The first 200 lines.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید FilmKio@
ترجمه از حسین رضایی H o s s e i n T L
رزومه خیلی خوبی دارید
سابقه کاری در زمینه تبلیغات
و روانشناسی دارید و بعد هم تبلیغنویس شدید
نوشتههاتون واقعا خوبن
هوشمندانه، خلاقانه، احساسی، با روایت بسیار قوی
در چندین کمپین حضور داشتم
و یک بار هم مقام مبتکر ارشد رو داشتم
بله، دیدم
برام سواله که
با این اوصاف پست توسعهدهنده مفاهیم یکم براتون پایین نیست؟
همچنین از نظر حقوق
خب میتونین زود ترفیع رتبه بهم بدین
- خیلی خوب بود - آره، جدی؟
فردا باهات تماس میگیرن
«فرزند عزیز»
«قوانین»
هیجان داری لینا؟
- سلام بابا - سلام
دیگه داره تموم میشه
حالت چطوره؟
خوبم
- بده به من - نه، خودم میتونم...
دیگه باید قوی باشی لینا
دیگه چیزی نمونده
- خانم گرس - صبح بخیر
قبلا بهتون گفتم که بنظرم
ترخیص بعد از 14 روز یه مقدار زوده
بهتره یکم دیگه هم بمونین
الانم حالم خیلی بهتره
پس لطفا قول بدید که نوبتهای درمانیتون رو حتما برید
همکارم تو دوسلدورف واقعا کارش خوبه
ایوا سلام رسوند
دوقلوها هم همینطور. آبلهمرغون گرفتن
وگرنه ایوا هم میومد
کای هم سلام رسوند
کدوم کای؟
- خیلی خوشحال شد وقتی شنید... - آخی، طفلکی
اگه یه سال تمام با دوستدختر سابقش
ور نمیرفت اونوقت من...
این اتفاقا هم برام...
تقصیر کای نیست
کای فقط...
یه عوضیه
مطمئنی نمیخوای برگردی فرایبورگ؟
اونجا چیکار کنم؟
اینجا چیکار میکنی؟ آشنا که نداری. کار هم نداری
آپارتمانت هم وسایل کامل نداره
- میتونی بیای پیش ما... - نمیخواد بابا
همیشه میخواستم از فرایبورگ برم
اینجا صنایع خیلی بزرگتره
فرصتهای خیلی بیشتری دارم
تازه همون موقع هم کار پیدا کرده بودم
بازم بهش فکر کن یاسی
روزنامه دیروز نوشته بود
یه زن دیگه هم قبل تو اونجا زندانی بوده
- لنا بک - لینا
اسمش لیناست
و دو تا بچهها...
گفتم نمیخوام دربارش حرف بزنم
- سلام - سلام
درست مثل همونی که تو خونه بود
بله
کجاست؟
زیاد دور نیست
سلام آقای بولینگ
بقیهش چی؟
احتمالا گرازهای وحشی خوردنش
سرجنگلبان که اینو گفت
این گودال رو دیده و ما رو خبر کرده
تصادفی پیداش کردن
ردها نشون میده که یه گله کامل ازشون هست
ممنون
از منابع داخلی باخبر شدیم
که پلیس جسدی را یافت کرده
که احتمالا مربوط به پرونده آدمربایی یاسمین گ. است
ممکن است بقایای لینا بک باشد
دانشجویی که...
13 سال پیش بی هیچ ردی ناپدید شد
علیرغم جستجوی سرتاسری در کشور...
کارین؟
پیداش کردین؟
لعنتی
تو رادیو شنیدم
باید منتظر آزمایشات باشیم. الان...
لطفا، به محض اینکه خبردار شم...
بهت خبر میدم
بریم با هم غذا بخوریم؟ میتونم یه غذا درست کنم
بابا، هنوز پنج ساعت راه داری
ببخشید که...
اشکالی نداره
یخچال پره
هوای خونه رو عوض کردم
بیا
برای در ساختمونه، سه تا هم برای در واحد
قفلسازه گفت که این قفل کاملا ضدسرقته
یه تلفن جدید هم گذاشتم روی میزت
مرسی
- خانم گرس؟ - بله
بویهویچ هستم، پلیس دوسلدورف
فقط خواستم بهتون بگم که ما فعلا این نزدیکیهاییم، باشه؟
یاسی، واقعا اگه بخوای میتونم چند روز بمونم
بابا، همهچی مرتبه
نگران نباش، خب؟
چیزیم نمیشه
سلامم رو به همه برسون، خب؟
برای چی این کارو میکنی لینا؟
فایدهای نداره
اون همیشه همراه توئه
امروز پلیس در جنگل مجاور
یک جسد را کشف کرده است
احتمال میرود پیکر متعلق به لینا بک باشد
این دانشجو 13سال پیش بی هیچ ردی بعد از یک مهمانی
در دوسلدورف ناپدید شد
در آن زمان، یک جستجوی سرتاسری برای این پرونده...
الان تلفنی با گرد حرف زدم
هنوز مطمئن نیستن که لیناست
بنظر من خودشه
این واقعا انصاف نیست
از اخبار باخبر شدیم
از اخبار فهمیدیم که دخترمون پیدا شده!
اوه
رسانهها خبر دارن
معلومه
ما لینا رو پیدا کردیم، اونوقت والدینش از رادیو خبردار میشن
- هنوز مطمئن نیستیم که لینا باشه - دیگه کی میتونه باشه؟
بیا
مرد اون خونه
احتمالا این شکلی بوده
همکارام تلاششون رو کردن
انقدر داغون بود که بازسازی صورتش راحت نبود
به خانم گرس حق میدم
اگه خانم گرس بوده
خب، فعلا که هنوز انکار میکنه
یادش رفته
یا شایدم شریک جرمهای اون مردهان؟
هنوز باور نمیکنم که جنایتکارها چند نفر بودن
حتی اگرم بودن، چرا باید
جسد رو توی خونه بذارن؟
که یه مجرم تحویلمون بدن
که دیگه بیشتر نگردیم
برای همین انقدر صورتش نابود بود
که به این زودیها نفهمیم که کی بوده
و موفق هم شدن
و یوناتان که شاهد احتمالی بوده رو با خودشون نبردن؟
اصلا منطقی نیست
چون نمیدونن با بچه چیکار کنن
- Untranslated Line -
چون توجهها جلب میشد
اگه یهو یه پسر کوچیک همراهش بود
هنوزم نمیفهمم چرا یوناتان هم فرار نکرده
- باز نگو که... - چون میترسه، بله
یوناتان تا حالا بیرون نرفته
هانا چی؟
هانا هانائه
در ضمن، من بودم دفعه دیگه جواب میدادم
از سر تجربه میگم
فعلا
فعلا
خیلی خوبه
آفرین هانا
خیلیخب یوناتان، نوبت توئه
بیا، نترس
خیلی خوبه هانا
بیا، با همدیگه میریم
بیا دیگه!
هانا، آروم
اگه سعی نکنی
نمیتونی وقتی بابا اومد دنبالمون بیای خونه
اونوقت تا ابد همینجا میمونی
چیزی نیست یوناتان. آروم باش
هی، من اینجام
چیزی نیست
همهکار رو درست انجام دادم
همهچی رو دقیق یادم موند
دیگه بزرگ شدم
خیلیخب
برای شام بیدارت میکنم، باشه؟
هانا
پرستار روث!
سلام عزیزم
یه چیزی برات آوردم
کادو؟
قصههای هزار و یک شب
مرسی
دوستش داری؟
تا نخونم که نمیفهمم
درسته
بریم بیرون یکمش رو با همدیگه بخونیم؟
ببین
کادوئه
پدربزرگت هنوز نیومده دیدنت؟
هر روز میاد ملاقاتم
جز امروز
به زودی هم میبرتم خونه
چه عالی
یوناتان هم میاد؟
No comments yet. Be the first to leave one.