The Winslow Boy

The Winslow Boy

Download Farsi/persian Subtitle

Release info

The Winslow Boy 1948 720p BrRip AAC YIFY
The Winslow Boy 1948 1080p BrRip AAC YIFY
A Commentary by Apameh
📽زیرنویس: آپامه زمانی📽 مدت زمان: 1:58:28

Tags

bluray
Published on: 2026-06-28
Downloads: 10
Hearing Impaired: No
FPS: 24

Farsi/persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫«پسر خانوادۀ وینزلو»

‫اقتباسی از نمایشنامه ‫ترنس راتیگان

‫کاگردان ‫آنتونی اسکوییث

‫- خب، شب ‌بخیر، ویلر. ‫- شب ‌بخیر، وینزلو. فردا می‌بینمت.

‫اتفاقاً نه، نمی‌بینی. ‫امروز آخرین باری بود که سوار قطار ۶:۱۳ شدم.

‫ای بابا! سال‌هاست با همین ‫قطار رفت‌وآمد می‌کنی.

‫دقیقش رو بخوای چهل‌ودو سال. ‫دارم بازنشسته می‌شم.

‫بازنشسته؟ ‫اصلاً بهت نمیاد خونه‌نشین بشی.

‫خب، راستش هم همچین آدمی نیستم. ‫یه ذره آرتروز دارم.

‫آرتروز؟ دوست من، ‫پس سراغ آدم درستی اومدی.

‫آرتروز امون برادرزنم رو بریده بود، ‫واقعاً کلافه شده بود.

‫آخرش یه متخصص پیدا کرد، ‫اسمش یادم رفته، بعداً بهت می‌گم.

‫دکتره معاینه‌اش کرد و گفت، ‫خداحافظ! برو به سلامت!

‫آرتور!

‫رسیدی عزیزم.

‫- مامان من کم‌و‌بیش آماده‌ام. ‫- باشه رانی جان.

‫هر کاری می‌کنی به پدر نگو.

‫- چی رو نباید به من بگی؟ ‫- خودت نمی‌تونی حدس بزنی؟

‫- لباسْ تو تنش چطوره؟ ‫- کاملاً برازنده‌شه.

‫- کاترین کجاست؟ ‫- فکر کنم تو باغه.

‫آره، اونجاست، ‫داره پاکت‌هاشو مرتب می‌کنه.

‫- بهش بگم اومدی؟ ‫- نه، نمی‌خواد.

‫چون از این به بعد، واسه اهل خونه تو ‫هر زمان که بخوان من حی و حاضرم.

‫وای آرتور، عزیزم ببخشید. پاک یادم رفته بود ‫امروز آخرین روز کارت توی بانکه.

‫- چطور بود؟ ‫- خب، یه ساعت جیبی بهم هدیه دادن.

‫«تقدیم به آرتور وینزلو، از طرف دوستان و ‫همکارانش در بانک لویدز. نهم سپتامبر ۱۹۱۲.»

‫چه قشنگ.

‫نمی‌دونم خودت در این باره ‫چه احساسی داری آرتور،

‫اما خوشحالم که بالاخره تموم شده.

‫خوشحالم که بالاخره می‌تونی ‫یه نفس راحت بکشی.

‫فکر می‌کردم خیلی واضح به دیکی گفته بودم

‫که نمی‌خوام اون دستگاه کوفتی‌اش رو ‫توی اتاق نشیمن به صدا در بیاره!

‫وای، سلام پدر، من…

‫داشتم تمرین می‌کردم،

‫- «بانی‌هاگ» تمرین می‌کردم. ‫- این دیگه چه صیغه‌ای؟

‫رقص بانی‌هاگ. خب، یه جور ترکیب از «ترکی‌تِرات» ‫و «کانگورو هاپ»ـه.

‫- امروز تکالیفت رو انجام دادی؟ ‫– خب…

‫نه، دقیقاً نه. ولی…

‫فکر می‌کنم وقتش ‫رسیده که بدونی

‫من سالی دویست پوند خرج ‫آکسفورد رفتنت نمی‌کنم

‫که این چی‎چی رقص رو یاد بگیری.

‫- «بانی هاپ». ‫- اسمش هاگه پدر.

‫اسم دقیق این دلقک‌بازی‌ها مهم نیست.

‫مایۀ شرمساریه که یه پسر نوزده‌ساله…

‫از برادر دوازده‌ساله‌ش ‫درس انضباط و پشتکار بگیره.

‫آها، فهمیدم. پس دوباره می‌خواید ‫این بحث رو پیش بکشید، نه؟

‫رانی وارد نیروی دریایی شد، ‫جایی که من ناکام موندم.

‫خب، به‌هرحال فکر نمی‌کنم اولین کسی باشم ‫که خونواده‌اش درکش نمی‌کنن.

‫اگه داری می‌ری اتاقت، پیشنهاد می‌کنم ‫اون ماسماسک رو هم با خودت ببری.

‫خیلی معذرت می‌خوام، ‫شرمنده بی اجازه وارد شدیم.

‫- نه، اختیار دارید. ‫- اسم من ودرستونه.

‫من و پدرم همین دیروز ‫اسباب‌کشی کردیم اینجا.

‫بله، می‌دونم. خیلی بوفۀ ‫خونه‌تون رو پسندیدیم.

‫اوه… بله، چیز قابل داری نیست.

‫حتماً دوست و آشناهای زیادی دارید، نه؟

‫شوربختانه همه‌شون دوست‌هام نیستن. ‫ای کاش بودن.

‫«حق رأی برای زنان».

‫شما طرفدار حق رای زنانید؟

‫بله، ولی نمی‌خواد وحشت‌ کنید، ‫از اون تندروها نیستم.

‫قول می‌دم خودمو به نرده‌هاتون زنجیر نکنم!

‫پدرش یه سرهنگ بازنشسته‌ست. ‫خودشم توی توپخونۀ سلطنتیه، با درجۀ سروانی.

‫- خداحافظ. ‫- خدانگهدار.

‫مامان، حالا می‌تونم بیام تو؟

‫بله، رانی جان.

‫آرتور، یادت باشه، ‫قراره غافلگیر بشی.

‫پدر؟

‫اونطوری نه، رانی. ‫اینطوری.

‫آفرین.

‫اولین چیزی که توی آزبورن ‫بهتون یاد می‌دن همینه.

‫بچرخ.

‫ارباب رانی چه افسر دریایی ‫فسقلی خوش‌بر و رویی شده، مگه نه؟

‫حالا یه افسر دریاییه، وایولت. ‫دیگه ارباب رانی نیست.

‫دانش‌آموز افسری رونالد وینزلو، ‫از نیروی دریایی سلطنتی.

‫چشم، یادم نمی‌ره. پستش می‌کنم.

‫زودِ زود می‌بینمتون.

‫خدا به همراهت، عزیزم.

‫خب، خداحافظ رانی.

‫فرصت بزرگی نصیبت شده. ‫می‌دونم سرافکنده‌مون نمی‌کنی.

‫ چشم، پدر.

‫خداحافظ! خداحافظ!

‫ «مامان و بابای عزیز، ‫حالم خوبه و روزگار به کامم،

‫ ولی اگه می‌شه یه‌کم ‫مربای بیشتر بفرستید.

‫ دیروز گل زدم.

‫ تو درس شیمی‌ بدک نیستم.

‫ ممنون بابت کیک. ‫لطفاً بازم مربا بفرستید.

‫ پدر عزیز، هفتۀ دیگه کارنامۀ ‫میان‌ترمم می‌رسه دستتون.

‫ دعا می‌کنم روسفید از آب دربیام، ‫دلم برای همه‌تون خیلی تنگ شده

‫ دارم روزهای قبل از پایان ترم رو می‌شمرم.

‫ هورا! فقط ۳۲ روز دیگه مونده.

‫ شونزده جور ‫گره دریایی یاد گرفته‌ام.

‫ سیمپسون پیر می‌گه نقشه کشیدنم افتضاحه. ‫پیرمرد خرفت!

‫ مامان عزیز، لطفاً بازم مربا بفرست.

‫ به کیت بگید آخرین شیشۀ مربامو ‫با یه خوکچۀ هندی تاخت زدم.

‫ اسمشو گذاشتم کیت.

‫ فقط ۹ روز، ۱۷ ساعت و ۲۳ دقیقه ‫تا آخر ترم مونده.

‫ دوستدار و پسر شما رانی»

‫یادت که نرفته جان ساعت ‫دوازده‌ونیم قراره بیاد خونه؟

‫ارباب رانی!

‫سلام وایولت.

‫چرا نمیای تو؟

‫انتظار نداشتیم تا قبل از سه‌شنبه برگردی.

‫بله، می‌دونم.

‫پس چرا بهمون نگفتی ‫داری میای، خنگ خدا؟

‫مادرت باید می‌اومد ایستگاه به استقبالت.

‫کجان وایولت؟

‫معلومه، کلیسا.

‫آره. امروز یکشنبه‌ست، نه؟

‫چه‌ت شده تو؟ ‫توی آزبورن باهات چی‌کار کردن؟

‫منظورت چیه؟

‫انگار اونجا مخت تاب برداشته.

‫خب؟ ‫نمی‌خوای یه بوس به من بدی؟

‫یا دیگه واسه این کارها خیلی بزرگ شدی؟

‫ببخشید، وایولت.

‫آفرین.

‫چمدونت کجاست؟

‫اونا بعداً می‌فرستنش.

‫آه. خب، باید اینا رو خشک کنم.

‫همه از دیدنت ذوق‌زده می‌شن.

‫عزیزم، جان توی کتابخانه ‫به دیدنت میاد، باشه؟

‫- باشه. ‫- هر لحظه ممکنه برسه.

‫اميدوارم آماده شده باشی، پدر.

‫قرار نیست که ناراحتم کنی ‫و مانع این وصلت بشی؟

‫اصلاً نگران نباش، عزیزم.

‫خیلی مشتاقیم که بالاخره از دستت خلاص شیم و بری خونۀ بختت.

‫نمی‌دونم چرا از این «بالاخره»‌ش خوشم نیومد.

‫حتماً خود جانه. ‫زود باش، بریم توی گلخونه.

‫بیا، کیفت رو یادت رفت.

‫تو رو به خدا بگید ‫اینجا چه خبره؟

‫تو رو با جان تنها می‌ذاریم.

‫وقتی کارت تموم شد، ‫سرفه‌ای چیزی کن.

‫منظورت از چیزی چیه؟

‫آها، فهمیدم. با عصات سه بار به زمین بکوب. ‫اون‌وقت میایم تو.

‫فکر نمی‌کنی این کار یه‌کم ‫زیادی…

‫ تابلو و ساختگی باشه؟

‫ما همین بیرون منتظریم.

‫سروان ودرستون.

‫حالت چطوره، جان؟

‫ببخش که از جام بلند نشدم،

‫آخه این چند وقته ‫آرتروز امونم رو بریده.

‫- از شنیدنش متأسفم، قربان. ‫- بفرما، بشین.

‫خب حالا، ‫تا جایی که من فهمیدم…

‫لطف می‌کنی اون زنگ رو بزنی؟

‫ممنونم. سیگار می‌کشی؟

‫بله قربان، می‌کشم. متشکرم.

‫البته در حد اعتدال.

‫خیلی‌خب، همون‌طور ‫که عرض می‌کردم، شما…

‫قصد دارید با دختر من ازدواج کنید.

‫بله قربان. ‫البته قربان.

‫چرا «البته»؟ خیلی‌ها هستن که ‫هیچ قصد ندارن با دختر من ازدواج کنن!

‫به‌هرحال، از این بحث الکی بگذریم.

‫گمونم از لحاظ جنبۀ عاطفی ماجرا، ‫تکلیف روشنه.

‫حالا برسیم به جنبۀ منطقی و واقعی قضیه.

‫دخترم، فرزند یه آدم پولدار نیست. ‫اگه خدایی‌نکرده خلافش رو تصور کرده باشید.

‫چنین تصوری نداشتم، قربان.

‫به‌جز یه مستمری مختصر، چیز دیگه‌ای نداریم.

‫به جز پولی که در طول دوران کاری‌ام ‫تو بانک تونستم پس‌انداز کنم.

‫قصد دارم یک‌ ششمِ کل دارایی‌ام رو ‫به اسمش بکنم.

‫خیلی سخاوتمندانه‌ست، قربان.

‫خب، نه اون‌قدر که دلم می‌خواست.

‫حالا برسیم به درآمد خودتون.

‫می‌تونید با این حقوق ‫از پس مخارج بربیاید؟

‫- نه، قربان. من افسر ارتشم. ‫- درسته.

‫اما حقوقی که از ارتش ‌می‌گیرم با ‫مستمری پدرم تکمیل می‌شه.

‫قربان، زنگ زدید؟

‫بله، وایولت.

‫سلام من رو به آقای دیکی برسون،

‫و بهش بگو اگه همین حالا اون ‫صدای انکرالاصوات رو قطع نکنه…

‫خودش و اون دستگاه لعنتی‌اش رو ‫پرت می‌کنم توی خیابون!

‫چشم، قربان.

‫اون کلمه که گفتید چی بود، قربان؟ ‫انکرالـ چی‌چی…

‫مهم نیست، ولش کن. ‫هرچی دوست داری بگو. فقط ساکتش کن.

‫خب، تمام تلاشم رو می‌کنم، قربان.

‫- ببخشید، خانم. ‫- کجا می‌ری وایولت؟

‫باید جلوی سر و صدای ‫انکرالـ چی‌چی آقای دیکی رو بگیرم.

‫خب، این‌طور که پیداست ‫همه‌چیز قابل قبوله.

‫کاملاً رضایت‌بخش.

‫گمون نمی‌کنم دیگه دلیلی باشه ‫تبریک گفتنم رو عقب بندازم.

‫خیلی ممنونم، قربان.

‫چه هوا بد شد، نه قربان؟

‫افتضاحه.

‫می‌خواید یه سیگار دیگه بکشید؟

‫متشکرم قربان، هنوز این یکی تموم نشده.

‫درسته.

‫به‌به! سروکلۀ‌ همسر و دختر هم پیدا شد، ‫اون هم چه جایی!

‫بفرمایید گریس، بفرمایید کاترین. ‫جان اومده.

‫جان! چه عالی!

‫خب؟

‫- خب چی؟ ‫- گفت‌وگوی کوچولوتون به کجا رسید؟

‫فکر می‌کردم قرار نبود خبر داشته باشی ‫گفت‌وگوی خصوصی‌ای در کاره.

‫وای، واقعاً که آدم رو کلافه می‌کنی.

‫همه‌چی روبراهه، جان؟

‫خیلی خوشحالم، ‫واقعاً از این اتفاق خوشحالم.

‫- ممنونم، خانم وینزلو. ‫- می‌تونم ببوسمت؟

‫گذشته از اینها، ‫الان عملاً مادر تو محسوب می‌شم.

‫به همین قیاس، منم عملاً پدرت حساب می‌شم، ‫اما اگر می‌شه منو از این امر معاف کن.

‫حتماً، قربان.

‫گریس، فکر کنم این مناسبت ایجاب می‌کنه ‫که موقع ناهار یه جشن کوچیک و مختصر بگیریم.

‫کلیدهای سرداب کجان؟

‫خودم برات میارمشون، عزیزم.

‫- هفت‌خوان رو از سر گذروندی؟ ‫- تا سر حد مرگ ترسیده بودم.

The Winslow Boy subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left