The first 200 lines.
گندالف: توی یک سوراخ داخل زمین
یه هابیت زندگی میکرد
خیلی خیلی سال پیش
وقتی این سیارهی کهن هنوز اینقدر پیر نشده بود
خیلی قبلتر از اینکه آدمیزاد تاریخش رو ثبت کنه
دورانِ سرزمین میانه بود
زمانی که آدمها روزگارشون رو
با الفها، دورفها، جادوگرها، گابلینها و اژدهاها میگذروندن
و البته... هابیتها
در سرزمینهای میانه
توی منطقهای که بهش میگفتن «شایر»
دهکدهای بود به اسم «هابیتون»
اونجا، توی یه سوراخ توی دل زمین
یه هابیت زندگی میکرد
نه یه سوراخِ کثیف و نمور و زشت
نه یه سوراخِ خشک و خالی و شنی؛
اون یه «سوراخِ هابیتی» بود
و این یعنی آسایش و راحتی
بیلبو بگینز؟
اوه، بله
دنبال اینم که یه «عیار» استخدام کنم
عیار؟ هه
فکر کنم اشتباه اومدید
یعنی میخوای بگی دلت نمیخواد توی یه ماجراجوییِ بزرگ شریک بشی؟
ای وای، نه
ما هابیتها مردمانِ ساده و آرومی هستیم
ماجراجویی باعث میشه آدم دیر به شام برسه
بسه دیگه
من گندالفم
و «گندالف» یعنی خودِ من
دورفها: * اون دورها، در کوهسارانِ مهآلود و سرد *
گندالف؟
همون جادوگرِ سرگردان؟
خودِ خودشم
گوش کن
* به دخمههای عمیق و غارهای کهن *
* باید پیش از دمیدنِ سپیده بریم *
* تا اون طلای بیرنگ و افسونشده رو پیدا کنیم *
ثورین و شرکا در خدمت شما
دوالین، بالین
کیلی، فیلی
دوری، نوری و اوری
اوین و گلوین، جناب
این یکی بیفور و اون یکی بوفور
و، اوم، بومبور
در خدمت شما
همگی در خدمت شما هستیم
دورفها: * لیوانها رو بشکن، بشقابها رو خرد کن *
* همون کاری که بیلبو بگینز ازش متنفره *
* همون کاری که بیلبو بگینز ازش متنفره *
* پس با احتیاط، خیلی با احتیاط با بشقابها رفتار کن *
* چاقوها رو کُند کن و چنگالها رو خم کن *
* بطریها رو بترکون و چوبپنبهها رو بسوزون *
* همون کاری که بیلبو بگینز ازش متنفره *
* پس با احتیاط، خیلی با احتیاط با بشقابها رفتار کن *
این دورفها توی هابیتون چی میخوان؟
اونا برای چای و شام اومدن
و برای تو
بگینزِ عیار
دورفها: * اون دورها، در کوهسارانِ مهآلود و سرد *
* به دخمههای عمیق و غارهای کهن *
* باید بریم... *
یه جادویی توی این موسیقی هست
که توی وجودم رخنه میکنه
حسِ عشق به چیزهای زیبا رو بیدار میکنه
اینکه بری و کوههای عظیم رو ببینی
و صدای درختهای کاج و آبشارها رو بشنوی
اینکه به جای عصا، شمشیر ببندی؛
فقط برای یک بار
گندالف، دورفها و بگینزِ عیار
این قضیهی «عیار» دیگه چیه؟
اگه ترجیح میدی، میتونی بگی متخصصِ گنجیابی
خب، بله، راستش این رو ترجیح میدم
ما امشب در خانهی دوستمون جمع شدیم
این هابیتِ بسیار والامقام
الهی که موهای انگشتهای پاش هیچوقت نریزه
دورفها: احسنت، احسنت
ثورین: ما بهزودی سفر طولانیمون رو شروع میکنیم
فکر میکنم هدفمون برای همگی روشن باشه
برای همهمون؟
اوم، واسه من که اصلاً روشن نیست
واقعاً؟
پس باید عیارمون رو باخبر کنیم
احم
ما دنبال یه گنج هستیم
چیزی که حقِ مَسلمِ ماست
اون دورها در شرق
پشتِ کوههای مهآلود
و جنگلِ تاریکِ میرکوود
اونجا پیداش میکنی:
«تنها کوه»
سالها پیش، اونجا خانهی مردمِ من بود
و پدربزرگم بر اون فرمانروایی میکرد:
پادشاهِ زیرِ کوه
گندالف: دورفهای باستان طلسمهای بزرگی میساختند
وقتی پتکها مثل زنگولهها صدا میدادند
در جاهای عمیق، جایی که موجوداتِ تاریک خفتهاند
در تالارهای توخالی زیرِ تپهها
اونجا برای خودشون جامها میتراشیدند
و چنگهای طلایی در جاهایی که هیچ انسانی راه نداره
اونجا مدتها موندند و آوازهای زیادی
خونده شد که نه آدمیزاد شنید و نه الفها
برای پادشاهِ کهن و اربابِ الفی
اونجا گنجینههای درخشان و طلاییِ زیادی
شکل دادند و ساختند، و نور رو به بند کشیدند
تا در گوهرهای دستهی شمشیر پنهانش کنند
به گردنبندهای نقرهای آویختند
ستارههای شکوفا رو به تاجها آویزون کردند
آتشِ اژدها رو در سیمهای تابیده
و نورِ ماه و خورشید رو به هم بافتند
ثورین: بدون شک
همین ثروت بود که اژدها رو کشوند اونجا
گندالف: کاجها بر فرازِ بلندیها میخروشیدند
بادها در شب ناله میکردند
آتش سرخ بود و شعلهور پخش میشد
درختها مثل مشعل با نور میسوختند
ثورین: و اون پایین، در دره، شهرِ «دیل» قرار داشت
گندالف: زنگها در دره به صدا دراومدند
مردان با چهرههای رنگپریده به بالا نگاه کردند
خشمِ اژدها، سوزانتر از آتش
برجها و خانههای سستشون رو ویران کرد
کوه زیرِ نورِ ماه دود میکرد
دورفها صدای گامهای تقدیر رو شنیدند
از تالارهای خودشون به سوی مرگی ناگهانی گریختند
زیرِ پاهای اون، زیرِ نورِ ماه
دورفها: * باید پیش از دمیدنِ سپیده بریم *
* تا چنگها و طلاهایمان را از او پس بگیریم *
ثورین: نفرین بر اژدها
نفرین بر اسماگ
اون یارانِ ما رو کشت و طلاهامون رو دزدید
دورفها: نفرین بر اسماگِ اژدها
این همون ماجراجوییه که برام نقشه کشیدید؟
که کمکتون کنم طلاها رو پس بگیرید؟
دقیقاً همینه
ای وااای
شما سیزده نفر هستید
خیلی بدیمنه
آقای بگینز نفرِ چهاردهم میشه
بیلبو: اوه
چه عددِ خوشیمن و معرکهای برامون پیدا کردی
بحث نکنید
بیاید قرارداد رو ببندیم
هزینههای کفن و دفن؟
به نظرت شرایطِ قرارداد خوبه؟
البته که خوبه
من... اما... آخه
و اینطور شد که
فردا بزرگترین ماجراجوییِ تو شروع میشه
هورا! هورا! هورا
* بزرگترین ماجراجویی *
* همونیه که پیشِ روی توست *
* حرفِ امروز و فردا *
* هنوز گفته نشده *
* فرصتها و تغییرها *
* همگی برای ساختنِ توست *
* قالبِ زندگیات *
* به دستِ تو شکسته میشه *
* بزرگترین ماجراجویی *
* اگه شجاع باشی همونجاست *
* هدفِ این لحظه *
* همونیه که زندگی مجبورت میکنه بهش بچسبی *
* سنجیدنِ معنای زندگی *
* میتونه باعثِ درنگ و تأخیرت بشه *
* وقتشه که از فکر کردن دست بکشی *
* و روزت رو هدر ندی *
* کسی که فقط رویاپردازه *
* و هیچوقت دل به جاده نمیزنه *
* کسی که به جهانی فکر میکنه *
* که فقط توی خیال و تصوره *
* هیچوقت شور و شوق رو نمیفهمه *
* هیچوقت رنج و درد رو نمیچشه *
* کسی که پشتِ پنجره میشینه *
* عاقبت یه روز بارون رو میبینه *
* بزرگترین ماجراجویی *
* همونیه که پیشِ روی توست *
* حرفِ امروز و فردا *
* هنوز گفته نشده *
* فرصتها و تغییرها *
* همگی برای ساختنِ توست *
* قالبِ زندگیات *
* به دستِ تو شکسته میشه *
* بزرگترین ماجراجویی *
* همونیه که *
* پیشِ روی توست *
نه کلاهی، نه عصایی، نه پیپی
حتی یه دستمالِ جیبی هم ندارم
آدم چطوری میتونه زنده بمونه؟
بومبور، گندالف چطور از ما جلو زد؟
اون هر وقت دلش بخواد میره و میاد
جادوگره دیگه، میدونی که
اه، لعنت به این عیاری
و هر چی که بهش مربوطه
بیلبو، همیشه یادت باشه
هر وقت دلت گرفت
به چیزهای قشنگ فکر کن
تخممرغ و ژامبون
یه پیپِ چاق و پر
باغم وقتِ غروب
کیکها
همینجا اردو میزنیم
No comments yet. Be the first to leave one.