The first 200 lines.
...زماني يخچالهاي دائمي سطح زمين به خاطر گازهاي گلخانهاي ذوب شدن
...و اقيانوسها شهرهاي ساحلي زيادي را ...
.در تمام دنيا به زير آب بردن ...
...آمستردام ، ونيز ، نيويورک
.براي هميشه گم شدن ...
.ميليونها نفر مهاجرت کردن
.آب و هوا دچار بينظمي شد
.صدها ميليون نفر در کشورهاي فقيرتر گرسنگي ميکشيدن
...مقامات عالي بينالمللي و اکثر کشورهاي توسعه يافته
...قوانين و محدوديتهاي خاصي رو براي داشتن فرزند وضع کردن ...
...که به اين علت رباتها که جز در هنگام توليد ...
...مصرف ديگري از منابع نداشتن ...
...تبديل به يکي از حلقههاي ضروري و پايه ...
.در زنجيرههاي اجتماعي گشتن ...
...ساختن يك مخلوق مصنوعي هميشه آرزوي بشر بوده
.حتي از زمان تولد علم ...
...نه فقط در عصر مدرن ما ، بلكه وقتي نياكان ما اولين
.سيستمهاي هوشمند رو ساختن كه ميتونست شطرنج بازي كنه ...
!ما چه مسير طولاني رو طي كرديم
...مخلوق مصنوعي يك واقعيته ، يك شبيه سازي بينظير
...با دقت موشكافانه در عضوها ، دقت در صحبت كردن ...
.و اينكه در واكنش با يك انسان واقعي كم نياره ...
.و حتي واكنش حافظه درد
اين كار چه حسي به تو داد؟ خشم؟ شوك؟
.من متوجه نميشم - .من با احساسات تو چيكار كردم -
.تو اين كار رو با دستم كردي
.بسيار خُب
.اصل مشكل اينجاست
.لباست رو در بيار
.در شركت "سايبر ترونيك" ، مخلوقات مصنوعي به بالاترين حد رشد خودشون رسيدن
...ماشيني منطبق با تمام دنيا
...پايهاي براي صدها مدل براي خدمت به بشريت ...
.در كليه صورتهاي زندگي امروز ...
.همينقدر بسه
.ولي ما دليلي نداره خودمون رو تشويق كنيم
.البته ما به اين موضوع افتخار ميكنيم
ولي اين چيزي به حساب نمياد ، درسته؟
.شيلا " ، درو باز كن"
...يه اسباب بازي حسي
...با واحدهاي هوشمند رفتاري ....
...كه از تكنولوژي چينش سلولهاي عصبي استفاده ميكنه ...
.كه به اندازه سن من قدمت داره ...
...فكر ميكنم كار من در نقشه برداري دروازههاي واكنشي در يك عصب
...ميتونه ما رو قادر به ساخت ...
.يك ماشين با سيستم فرماندهي متفاوت بكنه ...
...من پيشنهاد ميكنم كه
...روباتي بسازيم كه ...
.بتونه عشق بورزه ...
عشق؟
.ولي ما هر ماه چند هزار از مدل "عاشق" رو بارگيري ميكنيم
." البته. تو بهترين مشتري خودت هم هستي ، "سياتو ساما
.كنترل كيفيت خيلي مهمه
بگو ببينم ، عشق چيه؟
...عشق يك مقدار بازتر شدن چشمان من
- سريعتر شدن نفسهاي ، من كمي گرمتر شدن پوست من و ...
." و همينطور ، دقيقاً درسته. ممنون ، "شيلا
.و همينطور مدلهاي شبيه سازي شده براي هوس راني نبود
.كلمهاي كه استفاده كردم "عشق" بود
.مثل عشق يه بچه به پدر و مادش
.من پيشنهاد ميكنم كه ما يك روبات بچه بسازيم كه بتونه عشق بورزه
...بچه روباتي كه عشقي اصيل به والديني كه اونو فعال بكنن ميورزه
.عشقي كه هرگز پاياني نداره ...
يه ماشين به شكل يه بچه؟
.ولي ماشيني داراي ذهن ، داراي پشتوانه حسي
...من ميگم كه عشق ميتونه كليدي باشه
.بوسيله چيزي شبيه يك ضمير ناخوداگاه كه اونا بدست ميارن ، كه تا حالا بدست نيومده ...
...يك دنياي دروني از تشبيهها ، از كشفها
.از واكنشهايي بر اساس ادراك شخصي و از روياها ...
روباتي كه خواب ميبينه؟ دقيقاً چطور ميخوايم به اينجا برسيم؟
...اين به ذهن من رسيد كه
...با وجود اينهمه احساسات خصمانهاي كه امروز در برار ماشينها وجود داره ...
.موضوع فقط اين نيست كه روباتي ساخته بشه كه بتونه عشق بورزه ...
بلكه نكته اينجاست كه آيا ميتونيد كاري كنيد كه يك بشر هم در مقابل به اون عشق بورزه؟
.مقصود ما يك بچه روباته كه هميشه عشق ميورزه ، هرگز مريض نميشه ، هرگز تغيير نميكنه
...با وجود زوجهاي بدون فرزندي كه آرزوي مجوز بچهدار شدن رو دارن
.ماشين ما براي خودش بازار بزرگي ايجاد ميكنه و يكي از نيازهاي بزرگ بشري رو تأمين ميكنه ...
.ولي شما به سئوال من جواب نداديد
...اگه يه روبات بتونه حقيقتاً به يه نفر عشق بورزه
چه مسئوليتي به عهده شخصي هست كه محبوب اين بچهست؟ ...
اين يه سئوال اخلاقيه ، مگه نه؟ - .قديميترين مدل از اخلاقيات -
ولي در ابتداي خلقت ، آيا خداوند آدم رو خلق نكرد تا بتونه به اون عشق بورزه؟
.بچه همزمان با اولين سوزهاي پاييزي بدنيا اومده بود
.يه نوزاد پسر. و آروزي "ماريان" به حقيقت پيوسته بود
.پسر بچه موهاي سفيدي داشت
.اسم اونو "مارتين" گذاشتن ، كه از روي پدربزرگش برداشته بودن
.سلام دكتر "فريزر" ، از ديدنتون خوشحالم
.يه مطلبي توي مجله داروهاي چيني بود
." سلام ، "مونيکا
يه چيزي درباره جايگزين شونده ويروسي ميگفت. شما اونو خونديد؟
.هنوز ميتونم صدات رو بشنوم
.من نگران اونم ، اون واقعاً جاي نگراني داره - .آره ميدونم -
.اون توي موقعيت سختيه که من ديگه فکر ميکنم اون بايد براي مرگ پسرتون گريه کنه
.بعد از پنج سال ، فکر ميکنم ديگه شما هم بايد با اين حقيقت کنار بياييد
.ولي علم طب ميگه گريه بيخوده. هنوز وضعيت "مارتين" معلوم نيست
.وضعش معلوم نيست
.به همين خاطر همسرتون نميتونه دل بکنه
.هنري" ، شايد مشکل پسرت فراتر از علم ما باشه"
.ولي اين همسرته که هنوز قابل نجاته
.روند تکميل نهايي سختتر از نمونه آزمايشي بود
.از 2000 نفر از کارکنان ما فقط چند نفر واجد شرايطي بودن که شما تعيين کرده بوديد
.شروع کن
.سوابق کاري ، نوع زندگي
.جستجو. اطلاعات داخلي
...تعهد به شرکت ، و توي اين مورد به خصوص
.يه تراژدي خانوادگي ممکنه اون رو بيشتر از بقيه حائز شرايط کنه ...
.باهاش ملاقات ميکنم
!"هنري"
.منو نکش - داري چيکار ميکني؟ -
.دوستت دارم. منو نکش
.در بسته شد
.از کفپوش خونتون خوشم ميياد
!من نميتونم اينو قبول کنم! جايگزيني براي بچهي تو وجود نداره
.تو بايد اينو قبول کني که هنوز براي برگردوندن اون دير نشده - تو چي فکر کردي؟ -
.من هر کاري تو بخواي ميکنم - تو فکر کردي به همين راحتي ميتونم....؟ -
!من هر کاري تو بگي ميکنم - .من نميدونم چيکار بکنم -
."من فردا صبح اول وقت اونو برميگردونم "سايبر ترونيک
.تموم شد
.خوبه
يعني ، "هنري" ، تو صورتش رو ديدي؟
.اون خيلي واقعيه
.ولي واقعي نيست - .نه ، واقعي نيست -
از درون مثل بقيهست ، درسته؟ - .آره ، صدها کيلومتر فيبر -
...ولي ظاهرش ، اون خيلي واقعي به نظر مياد
.انگار اون يه بچهي واقعيه ...
.يه بچه ماشيني
.يه بچه
.اعتمادي که شرکت به من کرده ، به ما کرده ، فوقالعادهست
.حالا چند مرحله ساده هست که بايد انجام بديم اگه بخوايم "ديويد" رو نگه داريم
...اگه تصميم گرفتي "ديويد" رو نگه داري ، يه پروتکل 7 کلمهاي براي نقشگذاري روي اون هست
.که بايد طبق دستور اينجا براي "ديويد" خونده بشه ...
.براي ايمني خود ما اين نقشگذاري غير قابل بازگشته
.عشق براي هميشه تو اون حک ميشه و ما براي هميشه جزئي از اون ميشيم
.به همين خاطر هيچ بچهي ماشيني قابل فروش مجدد نيست
...اگه والديني تصميم بگيرن که ديگه اون رو نگه ندارن
.بايد اونو براي انهدام برگردونن به شرکت ...
.من بايد اين موافقتنامه رو امضاء ميکردم تا اونا بذارن تو "ديويد" رو ببيني
.تو هم بايد امضاءش کني. اينجا
..." مونيکا"
.اونو نقشگذاري نکن مگه اينکه کاملاً مطمئن باشي ...
.ديوونه. معلومه که من مطمئن نيستم
ميخوايد من الان بخوابم؟
فکر خوبيه. فکر خوبيه. "مونيکا "؟
.خُب ، دير وقته ديگه. ساعت از 9 گذشته
اونا تا کي ميذارن بيدار باشي؟
.من هيچوقت نميتونم بخواب برم
.ولي ميتونم ساکت دراز بکشم و چشمام رو ببندم
.خُب ، اون شلوار اندازته و ما صبح بهت سر ميزنيم
لباس تنم ميکني؟
.خُب من ميگم شب بخير شما هم پسرا با پسرا باشيد
.دستات رو ببر بالا
اين يه بازيه؟ - .آره -
.قايم موشک
.من تو رو پيدا ميکنم
.اين اتاق توئه. برو اونجا بازي کن
.پيدات کردم
!برو! برو! از اينجا بيرون
!و اون در لعنتي رو هم ببند
اين يه بازيه؟
.الان ، من ميخوام چند کلمه بخونم
.اونا معناي خاصي ندارن ، ولي ميخوام که بهر حال به اونا گوش بدي
.و تمام مدت به من نگاه کني
ميتوني اين کار رو بکني؟
." بله ، "مونيکا
ميتوني دستم رو پشت گردنت حس کني؟
.آره
دردت نمياد؟ - .نه -
...بسيار خُب ، حالا
.به من نگاه کن ...
آمادهاي؟
.پيچک
.سقراط
.ذره
.دسيبل
.طوفان
.دلفين
.گل لاله
." مونيکا"
."ديويد"
." مونيکا"
.بسيار خُب
.نميدونم درست انجامش دادم
اين کلمهها براي چي بودن ، مامان؟
تو منو چي صدا کردي؟
.مامان
من کي هستم ، "ديويد"؟
.تو مامان مني
.بوي خيلي خوبي ميدي. خيلي خوشم مياد وقتي اين لباسا رو ميپوشي
وقتي اينا نباشه هم از من خوشت مياد؟ - .نه -
!خفه شو
.ميتونيم دوباره ازدواج کنيم و با عطري شروع کنيم که کمياب نباشه
.بايد بريم ، زود باش ، ديرمون شده
."سلام ، "ديويد - ."سلام ، "هنري -
!همرامون تا دم در بيا ، عزيزم. زود باش
!کفشم
!کرواتت! خيلي قيافت ضايعه - .من ضايعهام . اونو براي ما ساختن -
!اون داره سعي خودشو ميکنه
!اون سعي ميکنه منو خوشحال کنه. روش درست کردن قهوه منو ياد گرفته
.مزخرفه ، عمراً نمياد پايين هميشه دوست داره اون بالا باشه
." اون فقط يه بچهست ، "مونيکا - .اون يه اسباب بازيه -
.اون يه هديهست
No comments yet. Be the first to leave one.