Maximum Pleasure Guaranteed

Maximum Pleasure Guaranteed

Download Farsi/persian Subtitle

Season 1

Release info

Maximum Pleasure Guaranteed S01E10 1080p 10bit WEBRip 6CH x265 HEVC
A Commentary by luciferSub
<-- M Jor -->

Tags

webdl
Published on: 2026-07-15
Downloads: 21
Hearing Impaired: No

Farsi/persian subtitle preview

The first 191 lines.

اوه، فکر کنم... فکر کنم تو آپارتمان اشتباهی هستی.

چی… چی…

لعنت.

من ویسکوزیته را دوست دارم.

ببینیم چطور یخ می‌زند. - روی آن.

سلام.

ببخشید دیر کردم.

سلام. دانشمند علوم غذایی مورد علاقه من چطوره؟

خوب.

فقط سرم شلوغه، سرم شلوغه. - باشه.

شروع کنیم به آزمایش؟

آره.

خوب.

باشه، بس کن.

هرچی میدونی بهم بگو.

این تحقیرآمیز است.

داشتم دوران جدایی را می‌گذراندم.

ترور در اینستاگرام به من پیام خصوصی داد.

او جذاب بود، من تنها بودم، ما با هم لاس می‌زدیم.

او باعث شد احساس خوبی داشته باشم.

و بعد از من پرسید که آیا می‌خواهم چت تصویری داشته باشم و...

خیلی خنگ.

نه، باور کن، من هم همین حس را دارم و ما تنها قربانی نیستیم.

من فقط دارم سعی می‌کنم بفهمم چی شده.

بدیهی است که من اصلاً نمی‌دانستم که او دارد صدایم را ضبط می‌کند.

بعد یه روز یه نفر پیداش شد و اون ویدیو رو داشت.

باشه، این همون یارو بود؟ - آره، خودشه.

او گفت اگر اطاعت نکنم، ویدیو را برای همه فاش می‌کند.

چقدر پول می‌خواست؟

هیچی. بهش پول پیشنهاد دادم، اما نخواست.

گفت باید دقیقاً همان کاری را که می‌گوید انجام بدهم.

دقیقاً همانطور که او گفته بود.

وگرنه زندگیم را خراب می‌کرد. او همه چیز را می‌دانست.

خانواده‌ام، دوستانم. من به او التماس کردم… - ببخشید.

... اما هیچ راهی برای بیرون رفتن وجود نداشت.

پس، ببخشید، اگر باج‌گیر پول نمی‌خواست،

پس او چه می‌خواست؟

او مشخصات یک گونه جدید از مخمر با رشد سریع را می‌خواست.

که ما در شرف ثبت اختراع بودیم.

مخمر؟ - سال‌ها طول کشید تا توسعه پیدا کند.

این حق ثبت اختراع به راحتی ده‌ها میلیون دلار درآمد دارد.

اون ویدیو رو دیدی. معلومه که اونجا دفتر کار منه.

زندگیم داشت نابود میشد.

پس من هر چه می‌خواست به او دادم.

خب، همین بود؟ چیز دیگه ای نیست؟

چند ماه بعد، گروه غذایی نورث ایسترن در ثبت اختراع از ما پیشی گرفت.

ارزش سهام به شدت سقوط کرد، کل شرکت ما در حال کوچک شدن بود،

و من آخر ماه از اینجا میرم.

فکر می‌کنی نورث ایسترن پشت همه این ماجرا بوده؟

هیچ ایده‌ای ندارم. فقط می‌دونم که به جهنم رفتم.

اگر نتوانم به زودی این را بفهمم... من هم همینطور.

من، انگار، قبلاً هرگز این کار را نکرده بودم.

فکر کنم یه جورایی نازم.

درسته. اون موز رو بخور، میمون تپل.

لعنت، ترور، خیلی خوب به نظر میای.

عوضی.

آنجلا؟

آره. آره.

سلام. من... من پائولا هستم.

چطور اسم من رو فهمیدی؟

من پائولا هستم. چطور من را پیدا کردی؟

تو هم جزوی از این هستی؟ - نه، واقعاً نیستم.

...اطلاعاتی اختصاصی می‌خواستم

یک مشتری و شرکت ما. می‌خواستم که این رابطه تمام شود.

او پول نمی‌خواست. او نفوذ من روی برخی آرا را می‌خواست.

او کلی مجوز منطقه‌بندی می‌خواست.

لعنت.

مزخرفه.

دنبال چی هستی؟

یک زندانبان ۱.۵۷ متری با دهانی قهوه‌ای.

اوه، ببین. خدایا شکرت.

پنجشنبه ۸:۱۵.

حرومزاده.

پنجشنبه ۹:۱۷. نگاه کنید.

دو ربکا هالیدی.

دو امضای متفاوت.

اوه، آره.

من به فیلم دوربین‌های امنیتی هر دوی این بازدیدکنندگان نیاز دارم.

و خوراک از پارکینگ.

من به ماشین‌ها و پلاک‌هاشون نیاز دارم - گرفتمش

هی. دو تا وکیل با اسم یکسان اومدن پیش پائولا.

داشت راست می‌گفت. - اوه، لعنت.

و دنیس اونیل هم به تلفنش جواب نمی‌دهد. مستقیماً به پیغام‌گیر صوتی می‌رود.

من وکیل هستم.

تو برو خونه دنیس. پیداش کن. - باشه، من انجامش میدم. اما هی، جی،

هر از گاهی، باید یه چیز لعنتی اونجا بندازی لطفا.

لعنت بهش لطفا.

بهتر.

این جنیفر منه.

چی چیه؟ - همه چی باید دکمه‌دار باشه.

من با پائولا سندرز ملاقات کردم. او هیچ چیز نمی‌داند.

اما او تلفن همراه دنیس را داشت که من آن را پیدا کردم.

تنها چین و چروک جزئی این است که فقط یک تماس روی آن وجود داشته است.

خیلی چروکیده به نظر می‌رسد.

مثل یک کت و شلوار کتان در یک کیف دوشی.

نه، رفیق، اون یه حرفه‌ای بود. زیاد دیده شدن فایده‌ای نداره.

ببین، من بقیه این هفته رو برای یه اردوی تفریحی شرکت، خارج از شهر هستم.

قبل از اینکه برگردم، این پائولا رو پیدا کن،

آن را پاک کنید، تهدید را از بین ببرید.

منظورمو می‌فهمی؟ - آره.

به نظر نقشه خوبی میاد، رفیق. - عالیه.

و، هی، هیچ‌وقت موقع غذا خوردن بهم زنگ نزن.

من عاشقشم.

سلام.

پاول‌ها

تو... تو اینجایی. - آره، منظورم اینه که...

تمام راه، داشتم فکر می‌کردم،

«آیا بودن من اینجا دیوانگی است؟» اما…

امروز درباره هیزله، نه من.

این توی ذهن تو نیست. همه می‌دونن چی شده. همه‌شون می‌دونن.

تو نمی‌تونی اینجا باشی. پائولا، متوجهی که، درسته؟

منظورم اینه که، من... من بهش قول دادم، بنابراین نمی‌خوام برم.

می‌فهمم، اما پائولا، تو نمی‌تونی... - و من بی‌گناهم.

من که کاری نکردم لعنتی.

باشه، حرفت رو باور می‌کنم.

من هم معتقدم که تو نباید اینجا باشی، باشه؟

قرار نیست آخر و عاقبت خوبی داشته باشه. - آره.

می‌بینی، درسته؟

منظورم اینه که، تو باید. - آره.

نمی‌فهمم چطور این-- - نیروهای کمکی.

سلام، پائولا. حالت چطوره…

اینجا چیکار میکنی؟

هی، مال. احتمالاً می‌خوای من برم اونجا، درسته؟

درسته؟ چون اونوقت می‌تونم یه جنجال راه بندازم و بعدش تو می‌تونی حضانت بچه رو بگیری.

من به حضانت فکر نمی‌کردم. داشتم به هیزل فکر می‌کردم.

همه می‌دانند. او نمی‌داند.

اگه بری اونجا، خودش میفهمه چی به چیه.

اجتناب‌ناپذیر است.

می‌خواهی چه اتفاقی بیفتد؟

پائولا، می‌خوای اون اینجوری بفهمه؟

لطفا. در موردش فکر کن. به این فکر کن که الان داری چیکار می‌کنی.

نه، کسی لپ‌تاپ من را نشکست.

واقعاً از کار افتاد. خیلی عجیب بود.

باشه، خب، فایده‌ی داشتن بیمه چیه اگه من--

چه جهنمی؟

چرا قیافه‌ات عوضی شده؟ - با بونگ خودم بهم حمله کردن.

یه بونگ؟ راهنمایی هستی؟

فکر کنم موقع مسخره کردن من، تیتر رو متوجه نشدی.

به من حمله شد. - چی شده؟

یه زن وارد آپارتمانم شد، باهام بدرفتاری کرد

و بعد اون تلفن همراه قدیمی رو دزدید.

اون گوشیِ برینر که ازم دزدیدی؟

خدای من. بله. (or: اوه، خدای من. بله.)

باشه، این فقط یه چرخه بی‌پایان از جرم و جنایته.

خدایا، تو واقعاً روی چیزهای خیلی پیش‌پاافتاده تمرکز می‌کنی.

خیلی خب، چرا یکی باید به خاطر اون گوشی بهم حمله کنه؟

پائولا حتماً حقیقت را گفته است.

با این تفاوت که هیچ چیزی روی آن نبود.

خب، حتماً یه ارزشی داره، جری، چون...

به سرم نگاه کن.

باید بریم به پائولا بگیم. زود باش.

شصت و هشت درصد وجودم با توست.

اما ۳۲٪ بقیه یه جورایی میگن "لعنت بهت" که لپ تاپمو شکستی.

خب، تو اول به من دروغ گفتی. درسته؟

و این واقعاً دردناک بود.

عذرخواهی می‌کنم.

من درگیر داستان خودم شدم و خودت می‌دانی که چقدر دلم این را می‌خواست.

هرگز نباید می‌ذاشتم بین ما فاصله بیفته.

آره، نباید این کار رو می‌کردی.

نزدیکه که منو ببخشی؟

نمی‌دانم. دورش دایره می‌کشم.

باشه، بیا. بریم.

باشه.

باید یه چسب زخم بزنی رو سرت.

اوه، لعنت. لعنت، لعنت، لعنت، لعنت، لعنت، لعنت.

فکر کنم نمایشگاه هنری رو از دست دادی، ها؟

خیلی بده. مثل این بود که به موزه لوور رفته باشی.

اما مجسمه‌های چوب بستنی بیشتر.

ببخشید که تو قرارمون سرت کلاه گذاشتم.

حدس می‌زنم دلیلش را می‌دانید؟

آره.

قبلاً هرگز آن را نشنیده بودم.

به هر حال، این یک اشتباه بزرگ است، می‌دانی.

من فرض را بر بی‌گناهی تو گذاشته‌ام.

آره، همیشه می‌شنوی که قراره این کار رو بکنی،

اما من واقعاً قبلاً هرگز آن را امتحان نکرده‌ام.

ممنون که تلاش کردی.

این، تقریباً بیشتر از چیزیه که می‌تونم در مورد بقیه بگم. این، انگار، خیلی افتضاحه.

من نمی‌توانم سر کار بروم.

من نمی‌توانم بروم نمایشگاه هنری بچه خودم را ببینم. این…

قفل گوشی خود را باز کنید.

بفرمایید.

خب، من همین الان تک تک شاهکارهای نمایشگاه هنری رو براتون از طریق ایردراپ فرستادم.

متشکرم.

ببین، حتی یکی از نقاشی‌های آبرنگ عمیقاً ظریف هیزل از... هم هست.

آیا آن یک طوطی است؟

فکر کنم مالوری باشه.

آره.

همان پر و بال.

متشکرم.

آره.

More Farsi/persian subtitles for Maximum Pleasure Guaranteed

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left