The first 200 lines.
من همینجا هستم، لطفاً!
به کمکتون احتیاج دارم، من اینجام!
خدای من، چه اتفاقی افتاده؟ نمیدونم.
اومد تو.
نشست،
و به خودش شلیک کرد.
قاتلهای سریالی.
نه، فروش نمیره.
چیزی که میخوام بگم اینه که چرا تایتانیک نمیتونه
از اعماق بلند شه و دوباره سفر کنه؟
باشه، ما قبلاً داستانهای واقعاً مزخرفی ساختیم،
ولی این یکی دیگه آخرشه.
باید جلوی این کارو بگیرم مارک، اصلاً امکان نداره.
آخه جِن، بیا دیگه.
باشه، باشه.
پسر خزندهای!
باورم نمیشه هنوز دارم درباره این کوفتی مینویسم.
خب، از اون داستان تایتانیک با اون سکس مسخره بهتره.
داری جدی میگی؟
خب، من اینو دارم.
میدونم باشه ولی،
واقعاً فکر میکنم باحال باشه
اگه یه افشاگری درباره قاتلهای سریالی بکنیم.
باشه، من همه این چیزا رو دارم. نه.
من اطلاعاتی درباره قصاب کانی آیلند دارم،
و منظورم فقط قاتل اشکی نیست.
باشه، من همه این اطلاعاتو جمع کردم
با کمک خواهرم درباره،
من اطلاعاتی درباره خواهران قصاب دارم،
باشه، خانواده آدمخوار کنتاکی.
منظورم اینه، به این یارو نگاه کن، به عکسش نگاه کن.
وقتی مقاله رو میخونی، این واقعاً مطالب خوبیه.
این همون چیزیه که خرج آدمو درمیاره.
مارک، فقط با من همراهی کن تو این قضیه.
باشه، ما پنج ساله داریم این مزخرفات زردنویسی رو انجام میدیم.
منظورم اینه که واقعاً، فکر نمیکنی وقتشه
که کار ما چیزی بیشتر از
صفحه صندوق فروشگاهها و مطالب دستشویی باشه؟
باشه، بهت میگم چی کار کنیم.
من باهات میام تو این قضیه ولی ما یه هفته وقت داریم
تا یه داستان جلد (مجله) برای «ستاره نیمه شب» گیر بیاریم.
باشه، چی داریم؟
تایتانیک. پسر خزنده.
بی خیال.
یه ذره ناشیانه و احساساتیه،
مردم یاد لئوناردو دیکפריو و کیت وینسلت میفتن،
سکس داغ توی ماشین. سکس دیوانهوار توی ماشین.
باشه.
یادم نمیاد آخرین بار کی سکس دیوانه وار توی ماشین داشتم.
باشه، به هر حال، میدونی که یه سری
این افزایش بزرگ در قتلهای بیسرانجام سال گذشته است.
واقعاً فکر میکنم الان وقت ماست.
این یک نشانه است.
این کاریه که شبها وقتی من خوابم انجام میدی؟
آره، همین و خودارضایی.
خب، به هر حال، من این اطلاعات رو دارم.
اگه بتونی کمکم کنی مرتبشون کنم،
مثلاً توی بخشها و یادداشتها، عالی میشه.
میدونی، اگه زشت بودی،
میگفتم اصلاً به هیچ وجه.
خب، خوشحالم که چهره خوبی دارم، نه؟
و مغز.
خب، در مورد اون مطمئن نیستم.
اون رو میخوری؟
من فقط دو تا از اینا رو میخوام.
نه، راحتی.
خوشمزه به نظر میاد.
-چه خبر، پاها؟ -چه خبره؟
چیز خاصی نیست.
من دو هفته دیگه از اینجا میرم،
-و بیرونم. -واقعاً؟
من شش ماه دیگه مرخص میشم.
نمیتونم صبر کنم از اینجا برم.
جک.
نه، جیمی اون چیزا رو داره؟
باشه، عالیه. ۱۵ دقیقه دیگه اونجام.
باشه، دوستت دارم، خداحافظ.
آره، اگه میخوای خوشحال باشم
-منو ببینی؟ -عالیه.
-چینو رو دیدی؟ -نه، چرا؟
وقت تزریق منه و اون انسولین منو داره.
چرا اون لعنتی انسولینت رو دادی به اون کراکمعتاد؟
اون کراکمعتاد نیست، فقط سوءتفاهم شده.
-بیا، بریم پیداش کنیم. -باشه.
دختر، قسم به خدا.
بهت میگم کلارنس،
امروز بهت سعی میکنم یاد بدم، رفیق.
دارم یه غذای پورتوریکویی به اسم سانکوچو درست میکنم.
ماچ، مامانم، مرد.
میتونم.
درسته.
اوه، اینو ببین.
بعضی از این قتلها خیلی به خونه نزدیکه.
شش ماه پیش، یک قتل درست بیرون محوطه نمایشگاه ایالتی رخ داد.
سه دختر رو تیکه تیکه کرده بودن.
جالبه که وقتی بدنها رو دوباره چیدن،
بعضی از قسمتها به هم نمیخورد،
که یعنی یک قربانی چهارم هم بوده.
اما فقط به اندازه کافی تکه
وجود داشت
که سه دختر رو دوباره کنار هم بیاره.
قربانی چهارم کجاست، هیچکس نمیدونه.
لعنتی!
آره، اسپالدینگ یه چیزی در این مورد گفته بود.
به جهنم، بیا مادر... فاکر!
شاید بعضیا ذاتاً مثل سیبای گندیده به دنیا میان، میدونی؟
بغلهای طولانی زیاد از دایی جانی؟
نگران نباش، بچه جون، همه چی درست میشه.
ولی چی باعث حرکتشون میشه؟
چی باعث میشه این کارا رو بکنن؟
اصلاً داری به حرفم گوش میدی؟
آره، دارم گوش میدم.
وقت زیادی ندارم
که این کارا رو بکنم، میدونی. -خفه شو.
اوه لعنتی.
سلام رفیق.
عجب.
خیلی چندشه.
باید بیای این چیزا رو ببینی.
لعنت، لعنت.
چه خبر، سفیدپوست؟
سفیدپوست؟
به کی میگی سفیدپوست، سفیدپوست؟
به تو.
هی سارا، توی بخش قرنطینه چه خبره؟
همون کسشرای همیشگی، مرد.
دارن سعی میکنن یه ورود غیرمجاز رو به گردنم بندازن.
یادت میاد دفعه قبل،
دیو هفته پیش زد به مغازه مشروبفروشی؟
ای بابا، اون کارش ناجور بود.
تمام اون مشروبا رو توی اتاقش دیدم.
پسر عوضی.
تعجبی نداره که میدونستن اون چیزا اینجا هست.
گیر افتادم سر صحنه جرم، پلیسای کثافت.
وهو! چه خفن!
هی، پارک بچهها اون طرف خیابونه، باشه مرد؟
چیه، عصبانی شدی چون بچهها یه تیکه کیک برات
نزاشتن یا یه همچین چیزی؟
هی آشغالها، منو یادتونه؟
دختری که به یه سرنگ احتیاج داره؟
بده بیرون؟
هی، شما دو تا همینجا وایسید.
ایده خوبیه. -نذار الان
بزنی زیر پام.
اوف، لعنت، کوفت!
لعنت!
وای خدای من، اونا حتی یه عکس
از اون اشک خونین که روی دیوار کشیده هم دارن.
از اون موقع، ۱۶۸ پرونده به
قتلهای اشک شباهت داشته.
هیچ مدرک دیگهای پیدا نشده.
چی کوفتی؟
لعنتی.
اوه، لعنت، لعنت!
برو!
بجنب، بجنب!
بجنب، عوضی!
سریع باش، عوضی!
لعنتی.
آخ جون.
آخ جون، آخ جون!
لعنتی، اوه.
لعنتی.
کارآگاهان محلی شواهدی پیدا کردند
از یه رنگ گریم.
فقط همون یه چیز غیرعادی بود.
نمیفهمم، رنگ گریم؟
وای، نه.
خواهش میکنم، نه، ولم کن...
خواهش میکنم نه.
لطفاً!
خواهش میکنم نه!
خواهش میکنم، خواهش میکنم!
یا خدا، تازه اینجا رو تی کشیدم!
آخ، اینجا چه بلایی سرش اومده؟
ای دلقک عوضی دیوونه!
من تازه این کفها رو تی کشیدم!
اگه میخوای خودتو ارضا کنی، بذار منم ببینم؟
اگه یه کم از این کارا بکنی،
شاید یه دوستدختر پیدا کنی.
خب ببینم، یه دختر سکسی داره جازسایز میکنه
با لباس زیرش توی اتاق نشیمنم،
پس فکر کنم تنها کاری که باید بکنیم
برای محکم کردن این رابطه اینه که یه سکس میمونی خفن بکنیم
و کارو تموم کنیم.
اگه صد تا از اون کارا بکنی،
میدم تو حموم باهات باشم.
اگه من صد تا از اون کارا بکنم،
تو باید توی بیمارستان باهام باشی.
راستی، برات یه پیشبند بیارم؟
تو عاشق بزاق منی.
هی، من دیشب یه کم تحقیق کردم.
اوه، داری شوخی میکنی.
نه، یه کم تحقیق کردم،
پیدا کردم، اینو پیدا کردم--
همین اونجاست.
اوه خدای من.
آه، تو یه عوضیای.
نگران نباش، تلافی میکنم.
به خدا قسم، اگه دوباره این کارو بکنی،
No comments yet. Be the first to leave one.