The first 200 lines.
چيزي كه بايد در مورد رابطه ها بدونين اينه كه
شناختن طرفتون هيچوقت متوقف نميشه
هر كسي رازي داره
بعضي ها دوست داشتنين
بلدي چطور كتلت درست كني؟
خيلي باحاله
بعضي ها دوست داشتني نيستن
و اون موقع درك بود و با حساب تو
... تا حالا منو كلاً - كلاً نتو گرفتم -
منم داشتم ميشمردم
و بعضي ها فقط عجيب غريبن
تو از هفت كوتوله مي ترسيدي؟
فقط داك، مور مور كننده بود
منظورم همون ياروه كه ميرفت دانشگاه پزشكي
چطوري با شيش تا معدنچي زغال سنگ زندگي ميكرد؟
اوه، پسر، من خيلي هيجان زده ام ديشب نتونستم بخوابم
شرط ميبندم شمام نتونستين - چرا؟ -
به خاطر افتتاح باشكوه فروشگاه
عكس فروشي طبقه پونصدم ايميلمو نگرفتي؟
نه، من آدرستو بعد از چهار باري كه برام
ويديو يه ميمون كه داشت كون خودشو بو ميكرد رو فرستادي فيلتر كردم
بيخيال، مهمون منين من براي سه تاتون ماساژور پا
و براي يكيتون تميز كننده موي دماغ ميگيرم خودتون ميدونين كيه
ياالله، بزن بريم
خيلي خب، من هستم
به سمت مركز خريد ميلوبروك - به سمت مركز خريد ميلوبروك -
اوه، تو يه مركز خريده؟ من نميام
چي؟ چرا نمياي؟
فقط الان حس مركز خريد رفتن رو ندارم
ميتونيم دو قسمت بشيم
نه، من واقعا نميخوام بيام
بيخيال، خوش ميگذره - من، من مركز خريد نميام -
ببخشيد، فقط من از مركز خريدا خوشم نمياد
چرا نمياد؟
ترجيح ميدم نگم
عكس هاي تيز - ولي اونجا پر لباس فروشيه -
بچه ها، بچه ها، بچه ها رابين از مركز خريدا خوشش نمياد
اگه نمي خواد به ما بگه چرا مجبور نيست بگه
فكر كنم ما همه بايد به حريم خصوصيش احترام بزاريم
ممنون تد
خب، جريان تو و مركز خريدا چيه؟
فكر كنم گفتي اگه نمي خوام در موردش حرف بزنم
مجبور نيستم
آره، جلو اونا
ولي من دوست پسرتم، بيخيال، جريان چيه؟
تو مركز خريد دستگير شدي؟
نه
تو مركز خريد پيچونده شدي؟ - تد -
تو مركز خريد فهميدي كه كانادايي هستي؟
بيخيالش شو
توي مركز خريد زير يه تخته سنگ تقلبي گير افتادي؟
بيخيالش شو - تو مركز خريد خشپونده شدي؟ -
بيخيالش شو
و كي توي مركز خريد زير يه تخته سنگ تقلبي گير مي افته؟
مطمئنا من توي 9 سالگي توي اوهايو گير نيوفتادم
. تقديم مي کند
.: تقديم مي کند
.:A تقديم مي کند
.:Am تقديم مي کند
.:Ami تقديم مي کند
.:Amin تقديم مي کند
.:AminX تقديم مي کند
.:AminX: تقديم مي کند
.:AminX:. تقديم مي کند
چطوري با مادرتون آشنا شدم فصل دوم - قسمت نهم
" شرط سيلي "
من نفهميدم چرا رابين بهم نميگه كه چرا از مركز خريد ها متنفره؟
تد، تو بايد خوشحال باشي كه رابين يه راز داره
هرچي بيشتر در مورد يه نفر مي فهمي
شانس بيشتري داري كه با لحظه ي كشنده " اوه " روبرو بشي
لحظه ي " اوه " ؟
آره، اون لحظه اي كه چيزيو راجع به كسي مي فهمي
كه باعث تموم شدن رابطه تون ميشه
اين يه حلقه تعهده
من با خدا عهد بستم كه تا وقتي ازدواج نكردم باكره بمونم
من اختلال خوردن دارم
وقتي كه غذا رو ميزارم تو دهنم مي جومش و بعد تفش مي كنم بيرون
من تازه 30 سالم شده
پس به من اعتماد كن شما بايد دونستن هرچيزي از همديگه رو
تا وقتي كه امكان داره به تاخير بندازين
ممم ... مخالفم اگه يه لحظه بالقوه " اوه " هست
من مي خوام فورا بفهممش منظورم اينه، راه ديگه اش چيه؟
من شما رو زن و شوهر اعلام مي كنم
من خيلي دوستت دارم
من قبلا پسر بودم
آره، من با تد موافقم
تو يه رابطه واقعي، شما همه چيز رو به اشتراك ميزارين
به خاطر همينه كه من و مارشال هيچ رازي با هم نداريم
شما خيلي خوش به حالتونه بيا اينم يه 25 تومني
برو يه آهنگ بزار
نه، راست ميگن، اينا همه چيو به هم ميگن
من فكر مي كنم هزارتا چيز باشه كه اصلا امكان نداره مارشال به تو گفته باشه
امتحانم كن
در باره اون باري كه مارشال تو ترينتون بود مي دوني؟
ميمون شلوارشو خورد، آره
پارتي مجردي بيل تو ممفيس
اوه، وقتي كه مجبور شدن همه ي سكه ها رو از شكمش بكشن بيرون
وو ... خيلي خب، سياتل
سوال انحرافي ماراشل هيچوقت تو شمال غربي اقيانوس آرام نبوده
چون از سوسك ميترسه
لعنت، كارتون درسته
من از سوسك نمي ترسم فقط فكر مي كنم كه هميشه بايد حواست جمع باشه
به من اعتماد كن نه فقط همه چيو به هم ميگن
ميخوان كه همه چيو بدونن
بعد حموم، داشتم دندونام رو مسواك مي زدم و احساسم بهم گفت
اوه پسر، مي خواستم يكم آب پرتغال بخورم
بايد اون كار رو اول انجام مي دادم
ولي من قبلش خمير دندون رو رو مسواك ريخته بودم
بعد ادامه دادم و مسواكشون زدم
بعدش چي شد؟
آره، منظور اين بود كه رابين به من هيچي نميگه
خيلي خب، مي خواي بدوني راز رابين چيه؟
تو مي دوني؟
البته كه مي دونم
اون نمي تونست تو چشم ما نگاه كنه صورتش سرخ شده بود
اينا نشونه شرمه دوست من
... دوست ما قبلا فيلم سوپر ... صبر كنين
بازي كرده ...
آره، واقعا لازم نبود منتظرش بمونيم
و اين خنده داره
نمي دونم شايد درست ميگه
اون همه اش جيغ هاي ارگاسم الكي ميزنه
! هي
چيه؟ ديوارا نازكن
به خاطر اين بهت نگفتم هي
ميدوني چي ميتونه باشه؟
يه ذره ديوونگيه ولي اگه رابين ازدواج كرده باشه چي؟
ازدواج كرده باشه؟ اين چه ربطي به مركز خريد داره؟
خب، شايد تو مركز خريد ازدواج كرده باشه
قبلا وقتي خونمون تو مينيسوتا بود خيلي از مردم توي مركز خريد آمريكا ازدواج ميكردن
خيلي بزرگه
محيطش خيلي باشكوهه با زمين گلف براي عكس گرفتن و
كلي جمعيت كه شلوغ مي كنن و ... در مورد يه دليل منطقي
ما تو مركز خريد ازدواج نمي كنيم - خب، تازه با يه يارويي آشنا شدم -
اون ازدواج نكرده رابين از ازدواج متنفره
چون قبلا ازدواج كرده
تو يه مركز خريد
... نه، چون قبل از اينكه رابين بياد نيويورك، اون
چي كار مي كرد؟
خب، نمي دونم هردفعه كه ازش در مورد كانادا ميپرسم
يه جورايي موضع ميگيره
خيلي آدم شخصي ايه
... بجز وقتايي كه در مورد يه يارويي حرف ميزنه كه
اوه، يكي از رفيقام تو كانادا كه خيلي زود ازدواج كرد
و اين واقعا از ازدواج پشيمونش كرده
درباره كيك عروسي چي فكر مي كني؟
اوه، دوستش دارم
هي، اون دوستم تو كانادا يادته
كه خيلي زود ازدواج كرد؟
كيك عروسيش يه كلوچه گنده خانوم فيلدز بود
نه
دوستم تو كانادا كه خيلي زود ازدواج كرد
مجبور بودن دوبار عقد كنون بگيرن يه بار تو فرانسه
اونجا فرانسوي صحبت كردن؟
خدايا اونجا واقعا مزخرفه
پس تو فكر مي كني هيچ دوستي تو كانادا وجود نداره؟
اوه، مطمئنم وجود داره
مثل من كه يه دوستي داشتم كه تا ده سالگي جاشو خيس ميكرد
مغزتو به كار بنداز، تد
بچه ها، امكان نداره رابين ازدواج كرده باشه
حتي اشاره كردن بهش هم مضحكه
ممنون بارني - چون دليلش فيلم سوپره -
من يه آبجوي ديگه مي خوام
رابين تو فيلم سوپر نبوده باهات سر هرچي بگي شرط مي بندم كه به خاطر ازدواج بوده
20،000دلار فيلم سوپر بوده
من 20،000 دلار ندارم
خب، پس چي داري؟
... خب - نه -
فهميدم شرط بندي نهايي
شرط سيلي
اوه، شرط سيلي وقتي بچه بودم ازش استفاده مي كردم
شرط سيلي ديگه چه كوفتيه؟
حق با هركي بود سيلي ميزنه تو صورت اون يكي
هرچقدر محكم كه ميتونن ولي حلقه نبايد باشه
واقعا مي خواي اين كار رو بكني؟ خيلي بچه گونه اس
تو ميتوني شرط سيلي گذار باشي - اوه، عاشقشم، اختيارات من چيه؟ -
اگه مشكلي پيش بياد و ما احتياج به حكم داشته باشيم كار توه
ولي بايد بي طرف باشي
و درستي شرط سيلي رو مهم تر از همه چي قرار بدي
اين يه افتخاره كه با خودت به گور مي بري
روي سنگ قبرت مي نويسن
ليلي آدرالين همسري همراه، دوستي دوست داشتني
شرط سيلي گذار
و رو سنگ قبر تو مي نويسن انقدر محكم بوسيله مارشال سيلي خورد كه مرد
خب، اگه من رك از رابين بپرسم كه شوهر داره يا نه چي؟
تو گفتي كه بايد به حريم خصوصيش احترام بزاري
پس شايد بايد بيخيالش بشي
آره، حق با توه
شوهر
شوهر كه " پ " نداره
وو، انگار خيلي در مورد شوهر ها مي دوني
خيلي خب، پسش ميگيرم
اوه، گفتي شوهر يادم اومد قضيه خيلي باحاليه، ازش خوشت مياد
ماراشل، مارشالو كه ميشناسي فكر مي كنه دليل اينكه
اون روز نمي خواستي بياي مركز خريد
به خاطر اينه كه تو مركز خريد ازدواج كردي و تو كانادا شوهر داري
بهش گفتم كه ديوونه اس چون ديوونه اس، درسته؟
منظورم اينه، اين ديگه چه ديوونگي ايه
داري ازم مي پرسي كه ازدواج كردم يا نه؟
خب، تو مي توني از من بپرسي
No comments yet. Be the first to leave one.