The first 200 lines.
تنظیم زمانبندی و ویرایش mohsen almani
یه بار دیگه، دوست من
یه بار دیگه؟
بزار اون بره
من باید تورو ببرم خونه
بزار من برم
من نمیخوام به عقب برگردم
تو می تونی این جا استراحت کنی با پدر خودت و پدر اون
اونو ببینین اون داره می ره
من می خوام برم خونه
میدونم
حالا اون آزاده
چرا می خندی؟؟
او در حال حاظر در صلح ـه
پس اجازه بده اون بره
من تو رو تنها نمیزارم قسم می خورم
وتا آخر با تو می مونم
من شمارا بر می گرونم به مادران و خواهرانتان
من تنها نیستم
نه
نه
برگرد به راه خودت , غریبه
چرا این کارو میکنی؟
او باید تاوان کارشو پس بده
جرمش چیه؟
اون یه دزده
این درست نیست، پدر
به من کمک کنید، لطفا , خواهش می کنم
ساکت شو
چی دزدیده؟
خرگوش ما رو
دروغه , چیزی جز دروغ نیست
شما اونو برای دزدیدن خرگوش میکشتید؟؟
این به تو ربطی نداره غریبه
این راه منه
زندگی ما در حال حاضر یکیه
تو شجاع هستی , سرباز
شجاع اما احمق
تو به سختی میتونی بایستی
و با این حال تو فکر می کنی می تونی به من دستور بدی؟
برو
من بهت دوباره نمیگم
اونو بکشید
نه، لطفا
من به شما صدمه نمی زنم
تو کی هستی؟
من تورو قبلا این طرفا ندیدم
من قبلا این طرفا نبودم
پس این سرنوشته که تورو به اینجا آورده
اونا میخواستن منو بکشن
من از شما سپاسگزارم. تو زندگی منو نجات دادی
با گرفتن زندگی خیلی ها
اونها برای تو انتخاب دیگه ای نذاشته بودند
شاید، اما همیشه حق انتخاب با من نیست
منم همین طور
اما در حال حاضر، من فقط یک پیر مرد هستم
و این زندگی ، سرنوشت منه
اشتباه میکنی
مطمئنی غریبه؟
اون کیه؟
یه دوست قدیمی
چه اتفاقی براش افتاده؟
ما سرباز هستیم
میفهمم
گرسنته؟
بله من چیزی ندارم
این چیزیه که تو فکر میکنی
اهل کجایی؟
جبهه در جنوب
"جبهه"؟
و کی برنده شد؟ , اگه امکانش هست بپرسم
هیچ کس، به اعتقاد من
"هیچ کس"؟ منظورت چیه، "هیچ کس"؟
یکی باید برنده بشه , همیشه یکی برندست
نه این زمان
میفهمم
چیزی عجیبیه ، جنگ
من یک بار مبارزه کردم
خیلی سالها قبل
اما توی اون زمان، یکی همیشه برنده بود
زمانه تغییر کرده
زمانه تغییر کرده
اونو دوست ندارم
چی رو؟
جنگ
چرا؟
چون تو در جنگ می میری
از دوستات این جا بپرس
جنگ به معنای مرگه
بنابراین، تو به من گفتی که اهل کجایی
ولی به من نگفتی که کجا داری میری؟
تو خیلی سوال می پرسی پیرمرد
خوب، کجا داری میری؟
شرق
"شرق"
کسی اونجا منتظرته؟
نه
"نه"؟
پس چرا داری سفر میکنی؟
برای اون
"برای اون"؟
به من نگو که اون کسی رو پیدا کرده منتظر اونه
مراقب حرف زدنت باش ، پیرمرد
بخشید که این حرفو زدم ، سرباز
بعضی وقت ها نمیتونم کنترلش کنم
خون او هنوز هم تو دستای منه
من اونو در سرزمین پدرانم دفن می کنم،
اون باید بخوابه
در صلح
خوب بخوابی , سرباز
خوب بخوابی
!!وایسا
!!میگم وایسا
به چه علت ، غریبه؟
این که توحمل میکنی به تو تعلق نداره
نمی فهمم , منظورت چیه؟؟
این ، مال منه
مال توِ؟؟
فکر نمیکنم غریبه این مال منه , همیشه بوده
تو اشتباه میکنی ، پیرزن
"اشتباه"؟
تو داری به من میگی؟؟ من تشخیص نمیدم
این بدن پسرمه
اون پسر تو نیست
بفهم داری چی میگی
من میدونم چی میگم
اون تویی که باید مراقب باشی
من میدانم مادرشو تو داری هیچ ربطی به اون نداره
من اونو میشناسم
و تورم میشناسم
چی؟
من میشناسمت , سرباز
من تورو میشناسم خیلی وقته
ستاره تو برای همیشه نمی درخشه
و راه تو طولانیه
تو یک جادوگری
بمن تهمت میزنی؟
من بهت تهمت نمیزنم , جادوگر
آنچه که دزدیدی رو برگردون و من تورو میبخشم
شما دوست دارید یه مادرواز تنها پسرش محروم کنید؟
اوه تو عصبانی هستی ، سرباز
خستم
پس باید استراحت کنی
هروقت اونو به خونش بردم استراحت میکنم
کله شق
تو هیچ نظری نداری
پس , اون تو بودی
در جنگل تو منو دنبال می کردی
آره
به راهِت ادامه نده اگه میخوای زنده بمونی
اگه بهت بگم مسیرمون یکیه چطور؟
هیچ جایی برای تو در مسیر من وجود ندارد اینجا هیچ جایی برای هیچ کسی نیست
تو برنده شدی سرباز
پسر من با تو میاد
اما مراقب باش
هیچ چیز بدتر از خشم مادر وجود ندارد
!تو مادر اون نیستی
بله، من هستم
بله , من مادر تمام کسانی مثل شماها هستم
شما همه مال من اید
من شمارا فراموش نمیکنم
من فراموش نمیکنم
منم فراموش نمیکنم
چند روزی بود , می خواستم ازت سوال کنم ما داریم کجا میریم؟
تو همیشه سوال می پرسی مثل سوالات احمقانه
خستم
شوخی امروز چی بود دیگه؟
این بار داری اشتباه میکنی دوست من
من یه سوال احمقانه نپرسیدم
چرا به یاد نمیاری به چه دلیل ما مکان اول را ترک کردیم؟
من خیلی گرسنم
من فردا شکار میکنم
یادت میاد؟
زمانی که جوان بودیم؟
تو همیشه گوزن بزرگ تر رو می گرفتی
اره اینو یادم میاد
زمان زیادی گذشته
دو جنگ
که نبرد آخر یک قتل عام بود
تو گفتی قتل عام؟؟
خب , ما مبارزه می کردیم تا زمانی که بمیریم این همه چیزیه که ما میدونیم
حالا من فکر می کنم پیروزی میخواد به خونه برگرده
یه صلح طولانی
"صلح"؟
فکر نمی کنم مردان مثل ما هرگز قادر به درک معنای صلح باشند
چیزی که من یادم میاد
بوی، خون ، گل ، کود
شما به زودی صلح میکنید
ستاره صبح ما روهدایت می کنه
ما می رویم به شرق
به من نگاه کن
جادوگرو رو بلندش کن
ما باید مطمئن شویم او برای محاکمه زنده است
خب؟ منتظر چی هستی؟
من نمیخوام اون کارو انجام بدم
فقط مطمئن شو که به چشم هاش نگاه نکنی
منطقه رو امن کن
زن رو رها کن و دیگه اینجا خون ریزی بیشتری نمیشه
اون موجودی که تو بهش میگی زن الان مرده
تو داری وقتتو تلف می کنی
No comments yet. Be the first to leave one.