The first 200 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
ببخشید.
خوش اومدین. بفرمایین داخل.
حراج فوقالعادهست!
اجناس گرون رو با قیمتهای پایین میدیم!
خوش اومدین! بفرمایین داخل!
فقط کافیه بیاین داخل تا هدیه بگیرین.
بر اساس «آتشزدن انبار» از هاروکی موراکامی
بفرمایین داخل و هدیهتون رو بگیرین.
قرعهکشی ده دقیقه دیگه شروع میشه. روز خوبی داشته باشین.
قرعهکشی ده دقیقه دیگه شروع میشه.
بفرمایین داخل و اجناس لوکسی رو ببینین
که معمولاً توی فروشگاههای بزرگ پیدا میشه.
بیاین داخل و هدیهی رایگان بگیرین. سلام، بفرمایین داخل.
- اجناس گرون رو... - برای قرعهکشی بعداً بیاین.
با قیمت پایین میدیم!
فقط بیاین داخل و یه نگاهی بندازین!
قرعهکشی ده دقیقه دیگه شروع میشه.
جایزهی بعدی یه زیرانداز یوگاست و شمارهی برنده همینجا تو دستمه.
شمارهی ۴۹! کسی شمارهی ۴۹ رو داره؟
تبریک میگم آقا! مبارکه!
بریم سراغ جایزهی بعدی.
جایزهی بعدی یه ساعت ورزشی لوکسه!
برندهی خوششانس کیه؟ لطفاً یه برگه بردارین.
خب، صدای طبل لطفاً.
شمارهی برنده ۸۵ئه! تبریک میگم.
شمارهی ۸۵ دست کیه؟
کسی شمارهی ۸۵ رو داره؟
آهان، اونجایین! تبریک میگم!
دوستدختر داری؟
نه.
اینو میخوای چیکار کنی؟ این ساعت زنونهست.
باید یکی پیدا کنی.
لی جونگسو.
منو یادت نمیاد؟
بچگیهامون توی یه محله زندگی میکردیم.
مانو-ری، تانهیون-میون، شهر پاجو.
منم، شین هائمی!
جراحی زیبایی کردم. خوشگل شدم، نه؟
وقت داری؟ الان وقت استراحتم میشه.
سربازی رفتی؟
معلومه.
بعدش چی؟
بعدِ چی؟
دانشگاه رو تموم کردم
و الان پارهوقت کار میکنم.
ولی کنارش یه کار دیگه هم میکنم.
چه کاری؟
میتونم بپرسم؟
مینویسم.
مینویسی؟ چی مینویسی؟
رمان.
پس نویسندهای؟
نه رسماً.
دارم سعی میکنم بشم.
چه باحال.
نویسنده، لی جونگسو.
- کارت چطوره؟ - بد نیست.
سرگرمکنندهست.
از این جور کارها خوشم میاد. کارِ بدنی.
فقط وقتی زنگ میزنن میام، واسه همین خیلی دستم بازه.
پس خوبه.
حالا شبیه همون هائمی شدی که قبلاً میشناختم.
اینو میخوای؟ از قرعهکشی بردم.
تا حالا ساعت دستم نکرده بودم.
اه، چقدر زشته.
امشب میای با هم یه نوشیدنی بخوریم؟
چرا که نه؟
حدس بزن چی شده؟
دارم میرم آفریقا.
آفریقا؟ چرا؟
یه مدت پول جمع میکردم که سفر برم.
ولی چرا آفریقا؟
این پانتومیمه.
این روزها پانتومیم یاد میگیرم.
چرا؟ میخوای بازیگر بشی؟
فکر کردی هرکسی میتونه بازیگر بشه؟
فقط واسه دل خودم یاد میگیرم.
نگاه کن. هر وقت بخوام میتونم نارنگی بخورم.
خوبه. استعداد داری.
ربطی به استعداد نداره.
روشش اینه.
فکر نکن نارنگیای اینجاست.
فقط یادت بره که نارنگیای نیست. اصلش همینه.
مهم اینه واقعاً هوسش کنی.
اونوقت دهنت آب میافته و واقعاً مزه میده.
بوشمنهایی رو که توی صحرای کالاهاری زندگی میکنن میشناسی؟
اونها دو جور «آدم گرسنه» دارن.
آدمهای گرسنه؛ به انگلیسی میشه «هانگر».
«گرسنگی کوچک» و «گرسنگی بزرگ».
گرسنگی کوچک یعنی کسی که واقعاً گرسنهست.
گرسنگی بزرگ یعنی کسی که تشنهی معنای زندگیه.
کسی که میخواد بدونه چرا زندگی میکنیم، زندگی چه معنایی داره،
از این جور چیزها.
اونا واقعاً گرسنهان. واسه همین بهشون میگن «گرسنگی بزرگ».
پس میری آفریقا که «گرسنگی بزرگ» رو ببینی؟
باحاله، نه؟ گرسنگی بزرگ...
جونگسو.
لی جونگسو.
یه لطفی برام میکنی؟
یه گربه دارم.
وقتی آفریقام، بهش غذا میدی؟
باید گربه رو بیارم خونهی خودم؟
نه.
باید بیای خونهی من،
چون گربه رو نباید از خونهی خودش بیرون برد.
این همه بار چیه؟
دارم میرم خونهمون توی پاجو زندگی کنم.
- امروز؟ - آره.
توی خونهی پاجو کی زندگی میکنه؟
هیچکس.
مادرم وقتی بچه بودم رفت،
خواهرمم چند سال پیش ازدواج کرد.
فقط پدرم اونجا زندگی میکنه و گاوداری داره،
ولی براش یه مشکلی پیش اومده، واسه همین باید برگردم خونه.
نمیپرسی چه مشکلی؟
همیشه یه مشکلی هست.
رسیدیم.
سلام.
جای خوبیه.
توی اتاق قبلیم، توالت کنار سینک ظرفشویی بود.
این اتاق رو به شماله، واسه همین همیشه سرد و تاریکه.
روزی فقط یه بار آفتاب میگیره. از اون طرف.
نور خورشید به شیشهی برج سئول میخوره و منعکس میشه توی اتاقم.
فقط یه لحظهی کوتاهه. باید خوششانس باشی که ببینیش.
بویل.
بیا بیرون.
بویل.
اسم گربهت بویله؟
آره، بویل.
توی موتورخونهی زیرزمین پیداش کردم؛ ولش کرده بودن.
اگه غریبه اینجا باشه قایم میشه و بیرون نمیاد.
اوتیسم شدید داره.
نکنه بویل هم فقط زاییدهی خیالته؟
یعنی دارم میام اینجا به یه گربهی خیالی غذا بدم؟
فکر کردی ازت خواستم بیای اینجا به یه گربهی خیالی غذا بدی؟
خندهداره.
باید یادم بره که گربهای وجود نداره؟
یادت میاد؟
گفتی زشتم.
جدی؟ من اینو گفتم؟
یه روز که از مدرسه برمیگشتم،
از اون طرف خیابون رد شدی و اینو بهم گفتی.
«خیلی زشتی.»
توی تمام دورهی راهنمایی، تنها حرفی بود که بهم زدی.
حالا راستشو بگو.
چرا هیچی نمیگی؟
صبر کن.
بپوشش.
چی میگی، عوضی؟ مو...
الو؟
الو؟
الو؟
آمار تازه، شدت بیکاری جوانان کشورمون رو نشون میده.
این نرخ با سریعترین سرعت در میان کشورهای عضو OECD در حال افزایشه.
گزارش پارک سونگهو رو میشنویم.
رشد نرخ بیکاری ما در بین کشورهای OECD از همه سریعتره.
او ادعا میکند چشمانداز تازهای برای آمریکا ترسیم کرده.
نظرسنجی واشنگتنپست و ABC نشان میدهد ۹۴ درصد رأیدهندگان ترامپ...
الو؟
بهخاطر عملکردن به وعدههای انتخاباتیاش امتیاز بالایی گرفت،
از جمله اخراج مهاجران، ساخت دیوار مرزی مکزیک،
و لغو اوباماکر.
بویل، کجایی؟
بویل؟
بیا بیرون، هرجا که هستی.
ببین اینجا چی داریم.
این چیه، آقای بویل؟
اگه میخواستی قایم شی، باید پیپیتم قایم میکردی.
اول پیپیتو بهم معرفی میکنی؟
قبل از اینکه خودت بگی «خوشوقتم»؟
با خودداری از شهادت، هیچ ضرری متوجه شما نخواهد شد.
اما اگر از حق سکوت خود صرفنظر کنید و شهادت بدهید،
اظهارات شما میتواند برای اثبات مجرمیتتان علیه شما استفاده شود.
متوجه شدید؟
بله.
حالا، دادستان کیفرخواست را قرائت کند.
متهم که دامدار است،
مأمور شهرداری پاجو را زده و زخمی کرده،
و مانع اجرای قانونی وظیفه شده است،
همچنین دست راست مأمور دولتی را شکسته،
که مستلزم شش هفته درمان بوده است.
بسیار خب. کیفرخواست شامل مواردی که شنیدید به شما ابلاغ شده؟
بله.
آیا اتهامات را میپذیرید؟
حرف دیگری هم دارید؟
متهم همهی اتهامات را میپذیرد، جناب قاضی.
بسیار خب.
آقای لی.
با اظهارات وکیلتان موافقید؟
آقای لی؟
دانشگاه رفتهای؟
بله.
ولی هنوز شغل نداری؟
رشتهات چی بود؟
- نویسندگی خلاق خوندم، قربان. - نویسندگی خلاق.
پس نویسندگی خوندی.
میخوای چه جور چیزی بنویسی؟
قصد دارم رمان بنویسم.
رمان؟
No comments yet. Be the first to leave one.