The first 200 lines.
یه موش کوچولو بود، شاد و سرحال
تو دشتی زندگی میکرد، زیر یک نهال
نه ترسی داشت، نه غصهای تو دلش
بازی میکرد هر روز، میخوابید تو محلش
یه روز صبح موش، صدای بلندی شنید
که کلاغی سیاه مثل شب، از آسمون پرید
کلاغه نوکش رو پایین آورد و سرش رو کج کرد
بعد با حرفای بعدیش موش رو ترسوند و آشفته کرد
تاریکی پنهونه تو روشنای روز
فرار کن موش کوچولو، قبل از اینکه بیاد بازیش رو کنه باز
چون تاریکی شیطانه، وقتی قایمباشک بازی میکنه
هر جایی میتونه بره، وقتی یواشکی سرک میکشه
موش کوچولو چند قدم رفت و اطرافش رو دید
دور خودش چرخید و بالا و پایین رو هم کاوید
!اینجا که تاریک نیست، ای کلاغ دیوونه پیر
خورشید اینقدر روشنه، حرفات میکنه آدم رو اسیر
ولی کلاغ بلند خندید و گفت:
،"ای موش کوچولوی احمق
نذار تاریکی صداتو اینجوری بشنوه."
حالا یه کار مونده که باید بکنی، پس به من گوش کن:
.اگه میخوای آزاد باشی، باید اول ببینیش
!بچه زامبی! قراره بخورتت
!مدی! چیکار کردی؟ به دستات نگاه کن
.باشه، دیگه ماژیک تعطیل
.آخه حوصلم سر رفته
،خب، بیا، یه نقاشی برام بکش
تا من وسایل رو بذارم تو ماشین، باشه؟
.باشه
!آخرین شانس برای خداحافظی
!مدی، از خیابون دور بمون، لطفاً
.باشه، مامان
.متاسفم عزیزم، امروز تنها روزیه که این آدم تو شهره
اینطوری بهت بگم. وقت زیادی خواهی داشت که بفهمی
...چطور جبرانش کنی
.تو اون رانندگی طولانی و تنهاییِ خودت
.بابا، نگاه کن، من و کایلا هستیم
.وای. خیلی خب، بیا بالا
.خودم میتونم
.باشه، کمربندت رو ببند
.ممنون، بابا
.ناراحت نباش. متاسفم
.اگه واقعاً متاسف بودی، به برنامه پایبند میموندی
.بازم کلی بهمون خوش میگذره. فقط یکم دیرتر میرسم
...و لطفاً وقتی رسیدی بهم زنگ بزن
.که بدونم سالم رسیدی
اینقدر اغراق نکن. کی راه میافتی؟
.بعدازظهر امروز، پس نهایتاً تا نیمهشب اونجا هستم
باشه. شاید بتونی یه لقمه شبونه برام بیاری؟
.هوم
.با بابا خداحافظی کنید
.خداحافظ بابا! دوستت دارم
.خداحافظ، دوستت دارم
.شب دخترونه
.خوش بگذره
.دوستت دارم
.خداحافظ بابا، دوستت دارم. خداحافظ
.خب، رسیدیم
!بالاخره
هنوز نرسیدیم؟
.اوه، بس کن دیگه
.شما کی هستید؟ من اوون هستم
.اِم، سلام
.فقط باید زبونههای قفل رو از تو شل کنم
.وای! ممنونم
.خواهش میکنم
.من اینجا در واقع مسئول امنیت محلم
...احتمالاً به خاطر اینکه من و خانوادهم تنها کسانی هستیم
.که تمام سال اینجا زندگی میکنیم
.کاش میتونستیم بیشتر از این کارا بکنیم
چی؟ زندگی کردن؟
.قبلاً دو تا خانواده اینجا زندگی میکردن
.اون یکی خانواده سالها، درست همینجا، تو خونه شما زندگی میکردن
.تا اینکه پسرشون ناپدید شد
ناپدید شد؟
.تقریباً همسن من بود... اسمش جانی بود
.یکم کند ذهن بود، اگه منظورمو متوجه میشی
هیچوقت پیداش نکردن؟
.نه. خانوادهشون حسابی داغون شدن
.خونه رو گذاشتن برای فروش و دیگه هیچوقت ندیدیمشون
.اِم، خب، من لارا هستم و اینا هم کایلا و مدی هستن
.دخترا، سلام کنید
.از آشناییتون خوشبختم، خانمها
.بعد از تموم شدن فصل، اینجا زیاد کسی رو نمیبینیم
.اینجا حسابی تنها میشه
...آره، خب، ما فکر کردیم که یه سفر رو بگنجونیم
.حداقل یه سفر امسال
.حق دارید
.خب، بابت کمکتون ممنونم اوون
این آخر هفته فقط شما دخترا و مامان هستین، نه؟
!و بابا
.آره، اون... اون تو راهه. در واقع درست پشت سرمونه
.آه، چه خوب که فهمیدیم
.خب، دخترا، به اوون بگید ممنونیم
.ممنون
.خواهش میکنم
.مرسی. شما هم مراقب خودتون باشید
!نوبت من شد
.دخترا، از آب دور بمونید
.باشه، باشه
.بهتره که از تو راه زنگ زده باشی
.راستش، یکم دیر کردم
.اوه، داری شوخی میکنی
شوخی میکنی. خب، شماها سالم رسیدید؟
.آره، ما خوب رسیدیم
.هی دخترا، باباتونه، رو اسپیکره
!سلام بابا! سلام بابا
!SHAWN سلام دخترا
خونه هنوز سرجاشه؟
.آره، آره
.SHAWN عالیه
بابا، کی میای اینجا؟
.بهزودی
!خداحافظ بابا! دوستت داریم
اون صدای چیه؟
.آه، هیچی نیست. من فقط واسه بنزین زدم کنار
.باید تا ساعت ۱۱ اونجا باشم
.باشه، شاید منتظرت بمونم
.بهتره که بمونی
.ببینیم. شاید خوششانس باشی
.همین کارو میکنم
.LAURA اوه، هی... تخممرغ. تخممرغ یادم رفت
.تخممرغ. باشه. یه کم دیگه میبینمت
.با احتیاط رانندگی کن، خداحافظ
.سلام، آه، میخواستم اینا رو کادو کنید، لطفاً
.و دو بطری از بهترین مرلوتون
خب، چی کار کردی؟
.هیچی
.دخترا، دارم کتابا و اسباببازیا رو میذارم تو اتاق بازی
.نه، اتاق بازی ترسناکه
.نه، ترسناک نیست. بچه نباش
.من بچه نیستم
.هی! دارم میبینمت
مدی، آمادهای؟
.تو بامزه به نظر میای، کیکی
اون چیه؟
اینو کجا میذارن؟
دخترا؟
دخترا؟
.من ملخام
.اوه، واقعاً؟ ولی تو سبز نیستی
رنگ سبز داریم؟
.نه، فقط آبی
.هی، مدی! کفشاتو از رو تخت بردار، یالا
.خب، دخترا، من لباس خواباتونو گذاشتم بیرون
حالا چرا نمیرید لباستونو بپوشید و عوض کنید؟
.و بیاید پایین
کایلا، اون چیه؟
.هیچی
من دیدم یه چیزی گذاشتی اون تو. چیه؟
.واسه باباست
خب، بذار ببینم. زندهست؟
.نه
.بهتره که خونه رو بو نندازه
.نمیندازه. بو نمیده. بوی خوبی میده
.باشه... خب، لباستونو عوض کنید و بیاید پایین
.میخوام پیتزا درست کنم
.موشه چند قدمی رفت، و به اطراف نگاه کرد
.دور خودش چرخید، بعد بالا و پایین رو نگاه کرد
.اینجا هیچی تاریک نیست، ای پرنده پیر دیوونه
.خورشید انقدر روشن میتابه که کاملاً بیمعنیه
.اما کلاغه با صدای بلند خندید و گفت، ای موش کوچولوی احمق
.نذار تاریکی بشنوه که اینطوری حرف میزنی
.حالا یه کاری هست که باید انجام بدی پس به حرفم گوش کن
.باید اول ببینیش اگه میخوای آزاد باشی
.من میدونم چیه
تو میدونی؟
.من میخوام برم بخوابم، مامان
.میخوای بری؟ قصه تموم نشده
نمیخوای پیتزاتو بخوری؟
.نه؟ باشه. برو بالا
.یه راهنمایی بهت میکنم، جلو چشم پنهان میشه
.تو تاریکی زندگی میکنه حتی وقتی نور هست
.پشت سرت راه میره و بازی کردنتو تماشا میکنه
.از سر تا پا کنارت شناوره
مدی اینو کشیده، مگه نه؟
.نه، اون از قبل اونجا بود
اوه، واقعاً؟
.باشه، کیکی
مدی، گرمته؟
.بفرمایید. آره، این بهتره
.شب بخیر
مدی، حالت خوبه؟
چی رو داری نگاه میکنی؟
.هی، سلام
.هی، همه خوبید؟ داشتم زنگ میزدم
.لعنتی، گوشی رو تو ماشین جا گذاشتم، متاسفم
باشه. شماها چی کار میکنید؟
.هیچی... آه، دخترا بازی کردن در حالی که من وسایلو باز میکردم
.و ما پیتزا خوردیم، الان خوابیدن
LAURA تو چی، کجایی؟
.از نصف راه رد شدم، پس فکر کنم چند ساعت دیگه
.عزیزم، باید ببینی، دریاچه فوقالعادهست
.اینجا محشره
اوه، خوبه. پس فقط تخممرغ میخواستی، درسته؟
.شان، داری خرابش میکنی
.ببخشید، فکر کردم تموم کردی. لطفا ادامه بده
.اوه، خیلی جالبه
.خیلی عوضی هستی
.حداقل تخممرغها رو یادم بود
.بابا، تو اصلا رمانتیک نیستی
No comments yet. Be the first to leave one.