The first 200 lines.
من چوپان این برهها خواهم شد...
آنها را نرانید.
زیرا اگر دلشان را به من بسپارند...
آنگاه با من در...
...جلال زندگی خواهند کرد.
بگذارید کودکان خردسال...
...نزد من بیایند.
مامان!
برو بیرون! مگه بهت نگفتم؟
- خب، بچهها. آخر هفتهی خوبی داشته باشید. دوشنبه میبینمتون.
خداحافظ. تکالیف یادتون نره. خداحافظ. - خداحافظ.
خداحافظ. آخر هفتهی خوبی داشته باشی.
خداحافظ. خداحافظ پسر گل. میبینمت. بای.
ملیسا. میتونم یه لحظه باهات حرف بزنم؟ - آ، بله حتماً.
- اوضاع خونه خوبه؟
- آره. چرا نباید خوب باشه؟
- دوباره توی کلاس خوابت برد.
- آهان، بله، معذرت میخوام. دیشب بد خوابیدم.
- چند هفتهای هست که این اتفاق داره میافته. خواب بد میبینی،
یا همچین چیزی؟ - یا همچین چیزی.
- اگه مشکلی پیش اومده،
میتونی به ما بگی، میدونی؟ - نه، چیز مهمی نیست.
فقط اینه که تازگیا چند تا موش افتادن توی سقف، و
شبا حسابی سروصدا میکنن. مامان میخواد
زنگ بزنه سیمکشی، اما هی یادش میره.
- هوم. باشه.
خب، اگه چیزی عوض شد... - بهتون خبر میدم.
- برای آخر هفته برنامهای داری؟ - نه زیاد. - میخوای بخوابی؟
آره. شاید.
- باشه. پس دیگه معطلت نمیکنم.
- تعطیلات خوبی داشته باشی. - ممنون آقا. شما هم همینطور.
- دکتر گفت اگه بدتر بشه، باید عملش کنن.
- چه بد. - نگو که میدونم.
حقش بود چون خیلی خنگه. بابا اینقدر عصبانی بود
که میخواست اون یکی دستش رو هم بشکنه. - شرط میبندم.
- امشب کاری داری؟
- نمیدونم. احتمالاً آروم. - میخوای بیای خونهی ما؟
مامان بابام مشکلی ندارن. - ببخشید، کاش میتونستم،
ولی مامان هنوز حالش خوب نیست.
- هفتهی پیش همینو گفتی.
- خب، مدتیه که مریضه.
- باشه...
خب، اگه نظرت عوض شد، بیا اینجا.
میچ رفته خونهی دوستاش. پس،
خونه کلاً در اختیار خودمونه.
- خبرت میکنم، ممنون.
شما هنوز تزیینات کریسمس رو جمع نکردین؟
- نه، هیچوقت جمع نمیکنیم. اینطوری بابا مجبور نیست هر سال دوباره بذارتشون.
- زرنگین.
- امیدوارم مادرت زودتر خوب بشه.
- ممنون.
منم همینطور.
- بالا چطوریاست عزیزم؟ - ارزون درنمیاد.
گچ آب گرفته. تیرچهها داغون شدن.
- میتونی تعمیرش کنی؟
- باید ببینیم چی میشه، آره.
- میسی. ترنت رو یادت میاد؟
- آره. یادمه.
- قراره یه مدت پیش ما بمونه.
- چی؟ چرا؟
- میسی! بیادب نباش. داره تو بازسازی کمکمون میکنه.
ضمناً، تازه از زندان آزاد شده و یه جایی میخواد
واسه موندن، خب؟
- منظورت اینه که یه جا برای قایم کردن مواداشه.
- ببخشید؟
- هیچی. فقط...
- فقط چی؟
- اینجا خونه مادربزرگه. اون نباید اینجا باشه.
شما هم با این وضع نباید مشروب بخوری.
- من یه زن بالغ هستم و هر کاری بخوام میکنم.
امروز واقعاً یه بچه لوس لعنتی هستی.
- باشه. هرچی تو بگی.
- بهتره این رفتارتو عوض کنی اگه صلاح خودتو میخوای.
- ببخشید، مامان.
- و دیگه؟
- ببخشید...
ترنت.
آره. این بهتر شد.
برو گمشو توی اتاق لعنتیت!
امروز خیلی پاچه میگیره.
چی دستته عزیزم؟ - افغان کوش. یه بو بکش.
- اوه.
- دارم چای درست میکنم. میخوای؟
- نه، ممنون. ترنت؟
- نه. موقع کشیدن آبجو میخورم.
حالا که حرفش شد.
- اوی، واسه منم یکی بیار.
- باید حواست بیشتر باشه.
- متأسفم.
- واسه چی عذرخواهی میکنی؟
یادت نرفته که، اینجا خونه مادربزرگه.
و من اصلاً نباید اینجا باشم.
خب، آشغالایی که ریختی رو جمع میکنی؟
میدونی، تو خوش شانسی.
من وقتی بچه بودم، هیچوقت یه همچین جایی نداشتم.
آخه مامان قبل از اینکه بتونم راه برم رفت،
و بابام هم... خب،
فقط از من به عنوان کیسه بوکس استفاده میکرد.
میدونی، من همسن تو که بودم از مدرسه اخراج شدم.
بعدش هم خیلی زود از خونه فرار کردم.
پس میخوای کلاً نادیدهم بگیری؟
- نمیدونم چی میخوای بگم.
- ببین، من نمیخوام چیزی بگی...
فقط میخوام یه کم بیشتر بهم احترام بذاری.
وای خدا! میخوای خونه رو به آتیش بکشی؟
و یه کم لباس بیشتر بپوش، باشه؟
انگار هیچکس بالاسرت نیست.
- اون سوراخه داره بدتر میشه.
اگه از این بزرگتر بشه، میفتیم پایین.
- نه.
- خوب نمیشه خونه دوباره عادی بشه؟
چه دندونای قشنگی داری.
مال من که همه داغون و چاییرنگه، عین دندونای مامانبزرگت...
ولی دندونای باباتو داری، قشنگن.
- مرسی.
- هی. لازمه بیشتر با «ترنت» راه بیای، باشه؟
اون برای من خوبه.
- مامان، اون داره ازت سوءاستفاده میکنه.
- نه عزیزم، ما یه چیز خاص داریم.
- اون حتی وقتی حرف میزنی بهت نگاه نمیکنه.
- چون اون سرش شلوغه داره گوش میده،
کاری که تو میتونی یه کم بهتر انجام بدی، آره؟
- مامان، خوشحالم که خوشحالی. واقعاً هستم...
فقط میتونستی یه کم بهتر انتخاب کنی. همین.
- خوابای خوب ببینی.
بیداری؟
فکر کردم میتونیم، اِ... حرفای کوچیکمون رو تموم کنیم.
بیا اینجا خوشگله، خوشگله، خوشگله.
چه خبره؟
عوضی!
فکر کردی اولین نفری هستی که میخواد منو زمین بزنه؟
یه درس حسابی بهت میدم.
نمیخوای خوب رفتار کنی...
مجبور نیستیم خوب رفتار کنیم.
- نه! نه، نه، نه، نه...
چیکار کردی؟
- مامان، اون میخواست بهم آسیب بزنه.
- چرت و پرت نگو!
من بالاخره یه مرد درست پیدا کردم...
و تو اونو از من گرفتی.
- ببخشید، مامان. ببخشید.
- باید اون خراب شده رو ازت جدا کنم.
میسی!
اون مال تو نبود...
- زود باش.
زود باش، زود باش.
- شما با شماره اضطراری سه صفر تماس گرفتهاید.
تماس شما در حال اتصال است.
- خواهش میکنم...
- سه صفر، پلیس، آتشنشانی یا آمبولانس میخواهید؟
پلیس.
میشه لطفاً آدرستون رو تأیید کنید؟
۲۶ خیابان کلارنس، بونالبو،
۲۴۶۹. – لطفا صبر کنید. – زود باشید.
پلیس بونالبو. چطور میتونم کمک کنم؟
مامانم میخواد منو بکشه.
باشه، یک افسر به آدرستون فرستادیم.
با کی صحبت میکنم؟ – ملیسا تایلورم، میسی.
باشه، میسی، چند سالته؟ – ۱۳ سالمه.
باشه، میسی، تا زمانی که منتظر میمونی،
پای خط میمونم. جای امنی داری قایم شی؟
تو اتاق خوابشم. در قفله. ولی دووم نمیاره.
آیا مادرتون مواد مخدر مصرف کرده؟
منظورتون چیه؟
مواد مصرف کرده؟ – نمیدونم.
شاید. دوستپسرش...
میسی!
میدونم اونجایی!
اون در لعنتی رو باز کن!
میسی، فعلاً فقط پشت خط بمون...
میسی، هنوز اونجایی؟
میسی؟ میسی؟
میسی اونجایی؟ عزیزم، باید یه جای امن پیدا کنی...
پای خط بمون!
نمیان، آشغال کوچولو!
فکر میکنی روزی صدتا زنگ از بچههای لوس مثل تو ندارن؟
عزیزم....
مامان داره میاد.
لعنتی!
فکر کردی کجا میری؟
فکر میکنی دنبالت نمیکنم، آشغال کوچولو؟
جایی برای رفتن نداری عزیزم.
جایی برای رفتن نیست...
آه، عوضی!
هنوز خسته نشدی از بازی؟
میسی.
تا سه برات میشمرم.
یک.
دو.
دو و نیم...
هی، کوچولو.
تو یه عوضی کوچولویی!
گیرت میندازم، حرومزادهی کوچولو.
عصر بخیر، خانم.
من افسر شفر هستم، ایشون هم افسر برادی.
به خاطر گزارش نزاع خانوادگی به این آدرس اومدیم.
نزاع خانوادگی؟
بله، خانم، ۲۶ خیابان کلارنس.
خب این آدرس اینجاست، ولی نمیدونم چه مشکلی میتونه باشه.
شما دختری دارید، خانم؟
No comments yet. Be the first to leave one.