Northanger Abbey

Northanger Abbey

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

DVDRip
A Commentary by rahnemoun
ترجمه از من نیست، من فقط متن اصلی رو روانتر و بعضی اشتباهات رو تصحیح و نهایتاً هماهنگش کردم

Tags

DVD
DVDRip
dvdrip
dvdr
Published on: 2011-10-28
Downloads: 41
Hearing Impaired: Yes

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

تو را غسل مي دهم، کاترين

...به نام پدر، پسر

و روح القدس

هيچ کدام از کساني که کودکي کاترين مورلند را ديده بودند

فکر نمي کردند که او بدنيا آمده تا قهرمان شود

وضعيت او در زندگي

شخصيت پدر و مادر او

و شخصيت و منش خودش

همه بر عليه او بودند

...يک خانواده با 10 فرزند، البته

هميشه يک خانواده خوب ناميده مي شود

به تعداد کافي نيروي کار وجود داشت

اما مورلند ها به طور کلي، بسيار ساده بودند

و کاترين سالهاي زيادي از زندگي‌اش ...را به سادگي زيست هر چند

که چندان هم فوق العاده نبود

کاترين به طور طبيعي، هيچ چيز قهرمانانه اي در زندگي اش نداشت

بايد کريکت و بيس بال را به عروسک و کتاب ترجيح مي داد

اما زماني که 15 ساله شد، به نظر مي رسيد که اوضاع رو به بهبود گذاشته

کاترين مورلند براي تبديل به زني قهرمان، در حال تعليم بود

بله

Whoo! Whoo!

مي دوني، کاترين ما تقريبا بزرگ شده

بيا، کاترين، ادامه بديم نه، بعدا بعدا

اون دخترکاملا خوش تيپيه

خوب، امروز واقعا زيبا به نظر مياد

اون بزرگ شده و اخيرا به مطالعه علاقه ي زيادي نشون ميده

نگرانم که براش خيلي مفيد نباشه عزيز من اون زمان زيادي رو صرف مطالعه‌ي رمان مي کنه؟

چرا که نه؟

چه چيزي مي تونه جز مطالعه مفيدترين يا بي ضررترين تفريح و سرگرمي براي يک دختر جوان باشه؟

اون با سر و صدايي که از اتاق ته راهرو ميومد ايستاد

به سمت در رفت، در باز بود، مرد وارد شد، پشت سر او يک دختر زيبا بود

سيماي او غرق در اشک بود و پريشاني و اندوه او را زجر مي داد

او را بگيريد و به جايي ببريد که هرگز دوباره نبينمش

کتي

چه کار مي کني؟

هيچي

خُب، حالا چي کار دارين؟

آقا و خانم آلن اومدن مامان گفت بايد فورا بياي

نه، دکتر ملسون گفت، هيچ جاي ديگه‌اي براي بهبود مزاج نقرسي آقاي آلن مناسب نيست

هيچ جاي ديگري بهتر نمي شه

آه

براي هدر دادن پول

آه، اه، آقاي آلن

مي دونيم که دوست دارين منو شاد ببينين

- ...و با توجه به اون - کاترين هنوز براي رفتن جوانه

اما با آقا وخانم آلن براي محافظت من هيچ خطري در آن نمي بينم

اون دختر خوبيه، من فکر مي کنم ما مي تونيم بهش اعتماد کنيم

خداي من، کاترين چقدر بزرگ شدي

يک بانوي جوان اينطور نيست، آقاي آلن

آقا و خانم آلن با يک دعوت اومدن کاترين

ما دوست داريم که تو براي مدتي همراه ما به بث بياي

براي يک بانوي جوان که قراره قهرمان بشه

چيزي بايد اتفاق بيفته تا ماجراجويي را سر راهش قرار بده

غوغايي از احساسات در سينه آدلين بر انگيخته شده بود ...ترس گريبانش را گرفته بود که مبادا

هر لحظه اراذل و اوباش ...از کالسکه بالا بيان

واو را به وضعيت خواري گذشته اش برگرانند و اسير خود کنند

خداي من، خانم آلن

واي

واي

رسيديم

- بيا -خيلي طول نکشيد

بيا

خيابان پالتني خيلي منطقه شيکي نيست

اما، به نوبه ي خودم دوست دارم در مرکز باشم

منم همينطور

يه هلوي کوچولو رسيده که وقت چيدن‌شه

!چقدر آدم

دلم مي خواد بدونم کي مي تونن باشن و داستان هاشون چيه

حتي ارزش شناختن هم ندارن، بايد بگم ...آنها پرسه زدن در خيابان را انتخاب کردن

زماني که مي تونند در خانه و کنار يک آتش خوب نشسته باشن

آه! آقاي آلن خيلي مضحکه

اون هميشه عکس چيزي که منظورشه رو ميگه، اون عاشق يک هم صحبت خوبه

چه موقع بايد به جامعه وارد شيم، خانم آلن؟

گمان مي کنم براي امشب خيلي ديره؟

خدا حفظت کنه فرزندم، هيچ کدوم از ما لباس مناسبي براي پوشيدن نداريم

من بهترين لباسم رو اوردم و فکر مي کنم لباس چيت صورتيم هم خيلي بد نيست

نه، نه، نه

نکنه مي خواي اهالي بث بهمون بخندن؟

دست بردار کاترين

بايد بري به مغازه ها سر بزني و پول خرج کني

فکر مي کني مي توني تحمل کني؟

به راحتي، آقا

- همين بود - بانوي من

و بيشتر

اين آخريشه خانم

بفرما

آيا تا به حال کسي را زيباتر از اون ديدي، آقاي آلن

به غير از خودت منظورته عزيز من؟

آه، اه، آقاي آلن

- ...اما کاترين - آه، اون همونطوريه که بايد باشه

حالا... فکر مي کني ما بتونيم به جامعه اشراف راه پيدا کنيم ؟

اميد زيادي دارم که پس از رسيدن به اتاق نيمه شب حسابي سرگرم بشيم

ديدي چطور ما رو دست انداخت، کاترين

نيمه شب، واقعا

همينجا

-وايسا - عصر بخير، آقا

از اين طرف مواظب باشيد کجا ميريد، آقا

از اينطرف، خانم ها

هايدي! خوب شد ديدمت

سيدلي

سيدلي! تو اينجايي کسي اونجاست؟

نه حتي يه روح، جان هيچ کس اينجا نيست

منظورش چي بود؟

...اگر من فقط مي تونستم متشکرم

ببخشيد

اتاق کارت، من فکر مي کنم

- آقاي آلن - بعدا مي بينمت، عشق من

از اين ور بيا، کاترين

آه

منو ببخشيد، دختر خانم

ببخشيد

شايد بهتر باشه که فعلا به اتاق چاي بريم

امممم

سريع، دو تا جاي خالي هست

چقدر ناراحت کننده‌ـه که هيچ کس رو نمي شناسيم

بله، عزيزم بسيار ناراحت کننده‌س

ولي به هر حال، مي دوني که نمي تونيم با کسي صحبت کنيم تا وقتي که يکي ما رو بهم معرفي کنه

- اما کي ما رو معرفي ميکنه - من که هيچ نظري ندارم

نمي دونم، مادر و دختر اينطور حدس ميزنم

بهتر نيست که ما بريم

هيچ چايي براي ما وجود نداره و من فکر مي کنم هيچکس از ما خوشش نمياد

بله، اين واقعا نامطبوعه

آرزو مي کردم که کاش يه آشناي حسابي اينجا داشتيم

ايکاش يکي داشتيم

خانم آلن

- آه! مواظب باش، آقا - هزار بار متاسفم، خانوم

کاترين، اين سنجاق رو از آستين من در بيار، تقصير شما نيست، آقا

اجازه بديد، خانوم

خيلي ممنونم آقا

هر چند که مي ترسم يه سوراخ در پارچه ايجاد کرده باشه

بفرماييد خيلي هم بد نشد، خانوم

متاسف مي شدم اگر خراب مي شد چونکه اين لباس مورد علاقه ي منه

- خانم آلن، واقعا به سختي ديده ميشه - هر چند که هزينه داره اما نه بيشتر از 9 شيلينگ

نه شيلينگ؟

- دقيقا هموني که خ.دم حدس زدم - آيا شما پارچه هاي چيت رو مي شناسيد؟

من آنها را به خوبي مي شناسم

خواهرم اغلب انتخاب لباس شب‌اش رو به من مي سپره

من روز گذشته براش يکي خريدم

پنج شيلينگ و چيت موصلي هندي واقعي فکر مي کنين باهاش چي درست کنه

خب

و مي تونم بگم آقاي آلن هرگز نمي تونه روپوش هاي من رو از همديگه تشخيص بده

اما به من بگيد آقا، نظرتون راجع به لباس شب خانم مورلند چيه؟

...لباس شب خانم مورلند

لباس شب خانم مورلند خيلي زيبا ست

هر چند که فکر نمي کنم آن را به راحتي بتونين بشوييد

مي ترسم که ساييده بشه

شما چطور مي تونيد اينقدر ...؟

گستاخ؟ در واقع بي مقدمه و بدون آشنايي

شما بايد اين امکان را به من بدين تا جبران کنم، خانم آلن

آقايان

- با تشکر از شما - واقعاً بسيار مهربان

يک لحظه

چقدر زياد

واقعا، من نبايد به تو اجازه بدم که با او به عنوان يک غريبه صحبت کني

اما اون با اين درکي که از پارچه ي چيت داره

تعجب مي کنم که کجا رفت

ايناهاش دوباره داره مياد و آقاي کينگ رو هم با خودش آورده

اون خودش رييس اين مراسمه

خانم آلن

دوشيزه مورلند

اجازه بديد که آقاي هنري تيلني رو به شما معرفي کنم

که به تازگي به بث وارد شدن

خانم آلن، دوشيزه مورلند

ازآشنايي شما خوشحالم

آقاي کينگ

حالا ما مي تونيم با همديگه صحبت کنيم

اما ما قبلا صحبت کرديم

شما نبايد اجازه بدين کسي اين رو بشنوه

وگرنه همگي از جامعه مودب اخراج ميشيم

اجازه بديد که اين راز ما باشه

و حالا، اگر کارتت هنوز پر نشده ...دوشيزه مورلند

ممکنه که به من افتخار بدين که رقص بعدي رو با شما داشته باشم؟

با من؟

متشکرم

منو ببخش، که در توجه به شريک رقصم، بي مبالات بودم

اونا چي هستند؟

اوه، من بايد از شما بپرسم، چه مدت اقامت شما در بث طول ميکشه

آيا تا به حال به تئاتر و کنسرت، و غيره رفتين

يکمي کسل کننده نيست؟

البته

اما ما بايد وظيفه خودمون رو انجام بديم آيا شما آماده اي؟

بله

چه مدت شما در بث اقامت دارين خانم؟

اصلا مدت زيادي نيست، آقا

- و شما قبلا هرگز اينجا نبوديد؟ - هرگز آقا

!در واقع تا به حال بازي کردين

هنوز نه آقا

شگفت آوره به کنسرت رفتين ؟

نه

...جالبه حالا به من بگين

آيا در مجموع در بث خوشحاليد، خانم؟

بله

من اينجا رو دوست دارم خيلي خوبه

عاليه

حالا من بايد به شما يک لبخند مغرورانه بزنم و سپس ما مي تونيم دوباره منطقي بشيم

آيا شما اون نجيب زاده را مي شناسيد؟

نه اصلا

تعجب مي کنم چرا اون چشم از ما بر نمي داره

تصور ميکنم اون آنچه را که مي بينه، دوست داره

و اون چيه ؟

More Farsi Persian subtitles for Northanger Abbey

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left