاقی افتاد
آلیپانگ در حال پیشروی و تصرف روستاها یکی پس از دیگریست
من به شما میگم ، سربازان ما نباید از میسانگ عقب نشینی کنند
کاملاً سرهنگ ، از طرف دیگر
من نباید با وزارت جنگ نزاع کنم
دستور دادن فوراً از میسانگ عقب نشینی کنیم
اونوقت چه اتفاقی برای بومیان بیچاره فیلیپین می افته؟
بهشون آموزش بدین تا از خودشون دفاع کنند
علیه آلیپانگ؟
تا ده سال هم نمیشه اونارو آماده کرد
و می ترسم آلیپانگ تا اون زمان صبر نکنه
اون هزاران راهزن مورو در جنگل داره
فقط منتظرن که ارتش آمریکا عقب نشینی کنه
قتل عام خواهد شد
شما باید متوقفش کنی ، سرهنگ هاچ
با چی؟ نیروهای بومیِ خام؟
بله ، با نیروهای بومی
تا زمانی که ارتش ما اونجاست فیلیپینیها به اونا متکی خواهند بود
دیر یا زود ، باید یاد بگیرن از خودشون مراقبت کنند
و این وطیفه شماست که اونارو آماده کنی
ما داریم میسانگ رو به یه جور آزمایش تبدیل میکنیم
اگه اونجا جواب بده حتماً باید جواب بده
و در بقیه جزایر
خب ، حالا میتونم بهتون بگم
به محض اینکه آلیپانگ فهمید که سربازان ما عقب نشینی کردن
من 48 ساعت دیگه ، فریاد میزنم و کمک میخوام
هیچ کس گوش نمیکنه ، سرهنگ
اینها مردانی هستند که قراره به شما کمک کنند
این منینگه ، ما انتخابش کردیم چون کشور مورو رو میشناسه
این هارتلیه بهترین مربی تمرین
کاردان و منضبط
این لارسونه ، در تمام عمرش هرگز از هیچ دستوری سرپیچی نکرده
و این مککوله، اون در تمام عمرش هیچ سفارشی قبول نکرده
اما بهترین ارتش تک نفره در فیلیپینه
این کیه؟ این؟
اوه ، این ...
... کاناوان ، یه دکتر
بهش دستور داده شده که به میسانگ بره تا چهار نفر دیگه رو زنده نگه داره
دستورات شما ، سرهنگ
متشکرم ، قربان موفق باشی
خیلی خب ، بچهها ، بیاین دیگه بیا جیک
زودباش جیک
یالا بچه ها ، سوار شوید
زنده بمونید ، بچه ها
ما که در آستانهی مرگ هستیم به شما درود میفرستیم
پدر، من سعی کردم بهت بگم
از سپیده دم دعا میکنیم که معجزهای رخ بده
که مانع از خروج نیروهای آمریکایی از میسانگ بشه
میترسم حتی معجزه هم نتونه وضع رو تغییر بده
دستور از ستاد کل صادر شده
حالا ، من تا مدتی اینجا هستم
بذار بهتون بگم اینجا چه اتفاقی خواهد افتاد
من تمام عمرم اینجا بودم
میدونم به زودی چه اتفاقی می افته
آلیپانگ تمام قبایل مورو در میندانائو رو گرد هم میاره
به محض عقب نشینی سربازان آمریکائی
قبایل مورو از تپهها سرازیر میشن
همه رو میکشن یا همراهشون میبرن
همه زنان و کودکان رو به بردگی میکشن
این دستورات فقط رو کاغذ نوشته شده
اما برای قوم من گزارشی خواهد بود که با خون نوشته شده
محکم روی صندلی سمت راست محکم روی صندلی ، بچه ها
چه تعداد افسر آمریکائی باقی موندن؟
یه تعدادی
یکی یکی باید نابود بشن
تا اینکه اونا سربازان رو برای انتقام به جنگل بفرستن
فرمانده شون کیه؟ سرهنگ هاچ
ما با او شروع می کنیم
بذار من کیسهها رو من حمل کنم
بذار من حمل کنم
- بگذارید کیف ها را حمل کنم! - بگذارید کیف ها را حمل کنم!
لطفاً اجازه بده من کیسه هارو حمل کنم
بگو ببینم
تو که جذامی نیستی؟
اصلاً اون علامت هندی که رو اون بچههای دیگه گذاشتی چیه؟
تو فیلیپینی نیستی ، درسته؟ نه
یه مورو؟
اوه ، پس همینه
اسمت چیه؟ میگوئل
خب ، مایک ، میتونی کیف منو تا مقر حمل کنی
شما سر زندگیت شرط میبندی
سوئدی ، نگاه کن بیل داره میاد
دکتر
اوه
افراد ، خبردار
مرخصید
بیل ، پیرمرد اره به دست
حالت چطوره؟ حال شما چطوره؟
به میسانگ خوش آمدی ، دکتر حالت خوبه ، سوئدی؟
هنوز آب رو میجوشونی؟ آبجو هم آوردی؟
وینگِر استفنز چطوره ، ها؟
حالا سرهنگ پیر، استفنز رو پسر عزیز صدا میکنن
من سنگ کیسه صفراشو عمل کردم
واقعاً این کارو کردی؟ آره
ایناهاش ، خدمت شما
همیشه دلم میخواست یه سنگ صفرا داشته باشم
هنوز هم ارکیده سوئدی را جمع می کنی؟
آره ، بفرما
اوه ، ارکیده دندروبیوم
هی ، من تمام عمرم دنبال یکی از اینا بودم
خیلی قشنگه ، مگه نه؟
سرهنگ هاچ ، این همون داتوئه که در موردش بهتون گفتم
رئیس قبیلهی مورو که رفتاری دوستانه داره
اون آدم بسیار مفیدی بوده حالت چطوره؟
بشین
سرهنگ ، داتو عقیده داره که همیشه مشکل وجود خواهد داشت
تا وقتی که آلیپانگ اینجا باشه صلحی در کار نخواهد بود
تا وقتی وارد جنگل بشی و نابودش کنی
ما به جنگل یا هیچ جای دیگری نمیریم
ما اینجا هستیم تا صلح رو حفظ کنیم و نیروهای بومی رو آموزش دهیم
بگو ببینم، اینجا چه جور جائیه؟
اینجا چی دارید؟ اوه ، همه چی
مالاریا ، آبله ، حصبه پوکر ، پینوکل ، بلک جک
شپش ، موش ، تمساح ، کروکودیل
مورچه های سفید و حالا موش ها
برادران اسمیت
اینا در مورد کاری که که من در مورد بری بری انجام میدم باهام همکاری می کنن
قرآن میگه موشها موجودات شوم و نحسی هستند
خب ، کاپیتان حالا نوبت ماست
وقتشه که این برادرهای کوچک روی پای خودشون بایستند
اگه بتونن اگه بتونن
الله و اکبر
بهتره بری داخل ، پدر
فکر کردم وقتی به آن جورامانتادو شلیک کردم ، خطا رفتم
اما فکر کنم خطا نکردم
آنقدر سرب تو بدنش بود که میتونست یه ناو جنگی رو غرق کنه
دکتر ، جورامانتادو ها مثل اسب میمونن
تنها جایی که میشه جلوشونو گرفت اینجاست
فقط آدم دلش برای اسب می سوزه
من در مورد این متعصبان که از کوره در میرن شنیده بودم
اما قبلاً یکی شون هم ندیده بدم
دارم فکر میکنم چی باعث شد اون عوضی سرپا بمونه
با اون همه گلوله تو بدنش
باید اثر مقداری دارو باشه
دارویی که اونارو سرحال نگه میداره همان چیزیه که بیشتر ما رو سرحال نگه میداره
ایمان خوب یا بد
اونا معتقدن وقتی کافری رو میکشن
مستقیماً وارد بهشت میشن
اما نمیدونستم که قربانیان خودشون رو انتخاب میکنن
فکر کردم به اولین مسیحی که برخوردن حمله میکنن؟
منم مسیحی هستم با این حال به من حمله نکرد
خب ، شاید من مسیحی خوبی نیستم
شب بخیر آقایان
شب بخیر پدر
خب ، وقتی بهش فکر میکنی
که مورو درست از کنار دسته ما گذشت
فقط برای رسیدن به فرمانده
تعجب نمیکنم اگه...
برش بولو؟
تا حالا سردرد هم داشتید؟
نه سرگیجه چطور؟
نه ، حالم کاملاً خوبه
ججمجمه شما باید از چدن باشه
جای بد برای برش بولو ، مرکز عصبه
من یه نفر رو در سامار میشناختم...
قایق نارگیلی تو جنگل چیکار میکردی؟
اینا کی هستند؟
چند مورو که مال روستا نیستند
کجا پیداشون کردید؟
خب ، ما داشتیم قدم میزدیم
که در حال پرسه زدن در حاشیه جنگل پیداشون کردیم
ستوان، شما دستورات مربوط به انتقامجویی رو میدونی
کاپیتان ، تنها چیزی که میدونم اینه که سرهنگ هاچ
به ما دستور میده
بیاین داخل
ببین کاپیتان یه تیم به من بده
بذار کمی امتحان کنیم
میخوام در همین مورد باهات حرف بزنم
آقایان ، من به یادداشت های سرهنگ هاچ نگاه کردم
طرح روشهاش
ایشون معتقد بود که آلیپانگ تمام سعیشو میکنه
تا ما رو قبل از اینکه آماده باشیم به درون بوتهزارها بکشونه
حرفش درسته
اون جورامِنتادو اولین حرکت آلیپانگ بود
اما این جواب نمیده
ما قراره همینجا تو حیاط خلوت خودمون بمونیم
یه دستور صادره از سرهنگ هاچ اینجاست
ممنوعیت هرگونه حرکت به جنگل
تا زمانی که سربازان بومی کاملاً آموزش ببینند
اما متأسفانه فرصت نکرد امضاش کنه
اگه نریم جنگل ، چطور ارکیده پیدا کنیم؟
ازش بپرس میتونیم یه کم جلوتر بریم
زودباش بپرس خفه شو
خب ، حالا امضا شد
کاپیتان هارتلی ، این کار شماست
تا از این فیلیپینیها سرباز بسازی
حتی اگه مجبور باشی 24 ساعت شبانه روز کار کنی
از همین حالا آموزش شروع میشه
No comments yet. Be the first to leave one.