The first 200 lines.
.:: ارائه شده توسط وبسايتِ ::. ..::.. 30NAMA.best ..::..
هدف راستینت تو را میخواند
اما تعلل میکنی
چرا؟ - چون من ضعیفم -
چرا ضعیف هستی؟ - چون ناپاکم -
چگونه خود را پاک میکنی؟ - با دعا -
زانو بزن
دعا کن که قلبت
از تمام شکها مطهر شود
که ذهنت به ماموریتت یقین پیدا کند
که اینها
همان لحظاتی هستند که نقطه عطف تاریخند
مرا در نام مقدست تطهیر کن
مرا در آتش مقدست پاک ساز
مرا از رایحه مقدست نیرومند گردان
خوبه
حالا کلهشو بِکَن
.:: ارائه شده توسط وبسايتِ ::. ..::.. 30NAMA.best ..::..
آخرين اخبار دنياي فيلم و سريال در تلگرام و اينستاگرام ما .:. @OfficialCinama .:.
RebiNترجمه از ربین
کمک یکی کمک کنه
سریع - اوه اوه خدای من -
چه غلطا
همهش درباره اون پسره که دیشب بردنش وراجی میکرد
و تو چیکار کردی؟ نکنه کمکش کردی طنابو حلقه کنه دور گردنش؟
فکر نمیکردم همچین کاری بکنه
جدی؟
عجب وضعیت کیری شده
درسته قربان - ...اوه، لع -
یالا برو ویگ
بگیرینش بگیرینش - بذار برم -
یالا
فایلو
فایلو دیگه به درک عظما رفته ضعیفه
منتظر چی هستی؟
میخوام توی چشمات نگاه کنم
فکر میکنی چی میبینی؟
یه تاریکی
یه پوچی
یه جور نشونه که ذات واقعیت رو نشون بده
ذات واقعیم؟ به لطف توی لعنتی در مخفی کردن
ذات واقعیم خیلی خبره شدم
هیچ نشونهای از پشیمونی نداری
پشیمونی؟
برای چی؟
خجالت بکش
تو اونو آش و لاش کردی
مثل ماهی دل و رودهشو درآوردی
اون هم مادر خودت
فکر میکنی من اشلینگ کوارل رو کشتم؟
فقط یه بار دیگه اسمشو به زبون بیار
یالا
یالا بینم. بگو
اون لیاقتش نبود که اونجوری بمیره
به اون طرز وحشتناک
نه
لیاقتش نبود
اسلحه رو بذار زمین
به پام بیفت
برای زندگیت به پام بیفت
یالا
همون جوری که اون برای جونش به پات افتاد التماس کن
اون به من التماس نمیکرد اسلحه رو بذار زمین
اوه، لعنت به این
قراضه عتیقه - من بودم اونکارو نمیکردم -
من مادرم رو نکشتم
حتی نمیدونستم کیه
اولین باری که دیدمش
توی یه حوضچه از خونش دراز کشیده بود به قتل رسیده بود
به وسیله تو، تا الان همین فکرو میکردم
اون منو توی یتیمخونه جا گذاشت
من فقط با سوال بزرگ شدم
و الان دیگه نمیتونم اونا رو ازش بپرسم، مگه نه؟
اما از تو میتونم بپرسم
من؟
تو، پدر
یه دانشجوی کالج بودم
وقتی برای اولین بار توی یه سالن نیمهشب توی راسته دیدمش
اجراش منو جذب خودش کرد
و به همون اندازهای مست بودم که همینو بگم
بعضی از نخبهها رو که باهاش
لاس میزدن خیلی سرگرم کرده بود
یه بچه کشاورز از هینترلندز
دور و بر ملکه راسته دم تکون میداد
اما نذاشت خودمو سرافکنده کنم
فرستادشون برن
خودشم دختر کشیش بود
دلش برای کوههای آنون تنگ شده بود
وقتی زمستون شد آوردمش اینجا
به خونه تابستونی خانوادهم
اون روزا عجیبترین و سادهترین روزهای زندگیم بودن
فکر میکردم هیچ وقت تموم نمیشن
اما بعدش پدرم به رازمون پی برد
پس از تو نمیترسید
از اون - پدرم -
از اون آدمهای سنتی قدرتمند نبود
اما آدم بیرحمی بود با دوستان بیرحم
اون تهدید کرد که میکشدش مگر اینکه من ازش دست بکشم
از اون به بعد دیگه ندیدیش؟
ازم خواست یه بار دیگه منو ببینه
دیگه نرفتم پیشش
گذاشتم توی همون سالن که اولین بار همو دیدیم بمونه
هیچ وقت نفهمیدم میخواست چی رو بهم بگه
تا الان
دیگه برام معلوم شده که درباره تو بود
من یه بزدل بودم
حق با پدرم بود
اگه باهاش بودم هرگز به اینجا نمیرسیدم اما
اون روز یه چیزی در درون من مرد
تعجب نمیکنم اگه ازم بدت بیاد
میخوام ازت متنفر بشم
اما این قصه برام آشناست
شاید خیلی آشنا
قصه من توی تیرناناک شروع میشه
امیدوارم مهمونتون امروز صبح راهی خونش شده باشه، قربان؟
بله
و به نظرتون ممکنه دوباره ببینیدش؟
دلیلی نمیبینم که به تو ربطی داشته باشه
کاملا درسته قربان
نه نه بگو ببینم فرگوس
ببخشید قربان؟
تو مخالف رفتارم هستی؟
فکر کردن بهش حالتو به هم میزنه؟
جوابمو بده فرگوس
ربطش به تو چیه؟
قربان مطمئنا اگه کسی بفهمه
و دقیقا چطور میفهمن، فرگوس؟
نکنه داری میگی دیگه نمیتونم روی رازداریت حساب کنم؟
فقط میگم این رابطه
اونطور که خودتون تصور دارید مخفی نیست
مردم الانش هم حرف درمیارن - حرف درمیارن -
همش همین کارو میکنن، مگه نه؟ - فقط این کار نیست که ازشون برمیاد، قربان -
کاری که میکنید خطرناکه
من خطر رو خوب میدونم، فرگوس
اون میدونه؟
صبح بخیر عزیزم - صبح بخیر -
جایی داری میری؟ - یه کاری پیش اومده -
دیشب خواستم بهت بگم
ساعت 7 و نیم در اتاقت رو زدم - اوه -
حتما خوابم برده بود
مریض شدی عزیزم؟
باید به خاطر کتابی بوده باشه که داشتم میخوندم
داری کجا میری؟
سوان آمادهست
سوان؟ - تنباکوی من کجاست؟ -
همون کشتی جدیدت؟
فکر کنم امروز سفر اوله
در امتداد ساحل تا بندر هوی میریم
بعد مستقیم برمیگردیم
آقای آگریس هم همراهتونه؟
شوخیت گرفته عزیزم؟
وقتی برمیگردی باید به صرف شام دعوتش کنیم
هوم؟ یه نقشه دیگه؟
نه برای جشن گرفتن به عنوان دوست
دوست؟
خب، شریک تجاری حداقل
بیخیال ایموجین
چی؟ - مهمونی -
شامهای خصوصی، حراجیها؟
کاملا مطمئنم که خبر ندارم منظورت چیه
قضیه اینه که مردم یواش یواش
حدس و گمانهای بدبینانه میزنن اگه به این وضع ادامه بدی
کی براش مهمه مردم چه فکری میکنن؟
ایموجین
خیلی ملال آوره
اینکه دائما نگران این باشیم مردم چی فکر میکنن
این شیوه زندگی نیست ازرا
یه جوری حرف میزنی انگار که این موجود
واقعا یکی از دوستانته؟
نه البته که نه - پس چی؟ -
خب، پس چیه؟
یه همسایه
دیگه؟ - یه آشنا -
یه پاک
من پیگیر میشم که آزادش کنن اما
تو نمیتونی برگردی به شهر میفهمی که؟
قاتل هنوز اون بیرونه
که تو اصلا در جایگاهی نیستی که روش تحقیق کنی
بنا بر اونچه که به من گفتی تو هدف بعدی هستی
نمیتونم همین جوری دست روی دست بذارم
تا اونجایی که همه میدونن تو رو برای اعدام برده بودن
مرده بمون
بیشتر زنده میمونی
من این وضع درهم برهم رو سر و سامان میدم
برو دنبال شانسی که
با اون دختر برات مونده
قبل از اینکه خیلی دیر بشه
توی این یکی به من اعتماد کن
وینیت...؟
استونماس - وینیت استونماس -
ترتیبشو میدم
ایکاش بهتر میشناختمت
به سلامت پسرم
اون دختره لانگربین بود؟
واقعا فکر میکنی رانندهت اون راز رو نگه داره؟
باشه. آره
با سوفی بودم
سوفی لانگربین
خب بهت توصیه میکنم که ازش دور بمونی
فکر میکردم خیالت راحت بشه که توی راسته نبودم
No comments yet. Be the first to leave one.