The first 200 lines.
به سفارش: فروغ ارائه ای از کانال تلگرام AkshayFans@
الو- تو هنوز اداره ای؟
خیلی وقته منتظرتم
چرا انقدر عجله داری؟
به من که زنگ نمیزنی...اما حالا که پسرت داره میاد این سومین تماس ـه
دارم میام بیرون باشه-
آخه چقد دیر میکنی
بیا بریم- اینُ بگیر-
میدونی که هنوز همهی کارای خونه مونده
چرا نگرانی! میدونم که دلـت خیلی برای "ویــر" تنگ شده
قـراره چند روز پیـش ما بمـونه
دوازدهـ۱۲ــم مارس سال ۱۹۹۳
جاهای مختلفی از بمبـئی بمب گذاری شد
اولین باری بود که در این کشور چنین حملات تروریستی رخ میده
این انفجارها، پلیس بمبئی و مردم عادی رو با چیزی آشـنا کردن که هنـد رو به لرزه دراورد
آر. دی. إکـس
پلیس بمبئی بصورت شبانه روزی روی این پرونده کار میکرد
و مأموری که فقط توی ۴۸ ساعت مظنونین ..زیادی رو دستگیر کرد و پرونده رو حل کرد
بازرس 'کبیـر شروف' بود..
ولی قربان شنیده میشه که مغزمتفکرای ...این انفجار، یعنی بلال احمد و تایگر
از هند فرار کردن..
حق کاملاً با اون خبرنگار بود
تایگر و بلال دو روز قبل از انفجار کشور رو ترک کرده بودن
تایگر به ایـران رفت
و بلال احمد به کشمیر آزاد..پیش عمر حفیظ رفت
عمر حفیظ کارهای غیرقانونی سازمان جاسوسی پاکستان رو انجام میداد
همچنین عمر مسئول آموزش ساخت مواد منفجره به بمبـگذارهای سال ۹۳ بود
ما این رو هم شنیدیم که هـزار کیلو مادهی منفجره به بمبئی آورده شده بود
ولی توی بمبگذاریهای متوالی فقط ۴۰۰ کیلو استفاده شده
و بقیه ی ۶۰۰ کیلو هنوز پیدا نشده
آیا این اطلاعات درسته؟
کسی نمیدونست که این اطلاعات صحت داره یا فقط شایعه ـست
...ولی فقط کبیر شروف میدونست
که اون ۶۰۰ کیلو آر.دی.إکس یه جایی توی هند دفن شده
و این کارِ کسی نیست جز...بلـال احـمد
بلال، تو از امروز پیش ما میمـونی
در سال ۱۹۹۹، عمر به کمک اطلاعات پاکستان سازمان تروریستیِ "لشـکر" رو راه اندازی کرد
و در عوض، از اونا در جنگ کارگیل استفاده کرد
ولی پسر بزرگ عمر، یعنی عِماد حفیظ توی جنگ توسط ارتش هند کشته شد
..با شنیدن این خبر پسرای کوچکتر عمر..ریاض و رضا
تحصیلاتشون توی لندن رو وِل کردن و فوراً به مظـفرآباد برگشتن
پدر، حالا دیگه ما برنمیگردیم
..زن داداش من بهتون قول میدم
که لب مرز هیچکس در امان نخواهد بود..
یک هفتهی دیگه توی مهالی، مسابقهٔ کریکت بین هند و پاکستان برگزار میشه
و برای رفتن همهی شما ویزای دوروزه تدارک دیده شده
شما به هند میرین...ولی هیچوقت برنمیگردین
اونجا یه آشنا به اسم قادر عثمانی دارم
اون برای همهی شما مقدمات اقامت و اشتغال رو در شهرهای مختلف فراهم کرده
اگرچه همشون پاکستانی هستن
ولی با هویتـهای هندی..مثل بقیه آدمای معمولی توی هندوستان زندگی میکردن
همه جا دوروبر ما حضور داشتن و میتونستن هرکسی باشن
شاید نگهبان ساختمون شما بودن یا یه کارمند توی ادارهی شما
تشخیص دادن و دستگیری اونا توسط پلیس خیلی سخت بود
چون تا وقتی فرمانده اشون بهشون دستوری نمیداد، به هیچکس آسیبی نمیزدن
و بعد از اون شما فقط یه رابط خواهید داشت
فرمانده حوزهی شما، ریـاض
مختـار...پسر بادیگارد وفادار عمر یعنی بشیر داشت بعنوان محافظ ریاض به هند میرفت
و گروه تروریستی مخفی لشکر اینطوری شروع به کار کرد
من و عمـوت
بهترین سالهای عُمرمون رو توی دانشگاه لندن گذروندیم
حالا تو هم داری میری اونجا
دل به درس خوندن بده
بهرحال اینجا قراره اتفاقای زیادی بیفته
تو غمت نباشه
رضـا، مواظب پدر و مادرمون باش
به چی فکر میکنی؟
به این فکر میکنم...که این چیزا کِی تموم میشه؟
باید به این فکر کنی که از کجا شروع شده
شصـ۶۰ــت سال پیش، بخاطر جهالت ...و طمعِ سیاسی عده ای
به اسمِ مذهب جـدامون کردن..
و آدمایی مثل ما بخاطرش مجازات شدن
خانوادههای ما رو به اجبار از سرزمین و خونه های خودشون بیرون انداختن
...جلو روی یه بچه ی پنـج ساله
گلوی پدرش رو بُریدن و مادرش رو کُشتـن
...و با خـواهرش
حتی بعد از اومدن به اینجا هم مردم بهش برچسب مهاجـر زدن
اون بچـه ی پنج ساله، من بودم
...ولی با انجام این کارا
با این کارا چی گیرت میاد؟ فـداکاری رو که باید انجام داد-
وگرنه چه تفاوتی بین ما و سیاستمدارا هست؟
هندوسـتان سرنوشت من رو تغییر داد
حالا من سرنوشت هندوستان رو عوض میکنم
"چشم در برابرِ چشم، کل دنیا رو نابینا کرده!"
اگه نسل های قبلی ما به این حرف گوش میکردن
الان نیازی نبود ما تاوان اشتباهاتِـشون رو بدیم
"ســـوریـاونـشــــی"
ترجمه و زیرنویس: شـــہـریـار
بله آقای کبیر؟
جناب وزیر همراه توئه؟ بله قربان با منه-
گوشی رو بده بهش قربان، کبیر شروف از واحد جنایی-
بله کبیر
قربان، سه ساعته که سعی میکنم باهاتون تماس بگیرم
پرواز داشتم..بگو چکار داری؟
فوراً باید باهاتون حرف بزنم، الان میتونم بیام؟ درواقع الان توی راهم-
خودم به مقر فرماندهی میام
سـتاد مبارزه با تروریسـم ، بمبـئی
کبیر، هرموقع نصف شب از واحد ضد تروریست باهام تماس میگیرن
شبـها نمیتونم درست بخوابم ایندفعه شما ناامید نمیشی قربان-
موقعیت ریاض حفیظ رو پیدا کردیم
پونزده ساله که این ۴۰ تروریست مخفیانه توی هند زندگی میکنن
طبق تحقیقات مشخص شد این دو مظنونی ...که به قتل رسیدن
غالباً برای ملاقات با یه هتـلدار به اسم راجبیر راتود به جسملیر میرفتن
اینم از راجبیر راتود. اون کسی نیست جز پسـرِ سرکرده ی 'لشکر' ، یعنی عمر حفیظ
ریاض حفیظ
هرچه سریعتر یه تیم به جسلمیر بفرست و این حرومزاده رو دستگیر کن
ببخشید قربان اما زمانی واسهٔ کسب اجازه نداشتیم..تیم ما از قبل راهیِ جسملیر شده
و فرمانده ی گروه کیه؟!
سـوریـاونـشـی.....ویــر سـوریـاونـشـی
اون روانـی؟
ســــــ ـو ر یــ ـا ونــ ـشــ ـی
ترجمه تخصصی: شـــہـریـار
قربان- ممنون پهلوان
قربان ویوان هستم، نه پهلوان اهوم-
بعد از اینهمه سال هنوز دوتا چیز عوض نشده
یکی مدل مـوی شما یکی هم عادت فراموش کردن اسامی
قربان کافیه فقط ریاض رو بگیریم عکس شما صفحه اول روزنامه میشه
خایه مال...عکسمون که صفحه اول میاد، ولی فقط خدا میدونه با مدال میاد..یا بعنوان شهیـد
جلوت رو ببین پخمه
قربان اسمم پخمه نیست..بئـده ـست
پولارو فرستادی بانک؟ آره-
باید بگم توی کل جسلمیر همچین غذای خوشمزه ای نخوردم
خیلی ممنون
شما صاحب اینجایی؟ آره، این رستوران مال من و شوهرمه-
آها...که اینطور راجبیر-
چی شده؟
ایشون میگه از غذای رستوران خیلی خوشش اومده خیلی-
ممنون، امیدوارم دوباره به اینجا تشریف بیارین
حتما میام
میتونم باهاتون سلفی بگیرم؟
حتماً-
خیلی ممنونم مرسی-
قربان قطعاً خودشه
به پلیس محلی خبر بده چشم قربان-
سفارشتون چیه؟ بهتون میگم-
آرپی جی
حالا بریم بـمـبـئی؟
لامپو روشن کن کرمَک اسمم بئده ـست-
به گفته ی دفترمرکزی تو پسـرِ سرکردهٔ گروه لشکر یعنی پسر عمر حفیظ هستی؟
سال ۲۰۰۷ از پاکستان با ویزای توریستی ..واسه ی دیدن بازی کریکت هند و پاکستان
به مهالی اومدی ولی برنگشتی..
سیزده ساله که با اسم راجبیر راتود زندگی میکنی
و با یه دختر هندی به اسم جیوتی گوپتا ازدواج کردی
طبق گزارشات سازمان، تو در انفجار قطار بمبئی سال ۲۰۱۱ دست داشتی، بعد از اون در حادثهٔ نانوایی پونا
ایستگاه اتوبوس بنگلور، کمپ ارتشی ...شریناگر، حادثه در چـنای
احمد آباد بعد از شریناگار احمد آباد بود
شاید آژانس شما خبر نداره
اون انفجار هم کار من بود
به گفتهٔ جاسوسای ما، چـهل نفر دیگه مثل تو وجود داره
که سالهاست بعنوان تروریستهای مخفی لشکر توی هند زندگی میکنن
هنوز نوبـت اونا نشـده
زمانش که برسه، لازم نمیشه دنبالشون بگردی
آخه..کـون کِـش
تورو که پیدا کردیم بقیه رفیقاتم پیدا میکنیم
از این کارا چی بهت میرسه؟- به شما چی میرسه؟ وقتی انجام وظیفه میکنین-
به منم همون میرسه
شبـا میتونم در آرامش بخوابم
..جوریکه اون شب خوابیدم
حادثهی تـاج، ۲۶نوامبر...یادته دیگه؟
...جلوی من کله خر بازی دربیاری
زیر همین خونه ی امـن چالِـت میکنم
نه توی هند کسی میفهمـه
و نه حتی خبرش به بابات توی پاکستان میرسه
کبیر شروف، معاون رئیس پلیس واحد ضدتروریست بمبئی
مشهور در پرونده ی بمب گذاری سال ۱۹۹۳
شنیدم شما کل پرونده رو دو روزه حل کردی
فقط تایگر و بلال از دستت در رفتن
دربارهی من زیاد میدونی
ولی ماهم میدونیم بعد از سال ۹۳، بلال پیش پدر جنابعالی مخفی شده
من همیشه بهش میگفتم این کار اشتباهه
و حالا هندیا ریاض رو بازداشت کردن
نمیدونم قراره چه بلایی سر پسرم بیارن
پدر
برادرم ریاض رو اعدام میکنن
اون هندیا ازش نمیگذرن
...طنابـهای بی ارزش هند انقدر قوی نیستن
که بتونن ریاض حفیظ رو بکشن
اون از خونِ منه
اون یه سربازـه
فقط با شلیک گلوله به سینـه اش میمیره
به همون اندازه که از حل کردن پرونده ی سال۹۳ احساس رضایت دارم، همونقدر هم حسرت میخورم
که نتونستم بلال رو دستگیر کنم
قربان چطور میتونم سال ۱۹۹۳ رو فراموش کنم؟
والدینم رو توی همون انفجارها از دست دادم
و هیچکس به اندازهی من متأسف نیست
اولین بار بود توی کشور انفجارهای پشت سرهم اتفاق میفتاد
...و توی انفجار
یکی کسب و کارش رو از دست داد ...یکی هم شهامتش رو
و عده ای هم خانواده اشون رو از دست دادن
رسانه ها و بخش ما اینطور فکر میکنن
که من واسه این هنوز دنبال بلال ـم تا حسابم رو باهاش تسویه کنم
اما اینطور نیست
سال ۱۹۹۳، یک تُن مواد منفجره به بمبئی آوردن اما فقط ۴۰۰ کیلو استفاده شد
و کل بمبـئی به لـرزه دراومد
بقیهی ۶۰۰ کیلو هنوز یه جایی دفن شده
میتونن هر جایی باشن مومبای، پوربندر، کُنکن
ترسم از اینه که فقط بلال این اطلاعات رو داره
بلال، وقتشه که بری هندوستان
برو شک و شبهه های پلیس بمبئی رو برطرف کن
که اون ۶۰۰ کیلو آر.دی.إکس، ۲۷ ساله یه جایی توی زمین خودشون دفن شده
No comments yet. Be the first to leave one.