The first 200 lines.
و اگرچه تازه تمام شده،
مرکز کنفرانس جدید راکهام
میزبان کنوانسیون نخبگان فناوری امسال خواهد بود .
مرکز نمایندگانی را به همراه خواهد داشت
از شرکتهای امنیتی پیشرفته دنیا گرفته تا خود شهر.
این رویداد که اکنون دوسالانه برگزار میشود، متخصصان جهانی را گرد هم میآورد.
برای فروش آخرین فناوریهایشان
به برخی از همتایان آسیایی خود.
و ماهیت موضوعات مورد بحث،
امنیت فوقالعاده شدید خواهد بود
برای مدت زمان کنفرانس.
حدس میزنم باید بفهمیم چه سلاحهای جدیدی وجود دارد
آنها برای محافظت از جهان در برابر خودش استفاده خواهند کرد.
در این بین، بیل، چه نوع آب و هوایی
آیا باید از ما محافظت شود؟
هی، کالوین، شام خوردی؟
بله، پدربزرگ. فردا من را به شهربازی میبری ؟
خب، ببینیم امشب ساعت چند کارم تموم میشه، باشه؟
میشه قبل خواب بهت زنگ بزنم؟
البته. شب خوبی داشته باشید.
دوستت دارم پدربزرگ.
من هم شما را دوست دارم.
بچهها، یه کم آرومتر باشید تو این مورد.
اگر آن چیز را رها کنی، از دستمزدت کسر میکنیم .
بیا، عجله کن.
چه اتفاقی برایت افتاده؟
اوه، دیشب تا دیروقت بیدار بودم و بازی میکردم.
جدی میگی؟
خودت که میدونی این روز چقدر مهمه .
میفهمی داریم چی کار میکنیم؟
ها؟
حالا بساطتون رو جمع کنید.
لعنتی...
جک، مطمئن شو که به موقع میرسیم، باشه؟
لعنتی. (or: لعنتی.)
ایرنا، کی بود که به من قول داد؟
که این بخش کامل شود
به موقع برای کنفرانس؟
فکر کنم اون آقای نان باشه ، قربان.
آقای نان، سورپرایز، سورپرایز.
خب، میشه یه یادداشت مختصر برای آقای نان بفرستی؟
به او گفتن که متخصصان درجه یک جهانی
انتظار یک مرکز در کلاس جهانی را داشته باشید.
بله، قربان.
راستش را بخواهید، این همه داد و بیداد
برای محافظت از هشت دانشمند همه چیزدان
و کیفهای لعنتیشان.
وقتی واقعاً باید چه کار کنیم
اینه که حواست به پشت اون درها باشه.
اون درها، بله، آقا.
- بله. - البته، آقا.
نان، ترجمه چینی چی میشه؟
از آقای نان، ها؟
آقای شیته؟
این آسانسورها کی قراره برسن؟
امم، کار نمیکنه، آقا.
این... ببخشید، چی؟
اون آسانسورها هنوز کار نمیکنن، آقا.
لعنت... برو به آقای شیت زنگ بزن.
- به آقای شیت... - برو به دفترش
و همین الان این موضوع رو حل کن
- آقای شیت. - و بهش بگو که این مکان
شبیه یک کارگاه ساختمانی در گلاسکو با استروئیدها شده است.
و در دو برابر زمان وعده داده شده
با سه برابر هزینه لعنتی!
آقایان، آقایان.
میشه فقط یه لحظه توجهتون رو جلب کنم؟
متاسفم.
فقط میخوام یه عکس بگیرم.
اگه میخواین برام ردیف کنین لطفا؟
باشه، خوبه.
خوب.
عالی بود، متشکرم.
ادامه بده.
کسیدی، میبینم که با دوست خوبم فرانک آشنا شدی.
- از دیدن دوبارهات خوشحالم. - حتماً.
بگذارید شما را با دوست خوبم دیمیتری آشنا کنم.
دیمیتری کاملاً از ...
با نامی مانند دمیتری،
اون فقط باید یه راسکی باشه، درسته؟
و.
یک روس سیاهپوست.
چقدر با فرهنگ.
من یه زمانی یه روس سفید داشتم.
حدود یک هفته به پشت خوابیده بودم .
از ملاقات شما خوشبختم.
من فقط وقتی با شما آقایان صحبت میکنم این حس را دارم،
تو فقط هیچی از حرفای من نمیفهمی .
آیا شما انگلیسی صحبت میکنید؟
آیا شما انگلیسی صحبت میکنید؟
خیر.
من فقط به استفاده از فرآیندها علاقهمند هستم.
ببخشید، متاسفم،
دوست دارم کسی رو بهت معرفی کنم.
عالیه. بفرمایید.
کسیدی، لطفا، اجازه بده معرفیت کنم
به دانکن از کامرون.
- سلام. - از آشنایی با شما خوشبختم.
- و این... - پس ما نقل مکان کردیم
تولیدکننده اصلی ما در خارج از کشور
برای حفظ کیفیت و بازگشت به صدر جدول
از نظر نقاط قیمت رقابتی.
- برونسپاری به... به کجا؟ - لعنت به من اگه بدونم.
یه مغازهی عرقفروشی که پر از اجناس ارزونه
و بچههای شاد و کوچک آسیایی جهان سومی، اممم،
- یا زنها. - زنهایی مثل من؟
نه، البته که نه.
چرا؟ چون آدم بیعرضهای نیستم یا چون آدم خوشمشربی نیستم؟
صبر ندارم.
فقط یه کلمه بگو تا نوشیدنیش رو یه ذره زیاد کنم.
ترجیح میدادم به صندلیش میخ میزدی.
آن را هم میتوان ترتیب داد.
ویکتور لوگان، رئیس امنیت.
سانی لیو، از آشنایی با شما خوشبختم.
شما هم همینطور.
ببخشید.
مطمئناً.
سلام آه مینگ. همه چیز روبراهه؟
آره خوبم. من...
من فقط...
من همین الان شما را در تلویزیون دیدم.
اونجا چطوره؟
شلوغ.
چیزی نیست.
فقط میخواستم بهت بگم...
دلم برات تنگ شده.
ممنون، آه مینگ.
الان نمیتوانم در این مورد صحبت کنم.
سانی، بهت که گفتم، من...
بهم گفتی که عوض میشی
و از نو شروع کن.
بله.
از دیروز تا حالا از آپارتمان بیرون رفتی ؟
هفته آخر؟
البته...
هی، سانی...
من باید ادامه بدم. تو هم همینطور.
متاسفم.
کارمان تمام شد.
آن بخش از «ما» تمام شده است.
آه مینگ...
ما هنوز هم میتوانیم دوست باشیم.
سلام، آقایان، و خانمها،
اگر همگی به اتاق هیئت مدیره بروید .
با توجه به حساسیت مسائل امنیتی
تحولات مورد بحث در این کنفرانس،
باید از همه نمایندگان بپرسیم
برای قرار دادن دستگاههای الکترونیکی خود
به داخل فضای ذخیرهسازی ارائه شده.
البته آنها به شما بازگردانده خواهند شد
در پایان رویداد.
همچنین باید به شما اطلاع دهیم که این مرکز در قرنطینه خواهد بود.
برای ۱۲ ساعت آینده،
از غروب آفتاب تا سپیده دم.
پس پس ویسکی پخش نمیشه؟
آقای کسیدی ، هیچ نوع فرار ممنوع .
درها محافظ خواهند داشت، شیشهها ضد گلوله هستند.
ما امنیت شما و فناوری شما را تضمین میکنیم
خیلی جدی، واقعاً.
متشکرم.
و ما معتقدیم که برنامه
فناوری ردیابی دادهها
یک پلتفرم کاملاً جدید در اختیار ما قرار میدهد
برای ردیابی فوری آخرین روندهای تروریسم.
آه، دیمیتری؟
و چه کسی به این اطلاعات دسترسی دارد ؟
بدیهی است که فقط کشورهای توسعهیافته .
اعضای شورای امنیت از جایگاه کامل برخوردارند.
اما آقای کسیدی،
چرا ما همیشه باید در حال واکنش نشان دادن باشیم؟
به اینکه چرا دیگری عصبانی است؟
متاسفم؟
چرا نمیتوانیم از این اطلاعات جدید استفاده کنیم؟
برای امتحان کردن و از خشم آنها؟
چون تحقیقات ما نشون میده که باید از خودمون محافظت کنیم
قبل از اینکه سعی کنیم پیشگیری کنیم.
و همانطور که تدی روزولت بزرگ گفت،
«اگر حسابی اذیتشان کنی،
قلب و ذهن آنها از آنها پیروی خواهد کرد."
اما این فقط دیدگاه مردانه است.
در واقع، این دیدگاه مردان سفیدپوست است،
در حالی که بیشتر جمعیت جهان سفیدپوست و مرد نیستند.
خانم لیو،
ما اینجا نیستیم که از نظر سیاسی درست رفتار کنیم،
اما از نظر سیاسی دقیق.
و در حال حاضر، در واقع این دیدگاهها هستند که اهمیت دارند.
خیلی خب، آقایان، ما دوباره یکی شدیم.
بیایید در مورد ایمنسازی دفاعهایمان صحبت کنیم
و از امنیت خود دفاع کنیم.
چه بلایی سرت اومده لعنتی؟
جنسیت من؟
از اول هم نباید اینجا میومدم .
ما معتقدیم که در آینده
جنگ متعارف جایگزین خواهد شد
توسط جنگهای سایبری
ملتها در نبردهای خود پیروز خواهند شد
نه در میدان جنگ،
اما با شهروندانی که چیز بیشتری استفاده نمیکنند
نسبت به تلفنهای همراهشان.
آینده نه با گلولهها، بلکه با بایتها تعیین خواهد شد.
No comments yet. Be the first to leave one.