Oz

Oz

Download Farsi Persian Subtitle

Season 5

Release info

Oz S05E08 Impotence 1080p HULU WEB-DL AAC2 0 H 264-pawel2006
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 5 قسمت 8 Oz زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Published on: 2025-11-21
Downloads: 15
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

چند حقیقت ترسناک درباره ناتوانی جنسی.

۱۰ تا ۲۰ میلیون آمریکایی ازش رنج می‌برن

۸۵ درصدش به خاطر دلایل فیزیکیه، که ربطی به آلت تناسلی نداره

۱۰ درصد به دلایل روانی رنج می‌برن

و از همه ترسناک‌تر

برای ۵ درصد از مردانی که ناتوان جنسی‌ان

دلیلش نامعلومه.

‐ هی

لعنتی

با من این کارو نکن، وِرن.

شماها تنها کسایی هستین که اینجا دارم.

‐ این انتخاب من نیست جیمز.

ما یه قانونی داریم که باید ازش پیروی کنیم.

تو اون قانونو بهتر از هر کسی می‌دونی.

‐ از اون دندون‌پزشک لعنتی پرسیدم.

گفت که گذاشته...

لثه‌های یه سفیدپوست رو تو دهنم. سفید!

‐ واقعاً؟ چون اون کبودی‌ای که

دکتر فرج رو گونه‌ات کاشته، آبیه.

این بهم می‌گه که جوابتو نگرفتی.

دنبالش بودی

فردا منتقل میشی به یه سلول دیگه

‐ رابسون اینجاست. حق با تو بود، امام.

خدا بخاطر گناهاش مجازاتش کرد.

دهنت چطوره؟

‐ عارف؟ ریدم بهت.

‐ رابسون

با وجود همه‌ی کارایی که کردی، دلم برات می‌سوزه.

خدا داره سعی می‌کنه یه چیزی یادت بده.

لطفاً اونقدر عاقل باش که یاد بگیری.

‐ آره

داره میگه دوستام دوباره منو راه می‌دن.

مجبورشون می‌کنم که راهم بدن.

‐ اوه، نگاه کن کی اینجاست، برادر ناتنی من.

حال میده با لثه یه سیاهپوست حرف بزنی، نه؟

‐ یه کوفتِ سنگین مواد می‌خوام، الآن.

‐ تو؟ اون همه مزخرفاتِ "آریایی پاک از مواد" فقط کس‌شر بود، نه؟

‐ اون دهن مزخرفت رو می‌بندی و جنسم رو ردیف می‌کنی؟

وگرنه می‌تونم پولمو ببرم یه جای دیگه.

‐ باشه، مرد.

‐ Guard!

Officer!

‐ One of the physical causes of impotence

فقدان نعوظ‌های ناگهانی و مکرر است

به عبارت دیگر

نمی‌تونی راستش کنی.

چون راست نمی‌کنی.

چون واست راست نمی‌شه.

چون خودت حال نداری راستش کنی.

به هر حال، گند زدی.

واسم بلند نمی‌شه.

‐ دوباره نوبت آزادی مشروط میگل آلوارزه.

‐ خب که چی؟ حتماً ردش می‌کنن.

مثل دفعه قبل. ‐ شاید نه.

‐ تیم، بس کن.

با این همه خرابکاری که کرده

هیئت قرار نیست آزادش کنه

‐ خب، آلوارز عوض شده

واقعاً داره سعی می‌کنه از دردسر دور بمونه

‐ مزخرفه. ببین، می‌دونم کارش خوب بود

توی آموزش اون سگ راهنما

ولی یه توله سگ که پرونده جناییش رو پاک نمی‌کنه.

‐ خب،

من دارم یه نامه به هیئت (عفو و) مشروط می‌نویسم و آزادی مشروطش رو توصیه می‌کنم.

آلیشیا هیندن که برنامه‌ی آموزشی رو اداره می‌کرد،

قراره همین کار رو بکنه.

و اگه ری موکادا اینجا بود، اونم این کارو می‌کرد.

‐ تیم، واقعاً فکر می‌کنی میگل آلوارز

حاضره برگرده به جامعه؟

شش ماه پیش این الدنگ تو انفرادی بود

و مدفوع می‌مالید به دیوار سلولش.

‐ خب، می‌دونم بین تو و آلوارز کدورت وجود داشته

تقریباً از همون روزی که اومد اینجا.

‐ چی داری می‌گی، که قضاوت من تحت تأثیر قرار گرفته، رفیق؟

گه نخور! ‐ اصلاً باهاش حرف زدی

از وقتی که از انفرادی آزادش کردی؟

‐ نه. ‐ فکر نمی‌کنی

بهش مدیونی؟ ‐ مدیونم؟

‐ نه به عنوان رئیس زندان به زندانی. مرد به مرد

یعنی، اگه یه نفر داره سعی می‌کنه عوض بشه

نباید حداقل این رو تأیید کنیم؟

‐ نه در مورد آلوارز

‐ لئو... ‐ نه، لعنتی، نه، به هیچ وجه!

ببین، تو نامه‌های کوفتی توصیه‌نامه‌هات رو ثبت کن،

باشه؟

من خودم به استیو داوکینز زنگ می‌زنم

و به این مزخرفات خاتمه می‌دم.

‐ ممنون که جلسه آزادی مشروط رو ترتیب دادی، مک‌منس.

‐ خب، راستش رو بخوای، میگل،

این جلسات هیئت آزادی مشروط...

شانس آزادی‌ات خیلی کمه.

‐ نه، نه، نه، نه. من حس خوبی دارم.

حس خوبی دارم. تمام تلاشم رو کردم.

خدایا، چقدر خوب می‌شه اگه فقط از اوز دور بشم، می‌دونی؟

می‌تونم ماریا رو ببینم.

اون از زندان زنان پارکر آزاد شده.

کار پیدا کرده.

می‌دونی، زندگیش رو سر و سامون داده.

اه، شاید بتونم یه بچه دیگه داشته باشم، می‌دونی؟

فقط باید به هیئت آزادی مشروط بفهمونم...

که منم می‌تونم این کارو بکنم، می‌دونی؟

که از ته قلبم می‌دونم که آماده‌ام.

از آشنایی باهاتون خوشحالم، می‌دونین...

خب... آره، هم پدرم و هم پدربزرگم...

هر دو اینجا زندانی بودن.

ببخشید؟

‐ آلوارز، داری چیکار می‌کنی؟

‐ دارم فقط جواب‌هامو تمرین می‌کنم.

واسه جلسه هیئت آزادی مشروط، رفیق.

‐ آمار!

‐ سلام. ‐ سلام.

‐ سلام، "چارلی براون".

‐ ماریتزا.

ماریتزا.

ماریتزا، عزیزم.

زود می‌آم توی بغلت.

‐ گوه نخور.

‐ اوه، مواظب باش، میگل.

دلت نمی‌خواد روی پرونده‌ات لکه‌ای بیفته.

در این اواخر آزادی مشروطت. ‐ دهنتو ببند کس‌کش!

‐ می‌دونی یه فاجعه وحشتناک چی می‌تونه باشه؟

درست قبل از اینکه آزاد بشی

ماریتزا... یه جور تصادف براش پیش بیاد.

‐ اگه بهش آسیب بزنی

مردی.

اگه با آزادی مشروطم بازی کنی، مردی.

‐ اوه، وقتی عصبانی میشی چقدر لعنتی جذاب میشی.

‐ خیلی خب، آقای آلوارز.

این سخنرانی که کردی خیلی دلنشین بود.

ولی حالا دوست داریم چند تا سؤال ازت بپرسیم.

‐ آقای داکینز، هر چی می‌خواید می‌تونید ازم بپرسید.

‐ شما به خاطر ضرب و شتم یه مرد ۷۵ ساله محکوم شدی،

بعدش هم صورتش رو پاره کردی،

فقط به این خاطر که ماشین اون به ماشین شما مالیده بود.

‐ آره. اون روز حال خودم نبودم.

‐ وقتی که اینجا تو آسوالد بودی، صورت خودت رو پاره کردی،

و بعداً سعی کردی تو سلولت خودت رو حلق‌آویز کنی.

تو هیچ کدوم از اون روزا حال خودت بودی؟

‐ سال گذشته، تو فرار از آسوالد رو طراحی کردی.

‐ من فرار رو طراحی نکردم.

بوسمالیس داشت تونل می‌کَند و من جونم در خطر بود...

‐ تو یکی از رهبران اصلی شورش بودی

و به چندین نفر آسیب زدی.

از جمله افسر جوزف ماینئو.

‐ اون داشت بهم دست درازی می‌کرد...

‐ بعداً، چشمای یه افسر دیگه رو درآوردی.

یوجین ریورا.

بعدشم دو تا زندانی دیگه رو کشتی.

کارلو ریکاردو و خورخه واسکز.

خب، سؤال من اینه،

اصلاً چه گوهی خوردی که فکر می‌کنی باید آزادت کنیم؟

ای بچه پررو؟

‐ خفه شو!

خفه شو!

‐ ولش کن، آلوارز!

‐ لعنتی!

این کس و شعرا همه‌ش مسخره‌بازی کثیفه!

دارم بهشون میگم...

دارم سعی می‌کنم بهشون بگم چطور اصلاح شدم.

مزخرفات لعنتی!

اون ازم پرسید که فکر می‌کنم توی این همه چرت و پرت چقدر تغییر کردم.

دارم بهش می‌گم و سعی می‌کنم توضیح بدم چطور تغییر کردم.

داری به من گوش می‌دی؟ ‐ مک‌منس، باید باهات صحبت کنم.

در مورد دادگاه. ‐ یارو کس‌کش قطع می‌کنه حرفمو.

همینجوری حرفمو قطع می‌کنه. ‐ بسه دیگه، مرد.

من تنهام. ‐ مک‌منس.

‐ من می‌ترسم! ‐ داری گوش میدی؟

‐ مونتگومری یه لجن بود که حقش بود به سرش بیاد.

عوضی! ‐ من می‌ترسم!

‐ هی، اون نگهبانه حق نداشت صورتمو فرو کنه تو کثافت

‐ عوضی! ‐ منو از اینجا دربیار!

منو از این جهنم دربیار بیرون!

‐ من می‌ترسم. ‐ کس‌کش!

منو از این جهنم دربیار بیرون!

‐ مک‌منس. ‐ کس‌کش!

‐ مک‌مانوس!

وقت خلاص شدنه.

قول دادی برام یه نوشیدنی بگیری.

واقعاً به اون کوفتی نیاز دارم.

بریم. ‐ متأسفم، تیم.

مجبورم رد کنم.

نمی‌خوام پانکامو رو تنها بذارم.

‐ می‌دونی،

خیلی از زن‌ها به خاطر مردهای زیادی منو ول کردن،

ولی هیچ‌وقت به خاطر کسی که تو کماست.

‐ وای... ممکنه بمیره، تیم.

تقصیر منه.

یه مرد میاد اورژانس من،

با یه زخم چاقوی غیرکشنده،

عفونت می‌کنه و دچار شوک سمی می‌شه.

قبلاً درست ازش مراقبت نکردم،

ولی محاله بذارم تنها بمیره.

‐ یه فنجون قهوه چطوره؟

‐ باشه.

بفرمایید.

‐ تا حالا زنمو دیدی...

زن سابقم، اِلنور اوکانر؟

‐ هنوز مسیرمون به هم نخورده.

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left