The first 200 lines.
در مورد جنگلهاي هندوستان افسانه هاي عجيب و غريب زيادي گفته شده
اماهيچ کدومش به اندازه داستان پسري به نام "موگلي" عجيب و غريب نيست
همه ماجرا زماني شروع شد که سکوت جنگل با يک
صداي نا آشنا شکسته شد
اين صدا شبيه صدايي نبود که در اون قسمت از جنگل
تا اون زمان کسي شنيده باشه
صداي يه بچه آدميزاد بود
چطور ميدونستم که عميقا درگير اين مساله ميشم
بايد با اولين لرزشهاي هشدار دهنده از اونجا ميرفتم
اون بچه آدميزاد بايد به زودي غذا ميخورد
و رفتن به نزديکترين روستاي آدم ها چندين روز زمان ميبرد
و بدون مراقبت مادرانه به زودي ميمرد
و يهويي اين به ذهنم رسيد
يه خانواده از گزگ ها رو ميشناختم که
به با اين بچه کوچيک آدميزاد با مهربون برخورد ميکردن
ميدونستم مادر هيچ مشکلي نداره
به لطف غريزه مادري
اما در مورد راما که پدر بود مطمئن نبودم
10 بار فصل بارندگي آمد و رفت
و معمولا سر راهم توقفي ميکردم تا ببينم موگلي اين بچه آدميزاد در چه حاليه
اون مورد علاقه همه ي گرگگاه جوان در گله بود
هيچ بچه آدميزادي تا حالا اينقدر خوشحال نبود
و هنوزم ميدونستم که يه روزي
اون بايد پيش همنوعان خودش برگرده
بعدش يه شبي پيرترين گرگ گله همه رو در صخره انجمن گرگها دور هم جمع کرد
چون "شيرخان" ببره
به اين قسمت از جنگل برگشته
اين جلسه قراراه زندگي آينده بچه آدميزاد رو کلا تغيير بده
مطمئنا شير خان پسره و هرکسي که سعي کنه ازش حفاظت کنه رو ميکشه
حالا،همه ما در مورد کاري که بايد انجام بشه توافق داريم؟
حالا اين وظيفه ي ناخوآيند منه که به پدر اون پسر بگم
راما.بيا اينجا لطفا
بله،آکيلا؟
شورا تصميمش رو گرفته
بچه آدميزاد ديگه با گروه نميمونه
اون بايد بلا فاصله اينجا رو ترک کنه
اينجا رو ترک کنه"؟"
متاسفم راما هيچ راه ديگه ايي نداريم
....اما اون بچه آدميزاد
خب،مثل پسر خودم ميمونه
مطمئنا اونم در محافظت گروهه
اما ،راما،حتي قدرت گروه هم
قابل مقايسه با قدرت ببر نيست
اما اون پسر تنهايي توي جنلگل زنده نميمونه
آکيلا شايد من بنونم کمک کنم
تو "باقيرا"؟ چطوري؟
من يه دهکده انسانها رو ميشناسم که اونجا در امانه
کمن و موگلي باهم تو جنگل خيلي قدم زديم
مطمئنم با من مياد
بهرحال.الان ديگه زماني نداريم
موفق باشيد
باقيرا.من يه کم خوابم مياد
نبايد برگرديم خونه؟
موگلي،ايندفعه بر نميگرديم خونه
دارم ميبرمت به دهکده انسانها - اخه چرا؟ -
چون شيرخان به اين قسمت از جنگل برگشته
و قسم خورده که تو رو بکشه
منو بکشه؟ آخه چرا ميخواد اينکارو بکنه؟
اون از آدمها متنفره
شيرخا اجازه نميده تا رشد کني و يه مرد گنده بشي
و بشي يه شکارچي با تفنگِ ديگه
خب براش توضيح ميديم که من هيچ وقت اينکارو نميکنم
بي معنيه.هيچ کسي هيچ چيزي رو به شيرخان توضيح نميده
خب،ممکنه اما من نميترسم
...و در ضمن من - ديگه بسه -
امشب رو اينجا ميمونيم
صبح اوضاع بهتر ميشه
بچه آدميزاد؟
!بچه آدميزاد
حالا،بجنب از اين درخت برو بالا اون بالا امن تره
من نيمخوام برگردم به دهکده آدم ها
برو.برو بالا
همون شاخه ايي که اونجاست؟ - خودشه-
نهايت بالا رفتنت همينه؟
اين خيلي گنده است
در ضمن من پنجول ندارم
حالا بگير يه کم بخواب
فردا يه سفر طولاني پيش رو داريم
من ميخوام تو جنگل بمونم
ها؟ يه وز ديگه هم نميموني
من نميترسم
مي تونم مراقب خودم باشم
ب ب ب بگو ببينم
اينجا چي داريم؟
يه بچه آدميزاد
يه بچه ادميزاد خوشمزه
اوه برو تنهام بزار
اوه،اين همون کاريه که بايد بکنم امانميتونم
اوه،لطفا بگير بخواب بچه آدميزاد
آره ه ه ه ه ه،بچه آدميزاد
لطفا بگير بخواب
لطفا بگير بخواب
بخواب بچه آدميزاد کوچولو
در آرامش بخواب
بخواب
ب ب ب بب خواب
....باقيرا
اوه، حالا ديگه.....ديگه بحث کردن فايده ايي نداره
ديگه تا صبح حرفي نزن
اون ديگه تا صبح اينجا نيست
....ها؟ اوه آره،اون ميره به
خا! وايستا! خا
آخ ملاجم
اشتباه خيلي بزرگي کردي دوست من
...خيلي احمقانه بود
....نه کا من داشتم
اشتباه...
وقتي دارم باهات حرف ميزنم تو چشام نگاه کن
....نه،خواهش ميکنم کا
هر دو چشمت لطفا
تو با اين کار
کلک خودت رو کندي
اونجارو باش باقيرا
اونجارو باش باقيرا بيدار شو،باقيرا
چي...؟
صبر کن تا دورت چنبره بزنم
باقيرا،دمش گره خورده
"دمش گره خورده"
اين حرکت
خزيدن منو کند ميکنه
خب،پس از عهده کارات بر ميايي،مگه نه؟
خب ميخواي تو جنگل بموني،مگه نه؟
آره ميخوام تو جنگل بمونم
حال ديگه واسه آخرين بار بگير بخواب
بچه آدميزاد
بچه آدميزاد
?هاپ يک دو يه?
ادامه بده? ?دو سه چهار
?هاپ دو سه چهار?
ادامه بده? ?دو سه چهار
?هاپ دو سه چهار?
يه رژه نظامي
اوه نه
دوباره گشت صبحگاهي
گروه...موزيک را شروع کنيد
?آه، هدف از گشت زدن ما ?
?سوال خيلي خنده داريه ?
"تمام اين رژه رفتن ها ار زمينها و بالاي تپه ها ?
?يه هدف نظامي داره ?
?يه هدف نظامي داره ?
?هاپ دو سه چهار?
لباس اتو کشيده باشيد دو سه چهار
? در صفوف مختلف يا تک نفري ?
? در وجب به وجب اين جنگل ?
? از لابلايپوته ها و درختان رد ميشيم ?
? اونم به سبک نظامي ?
? اونم به سبک نظامي ?
سلام،داريد چيکار ميکنيد؟
تمرين نظامي ميکنيم
منم ميتونم اينکارو کنم؟ - چتما، هرکاري من کردم تو هم بکن-
اماتوي صف حرف نزن اين برخلاف مقرراته
رژه ...به سمت عقب
اون سمتي برو،برگرد
?هاپ دو سه چهار?
ادامه بده? ?دو سه چهار
رژه ...به سمت عقب
اوه...
!گروه...ايست
"اين يعني "وايستا
گروه..به چپ چپ
رژه رژه رژه
پاهام داره منو ميکَشه
من برنامه دارم برم تو يه گروه ديگه
حرف نباشه
تو صف مرتب بايستيد
بس کن وينيفرد
...موقع بازديده
!پيش فنگ
دماغت رو بگير بالا
اينطوري؟ - درسته -
لوله تفنگت گرد و خاکيه
سرباز يادت باشه، در نبرد اين خرطومه که جونت رو نجات ميده
مراقبش باش مرد
بله قربان-
اين سرنيزه رو يه کم برق بنداز
بله قربان
روح رفاقت
چيزي بودکه در دوره ماموريتم در گروهان
پنچم پل پوست کلفت ها در لشکر "ماهاراجه " ياد گرفتم
...برميگرده به سا 88.اون موقع بود يا نبود؟
بفرما باز شروع شد الان از صليب ويکتوريا ميگه
اون وقع بود که نشان صليب ويکتوريا رو دريافت کردم
براي نهايت تلاش و انجام وظايف بالااتر از حد توانم
يادش بخير
!نظم موضوع سر نظم بود
شخصيت سازي ميکنه و همه چي سر اينه،ميدونيد
اوه
کجا بودم؟
آوه،بله بازديد
خب خيلي خوبه
اون نيش خند مسخره رو جمع کن اينجا ارتشه
چشم ها رو به جلو
ستوان اين اصلاح مو اصلا مجاز نيست
اينطوري خيلي تو چشمه اينطوري فکر نميکني؟
بفرما،اينطوري بهتره
... و براي تو
اوه،اينجايي
پسرم ميشه پاشنه هات رو به هم بچشبوني؟
بله پدر
قربان - بله،حالا بهتر شد-
No comments yet. Be the first to leave one.