The first 200 lines.
لطفاً قطع کنید و دوباره تماس بگیرید
تو صاحب این ساختمونی؟
به قیافهی من میخوره صاحب یه کتابخونه باشم؟
ازیرافیل"، کدوم بهشتی هستی احمق؟"
!نمیتونم پیدات کنم
...ازیرافیل"، محض رضای خدا"
محض رضای شیطان... اَه
،محض رضای هرکی کجایی؟
تو رفتی
!یه نفر بهترین دوستم رو کشته
!حرومزادهها
!همتون حرومزادهاید
دنیای بدیـه، ولی درستش میکنیم
و مهم نیست که هیچکدوم از شما 3 تا دیگه دوستام نیستین
دوستای بهتری از شما دارم
دوستای جدیدم به زودی میرسن
،میان اینجا و بعد همه چی بهتر میشه
.:: Omid_98 ::. ترجمه و زیرنویس از @omid98gh
،کرولی" ازیرافیل رو از دست داد"
و دنیا داشت در عرض چند ساعت نابود میشد
.اون تو کتابهای بد جهنم بود
جهنم اصلاً کتاب نداره
نباید آشغال بریزم، مگه نه؟
یعنی، شاید باید بریزم
من یه شیطانـم
ولی دیگه برای کسی مهم نیست
آقای "شدوِل"؟
چه اتفاقی رو زمین افتاده؟
اگه بهت بگم که
این دست یه شیطان رو
از زمین محو کرده، چی میگی؟
میگم یه نفر باید بیاد داخل
و یه فنجون چای دبش بخوره
ولی "نیوتِ" جوان هنوز اون بیرونه
مطیعِ اصولِ کافران و اسیر شهوتهای اسرار آمیز
ممکنه زن اونجا باشه
...اوه، خب
،الان نباید اینجا باشی
چون ممکنه خانم "اُرمُرُد" هر لحظه برسه
چرا نمیای اینجا و دراز نمیکشی؟
با این وضع نیازی به "نیوت" جوان نداری
آره
یکم دراز میکشم
کاری که من کردم رو تاحالا هیچکس نکرده
،"نه "هاپکینز"، نه "سیفتینگز
"نه "دالریمپل
من سلاح نهایی هستم
من گزینهی روز قیامتم
اینجا دیگه کجاست؟
تو! دیر کردی
...بله. امم
...راستش من
...نمیخواستم هنوز
اینجا باشم
هنوز دارم مشکلاتِ... زمین رو حل میکنم
ازیرافیل" هستی، مگه نه؟"
،قلمروی شاهزاده فرشتهی دروازهی شرقی
کلِ جوخهت منتظرت هستن
ازیرافیل
ازیرافیل"...چرا این اسم انقدر آشناست؟"
صبر کن
ازیرافیل
...تو با یه
.شمشیر آتشین فرستاده شدم. میدونم تقصیر من نیست
اون یه روز خیلی بد داشت
.تو با یه جسم فرستاده شدی اون کجاست؟
متاسفانه برای رفتن به
،پورتال انتقال آماده نبودم .متوجهی
و جسم... نابود شد
نابود شد؟
اون 6 هزار سالش بود
،همشون رو شمردم
و دوباره همشون رو میشمرم
،و بعد سر و کلهی تو پیدا میشه
برای "آرماگدون" دیر کردی
،بدون شمشیر آتشین
،حتی بدون جسم !لابق فرشته بودن نیستی
خب، فکر کنم هستم
...منظورم اینه
قصد ندارم تو هیچ جنگی شرکت کنم
!بزدل نباش
،همین الان میری سر پُستِـت
و دیگه چیزی در موردِ
جسمی که نابود کردی نمیگم
میتونیم بخاطر شمشیر از حقوق آسمانیت کم کنیم
وسطِ یه کار مهم بودم
تقاضای بازگشت دارم
بدونِ یه جسم؟
مسخرهست
جدی؟ - معلومه -
میخوای چیکار کنی؟ نمیتونی اونا رو تسخیر کنی
شیاطین میتونن
.تو که یه شیطان نیستی یه فرشتهای
...داری چیکار
کجا میری؟
چطوری یه نفر میتونه بره اونجا؟
اوه، خب - !از اون دور شو -
...میفهممش
رفتم که رفتم
!به چی زل زدین؟
!خبر دارین یه جنگ در جریانه؟
،دوستام تو راهن
و بعد یه دنیا مال ما میشه
از تمامِ چیزای احمقانه خلاص میشیم و از نو شروع میکنیم
محشر نیست؟
یه چیزی بگید
باید یه چیزی بگید
!بهتون دستور میدم یه چیزی بگین
.بس کنید. گریه نکنید این باحاله
.داریم خوش میگذرونیم امروز بهترین روزه
!باید بخندین !من ممکنش میکنم
!بخندین! بخندین
...اون
...منظورم اینه
...اون
...میدونی که هیچوقت
این اولین بارم بود
تا حالا نمیدونستم
،خب، حالا که دنیا نابود میشه
میتونیم دوباره انجامش بدیم؟
وقت نداریم
و "اگنس" گفت فقط یه بار میتونیم انجامش بدیم
هرگز همچین حرفی نزد
...اون نمیتونه اینو پیشبینی کنه
.برو پسر. باشد که بخت با تو یار باشد"
،آناتما، فرزندم
مطمئنم که او از خصوصیات خوبی برخوردار خواهد بود
"...و قادرِ
اوه خداوند عزیز - لباس بپوش -
...پس، "آدام" رو پیدا میکنیم و بعد
جلوش رو میگیریم؟
دیگه مطمئن نیستم
اگنس" اینو بهمون نمیگه"
،چون اگه یه کارت با دستورالعمل وجود داشته باشه نمیدونم کدومشـه
منظورت چیه که اگنس اینو بهمون نمیگه"؟"
تا حالا خودت کاراتو انجام دادی؟
دیدی که نتیجهش چی میشه؟
نه، چیزای مهم نه
شاید یه ساعت وقت داشته باشیم
وگرنه دیگه کاری از دست کسی بر نمیاد
،نمیخوام یه ثانیهش رو هم هدر بدم پس بجنب
نباید اجازه بدی یه جادوگر 400 ساله بهت بگه چیکار کنی
کل زندگیم رو صرفِ انجام کارایی کردم که
.اگنس ازم میخواست
و هرگز منو نا امید نکرده
بعضی وقتا من نا امیدش کردم
بازم از همین
هرگز نخواستم یه شیطان باشم
سرم تو لاک خودم بود
...و بعد ،اینجا رو باش
لوسیفر و دار و دستهش
اوه، هی، اخیراً غذاها خوشمزه نبودن
بقیهی بعدظهر رو بیکار بودم
یه میلیون سال نوریـه که
دارم تو یه استخر گوگردِ جوشان شیرجه میزنم
ازیرافیل؟
اینجایی؟ - سوال خوبیـه -
.مطمئن نیستم تا حالا همچین کاری نکردم
صدامو میشنوی؟ - البته که میشنوم -
متاسفانه گند زدم تو همهچی
تا حالا به ستارهی "آلفاسنتوری" رفتی؟
نه، نظرم عوض شد
اتفاقایی افتاد
بهترین دوستم رو از دست دادم
خیلی متاسفم
گوش کن، توی کتابخونهم
یه کتاب هست که ازت میخوام بیاریش
ببین، کتابخونهت دیگه وجود نداره
هان؟ - خیلی متاسفم. سوخت -
همش؟
.آره چه... چه کتابی بود؟
همونی که یه خانم دوچرخهسوار جاش گذاشت
...پیشگویی ظریف و دقیق" از" - !"اگنس ناتر" -
!آره، برداشتمش - داریش؟ -
!ببین، سوغاتی - داخلش رو ببین. یادداشت گذاشتم -
.همش اون توئه اسم پسره، آدرسش
.همه چیز همش رو نوشتم
.ببین، هرجا که باشی، میام پیشت کجایی؟
راستش هنوز هیچجا نیستم
من نابود شدم
"باید بری پایگاه هوایی "تدفیلد
چرا؟
پایانِ دنیا. همهی اتفاقا اونجا میفته
.دیگه چیزی نمونده منم میرم اونجا
فقط به یه جسمِ راضی نیاز دارم
از چیزی که فکر کنی سختتره - من اونجا نمیرم -
یه جسم نیاز دارم
حیف که نمیتونم مال تو رو تسخیر کنم
...فرشته، شیطان
احتمالاً منفجر میشه
پس توی "تدفیلد" میبینمت
ولی هر دومون باید یکم عجله کنیم
چی؟ - "پایگاه هوایی "تدفیلد -
.اونو شنیدم "گفتی "عجله
.بفرمایید داخل جویندههای حکمت
فقط اگه آمادهاید تا پردهها رو کنار بزنید
و حکمت رو از اونایی که مُردن فرا بگیرید
،اومدیم اینجا تا حکمت شما رو فرا بگیریم "مادام "تریسی
!اوه
برای احضار هوای خیلی خوبیـه
No comments yet. Be the first to leave one.