The first 200 lines.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
- این گند مال منه، خودم... - این دخترمونه،
این گند مال ماست.
به دخترم آسیب نرسون.
حالت خوبه؟
باید ببینی این چیه.
یکی داره از 9.4 استفاده می کنه تا ما رو گیر بندازه.
نمی خوام باور کنم
که شماها تو این ماجرا دست دارید،
ولی باید دنبال حقایق برم.
- دارم یه اعلان قرمز صادر می کنم. - گرفتمش.
- بوریس، برنامه نویس. - من فقط با یه نفر رو در رو کار می کنم.
حس می کنم اگه با این خانم دربیفتی،
میبازی.
عزیزان من،
کسانی که خدا به هم پیوندشون داده...
چون ازدواج یه قول همیشگیه برای مهربونی،
صبر، بخشش و عشق.
کلودت، چطور پیش میریم؟
داده های گوشیش رو گرفتی؟
هنوز نه.
به زودی.
...درباره قولی که قراره به هم بدید.
بیا از اول شروع کنیم.
هرچقدر این شب بازجویی باحال بوده،
بگو، لطفا، چرا باید بهت کمک کنم؟
چون هر کی تو رو استخدام کرده داره سعی می کنه ما رو گیر بندازه.
این جواب سوالم نبود.
میدونم. چه حسی داره؟
میدونی الان باید چیکار می کردم؟
دخترمو برای مدرسه آماده می کردم.
کاپوچینومو می خوردم.
ولی به جاش، اینجام تو این خونه
قهوه گندت رو می خورم،
سعی می کنم یه جوابای ساده بگیرم،
ولی انگار دارم دندون می کشم،
که درکل، من از این کار بدم نمیاد.
قشنگه،
ولی به من ربطی نداره.
هر چی می دونم
بهت گفتم. یه خانم بدجنس منو استخدام کرد،
حساب بانکی که بهم پول داد رو ردیابی کردم، به هیچ جا نرسید.
کارمو کردم، بقیه هم کارشونو کردن.
همینه.
خب، اینو جواب بده، آقا زیرک.
این اسم چیه؟
9.4؟ جدی؟
- شماره نسخه هست. - مسخره.
میدونم، می خواستم یه اسم باحال بذارم مثل «موزاییک».
دیگه مردم برای اسم گذاشتن زحمت نمیکشن.
اگه ایان فلمینگ امروز کار می کرد،
تاندربال رو می گفت موشک دزدیده شده،
و مرد با تفنگ طلایی میشد...
خب، مرد با تفنگ طلایی.
- تونی، لطفا. - ولی حرفمو گرفتی، نه؟
آره.
خب، تخصصت تو اکسپلویت هاست؟
نقاط صفر،
به طور خاص.
فارسی حرف بزن، لطفا.
هر سیستمی یه دیوار امنیتی دورش داره.
بعضیا میگن نفوذناپذیره.
کار من اینه که تو اون دیوار سوراخ کنم.
وقتی این کارو کردم، برنامه یکی دیگه
می تونه بره تو و پول بدزده
یا چراغا رو خاموش کنه یا هر کاری که بخواد بکنه.
این به من ربطی نداره.
خب، چیز دیگه ای هست که 9.4 برای انجامش برنامه ریزی شده باشه؟
نمی دونم. یه کار دارم و فقط همونو انجام میدم.
وقتی بخوای از دیوار رد شی، بوریس رو صدا می کنی.
چون بوریس اونو پر از سوراخ میکنه.
گفتم دیگه اینو نگو.
استعدادتو کم ارزش میکنه.
میدونم.
صبح بخیر، گنجشک آبی من.
صبح بخیر، شیر من.
اینا کی هستن؟
دارن میرن.
- امروز حسابی شلوغه، نه؟ - آره، همین طوره.
بهش گفتی؟ داریم عروسی می کنیم.
- به طور دائم. - و کلی
کار برای انجام دادن هست.
تا حالا عروسی برنامه ریزی کردی؟
اِ، بچه ها؟
دوستاتونن؟
پیچیده هست.
NCIS تونی و زیوا
ماشینمونو محاصره کردن.
راه دیگه ای برای خروج هست؟
متأسفانه نه.
آخ، گندش بزنن.
چیه؟
فروزی؟ وقت پروازه، شاهین من!
بای بای.
اون همون زنه هست که تو بیمارستان بود.
از اینترپله؟
«مارتین آرانو».
چی، حالا داریم باغبونی می کنیم؟
ترمایته.
برای آب کردن هارد درایوها استفاده می شه.
این زنه رو می شناسی؟
اون همون خانم بدجنسه.
مرسی که سر زدی. خوشحال شدم دیدمت.
چطور می خوای از اینجا در بری؟
اگه ما رو ول کنی، ما رو دستگیر می کنن.
و خیلی متأسفم بابت این.
ببین، یه جوری بالاخره در میریم.
می خوای بقیه عمرت هی فکر کنی
کی قراره دوباره سرمون خراب شه؟
یهو یه فکر به سرم زد.
من و فروزی از پشت فرار می کنیم،
اونا رو اونجا می کشونیم، تو می تونی بری سمت ماشینت...
...فرار کنی و دیگه هیچ وقت منو نبینی.
آه.
پس یه راه دیگه برای خروج هست.
نقشه جدید. ما هم باهات میایم.
همه مون تو اون جا میشیم؟
عزیزم. در گاراژ رو باز کن.
میدونی که درست جلوی در پلیسا وایستادن.
موتور رو روشن کن.
بوریس؟
- بوریس، عجله کن. - عزیزم، دنده عقب.
بزن بریم.
شماها اون پشت حال تون خوبه؟
اگه هوا بخواین، فقط بگین...
«عزیزم». گرفتیم.
میدونی، من همه چیزو دستکاری کردم. بهش میگن چیپینگ.
دوربینا، چراغ ها، اتصال بی سیم، اتودرایو.
حتی فرمونش از تو باهوش تره، تونی.
همه چیز با یه مغز عالی و بی نقص کار میکنه.
میکروچیپ شرکت هیدن۳.
خب، مارتین از اینترپل، اون تو رو برای 9.4 استخدام کرد؟
آره. می شناسیش؟
تفنگ گذاشت رو سرم.
پس باید ثابت کنیم که اون ما رو گیر انداخته،
که اون 9.4 رو ساخته، اون وقت ما و تالی در امانیم.
مگه اینکه، اینترپل خراب شده باشه،
- و اون موقع... - تالی کیه؟
- دخترمون. - دخترتون؟
- ازدواج کردین؟ - نه، نکردیم.
- پس باهمید؟ - نه.
- چرا نه؟ - حالا وقتش نیست،
پرنده آوازخون من.
میرم به هنری زنگ بزنم.
فراموش کردی
که اون اعلان قرمز برای ما صادر کرده؟
چون مارتین داره اطلاعات غلط بهش میده
یا پشت سرش کار می کنه.
هنری خراب نیست، اون هنریه.
بهش انقدر اعتماد داری که جونتو دستش بدی؟
- آره. - جون من چی؟
یا تالی؟
و این همه چیز بود.
دیگه چیزی نیست.
می تونیم یه داستان دیگه بخونیم؟
یه داستان دیگه، یه شب دیگه.
عزیزم.
مامان؟
جوابشو دوست نداشتی، برای همین از من می پرسی؟
شاید فقط می خواست مامان یه داستان دیگه براش بخونه.
آه. باشه، شاید همین طوره.
خب، فکر کنم مامان باید دنبال یه داستان دیگه...
هیس.
تـرجـمه از مـرتـضـی راکـی
چرا امشب تختتو پس نمی گیری؟
من رو کاناپه می خوابم.
من حالم خوبه.
فقط، اِ، هزینه بغل کردن دخترمون اینه.
خوشحالم که این هزینه رو میدم.
خب، منم منتظرم گردنم پر گره بشه.
اوه، میشه.
گردن، کتف ها،
بین چشات.
گره رو گره میشه.
- نمی تونم صبر کنم. - هوم.
خیلی متأسفم.
اشکالی نداره.
- عجله کردم. - نه، نه، نه، ببین، میدونم که، اِ،
آروم بودن خیلی باحال نیست.
ولی، اِ، واقعاً به دکتر لنگ اعتماد دارم.
واقعاً فکر می کنم داره بهم کمک می کنه.
و هنوز کلی چیز برای باز کردن دارم،
ولی...
می خوام بدونی که وقتی زندگیم
سروسامون گرفت، خیلی دوست دارم...
می فهمم.
من اینجام.
هر چی بخوای.
اوه، نه.
- نه! - حواستون باشه.
چی شد؟
عزیزم، لاستیکش پنچر شده.
خب، اینجا وانستا. اینجا تابلوییم.
اون اجازه نمیده. رو لاستیک پنچر رانندگی کردن خطرناکه.
یه چیز باحال دیگه درباره چیپ هیدن۳،
همیشه ایمنی رو اول در نظر می گیره.
ما تو تبلیغ میکروچیپیم؟
اونا تبلیغ نمی کنن.
اگه ضروری نبود، فشار نمی آوردم،
No comments yet. Be the first to leave one.