The first 200 lines.
بسوز رم! بسوز
«اگر در سایههای حزنانگیز دوزخ،»
«شعلههای یاران و دلدادگان از تابش باز ایستند،»
«اما از آنِ من، مقدس و مانا خواهد ماند،»
«از آنِ من، زوالناپذیر.»
«در میانهی مرگ همچنان بسوز،»
«و به سایهی من جان ببخش.»
«بنگر که شعلهها قد میکشند!»
نرو. برو بیرون، تیجلینوس
آتش دارد سرایت میکند
این را نگاه کن. صدایم هم چقدر عالی رسا بود
جسارتاً یادآوری میکنم که آتش
آتش دارد زبانه میکشد
آتش؟ امیدوار بودم همینطور شود
وقتی بمیرم، رم نابود خواهد شد
چرا وقتی زنده هستم و میتوانم تماشایش کنم، نشود؟
و از آن لذت ببرم؟
اما قصر در خطر است. سقوط خواهد کرد
تیجلینوس، یکی دیگر میسازم
قصری افسانهای
تا نرو مثل یک امپراتور در آن سکنی گزیند
و مثل یک خدای جاودان، سزار. بله، حالا برو بیرون
سزار
شایعات خشمآلودی هست که میگوید شما شهر را به آتش کشیدهاید
بهتر است سزار از این اتهام دوری کند
اتهام؟
چه اراجیفی میبافی؟ کی جرأت دارد سرورِ جهان را متهم کند؟
سزار، وقتی هزاران نفر دارند هلاک میشوند
امیدوار باشیم که بیشترِ کشتهشدگان مسیحی باشند
تعدادشان دارد زیاد میشود. این را میدانستی؟
ما مثل موش آنها را شکار کردیم و کشتیم
با این حال، سرتاسر امپراتوری پر از آنهاست
یک خرافاتِ خطرناک است، تیجلینوس
که میآموزد فرودستان وارث چیزی خواهند شد که متعلق به قدرتمندان است
که خدای دیگری را به جای من میپذیرد
نباید زنده بماند، سزار
تیجلینوس
بله، سزارِ والامقام
این شایعات دربارهی اینکه من شهر را به آتش کشیدهام
نمیتوانیم تقصیر را بیندازیم گردنِ
مسیحیها؟
اگر مردم یاد بگیرند که از آنها بترسند و متنفر باشند
شاید نابودشان کنند
جایی که وزیرِ خودم شکست خورده است
حالا برو بیرون
سزار
«بنگر که شعلهها قد میکشند!»
«اقیانوسِ تابان از شعلههای آتش سرخگون گشته است.»
«در پیشگاهِ یوپیترِ بزرگ.»
«آنگاه از هر سو شتابان میبارند،»
«اخگرهای سوزان و خروشان.»
«ستونهای پیچان برخاستهاند.»
«و لایههای غلیظِ دود،»
«آسمان را در بر گرفتهاند.»
بختِ اهریمنی
حالا چقدر شد، استرابو؟
دو تا پشیز. همهاش همین بود
خب، یه مسیحی رو تو تله بنداز
مثل موش تو سوراخهاشون قایم میشن
من تو بو کشیدنشون مهارت دارم
جایزهی نرو. دویست سکه
تو کی هستی؟
تیتوس، یک غریبه در رم
منو از کجا میشناسی؟
مشخصاتت رو بهم داده بودن
اهل کجایی؟
اورشلیم
من از طرف پولس فرستاده شدم، رسولِ... صبر کن
اینجا نه
از زمان آتشسوزی بزرگ، ما در وحشت زندگی میکنیم
اگه همهی این شپشهای مسیحی رو بکشن، من و تو مجبور میشیم دوباره بریم سر کار
امشب جلسه دارید؟
بله، نزدیک پلِ سستیان
پیام پولس رو بهشون میگم و اینکه چطور
لعنت بهشون! اونا رو نفرینِ مسیحی کردی
بیا
شپشها
هی، اونا مال منه
هی، حواست باشه این استخونهای گوسفند رو کجا پرت میکنی، باشه؟
اون ساقهای استخونیت رو از اینجا ببر پی کارت
هی، استرابو
نگاه کن
علامت صلیب
گل. گل رز
گل. رز. گل
تو یه همچین روزی باید مغازه رو تعطیل کنی، تایبول
چرا امروز؟
خب، بارندگی تموم شده و همه بیرونن. باید به خودت یه مرخصی بدی
اگه ساز بزنم، بارون دوباره برمیگرده
لابد برمیگرده. نگاه کن، مسیحیها
کجا؟ اون پایین
میدونم. یه علامتی روی خاک بود. بجنبید، مسیحیها اینجان
کجا؟ اون پایین. بجنبید
اون پایین. نگاه کن. بیا دیگه
اونا کیان؟ کسی میشناسدشون؟
ببین، چند تا مسیحی گرفتن
این پایین چند تا مسیحی گرفتن. بجنبید
زود باشین. عجله کنین! عجله کنین
اون چیه؟ نمیدونم
انگار صدای دعوای خیابونیه
خوبه. بریم ببینیم چه خبره
بیا بریم
زود باش، فیلودموس
بجنب! بجنب! نگاه کن
شیرهای نرو قراره شکمی از عزا دربیارن
قاتلهای پستفطرت، همهشون همینان
سگهای مسیحیِ کثیف! باید همهشون رو بکشن
زود باشین، زود باشین سنگسارشون کنیم
دور نگهشون دار. اگه بکشنشون، پولمون رو نمیگیریم
نگهشون دار
مسیحیها! سنگسارشون کنین
نگاه کن، مارکوسه
ای مسیحیهای کثیف
میکشمتون
مارکوس سوپربوس
دور شید
این پیرمردها مگه چیکار کردن؟
ما پیداشون کردیم. جایزهاش مال ماست
چیکار کردن؟ من بهت میگم، هیچ
من و استرابو دیدیم چیکار کردن. تو ساکت شو
خب، ادامه بده
چرا ساکت شدی؟ من
نمیدونستم
چی رو؟
که ایشون فرماندار رم هستن
خب، چه بهتر
بعد از امپراتور، شما بالاترین مقامِ رم هستید تا دربارهی این پرونده قضاوت کنید
خوشحال نشدی؟
حالا تماشا کن که چطور چشمِ عدالت کور میشود
اسمت چیه؟
مِرسیا
و شما؟ فاویوس فونتلوس
این مرد هم تیتوسه، دوستم
این دختر، دخترِ شماست؟ نه
پس چرا... داشت سعی میکرد از من محافظت کنه
خب، من... بهت غبطه میخورم
این پیرمرد چه نسبتی با تو داره؟
اون... خودش میتونه حرف بزنه
ایشان معلم من هستند
پدر و مادرت کی هستند؟ آنها مردهاند
با او زندگی میکنی؟ بله
میتوانند بروند؟
کیش و آیینتان چیست؟
من و دوستم فیلسوف هستیم
دروغ میگوید. آنها مسیحی هستند
آره. مسیحیاند
ویتوریوس، خیابان را خلوت کن
عالیجناب، اینها جایزه دارند. آنها علامتِ
گفتم خیابان را خلوت کن
گمشوید! بروید کنار
راه را باز کنید! گمشوید
راه را باز کنید! بروید بیرون! بروید بیرون
از آنجا دور شوید! گمشوید! بیرون! بیرون
بروید بیرون! از آنجا بروید بیرون
بیرون
خب، شما
آزادید که بروید
از شما سپاسگزاریم
کار دیگری هست که بتوانم انجام دهم؟
هیچچیز، عالیجناب
ما ممنونیم
بیا برویم، مِرسیا
عالیجناب
با این حال، من
ای کاش میشد
کار بیشتری کرد
دنبالشان برو. ببین کجا زندگی میکنند
و بفهم سرِ کدام چشمه میرود
بله، عالیجناب
مارکوس، دوستِ نامدارِ من
میشود یک لحظه از این حالوهوا بیایی بیرون؟
داشیا! گلابریو
لازم نیست بگویم، او یک نمونهی کمیاب بود
چشمانت با بالا رفتنِ سن، تیزتر میشوند
یک لقمهی چرب و نرم برای مهمانیِ فردا شبِ تو
بله. بله، به آشپز میگویم
اوه، مارکوس؟ بله
امروز بعدازظهر، کسی منتظر توست
بله، بله
عجب، هیچوقت مردی را اینقدر آشفته ندیده بودم
من هم هیچوقت مردی را ندیده بودم که دلیلِ بهتری برای آشفته بودن داشته باشد
البته منظورت آن دختر است
و تو میگفتی که رم ملالآور است
این را گفتم؟
خب، من دقیقاً میدانم چطور یک هیجانی به پا کنم
کدام عطر، ملکه؟
یاس و اقاقیا
باید عجله کنیم، زونا
نه
نه، هنوز نه
یک دقیقهی دیگر، آن وقت عجله میکنیم
ملکه، یک ملاقاتکننده
به این زودی مارکوس آمده؟ نه، بانو
ملکه
پوپهی عزیزم
عجب، داشیا، از شدتِ داشتنِ خبر داری عرق میکنی
بدجوری تشنهی گپ زدن بودم
خبرهای زیادی دارم
خب، من وقت برای گپ زدن ندارم
پیام را رساندی؟
No comments yet. Be the first to leave one.