Cosmic Princess Kaguya!

Cosmic Princess Kaguya! (超かぐや姫!)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Cosmic Princess Kaguya 2026 1080p WEB-DL Farsi Dubbed Film2Media
A Commentary by Samurai_EP

Tags

webdl
machine_translated
Published on: 2026-06-21
Downloads: 19
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫به زودی شروع می‌شود!‬

‫یه زمانی، خیلی خیلی وقت پیش...‬

‫ها؟‬

‫یا... خیلی وقت پیش نه، خیلی وقت پیش؟‬

‫شاید در آینده‌ای بسیار دور؟‬

‫تسوکویومی‬

‫نه نه.‬

‫نه گذشته‌ی کهن، نه آینده‌ی دور...‬

‫در دنیایی بسیار شبیه به الان،‬

‫فقط کمی در آینده...‬

‫ای، لعنت!‬

‫روی آن.‬

‫هدف‌گیریت فوق‌العاده‌ست، ایروها!‬

‫معادل ۴ وعده پاستا، اسراف نکنید!!‬

‫تو یه حرفه‌ای تمام‌عیاری!‬

‫شرط می‌بندم.‬

‫یک دختر دبیرستانی معمولی که اهل بازی بود، زندگی می‌کرد .‬

‫دختر و مادرش به طرز وحشتناکی با هم کنار آمدند،‬

‫و بنابراین او به توکیو سفر کرد تا به تنهایی زندگی کند.‬

‫روز به روز، او با زحمت فراوان به کار پاره وقت خود مشغول بود،‬

‫پرداخت هزینه‌ها و شهریه خودش‬

‫و فقط به اندازه‌ای درآمد داشته باشی که بتونی از پس مخارج زندگیت بربیای. - نه، ممنون!‬

‫در مدرسه، او به خاطر هوش، زیبایی و استعدادش مشهور بود،‬

‫یک دانش‌آموز نمونه که مورد تحسین همه همسالانش است.‬

‫تایمیوری؟‬

‫آقا! "Hisashiku narinu" شکل استمراری فعل "naru" را ترکیب می کند.‬

‫با حرف اضافه کامل «nu».‬

‫دقیقاً درست است.‬

‫نزدیک بود!‬

‫خدا رو شکر کسی متوجه نشد که با چشم باز غش کردم!‬

‫در اوقات فراغتش...‬

‫او مطالعاتش را تقویت کرد ، بت خود را پرستید،‬

‫با گریه خوابش برد، بازی‌های ویدیویی انجام می‌داد...‬

‫کنسرت واقعیت مجازی «تو تنها هستی»‬

‫... و بت خود را بیشتر پرستش کرد، روز به روز.‬

‫آیروها ساکایوری‬

‫این دختر با نام ایروها ساکایوری شناخته می‌شد .‬

‫بیایید او را ایروها صدا کنیم.‬

‫منظورم این است که اگر روی اینکه چقدر در انجامش خوب هستم تمرکز کنم ،‬

‫بعدش گیر می‌افتم. - وای!‬

‫بدیهی است که واقعاً عالی است که بتوانیم سختی‌های دیگران را تشخیص دهیم،‬

‫اما اول، فقط یک نفس عمیق بکش.‬

‫وقتی اوضاع سخت است، اشکالی ندارد که--‬

‫سپس، یک روز در زندگی شلوغ ایروهای سخت‌کوش...‬

‫ببینیم...‬

‫در راه خانه‌اش!‬

‫بیش از ۱۰۰ میلیون کاربر! به TSUKUYOMI خوش آمدید‬

‫هر وقت خواستی بیا سلام کن! - بالاخره آخر هفته طولانی از راه رسید.‬

‫امشب بالاخره شش ساعت کامل می‌خوابم .‬

‫یاچیو رونامی‬

‫کوگارته یاماناکاتا، کسی که همیشه آرزوی بودن با او را داشتم‬

‫دارکا نو سی گا، کسی که آرزوی دیدنش را داشتم‬

‫خیلی از اینجا دورم‬

‫اما اگرچه دنیا خاکستری و گل آلود است‬

‫کاوایته ایتسوکا وا، گودال‌ها خشک می‌شوند، و خیلی زود‬

‫رنگین کمانی بر فراز همه ما می درخشد‬

‫ایروهای بیچاره دیگر توانی برای ادامه دادن نداشت.‬

‫نائوسو جیتنشا اوه اما ما می‌تونیم دوباره درستش کنیم‬

‫شیورته شیماتارا، گل‌ها حالا همه پژمرده شده‌اند‬

‫اما ما هنوز هم می‌توانیم به آنها آب بدهیم‬

‫آناتا نو سکای وا، قول می‌دهم این پایان نیست‬

‫یک ستاره دنباله‌دار!‬

‫باشد که آرزوی میکادو محقق شود!‬

‫یه آرزو...‬

‫پول.‬

‫ملودی دلنشین و دلنشین‬

‫ناگارترو یو در هوا جاری است‬

‫آناتا نو هاتو نی، به سوی تو و در قلب تو‬

‫کودو نو یو تودائزو نی، جاری و ساری همچون نبضی تپنده‬

‫Afureteru yo و زنگ همه جا‬

‫وقتی ایروها به خانه رسید، در کمال تعجب،‬

‫یک تیر تلفن آنجا بود که در رنگ‌های رنگین‌کمانی یک کامپیوتر مخصوص بازی می‌درخشید!‬

‫گیج و مبهوت، نزدیک‌تر آمد.‬

‫حدس می‌زنم دچار توهم شده‌ام.‬

‫نوری از تیر چراغ برق به بیرون تابید.‬

‫نه را به عنوان جواب قبول نمی‌کند.‬

‫و ایروها اینگونه پاسخ داد...‬

‫ببخشید! الان کلی کار دارم .‬

‫لطفا مرا ببخشید!‬

‫انگار دیگه حتی برام مهم نیست!‬

‫باشه، شاید اینجا یه کم خطرناک باشه.‬

‫آیا باید او را پیش پلیس ببرم؟‬

‫چطور باید یه بچه رو بغل کرد؟‬

‫صبر کن! هی!‬

‫ببخشید! اینو یادت رفت!‬

‫صبر کن، حالا کاملاً انگار من او را دزدیده‌ام!‬

‫به هیچ وجه، به هیچ وجه!‬

‫اونجا، اونجا.‬

‫چه کار کنم؟‬

‫بنگ! (BANG!)‬

‫این اولین باری بود که کسی به دیوار می‌کوبید.‬

‫باشه، باشه! اشکالی نداره! نترس.‬

‫بنگ بنگ‬

‫چگونه گریه نوزاد را بند بیاوریم؟‬

‫گریه اش بند نمی آید.‬

‫یه لالایی بخون. من لالایی بلدم؟‬

‫نه، قطعاً این کار را نمی‌کنم.‬

‫ملودی دلنشین و دلنشین‬

‫ناگارترو یو در هوا جاری است‬

‫آناتا نه، سقوط برای تو‬

‫هاتو و در قلب توست‬

‫کاری هست که یاچیو نتونه انجام بده؟‬

‫خداروشکر!‬

‫اما حالا چه کار کنم؟‬

‫فکر کنم یه حادثه‌ای هست که باید گزارش بدم؟‬

‫ببین، من یک تیر تلفن رنگین‌کمانی درخشان پیدا کردم،‬

‫و کودکی از آن بیرون آمد.‬

‫یک نوزاد.‬

‫ببخشید، من خیلی متوجه منظور شما نشدم، درسته؟‬

‫برای من هم خیلی منطقی نیست.‬

‫نه، مشکلی نیست! الان همه چیز روبراهه!‬

‫ببخشید مزاحمتون شدم!‬

‫بله! خیلی ممنون!‬

‫من دیگه طاقتم طاق شده.‬

‫پس توهم نبود.‬

‫صبر کن، اون همیشه اینقدر بزرگ بود؟‬

‫اون کاملاً خیسه!‬

‫واقعاً؟‬

‫لوازم کودک نیشیتاکیه‬

‫به هیچ وجه!‬

‫چرا پوشک اینقدر گرونه؟‬

‫جمع کل شما می‌شود ۱۳۲۴۳ ین.‬

‫فوجو~ لطفا پرداخت کنید.‬

‫بودجه موجود: ۲۳,۵۳۲‬

‫چرا این اتفاق برای من می‌افتد؟‬

‫نه، فقط تا آخر هفته بهش فکر نمی‌کنم .‬

‫تو هیچی نمیفهمی!‬

‫خب، این روزها همه چیز با سرعت بیشتری در حال حرکت است.‬

‫سنگین است.‬

‫سفر به تسوکویومی‬

‫هی، من گرسنه‌ام.‬

‫فهمیده شد.‬

‫من شیر می‌خواهم.‬

‫خانم، همین الان براتون آماده‌اش می‌کنم .‬

‫تو منو ترسوندی.‬

‫لطفا ترک کنید.‬

‫و همچنین، چه کوفتیه؟ چرا اینقدر زود بزرگ شدی؟ من می‌ترسم!‬

‫خب، این روزها همه چیز با سرعت بیشتری در حال حرکت است.‬

‫ورود هیچ موجود مرموزی به این آپارتمان مجاز نیست.‬

‫یالا، حرکت کن!‬

‫نمی‌خوام!‬

‫حالت خوبه؟‬

‫سرم درد می‌کنه! کمکم کنید!‬

‫وقت ندارم به بچه‌ها کمک کنم.‬

‫غرغر کردن‬

‫کمکم کنید؟‬

‫۵۹۴ ین.‬

‫معادل پنج وعده غذایی.‬

‫ضمناً، ساعت ۲ بامداد است.‬

‫اینجا.‬

‫این فوق‌العاده‌ست! این چیه؟‬

‫فکر کنم یه جورایی عجیب و غریب باشه.‬

‫اوموریچه؟ من عاشقشم!‬

‫مردم حرف‌های زیادی در مورد اختلاف سنی می‌زنند... خب، از کجا اومدی؟‬

‫... اما شخصاً، من عاشق دیدن این نوع دوستی‌ها در فیلم‌ها هستم!‬

‫تا زمانی که بتوانید نقاط مشترک پیدا کنید... - ماه؟‬

‫حدس می‌زنم؟‬

‫خب، یه موجود فضایی اینجا چیکار می‌کنه ؟ می‌خوای حمله کنی؟‬

‫من واقعاً همه چیز را خوب به خاطر نمی‌آورم،‬

‫اما اساساً، هر روز فوق‌العاده کسل‌کننده بود،‬

‫بنابراین فکر کنم می‌خواستم به جایی فرار کنم که بیشتر خوش بگذرد!‬

‫از مسائل فرار نکن.‬

‫چرا که نه؟‬

‫راستی، این موضوع برای شما اهمیتی دارد؟‬

‫این چیه؟ - داستان بامبوشکن.‬

‫شاهزاده خانمی از ماه از ساقه بامبو بیرون می‌آید،‬

‫پیرمردی او را بلند می‌کند و بزرگش می‌کند،‬

‫مردم برای ازدواج و از این جور چیزا سرِ دستش دعوا می‌کنن .‬

‫ازدواج؟‬

‫تو به جای ساقه بامبو از تیر تلفن بیرون آمدی ،‬

‫اما آیا شما واقعاً پرنسس کاگویا هستید؟‬

‫سلام.‬

‫دوباره چی داشتی میگفتی؟‬

‫پس تو همون پیرمردی، ایروها؟‬

‫داری منو ۸۰ سال دیگه میبینی ؟ معلومه که نمیبینم!‬

‫در ضمن، اسم من رو از کجا میدونی؟‬

‫به هر حال، پرنسس کاگویا اصلاً این‌طور رفتار نمی‌کند !‬

‫منظورم اینه که...‬

‫خب، در داستان چه اتفاقی می‌افتد؟‬

‫قوم و خویشانش می‌آیند تا او را به خانه ببرند.‬

‫انسان‌ها برای نگه داشتن او می‌جنگند، اما شکست می‌خورند.‬

‫شاهزاده خانم ردای پر خود را پوشیده است،‬

‫او زمین را کاملاً فراموش می‌کند و به خانه می‌رود.‬

‫بقیه‌اش کجاست؟‬

‫همین. به سلامتی و شادی.‬

‫چی؟ اون به ماه برمی‌گرده ، همین؟‬

‫چه کوفتیه؟ این که دیگه آخرش خیلی بده!‬

‫امکان نداره پرنسس کاگویا اینجوری خوشحال باشه!‬

‫و طرز حرف زدنشون که خیلی مرتب و تمیزه، بیشتر منو اذیت می‌کنه!‬

‫داستان به همین شکل پیش می‌رود.‬

‫من پایان بد رو نمی‌خوام!‬

‫یه پایان خوش بهم بده!‬

‫هیچ کاری از دستت برنمیاد. جیغ زدن و آواز خوندن کمکی نمی‌کنه.‬

‫تو نمی‌تونی شرایط رو تغییر بدی.‬

‫فقط باید باهاش ​​زندگی کنی.‬

‫همین و بس.‬

‫یه زخم دهان دیگه!‬

‫آخر هفته طولانی من خیلی زود به باد رفت .‬

‫خیلی خب! تصمیم گرفتم!‬

‫من پایان خوش خودم را خواهم ساخت!‬

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left