The first 200 lines.
خانم ها و آقایان
مادرم ، لین مورگان
لین مورگان من یک زن معمولی هستم
ممنون
از همگی ممنونم
8th
گرفتمش
از همگی خیلی ممنونم
از همگی خیلی ممنونم که برای تماشای برنامه من اومدین
لگزینتون ، کنتاکی ، از همه ممنونم
از همه-تون ممنونم
اگه میتونستم برم بیام بیرون و با تک تک شما قدم بزنم
و لب شما رو ببوسم ، اینکارو میکردم
خوبه
من یه کرست پوشیدم
از اینجا تا اینجا
و احساس میکنم از پشت چاق شدم
میخوام همه-تون بدونین که من دهه-ی 80 ، خیلی بانمک بودم
واقعاً میگم
من 57 ساله شدم و اضافه وزن پیدا کردم
همیشه تلاش میکنم بهترین باشم
ولی مال قدیم بود ، منظورم " کرونا "ی احمقه
میخوام این " کرونا "ی احمق رو سرزنش کنم
" و همچنین " ولادیمیر پوتین
ولی نمیتونم
همش تقصیر اونا نبود
ولی اون بیماری همه گیر روی من تأثیر زیادی گذاشت
میدونین ، من واقعاً فکر میکردم بتونم با یک بحران ، بطور مؤثر کنار بیام
... و و فکر نکنم بتونم
من ایده های زیادی درمورد پیاده روی دویدن و انجام کار داشتم
و هیچ کاری نکردم
یادتون میاد وقتی برای اولین بار اتفاق افتاد و گفتن
دو هفته به ما مهلت بدین
خُب من گفتم : من یه ظرف کلوچه مرغ درست میکنم
من کلوچه مرغ درست کردم
و اون لعنتی ، خیلی طول کشید
من کلوچه مرغ بیشتری درست کردم
و با الکل مخلوطش کردم
و بعدش یه ژله-ی بزرگ درست کردم
خُب من مراقب مامان و بابای خودم بودم
من نتونستم تور بگیرم همین شد که شب رو
با مامان و بابای خودم که 79 و 81 ساله هستن گذروندم
نمیدونم شما فیلمی از من دیدین ... زمانیکه از اونا مراقبت میکردم درحالیکه
پس میخوام همه-تون بدونین که خیلی خوب عمل کردن
کارشون عالی بود
ولی رفتم که پیش اونا بمونم
اونا در سن 82 سالگی دماسنج دارن
ما فیلم های چرخ اقبال و مخاطره " رو تماشا کردیم "
وقتی ساعت 6 عصر رفتیم بخوابیم
مامان مجبور بود یه مدت خوراک نرم بخوره
برای همین من اون ژله رو درست کردم هرچند بخاطر خانواده-م
من از هرجایی بیام بخاطر هرچیزی ، ژله-ی سالاد درست میکنم
ما اینکارو میکنیم ما بخاطر شام کلیسا میکنیم
ما عاشق این بودیم وقتی کسی مریض میشه ، اونو بهش بدیم
ما عاشق اینیم که وقتی کسی داره به بچه شیر میده ، بهش بدیم
چون آدمو سرحال میاره
ولی نمیدونستم در اون ژله چقدر شکر ریختم
تا وقتی نشستم و اونو خوردم
و نشستم و همه رو با مامانی خوردم
و بعد یهویی شکمم روی پاهام خوابید
به این مردان خوش تیپ نگاه کنین
خدایا
نمیدونستم همه شماها میاین
داشتم درمورد افتادن شکمم روی پاهام حرف میزدم
به این زیپ نصفه-ی لباس گلف نگاه کنین
سلام
از نظر من یعنی بیمه سلامت
باشه ، شماها منو به فکر همسرم میندازین
بذارین درموردش بهتون بگم
چون اون 401 هزار طرفدار داشت
آره
خُب ، من در دانشگاه " تنسی " با هم آشنا شدیم
" وقتی میشنوم یک مرد میگه " پیش بسوی فدایی
با خودم میگم : خدای من آیا من در دهه-ی 80 با همسرم شروع کردم ؟
دهه-ی 80 من کارهایی وحشتناکی کردم
وقتی من و همسرم با هم آشنا شدیم من بامزه و کوچیک بودم
یه شلوارک داشتم
تیروئید من فعال بود
و حس خوبی داشتم
اون خیلی شیفته و عاشق من بود
منو دنبال میکرد و برام کادو میخرید
و ماشینم رو تمیز میکرد
هر نوع کاری برام میکرد
امسال سی-امین سالگرد ازدواجمون رو جشن گرفتیم
از همگی ممنون
ممنون از همه
حالا واقعاً باورم اینه که
اون منو از ماشینی که داشت میسوخت بیرون نکشید
باشه ، بذارین درموردش بگم
شوهرم از تیپ " الف " هست
وسواس و بلند پرواز
در این زندگی هرچیزی باید کامل باشه
اون نمره های خوبی میگرفت و هرکاری رو کامل انجام میداد
و همه چیز درست بود
خیلی رقابتی بود
حلق تورو میکشه بیرون
ما با زوج های دیگه ورق بازی میکنیم
من نه گوش میکنم و نه توجه میکنم
با ورق های بودار بازی میکنیم
بعدش منو می بوسید
... و بعد
من اینجوری میکردم داشتم نوشابه-ی رژیمی میخوردم
من اینکارو میکردم
همبرگر دوبل میاوُردم
اون در 15 سالگی در " موریستون تنسی " زندگی میکرد
یه کلید بهش داده بودن
اون شب جمعه فوتبال بازی میکرد و بعد بلند مکیشد
و ساعت 4 صبح بیسکوئیت و همبرگر دوبل درست میکرد
عزیزم ، چقدر وسواسی
بعدش چکار کرد ؟ با من ازدواج کرد
درعوض من تنبلم
من کار زیادی نمیکردم
ولی شوخ طبع بودم
اون خیلی دورنگراست البته مشکلی نیست
ولی نمیدونستم اون چقدر پوچه
تا اینکه بچه ها
سه تا بچه بزرگ شدن و از سر و کول اون بالا میرفتن
اون حرف نمیزنه
اون شغل خوبی داشت
شغل خوبی داشت و مجبور بود تمام روز حرف بزنه
یا سر جلسه باشه یا پای تلفن
مردها در طول روز از کلمات زیادی استفاده میکنن
علم اینو میگه
شوهرم هر چی حرف داشت در طول روز در حین کار استفاده میکرد
وقتی شب میاد خونه به یه نقطه خیره میشه
من به مردم نیاز دارم
من تو آشپزخونه ایستاده بود و با خودم حرف میزدم
اون با شرکت ها و کارخونه های زیادی کار میکرد
بزرگترین شرکت ها در ایالات متحده
اون بیش از 25 سال با اونا کار میکرد
باهاشون میرفت سفر
از دوشنبه تا سه شنبه یا از پنجشنبه تا جمعه
اون بخاطر ما کار میکرد
واقعاً همینطوره
من و بچه ها بدون اون میرفتیم مهمانی
اون آخر هفته میومد
خونه که میرسید خودشو درگیر خیلی چیزها میکرد
وقتی این کارها همه گیر شد ، دیگه نمیتونست بره سفر
میدونم ، اون مجبور بود توی خونه دفتر کار درست کنه
هر روز صبح میرفت بیرون
و فهرست بزرگی از کارهایی که فکر میکرد من باید بکنم ، به من میداد
کارهای سخت
کارهای سخت
چیزهایی شبیه : دیوار راهرو رو رنگ کن یه کارایی شبیه به این
منم میگفتم : ببخشید من تا سومین ساعت برنامه نمایش امروز " لباس خواب می پوشم "
میگفتم : تو منو نمیشناسی ، نه ؟
موقع ناهار میومد داخل آشپزخونه
و با من چشم تو چشم نمیشد
میومد کنار من و یکی از سینه های منو میگرفت
و نگه میداشت
و میگفت
ناهار چی داریم ؟
منم میگفتم
سالاد مرغ
حالا من عاشقشم
عاشقشم فقط نمیخوام کنارش باشم
نه ، اون تهیه کاسب خوبی بود جزو کسبه-ی فوق العاده
اون مثل سگ بخاطر ما کار میکنه کاری میکنه که ما بدون اون نمی تونیم زندگی کنیم
ولی هرچی پول داشتیم رفت
مراقبت از خانواده در طول اینهمه سال برای یک مرد ، کار سختیه
برای یک مرد کار سختیه
این باعث شد از اون یه آدم عوضی بسازه
من عاشقشم ، خدایا ، نمیخوام هیچ اتفاقی بیُفته
دلم نمیخواد با یه زنی که با موبایل تو خونه کار میکنه ، فرار کنه
من یه دوست پیدا کردم که طلاق گرفته بود
من می دیدم چقدر درگیر ماجرا شده و کارش عالی بود
کارش خوب بود اون خوردن نان رو کنار گذاشته بود
اون در سالن خونه ، دراز و نشست میکرد شبیه ستاره های سینما بود
اون یه مرد میخواست
اون آماده بود تا بره بیرون و یه مرد پیدا کنه
شبیه " دانکی کونگ " بود
من می دیدم داره چکار میکنه و فکر میکردم
خدای من
اگه من مجبور بشم برم و یه مرد پیدا کنم
در 57 سالگی
بعد از اینکه اونهمه ژله خوردم
آره
اون 1000 دلار برام تموم شد
فقط بخاطر یه مرد
کاری که باید میکردم
ناخن پاهام بلند شده که خوب نیست
ما در گروه دوستان خودمون یه دختر داریم
اون 58 سالشه و عاشق شوهرشه
ولی ما میگفتیم : خدای من شاید ما هم مجبور بشیم بریم و یه مرد پیدا کنیم
اون گفت : خُب منم همینطوری فکر میکنم
من میتونم سینه چپم رو به یکی نشون بدم
اون گفت : هنوز خوب بنظر میرسه
من فکر کردم : دوستم برای قرارومدار کجا میره ؟
آدمایی که در سنین 50 تا 60 سالگی باشن کجا قرار میذارن ؟
من تا دهه-ی 80 هیچ قرار مداری نداشتم
... عزیزم ، به نظر من
میخوام همه-تون بدونین من میتونم برقصم
من قهرمانم ، واقعاً میگم
من میتونم یه حرکت انفجاری بزنم
ریاضی من خوب نیست ، نمیتونم محاسبه کنم
ولی میتونم حرکت انفجاری بزنم ولی اگه مجبور باشم برم کلوپ
اگه مجبور بشم برم کلوپ اینجوری میرقصم
چون نمیتونم جنب و جوش کنم
میتونم یه مرد رو ببینم و بگم : این چیه ؟
و به من میگه : این یه پیش-سرطانه
No comments yet. Be the first to leave one.