The first 162 lines.
سی و پنج سال قبل
روزِ شکستنِ سدِ قدیمی
سرژ، تونی بیاید اینجا
چیکار دارید میکنید؟
چه مرگتون شده؟
باورم نمیشه
خُل شدید؟
ادبت میکنم
!لویی
بیا اینجا
دنبالت بودیم توی چادرها نرو
برید اونجا بازی کنید مواظب برادرت باش
اونها قاتلن
همهشون
هیچکس نمیدونست این اتفاق میافته
وگرنه میگفتن شهر رو تخلیه کنیم
برای انتقام برمیگردن
کیا؟ - اونها -
مُردهها
یک هفته قبل
.:MILAD:. زیرنویس و ترجمه از
زمانِ حال
سلام
نخوابیدی؟
هیچوقت نمیخوابه
تونستی یه ذره بخوابی؟
نه راستش
اون چیه؟
چیه؟
نزدیکِ ماشین کسی رو دیدی؟
کیا بودن؟ - نمیدونم -
زیاد بودن؟
حرفی زدن؟
چی میخواستن؟ - منو با خودشون ببرن -
چیکار داره میکنه؟
صبر کن
برگرد اینجا
همینجا بمون
بیا
کنار بایست ژولی
چه مرگته؟
به یه افسرِ پلیس شلیک کرده
!آماده است
این نقاشیها چیه؟ - به تو ارتباطی نداره -
چرا اینها رو کشیدی؟
اون زن کیه؟ - خودت میدونی کیه -
میخواستی با سیمون باشی
میخوام ببینمش
میخوام سیمون رو ببینم - اون رفته -
اون بدونِ ما نمیره
حتماً مخفی شده
شاید با بقیه است - چرا این فکرو کردی؟ -
ویکتور بهم گفت - چی بهت گفت؟ -
اون هم مُرده
گوش کن از اون پسره دوری کن
از سیمون هم دور بمون
چرا؟ - چون خطرناکن -
میخوام بابام رو ببینم - توماس پدرته -
!ولم کن
همینجا بمون
دور باز کن
خوابیدم؟
چیه؟
!بالاخره خوابیدی
بدتر شده؟
من ترتیبشو میدم
دیگر نه مرگی خواهد بود، نه اندوهی، نه شیونی و نه دردی مکاشفه، 21:34
کی اونو نوشته؟
نمیتونن یه جا دیگه برن؟
بفرما - مرسی -
خوبی؟
میتونم کمکت کنم؟ - نمیخواد برای من دل بسوزونی -
میدونی چی میخوام؟
میخوام اون هیولاها از اینجا برن
بخور
تقصیرِ اونها نیست
کور شدی؟
کورتزکیها به خاطرِ حرفی که کمیل بهشون زد خودکشی کردن
بچهی من به خاطرِ اونها مُرد
تمامِ اینها به خاطرِ اونهاست
ساندرین گوش کن
هیچکس اینجا نمیتونه دردِ تو رو درک کنه
ولی بیانصافیه که کمیل و بقیه رو به خاطرش سرزنش کنی
خیلی راحته که به خودمون بگیم اونها خطرناکن
ولی اونها چطور میتونن مسئولِ این جریانات باشن؟
اونها به کمکِ ما نیاز دارن
خیریه به همه کمک میکنه
بنابراین باید به کارش ادامه بده
تویی
تو اومدی و منو توی تونل نجات دادی
تو جونم رو نجات دادی
چرا میخواستی بپری؟
میخواستم پیشِ برادرم باشم
بیاید توی ماشین
اینجا چیکار میکنید؟
هیچی، کارم تموم شد
کی اجازه داد بیاید داخل؟
نگران نباش دیگه رفتم
تکون نخور
!تکون نخور
باید هشدار میدادم
برید. تا بعد
چی میخوای؟
میخواستم برای کمک به کمیل ازت تشکر کنم
کاری خاصی نکردیم ما اینجاییم تا به کسایی که به خیریه میان کمک کنیم
اونها برای چیه؟
اگه لازم بشه بدون اسلحه نمیمونیم
صحبت کردن همیشه کفایت نمیکنه
همیشه فکر میکردم تو دیوونهای
کمیل رو فراموش نکن
اون روی تو حساب میکنه
میشه بکشم؟
اون بدبختها اینجا چیکار میکنن؟
نگرانِ تو ان
مثلِ ساندرین و بقیه میمونن
انگار که من بهشون نیاز داشتم
شاید حق با اونها باشه
شاید من دارم تو رو توی خطر میندازم
مطمئنم که اینطوری نیست
اونهایی که توی جنگل هستن چی؟
اگه مثل اونها شدم چی؟
کی بهت دربارهی اونها گفت؟ مامان؟
از کجا میدونی؟
میدونم دیگه
ترسیده بودی؟
پییر اسلحه مخفی کرده لازم بشه برای استفاده ازشون تردید نمیکنه
خب؟
اگه کمیل توی خطر باشه چیکار میکنی؟
میشینی و صبر میکنی؟
میدونستی؟
باید همین الان از اینجا بریم
بریم؟
فرار کنیم؟
این کارِ تو ـه
هیچوقت نتونستی با حقیقت روبرو بشی
ناراحتیِ من، عصبانیت لنا
باز هم میخوای فرار کنی
اون اینجا جاش امن نیست
هر جا هم که بره، دیگه امنیت نداره
فرار کردن راهِ حل نیست
دیشب اونها بودن که کنارِ ماشین بودن؟
مثلِ تو ان؟
چیکار میکنی؟ - باید به جوخه اطلاع بدم -
ویکتور چی؟ - اون نمیتونه با ما بمونه -
میخوای بندازیش زندان؟
عصیانت خیلی کم طول کشید
نگه دار
!نگه دار
چیکار داری میکنی؟ - ما میریم -
دیوونه شدی؟
خواب نمیدیدم
تو هم دیدیشون
اونها حتماً که نمیخواستن به ما حمله کنن
ویکتور گفت. اونها پسش میخوان
من تو رو میشناسم
توی دهکده زندگی میکردی
مُردی، نه؟
من توی تشییع جنازهات بودم
عکسهای تو و برادرت بود
برادرِ منم مُرده
اون هم برگشته، مثلِ تو
تو برادرت رو کشتی
No comments yet. Be the first to leave one.