The first 200 lines.
…راستشو بگو
این آشغال سقوط نمیکنه که؟
.نمیخوام باهاش بمیرم
.بیخیال بابا .برا خودش اسبیه
میدونی کجا داریم میریم؟
…خوارز که حتماً
.مزاتلان هم همین طور
.من چه میدونم
.پسره بهت میگه .کار اونه
اخلاقش چهجوریه؟
پسره؟
.همهچیو زیادی جدی میگیره
.برا خودش ایده داره
چی مثلاً؟
…سازماندهی پلازاها
.برای اینکه علفاشونو با هم بفروشن
.جلوش حرفشو نزن .وقتی شروع کنه، ساکت نمیشه
…تشکیلات بزرگ
.فکر بدی هم نیستا
.شما دو تا و این ایدههاتون
.چیه مگه؟ میتونیم رشد کنیم و بزرگتر شیم
.بزرگترشدن یعنی زندان
.بزرگترشدن یعنی مرگ
…فقط اینطوری دنیا از وجود آدم باخبر میشه
.این به تخم هیچکی نیست .احمق نباش
این تکونخوردناش عادیه؟
.خرابش نکن، داداش .هنوز باهاش قسطامو میدم
.حواستو جمع کن. اومد
«تلفن»
.آبرومو نبر
گفتی اسمش چی بود؟
.میگوئل آنخل فیلیکس گایاردو
آستر لنتش هنوز خوبه؟
.ردیفش میکنم، قربان
.یه رنگ جدیدم بهش بزن
.چشم، رئیس
AmirH_Na زیرنویس از
،در دسامبر۱۹۹۴ .همهچی از هم پاشید
رئیسجمهور تحصیلکرده در هارواردِ مکزیک .در آمریکا تحسین میشد
رئیسجمهور قرارداد «نَفتا» رو امضا کرد
.و مصرفگراییِ آمریکایی رو به مکزیک آورد
.چندین میلیارد دلار سرمایه وارد مکزیک شد
با پایان دورۀ ریاستجمهوریاش ،و انتخاب جانشینش توسط رؤسای حزب
.محبوبیت رئیسجمهور در هر دو کشور اوج گرفت
،ولی ادامهدار نبود .چون همهچی دروغ بود
،نشانههای بحران اقتصادی وجود داشت
اما کاهش ارزش پزو مردی که مکزیک رو
.مدرنیزه کرده بود رو زیر سؤال میبرد
.برای همین هیچ کاری نکرد
،یک هفته پس از ترک ریاستجمهوری .سقوط آغاز شد
پایان رؤیایی امیدوارانه
.چیزی جز مشکلات غیرمنتظره نبود
،این کاهش ناگهانی ارزش پزو
،که از سال ۱۹۸۷ بیسابقه بوده است .ما را با وضعیتی جدید روبهرو میکند
تقریباً یکشبه، پول رایج کشورمون .نیمی از ارزشش رو از دست داد
.یک میلیون مکزیکی شغلشون رو از دست دادن
.پسانداز یک نسل کامل نابود شد
.تا حدی پولدارها هم تأثیرش رو حس کردن
«به حقوق کارگرها احترام بذارید»
،ولی برای طبقۀ متوسط پایان آرزوهاشون بود
.و برای فقرا هم یک چیز بدتر
،همهمون با وضعیتی جدید روبهرو شدیم
ولی دردوبلاش مثل همیشه .برای همه برابر نبود
.خیلی افتضاح شد که
واقعاً؟
.کار ما همهش با دلاره
.ارزشمون دو برابر شد، مانی
.اینطوری بزرگتر میشیم
از این فاجعه خبر داشتید؟
.میدونستیم وضع بده، ولی نه در این حد
.رئیسجمهور دوستاشو ناامید کرد
.این بلاتکلیف نمیمونه
.چقدر بهنفع اونایی که تو کار نقدن شده
.آمریکاییا همیشه مواد میخوان
…با این آشفتگیها
.درجریانبودن اون دلارها خیلی مهمه
.میدونم تو کلمبیا یه اتفاقایی قراره بیفته
تو آمادهای؟
منظورت کسبوکار منه؟
.فکر میکردم کسبوکار ندارم
دارم مطمئن میشم که برای کسبوکارمون .جنس کم نیاد
.از هنائو میپرسم
.بهم خبر بده
من باید خیالم راحت شه. خب؟
…با اون همه دلاری که داری
.الان پولدارترین قاچاقچی تاریخ مکزیکی
.شایدم کل دنیا
.امیدوار باش ادامهدار باشه
.تماس میگیرم
.ممنون که اومدی
حالت چطوره، کارن؟
.میبینی که تو دستشویی با ملت قرار میذارم
.گفتی یه چیزی میدونی
،چند ماه قبل رئیسجمهور سی مرد پولدار مکزیک رو
.به یه مهمونی خصوصی دعوت کرد
بهشون گفت که باید .مخارج حزب انقلابی نهادی رو تأمین کنن
.نمیتونستن نه بگن
.شنیده بودم
.مشکل همین بود. خبرش پخش شد
،برای همین از حرفاش عقبنشینی کرد
.ولی بعدش کمکم یه سری شایعات شنیدیم
…حزب یه منبع مالی جدید داشت
.«یه منبع «غیررسمی
با پول رشوه؟
.رشوۀ هفتصد میلیون دلاری
…پول کمپین و رشوه و سرمایهگذاری بود
.تصاحب قدرت
پوله از کجا میاومد؟
.از هرکی که دنبال ارتباط بود
.از تاجرا
.و همین طور قاچاقچیا
.از کارتلهای مکزیکی و ظاهراً کلمبیایی
این پولای رشوه رو کی کنترل میکرد؟
.کارلوس هنک گنزالز
.لوئیس کلسیو دوست من بود
چه سودی برا تو داره؟
چرا اینقدر دنبال هنکی؟
.فاسده
.خیلیا فاسدن
.هنک نمایندۀ سیستمه
.دست هیچکی بهشون نمیرسه
حقیقت هیچوقت پابرجا نمیمونه .و هیچی عوض نمیشه
.نمیدونم
بالاخره یه روز آدمبدا باید شکست بخورن. نه؟
…از این پول رشوه
بهنظرت میتونی مدرکی پیدا کنی؟
.یکی از دوستان در بخش مالی حزب، اینا رو بهم داد
.خیلیا میخوان اوضاع عوض شه
.نمیدونم توشون چیه
،ولی اگه میخوای هنک رو گیر بندازی .از داخل اینا باید شروع کنی
.من دانشکدۀ حقوق رفتم
.منم همین طور
.البته مدرکشو نگرفتم
.الان ببین کارمون به کجا کشیده
در این مورد با کسی حرف نزن؛
.بهخصوص پشت تلفن
.من دیگه با هیچکی حرف نمیزنم
حس میکردم همگی در حال حرکت بهسمت یه خط بودیم
و باید تصمیم میگرفتیم که وایسیم .یا ادامه بدیم و ازش رد شیم
.الکس
.اون اونجا نبود
.یه آدرس دیگه میخوایم
.هرچی میدونستم گفتم
.تو رو خدا
اونجا اتفاقی کردی؟
اتفاق؟ در ارتباط با چی، قربان؟
.گروه ضربتی که باهاشون ارتباط داری
«سن دیگو، کالیفرنیا»
.همۀ اتفاقاتو توی گزارشم نوشتم، قربان
.یه زنه توی کنسولگریِ تیخواناست
.داره سروصدا میکنه
.میگه ارتش مکزیک پسرشو گرفته
.میگه آمریکاییه
تو که چیزی در این مورد نمیدونی، والت؟
.اتفاقای زیادی در جریانه، قربان
.من که همهچیو نمیدونم
،گمونم اگه به پسره دسترسی داشته باشی .بهدرد بخوره
درمورد «آریانو» چیزی جور نکردی؟
.یه چیزی باید پیدا کنی، والت
.دادگستری دنبال کیفرخواسته، همین
.شهادت، شاهد، هرچی که باهاش بشه ثابت کرد
،اگه تو اینا رو جور نکنی .میرن سراغ یکی دیگه
.ببین. این کارا وقت میبره، جک
میخوای همینو بهشون بگم؟
.ببین. میدونم دنبال بزرگهای، والت
.منم بنجامین آریانو رو میخوام
.ولی وقتت داره تموم میشه
.باید یه چیزی برام پیدا کنی
.یه چیزی که بوی پیشرفت بده
.بهزودی جور میکنم، قربان
.راستی این پسرآمریکاییه نهایتاً پیداش میشه
باید بعد از تمومشدن این ماجراها .از نظر حقوقی طرف ما باشه
فهمیدی؟
.فهمیدم
.لامصب
.ممنون که اومدی
،وقتی «خدای آسمانها» با من کار داره
مگه میتونم نیام؟
.اتفاقای بزرگی در پیش روئه
.کالی» بهزودی میره»
.پرکردن جای خالی اون سخته
…هرچی که رودریگز تهیه میکرده
.شرکای من در «نرف ولی» بهترشو تهیه میکنن
ببین. من باید مطمئن شم .کوکائینم طبق برنامه تهیه میشه
.بدون بهونه
.بدون مشکل
.به کارِتون هیچ لطمهای وارد نمیشه
…ولی درمورد یه چیزی باید صحبت کرد
.پاچو هررا
بعضی از دوستای کلمبیاییم
.از قراری که «کالی» با دولت گذاشته، ناراحتن
.پاچو شهادت نمیده
.یه ذره میره زندان و بازنشست میشه
وقتی از زندان خوشش نیومد چی؟
وقتی دلش واسه یکی از دوستپسراش تنگ شد چی؟
.در اون صورت دلش میخواد زودتر آزاد شه
.اینطوری نمیشه
.پاچو قراره برای کار بیاد مکزیک
.اون موقع ترتیبش داده میشه
.از روی احترام در جریان گذاشتمت
No comments yet. Be the first to leave one.